در حمله تروریستی دیگر چهارتن از هزاره ها کویته قربانی گردیدند.

گزارش ازتجلیل

شامگاه روز دوشنبه بتاریخ 11/12/2012در یک حمله تروریستی در منطقه مَچ از توابع ولایت بلوچستان پاکستان به تعدادی سه تن از باشندگان هزاره این شهید و دوتن دیگر مجروح گردید.مجروحین حادثه به شفاخانه عمومی شهر انتقال داده شده که یک تن از این مجروحین حین انتقال در مسیر راه جانش را از دست داده و تعدادی شهدای حادثه به چهارتن رسیده است. این افرادی زمانی مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفتند که در دوکان هایشان صروف کار بودند .

این روزها یکباری دیگر کشتاری زنجیره ی هزاره ها اوج گرفته است .باشندگان هزاره این شهر از مدت چند سال بدین سواست که مورد حملات تروریستان قرار گرفته و به شهادت می رسند . امروز ششمین روز است که به شکل متواتر تروریستان از باشندگان هزاره این شهر قربانی می گیرد .

هرچند اماری دقیق از کشته شدگان حملات تروریستی در دست نیست بانهم افرادی اگاه و متنفذ تعدادی کشته شدگان هزاره ها را درحملات تروریستی این شهر بالای پنجصد تن می گویند . سه ماه قبل حکومت بلوچستان صلاحیت کنترول اوضاع شهر را از نیروی های پولیس گرفته و به نیروی اف سی سپرد تا بتوانند امنیت جان شهروندان را تامین نمایند که متاسفانه نیروهای اف سی هم از کنترول اوضاع عاجز آمده و کاری را در زمینه نتوانسته است انجام بدهد تا امنیت جان شهروندان را بگیرد .

کشتاری زنجیره ی هزاره ها با ایام محرم همراه شده و یک نگرانی جدی را درمیان شهروندان شهرکویته به راه انداخته است . آنها معتقدند که اگر جلوی اینگونه کشتاری بیرحمانه و سیستماتیک گرفته نشود یقینا با یک فاجعه بزرگ انسانی روبرو خواهیم شد.

به گفته ی باشندگان محل اگر نیروهای امنیتی فکری بحال امنیت شهروندان این شهر نکند به یقین که کنترول شهراز دست نیروهای امنیتی خارج و بدست افراطیون مذهی خواهد افتید . باشندگان این شهر از دهه ی عاشورا و روندی فعلی کشتار بشدت نگران بوده و از حکومت مرکزی خواهان رسیدگی فوری درین زمینه شده است .

به بهانه ی عید قربان

نوشته از: علی رهگذر

پیر مرد سالخورده و نحیف پس از سالها جنگ و جهاد با خود پروری و خود خواهی و تحمل آوارگیها و بیچارگی ها و نبرد با نمرود پسندان و قارون سازان و فرعون پرستان و خرافه گرایان و بت و بت پرستی و حال این (بت) چه خود ساخته باشد و چه ساخته ی کسی دیگر، ازخاک باشد یا ازطلا زنده باشد یا مرده، آدم باشد یا دیو و پری و گاو و گوساله، هر چه غیر از خدا باشد (بت) نامیده می شود. اگر بخدا نزدیکترین هم باشد درخور ستایش هست؛ نه شایسته ی پرستش.

ابراهیم، جوان سرسخت و بی پروا، فرزند خداساز نمرودیان و بت تراش ماهر و بت پرست متعصب، با بار سنگین رسالت و یگانه پرستی و توحید خواهی در حاکمیت شب و نظام اژدهاوش جهل وجور نمرود. او کهنه سال وسالخورده است که عمرپدرش آذر دربت پرستی و بت تراشی خاکستر شد ولی انرژی و جوانی ابراهیم دربت شکنی وباطل ستیزی.

ابراهیم درخانه ی تاریک بدنیا آمد که پنجره اش با حضور بت و بت زاده ها کور ولاک شده بود خانه ی که او در آن زاده شد نه نوری داشت نه چراغی، ابراهیم فرزند دلبند آذر بت تراش درجستجوی روزنه ی شد تا نور درخانه ی تاریک و تار شان راه یابد و راه را روشن کند. او در تکاپوی خدا بود وبرای بدست آوردن او ازمقام، منزلت، شغل، قدرت، مصلحت گرایی و محافظه کاری، فخر و اشراف گرایی، ثروت و دارایی و دنیا پرستی، از نظام نمرودی جدا شد. و خاکی شد.

ابراهیم فرزند زمان ظلمت و جهالت است او یک قرن زیربار سنگین رسالت و روشنگری و نجات نشکست تا انسان سرکش و خود سر و خدا ستیز را خدای کند و از برهنگی رهایی بخشد؛ اما او درد دیگر و مشکل دیگر هم دارد او فرزند ندارد؛ درد و حسرت بی فرزندی او را از درون می ساید و نابودش می کند. ابراهیم صبر ایوبی دارد می ایستد و جاودانه می شود. پس از صدسال تنهایی و یأس خدای ابراهیم از کنیز سیاه پوست(سارا) به او اسماعیلی مرحمت می کند. اسماعیل، اسماعیل ثمره ی یک قرن انتظار، پاداش زندگی پرماجرا و پرکشمکش، ازبطن طبقه ی مطرود و منفور آنروز (سارا، سیاه پوست)

از کیستی وچیستی و چرایی اسماعیل چیزی نمی دانم اما او شایسته قربانی است و خدا دستور داده است تا گلونش بریده شود کارد لای دست ابراهیم برگلوی تنها امیدش اسماعیل؛ عجب دردی است که نه درخیال می گنجد و نه در افسانه، کارد از بریدن باز می ایستد و ابراهیم نهیب دیگر می زند اما نه، کارد در بریدن گلوی نازک اسماعیل عاجز ونا توان است.

ای ابراهیم! قهرمان کار کشته و آب دیده، آنقدر رنج کشیدی تا فاصله ها و دیوارها میان تو و خدایت در هم شکست و با قربانی اسماعیلت به ابدیت پیوستی. پس گوارایت باد مقام زیبایت.

افسوس و دریغا! امروزه امت آخرین هم طبقه ات (محمد) احیای سنت ترا به نوعی افتخار و شهرت تبدیل نموده اند. قربانی می کنند؛ حج می روند؛ هزینه می کنند تا نام و نشانی بدست آورند. خوب یادم هست شخصی که قبلا کربلایی بود حاجی نیز شده بود؛ روزی یکی از فامیلانش وی را یازنه خطاب نموده و خسته نباشی گفت. حاجی کربلایی زمین و زمان برسرش فروریخت و بافریاد و نفرین گفت چرا بمن حاجی کربلایی نمی گوییی!؟ عجب مردم بی عقل و بی شعوری، نمی دانی که من هم حاجی هستم و هم کربلا رفته ام.

آری! حج رفتن و قربانی کردن دیگر معنای میثاق و تعهد با ابراهیم را ندارد بل باید مقامی در اجتماع باشد، شخصیت و غرور و فخر فروشی باشد نه ادای دین و انجام مسئولیت، نه آدم شدن و بت خود خواهی را شکستن،

و تو ای برادر و خواهر! که برای حج آماده می شوی، برای ادای دین، مال و منال می اندوزی تا در زندگی پس ازمرگ مدیون نباشی. پیش از رفتن به آن خانه ی مقدس، خود را در خود بشکن! کوچک شو! سبک شو! تا ساده و آسان بال بگشایی وبه افلاک برشوی.

حج یعنی نبرد تو باخودت، نه مخلوقی بنام شیطان و ابلیس و هیولا و دیو و دد دیگر، پس بکوش تا در این ستیز از خود بگذری و بخدا برسی! برای رسیدن قبله مقصود، ابراهیم شو واز اسماعیلت چشم بپوش! عبور از عاطفه و جذبه وغریزه وشهوت وشهرت هوشیاری و بیداری می طلبد؛ چشم دل باز کن و خدایی شو زیرا شیطانی درهر گام هزاران دام می افگند چون کینه ی دیرینه با با تو دارد؛ او آدم را به خوردن میوه ی ممنوعه تشویق کرد و ابراهیم را گرفتار ترس و شک ؛ اما ابراهیم با نهیبی کاردش را برگلوی اسماعیلش کشید تا شیطان را سرجایش میخکوب کند.

حالا انتخاب با توست می خواهی با خدای ابراهیم و اسماعیل دیدار کنی و نبرد با نمرود را ادامه دهی یا شهره ی شهر شوی ومردم ترا احترام وتمکین کنند.

                                                                     عید برهمگان مبارک!

یاداشتی در مورد کتاب "دختر وزیر"

نوشته از: تجلیل

دختر وزیر رمانیست که جریان یک نسل کشی منظم وسیسمتاتیک هزاره ها را که توسط دستگاه استبدادی عبدالرحمان راه اندازی شده بود به تصویر می کشد. تصویری که به روایت فیض محمدکاتب هزاره، 62% این مردم توسط جلادان خون آشام از دم تیغ گذرانیده می شود و تمام دارایی و اموالشان حلال و اهل وعیالشان به اسارت گرفته شده و به بازار برده فروشی های کابل وهندوستان میرسد.

این کتاب که به قلم دکتر لیلیاس همیلتون که خود طبیب دربار عبدالرحمان بوده نوشته گردیده است. نگارنده ی کتاب می نویسد که هرآنچه را دیدم ، شنیدم و با افرادی این دسته و گروه قومی صحبت کردم نوشته ام. این کتاب روایت مستقیم از شخص است که خود مدت زیادی را به عنوان طبیب دربار کار نمود و از چشمدید هایش نوشته است. این کتاب درین اواخر توسط حاجی محمد محقق از کشور سویس به کابل آورده شد و توسط گل حسین احمدی ترجمه و انتشارات راه فردا چاپ و به دست نشر سپرد.

هرچند در غیابت و نبود این کتاب هم واقعیات تلخ و تاریک این دوره به همه مردم از طریق تاریخ نگاران و نویسندگان رسیده است. یکی ازاین تاریخ نویسان فیض محمد کاتب هزاره است که با نوشتن کتاب سراج التواریخش تمام آنچه بر این مردم گذشته است را از دست فراموشی و کتمان های تاریخی محفوظ نگهداشته است . کاتب که خود مدت زیادی از عمرش را در دربار سپری نموده و تمام واقعیات تلخ و ظلم های روا داشته شده برمردمش را دیده با قلم توانایش به ثبت و نگارش آن پرداخته است که امروز آثارش زیب و زینت کتابخانه های بزرگ است. دقت درکار و دست بالایش در نویسندگی سبب گردید که بهیقی دیگر ظهور کند و از اتفاقات و حوادث تلخ گذشته بر این جغرافیا و مردم را از افتیدن در پرتگاه فراموشی نجات بدهد.

کتاب دختر وزیر از نثر ساده ی وروان برخوردارست که از شاخصه های رمانی و ادبی آن آنچنان برجسته نیست. هرگاه به ساختاری نوشتاری کتاب به دقت کامل نگاه کنیم گفته می توانم که بیشتر حکایت گر همان محتویات کتاب است که از یک نسل کشی و استبداد روایت می کند ، پس بهتر است جنبه ی تاریخی و نقل تاریخی به این کتاب بدهیم تا به یک رمان ادبی.

چند نکته ی در کتاب دختر وزیر:

اول : افغانستان

افغانستان به مناطق و جغرافیای گفته می شده است که زیر قلمرو حکومت مرکزی کابل بوده و تمام جغرافیای فعلی امروزی بنام افغانستان را احتوا نمی کرده است . افغانستان همانطور که شما در تاریخ نیز میخوانید وآگاهی دارید که عمر چندان دراز و طولانی ندارد، ولی بر اساس حاکمیت یکعده از افرادی متعصب وجعل کار در سرزمین خراسان بزرگ سبب گردید که بیشترین تلاشش را بخرچ بدهند تا ازطریق جعل در تاریخ باشندگان بومی این سرزمین؛شهروندان بومی این جغرافیا را با داشته های فرهنگی، قدامت تاریخی و ارتباط با نیاکانش بیگانه سازد. تاجای موفق به این کارهم شده است که این روند توقف نکرده وادامه دارد.

دوم: کلمه ی افغان

واژه افغان درین کتاب از هویت یک دسته ی قومی و گروه مشخص نژادی سخن میراند که امروز بنام پشتون می شناسیم . هرگاه به ساحات مرکزی افغانستان سفر نمایید و ازتمام باشندگان آن جغرافیا بپرسید تاهنوز کلمه ی افغان معادل با پشتون است که حاکمیت امروزی ادامه ی همان سیاست های مستبدانه و جعلکاری در تاریخ را ادامه میدهد تا ازین طریق یک هویت بریده و ناشناخته را برسایر ملیت های موجود در جغرافیای بنام افغانستان تحمیل نماید .

سوم : هزاره یا هزارستان

هرگاه افرادی که از ساحات مرکزی افغانستان به کابل بیاید و یاهم تصمیم رفتن به آن جغرافیا را داشته باشد می گوید از "ازره " آمدم و یا هم به "ازره" میروم . روی این کلمه بحث نمی کنیم که کلمه "هزاره " درست است یا "ازره" اما هر کدام این کلمه بر علاوه ی که اسم یک قوم خاص را با داشته های فرهنگی، مذهبی و ساختاری ظاهری که دارد بیان می کند، بیانگر جغرافیا و محل آن نیز می باشد که در آن زندگی می کند. کلمه ی هزاره برعلاوه اینکه بیانگر اسمی یک قوم خاص درین کتاب می باشد نشاندهنده ی جغرافیا و سر زمین آنها نیز می باشد.

هزارستان تا زمان امیر عبدالرحمان خان از استقلالیت کامل برخوردار بوده که بیشتر توسط حکومت های محلی و ملوک الطوایفی اداره و به پیش برده می شده اند. وقتی امیر کابل چشم طمع و خودخواهی اش گشوده می شود به سرزمین هزارستان نمایندگانش را می فرستد تا از حکومت افغانستان اطاعت نموده و جزی قلمروی افغانستان گردند. این مساله خود نشان میدهد که هزارستان از استقلالیت برخوردارد بوده است.

در اثرحمله تروریستی هفت تن از هزاره های کویته شهید و دوتن شدید مجروح گردیده است .

امروز شنبه مورخ 1/9/2012 حوالی ساعت 9:30 قبل از ظهر در مسیر راه هزار گنجی بالای بس که سبزی فروشان هزاره در آن سوار بودند و  برای خرید سبزی و میوه بسوی هزارگنجی میرفتند حمله صورت گرفته است . قرار گزارشات اولیه در اثر تیراندازی بالای بس به تعدادی پنج تن ازاین سبزی فروشان جانهایشان را از دست داده اند و دوتن دیگر شدیدا مجروح گردیده است .

جنازه ها و مجروحین حادثه به بولان میدیکل کمپلیکس انتقال داده شده است . جنازه های شهدای حادثه بعداز شناسایی و طی مراحل پزشکی شان به بازماندگان شهدا تسلیم داده میشوند . وهمچنان گزارشات حاکی است که باشندگان هزاره این شهر دست به تظاهرات زده و جاده ی عمومی بای پاس و جاده ی بولان را بروی عبور ومرور وسایط نقلیه بسته اند .

درحمله جداگانه ی دیگر بازهم در منظقه هزار گنجی دوتن از هزاره ها شهید . شدند این حمله دقیقا زمانی صورت می گیرد که تازه جنازه های قبلی هزاره از محل حادثه انتقال داده شده است . که تلفات مجموعی حملات امروز به هفت تن افزایش یافت که پنج تن در حمله اول و دوتن در حمله دوم شهید شدند .

اینگونه کشتارهای زنجیره ی و سیستماتیک از مدت چند سال بدین سو است که دامنگیر هزاره های کویته شده است . مقامات حکومتی هم هیچگونه کاری را تاهنوز برای متوقف کردن این گونه کشتارها انجام نداده است که بتواند جلوی کشتارهای زنجیره ی گرفته شوند .

این حمله بعداز حمله تروریستی روز دوشنبه صورت گرفته است که در آن حمله نیز سه تن از هزاره ها جانش را از دست داده بودند و دوتن شدید مجروح گردیده بود . هزاره های کویته پاکستان از مدت چند سال بدین سو است که مورد حملات تروریستی بنام لشکری جنگوی می گردد که بطور تقریبی تعداد تلفات مجموعی هزاره ها را در حملات تروریستی بالای هشت صد تن میرسد .

متاسفانه لحظاتی پس از وافعه اول که در آن 5 تن از هزاره ها به شهادت رسیدند، در حمله تروریستی دیگری در همین منطقه دو تن از هزاره های دیگر نیز به شهادت رسیدند و تعداد شهدا به 7 تن رسیده است.

بازهم سه تن از هزازه های کویته قربانی حمله تروریستان گردید.

حوالی ساعت شش بعداز ظهر امروز پنچشنبه تاریخ 8/15/2012 در جاده ی  ارباب کرم خان شهر کویته  نزدیک به  فاروق ملز ، تروریستان یک رکشه را  که سرنشینان آن را  هزاره های باشنده ی این شهرتشکیل میدادند  با زور اسلحه از رکشه پیاده نموده و  بالایشان شلیک نمودند که تمام سرنشینان آن را که تعدادی  سه نفر تشکل میداد  کشته و بعداز این عمل وحشیانه مثل همیشه پا به فرار گذاشته و ازمحل دور شدند .

نیروهای امنیتی بعداز وقوع این حادثه به محل رسیده و جنازه های شهدا را به هسپتال انتقال داده واز انجا به امام بارگاه ناچاری  وسید اباد انتقال داده است .

دوتن ا زجنازه های شهدا به اسم عبدالعلی و خادیم حسین شناسایی و سومی اش تاهنوز شناسایی نگردیده است .

سکوت دلیلی بی تفاوت بودن ما نیست!!!

حضوری پررنگ جوانان دانشجو ، فعالان حقوق بشر، نهادهای مختلف و همکار با جامعه مدنی در اعتراض مدنی  برای فریاد عدالت خواهی خون شکیلا و آندسته از بانوان که به نحوی قربانی بی عدالتی گردیده و زیر بار ظلم و ستم شکنجه ویا صدایشان خاموش گردیده اند ، نشان داد که اهل قلم  و اندیشه در مقابل اینگونه بی عدالتی ها و ستم های روا داشته شده بر مظلومان سکوت نمی کنند بلکه فریاد عدالت خواهی شان را تا آخرین مراجع مربوطه فریاد خواهند کرد .

این تجمع اعتراضی برای داد خواهی از حق مظلومان بیانگر شعوری سیاسی ، بیداری و خط بطلان کشیدن بر باورهای دیرینه ی سنتی و نا پسند بود که تاهنوز عده ی را درگیروی زد و بندهای سمتی ، قومی  وقبیله ی بند انداخته  بود . درحقیقت خون شکیلا نه تنها که سبب سازی از خود باوری به جوانان و ستمدیدگان شد بلکه عنعنات ناپسندی را که تاهنوز عده ی را در گیرو خود داشته بودند نیز شکست . ما در بسا موارد شاهد شکنجه شدن ، تجاوز ، قتل و آزار واذیت بانوان بوده ایم که با سکوت مقامات حکومتی و صادر کردن بیانیه ها ازطرف نهادهای مدافع حقوق زن و حقوق بشر به خاموشی انجامیده ودیگر از پیگری عاملین آن خبری نبوده است ؛ اما این بار حرکت مدنی و اعتراضی درمقابل این ظلم و ستم روا داشته شده فرهنگیان ما نشان داد که دیگر تحمل این بی تفاوتی حکومت و مقامات مسوول را  در مقابل اینگونه ظلم وستم های روا داشته شده ندارند .

جوانان ، فرهنگیان و اهل قلم جامعه  هزاره کویته نیز این جرم نا بخشودنی را نکوهش کرده و تسلیت خود را برای خانواده ی شهید مظلوم ابراز داشته و حمایت شان را از برنامه عدالت خواهی و تعقیب صریح دوسیه های عاملین قضیه بیان میدارند .هرچند که ما درمقابل اینگونه قضایا بی تفاوت نبوده ونیستیم اما همانطور که شما درجریان هستید و میدانید که وضعیت مردم ما در شهرکویته خوب نبوده و فضای پیش آمده بر سرنوشت این مردم سبب گردیده است که تمام شعبات زندگی مردم متاثیر شوند و در روندی کاری اختلالات پیش بیایید . بناء  تا حال که ازما صدای اعتراض و نکوهش این عمل فجیع و زشت را نشنیده اید تنها دلیلش همین گرفتاری های داخلی و مصروفیت های است که  بستگی تنگاتنگ با مصونیت مردم  دارد  و این بی معنی بی تفاوت ماندن و خاموشی درمقابل ایندسته از واقعه های دلخراش نمی باشد .

 گروه از فرهنگیان و جوانان هراره های های کویته

برگزاری آزمون آزمایشی کانکور توسط انجمن علمی- فرهنگی کوشان در کویته

گزارش از: تجلیل

     انجمن علمی – فرهنگی کوشان روز یکشبنه بتاریخ 24/6/2012 م، کانکور آزمایشی را جهت انگیزه دهی، ارتقای سطح علمی، رقابت سالم و آشنایی هر چه بیشتر دانش آموزان لیسه های هزاره تاون شهر کویته با شیوه های نوین کانکور افغانستان برگزار نمود. در این کانکور آزمایشی بیشتر از ۱۶۰۰ داوطلب از لیسه های مختلف هزاره تاون شرکت نموده بودند.

     آزمون با تلاوت چند از کلام الله مجید توسط آصف رضایی یک تن از اشتراک کننده ها در آزمون حوالی ساعت ۸:۱۰ دقیقه صبح آغاز گردید. قابل یاد آوریست که انجمن علمی – فرهنگی کوشان جهت نظم بهتر و سهولت این آزمون، شاگردان را به دو دسته تقسم نموده بودند که دوره لیسه از صنف دهم الی دوازدهم آزمون شان قبل از ظهر و دوره متوسط که امتحان شان به شکل ارزیابی بود، بعد از ظهر تعیین گردیده بود.

     بعد از تلاوت کلام الله مجید، استاد عبدالقیوم مرادی یکتن از اعضای این انجمن در ضمن خوش آمدید به داوطلبان به تشریح روش حل سوالات و راهنمایی نمودن دانش آموزان در راستای طریقه انتخاب درست رشته پرداختند. سپس دانش آموزان که تا هم اینک کتابچه های سوالات شانرا دریافت نموده بودند، شروع به حل کردن سوالات شان کردند. دوره اول که در دو سالن شاگردان جابجا شده بودند، حوالی ساعت یازده قبل از ظهر به اتمام رسید.

     شروع آزمون دوره متوسطه، که اینها نیز در دو سالن جابجا شده بودند، ساعت  1:20 بعد از ظهر و ختم آن ساعت 3:00 بعد از ظهر اعلان گردیده بود.

     این کانکور آزمایشی که توسط انجمن علمی - فرهنگی کوشان راه اندازی و برگزار گردیده بود با استقبال گرم مدیران مکاتب، اساتید و دانش آموزان روبرو شد و آنها از انجمن جهت برگزای این آزمون موفق برای آشنایی هر چه بیشتر دانش آموزان با روش نوین کانکور افغانستان تقدیر و تشکری نمودند.

     تعداد اشتراک کننده ها در آزمون آزمایشی بیشتر از 1600 نفر بود، که در ذات خود این آزمون یکی از بی سابقه ترین آزمون های آزمایشی کانکور در این ساحه بود. شرکت عده کثیری از داوطلبان خود نمایانگر این بود، که کسانی نمی توانند با کشتار و قتل جلو رشد و پیشرفت این مردم را بعد از این بگیرند و انگیزه شانرا خورد کنند. در زمانی که آزمون جریان داشت اتشه معارف افغانستان، محترم حاجی نجیب برای نظارت از چگونگی برگزاری این آزمون تشریف آوردند. وی با دیدن از صحنه آزمون، نظم و نظارت دقیق و کامل از آزمون سبب خوشحالی اش شده و برداشتن این گام را توسط انجمن علمی- فرهنگی کوشان برای دانش آموزان یک موفقیت بزرگ شمرده  و از شیوه ی برگزاری آن استقبال نمودند.

     همچنان محترم احمد علی کهزاد، جنرل سکرتری حزب هزاره دموکراتیک نیز با حضور در صحنه آزمون، در ضمن نظارت از چگونگی برگزاری آزمون، از عده ای داوطلبان در مورد سوالات شان و نیز رشته مورد نظر شان سوالاتی پرسیدند. ایشان نیز در ضمن تقدیر و تحسین از عملکرد مثبت انجمن علمی و فرهنگی کوشان، آنها را تشویق به ادامه این روند نموده و اظهار داشتند که در زمانی که دیگران به انتحار و قتل و کشتار می اندیشند، مردم ما به علم و انسانیت می اندیشند. به گفته ایشان ممکن برای فعلا کامیابی موقت از تفنگ، وحشی گری و انتحار باشد، ولی بدون شک آینده از آن مردمی است که با سلاح علم و انسانیت مجهز باشند.

     در آخر آزمون، استاد عبدالله رفیعی مسوول انجمن علمی - فرهنگی کوشان، از حزب هزاره دموکراتیک جهت تامین امنیت آزمون کوشان و همچنان از محصلان بورسیه افغانستان در پاکستان و هندوستان، هزاره استودنتس فیدریشن و استادان مکاتب و نیز از همکاری بیش از حد مدیران مکاتب تشکر و سپاسگزاری نمودند.

استاد قیوم مرادی در حال توضیح دادن به داوطلبان

آقای کهزاد در حال پرسیدن سوال از یک داوطلب

نماینده معارف افغانستان، آقای حاجی نجیب در حال سوال کردن از یک داوطلب

نمایی از آزمون

نمایی از آزمون

استاد قیوم در سالن دوم

آقای کهزاد در حال پرسش از یک داوطلب

استاد نعمت جویا در حال نظارت

جلیل تجلیل در حال پاسخگویی به سوال یک شاگرد

نمایی از شاگردان

عکسی از عده ای از برگزار کنندگان کانکور آزمایشی کوشان

هزاره های کویته در آزمون یک جنگ تبلیغاتی دشمن

نوشته از تجلیل

همانطوریکه برهمه جهانیان معلوم است ،هزاره های کویته از چند سال بدین سو مورد حملات تروریستی و گروه های افراطی قرار گرفته و می گیرند. این حملات سازمان یافته شده و دقیق دشمن سبب گردیده که یکعده بی نظمی ها، رعب و  وحشت  را درمیان جامعه هزاره  ایجاد نماید.

این دسته از گروه ها که چیزی جز معاملات و خود فروختگی درتاریخ و کارنامه های شان ندارد می خواهد که با معامله با حیات انسان های آزاده و آرامش طلب زمینه سازبازی های بزرگ جهانی و بین المللی برای بادران خارجی شان گردند تا آنها بتواند با استفاده ازین وضعیت به اهداف شوم وپلیدی سیاسی و اقتصادی شان که به قیمت جان انسانهای ازاده می انجامد ،نایل آیند.

هرگاه به پس منظری این گونه جنگ ها نگریسته شود، گفته میتوانم که نه تنها لشکر تروریستی جنگوی قادر به اتمام ونابودی هزاره ها نبوده ،بلکه این عملکرد آنها سبب می گردد که بیش از هر زمانی دیگر مردم شجاع و دلیر ما را - که  تجربه چندین ساله ی جنگ ها ی تبلیغاتی ورسانه ی دشمن  را دارد- وادار کند که ازخود مقاومت و ایستادگی نشان بدهد و بردشمنان بشریت نشان دهد که ما تا پای جان در مقابل دشمنان کوردل و مزدوران بیگانه و خود فروخته ایستادگی نموده و از هیچگونه تلاش برای آوردن امنیت و آرامش، صلح ودوستی میان تمام شهروندان و اقوام ساکن درین کشور دریغ نورزیده و نخواهد ورزید.

در وضعیت فعلی جامعه هزاره ی کویته بیش ازهرچیزی دیگر نیاز به یکعده برنامه ها و پلان های منظم آگاهی دهی دارد که سبب تقویت روحی مردم و سازمان دادن جهت حرکت مردم به یک سمت و همصدا شدن درمقابل اینگونه حوادث می باشند. دسیسه ها و تبلیغاتی رسانه ی که توسط گروه های افراطی و تروریستی دشمن راه اندازی می شود ،مردم ما به یک گروپ منظم و دقیق سازمان یافته شده نیاز دارد تا بتواند اهداف و برنامه های تبلیغاتی دشمن را درجا خاموش و مردم را از اینگونه دسیسه ها و تبیلغات منفی دشمن آگاه سازند.

این اعمال وحشیانه و تروریستی آنها نه تنها که سبب نابودی و اختتام هزاره های کویته  شده نمی تواند بلکه بیش از هر زمانی دیگر جهانیان را متوجه این مساله ساخته تا پشتبان و حمایتگر قوی برای این مردم باشند. تظاهرات های جهانی هزاره ها درکشورهای مختلف و انعکاس این راهپیمایی ها  ازطریق رسانه های مختلف یکباری دیگر نشان دادند که مردم هزاره ی کویته تنها نبوده و نیستند و برادران شان درمقابل اینگونه حملات وحشیانه ی گروهای تروریستی بی تفاوت ننشسته و درهرکشور و شهری که بسرمی برند، دست به تظاهرات زده و از حکومت پاکستان خواهان توقف سریع این کشتارها شده است.

عده ی از بی هویتان و مزدوران خود فروخته که می خواهد از آدرس دین و مذهب  سواستفاده نمایند و دست به کشتاری بیرحمانه ی مردم بی گناه وبی دفاع بزند و تخم نفاق را درمیان اقوام باهم برادر و مسلمان شهرکویته بی پاشاند ، هرگز موفق به انجام این کار نخواهد شد که اقوام باهم برادر ومسلمان را در رویارویی هم قرار دهند. این گروه های افراطی و استفاده جو می خواهد که ازینطریق دروازه یی سیاست های بیگانه و راه نفوذ را برای اجنبیان باز نمایند. مردم شریف و آگاه هزاره با درک از شرایط و اوضاع منطقه و بازی های بزرگ سیاسی که در حال شکل گرفتن هست ،آگاهی حاصل نموده و در مقابل اینگونه  ناملایمات و موج های دم بریده و کوتاه مدت زمانی صبر و شکیبای از خود نشان داده و مقاومت خویش را با را ه اندازی تظاهرات ها  و گردهمایی های اعتراضی علیه بی نظمی ها و عدم درایت حکومت ایالتی بلوچستان به نمایش بگذارند و ازتمام نهادهای مدافع حقوق بشر ، نهادهای مدنی و سازمان های فعال دیگر درین شهر بخواهند که بر حکومت مرکزی فشار آورند تا ازینطریق بتواند جلوی این کشتارهای سیستماتیک و زنجیره ی هزاره ها گرفته شوند.

در اثر حمله تروریستان دو تن از هزاره های کویته به شهادت رسیدند

گزارش از: تجلیل

دراثر حمله تروریستان، بر بروری رود شهر کویته دو نفر از هزاره های کویته به شهادت رسیدند.

قرار گزارش های اولیه، حمله امروز شنبه تاریخ2۱/4/2012 حوالی ساعت ده قبل ازظهر بالای دوتن ازهزاره های هزاره تاون که  می خواستند بطرف بازار بروند صورت گرفته است . این افراد که از محله بروری به سمت ایستگاه بس این محله روان بودند و با رسیدن به ایستگاه (هزاره تاون) مورد حمله  افرادی سوار بر موتر سایکل قرارگرفتند. جنازه افرادی کشته شده در امام بارگاه ولیعصر  واقع در بروری بالا انتقال داده شده است. در مورد حادثه، پولیس گزارش داده است، که دو نفر هزاره سوار بر یک موتر سایکل بودند، که مورد افراد مسلح قرار گرفته و شهید شدند. گزارش های حاکیست که این دو نفر برادر اند.
این حادثه  در ادامه همان کشتارهای زنجیره ی است که از چند سال بدین سو دامن هزاره ها شهر کویته را گرفته و مدام قربانی می گیرد. در تاریخ 16/4/2012  شاهد کشته شدن یک نفر از هزاره ها در کواری رود بودیم و همچنان در تاریخ 14/4/2012 همین ماه شاهد کشته شدن  9 تن از هزاره ها در همین جاده ی بروری بودیم و قبل ازین تاریخ نیز چندین حادثه ی دیگر صورت گرفته است که هرکدام قربانی های متفاوت از خود بجا گذاشتند.
وضعیت در شهر کویته  حالت اضطرار را بخود گرفته ونیروهای امنیتی در هر گوشه وکناری شهر دیده می شود و دبل سواری (دونفر دریک موترسایکل)  در موتر سایکل نیز ممنوع اعلان شده است . اینجا سوال خلق می شود که چیطور با افزایش نیروهای امنیتی و ممنوع بودن دبل سواری بازهم کشتارهای زنجیره ی  اینگونه ادامه دارد.

تظاهرات هزاره های کویته بخاطر کشتار های زنجیری این مردم.

گزارش از تجلیل

حزب هزاره دموکراتیک پارتی تظاهرات را مطابق به جدول زمانی تعین شده ی این حزب امروز تاریخ۱۴/۴/۲۰۱۲ ساعت یازده قبل ازظهر از علمدار رود آغاز کردند . درین تظاهرات تعداد کثیری از هزاره ها شرکت نموده اند که توسط حزب هزاره دموکراتیک پارتی سرپرستی ورهبری می شود. 

تعدادی زیادی ازهزاره های بروری با کاروان بزرگ موتر وموترسایکلشان ساعت 9:00 صبح امروز بسوی علمدار رود حرکت کردند وبا پیوستند با هزاره های مهرآباد از جلوی دفتری مرکزی حزب هزاره دموکراتیک پارتی واقع علمدار رود بسوی ساختمان ایالتی بلوچیستان درحال راه پیمایی می باشند که با پلاکارت های دست داشته شان شعارهای مختلف:

 حکومت نااهل بلوچستان مرده باد.

از سرپرستی تروریستان دست بردارید.

کشتاری هزاره هارا متوقف کنید.

را سر میدادند . این اعتراضات به ادامه سایرتظاهرات های این حزب است که بخاطر کشتارهای زنجیره ی هزاره درین شهر صورت می گیرد.   

این تظاهرات ادامه دارد و قرارست که تا ساعت ۲:۰۰بعدازظهر درجلوی ساختمان ایالتی صوبه بلوچستاندست به تحصن بزنند.

سلام، پدربزرگ، خداحافظ

قسمت سوم

پدر بزرگ!

"من" "نه" می گویم چون می خواهم در زندگی الگو برداری کنم. فرانتس فانون نژاد نو، پوست نو اندیشۀ نو را می خواست و"من" علاوه بر آن ها نسل نو جهت گیری نو و لباس نو و شناخت و معرفت نو را هم دوست دارم؛ از اوستا گفتار نیک پندارنیک و کردار نیک را یاد می گیرم. از علی(ع)  که از خاک تا افلاک به شجاعتش می بالند و به مظلومیتش می گریند و به عدالتش مات و مبهوت می مانند. او که در کار دنیوی آنقدر پرتلاش بود گویا همه دنیا مال او بود ولی آنقدر غرق آخرت بود که فرصت یک پلک زدن را هم غنیمت می شمرد بخاطر دین "تو" زبانش را گاز گرفت و سکوت کرد و سیلی خوردن زنش "فاطمه" را نادیده گرفت و خانه نشین شد و بدون اینکه عقده و کینه بدل بگیرد و در صدد انتقام برآید؛ با مشورت های نیک و سازنده اش به اسلام خدمت کرد تا امت واحدۀ اسلامی که دست رنج سالها زحمت محمد و سمیّه و عمار و یاسر و ابوذر و مقداد و خدیجه و حمزه و بلال و....... بود دستخوش اختناق و نفاق و درز و مرز و شکست و گسست نشود. صبر و شکیبای و شجاعت و شکسته نفسی را می آموزم.

پدرجان با دوستان مروت با دشمنان مدارا، کمی انصاف کن "تو" و ارباب علی شناست چگونه وی را دوست دارید و می شناسید! "او" از چشم "تو" افسانه و اساطیر است و از چشم اربابان "تو" مجموعه اوصاف و تعاریف، جفای بزرگ که شما در حق او روا می دارید کمتر از آنهای نیست که در برابرش شمشیر کشیدند و جانش را گرفتند و ترورش کردند و شما بنام دوست بدتر از آنها، شخصیت او را ترور می کنید؛ زمانی کنارهم می آیید یک مشت آدم های عقدۀ و کینۀ و پرخاش گر و نا سزا گو و عصبی و متعصب و مذهبی خشک و از خود راضی و عقل کل که نفهمیده ژست و قیافۀ قاضی و وکیل و حق شناس و حق بگیر را از خود در می آورید که حتا از خدا هم خجالت نکشیده بجای طلب بخشش و آمرزش از درگاه او؛ اَلَّهُمَّ اَلٌعَنٌ فُلاَنِیٌ بِنِّ فُلَانِیٌ وَابٌنِ فُلّانِیٌ می گویید و لجبازی و سرسختی "تو" و ارباب تمام کمالت در این افسانه سازی ها و اساطیر پسندی ها و توصیف ها و تعریف ها، تاریکی و سیاهی مطلق بر خورشید واقعیت و حقیقت علی چیزی دیگر نمی تواند باشد. "من" گفتم از "تو" گله ندارم چون می دانم دین "تو" را موروثی و مذهب "تو" را عقده ی و پرخاشگر و عبادت "تو" را عادتی و رواجی و نوع ورزش در خورد "تو" داده اند. پس این "نه"، "بلی" نخواهد شد.

پدر بزرگ!

در این خراب آباد وقتی مقام آدم پایین باشد شخصیت و انسانیت آدم هم نزول و اُفت می کند. وقتی بهار شد در برابر 60-70 سیرگندم که هر سیرش معادل به (7کیلوگرام)می شود و با امتیاز یک جوره لباس و دو جفت چپلی سرکور که از پُست گو ساخته شده باشد به شبانی می روم، هم زبان و هم کلام گوسفند و بُز و هم نشین سنگ و کوه و دره و بیابان می شوم؛ از هشت و نُه تا ده(10) ماه، "تو" از نماز و عبادتم خبر نداری ولی در فکر این هستی که زود وقت برداشت و محصول گندم شود دست مزدم را جمع کنی. و یگان جمعه که به زیارت "تو" و مادر نازنینم مشرف می شوم " تو" درد و دغدغۀ  دینی و عبادی پیدا می کنی و پیش از اینکه درکم کنی به مرگ می گیری تا به جمعه خوانی بروم و آخند صاحب از نماز و روزه و خمس و زکات و....... بگوید و"من" بشنوم. وقتی وارد مسجد می شوم، سلام می دهم و دستم را دراز می کنم آخند صاحب از غرور و تکبر بجای دست با سر انگشت هایش دستِ ترک خورده و درشت و پرپشت و پاره پارۀ "من" را لمس می کند تا دستش خاکی و کثیف نشود و حتا نگاهم نمی کند. آری "من" شبانم و شخصیتم شکسته و خورد شده است و سرنوشتم با حیوانات گره خورده و وحشی شده ام "تو" هم حاجی و کربلای و سرمایه دار نیستی تا به بخاطر "تو"، "من" هم از لطف و مهربانی گرم حضرت ایشان بر خوردار شوم. آخر پاییز است و سرما هم زیاد، کنار دروازه روی فرش پلاسینه می نشینم زیر پایم مانند یخک و برف سرد است تمام بدنم درد می کنند از طلوع تا تنگ غروب سنگ به سنگ و کوه بکوه، تشنه و گرسنه از پشت رمه می دوم، زانو هایم سیخ می کشند و مور مور می شوند باید استراحت کنم اما نه، باید بنشینم حرف های فرشته نجات را گوشم.

-        نماز ستون دین است. نماز انسان را از فحشاء و منکرات باز می دارد. حضرت علی سر نماز به شهادت رسید و فرزندش روزعاشورا در حالیکه تیرها مانند باران می بارید نمازش را قضا نکرد. اگر نماز قبول شود تمام اعمال انسان قبول می شود در غیر آن عبث و بیهوده است.

 "من" پاها و باسنم از سردی و یخی و خستگی کرخت و بی حس شده است؛ شکمم سروصدا می کند. قبض می یارم نزدیک است بپوکم ولی اگر مجلس را ترک کنم و بیرون شوم نظم و نزاکت مجلس بهم می خورد و آخند ناراحت می شود و عزت و آبروی "تو" زیر سوال. اما در اخیر تحلیل خیلی قشنگ از نماز دارد.

   - نماز یک نوع ورزش است و ورزش ضامن سلامتی انسان است، خاک     برسرت آخند دین زده و نفهم چرا از اول نمی گوی نماز ورزش است تا "منِ" بی سواد زود تر بفهمم؟

   آری، نماز نوع ورزش است و ورزش را قضا نکنید زیرا بدن تان سفت و محکم می شود پس نماز از چشم "تو" و این "آخند" مجموعۀ حرکات فزیکی، مانند خم شدن و رکوع کردن و روی زانو نشستن و به سجود رفتن و بر خاستن است. نه حضور قلب و روح و جان. اما نه، پدرجان اگر نماز تأثیر و تغییر در رفتار و کردار و اخلاق آدم نیارد و انسان را دگرگون نکند و به انسان حرّیت و آزادی و وابستگی های غیر از خدا را الهام نکند خود فریبی و هزیان گویی است نه نماز. و شمای که این نوع ستون برای دین می سازید و می تراشید؛ لرزنده و لغزنده و شکننده و نابوده شونده و محکوم به نیست شدن است. پس "من" دنبال شناخت و معرفت دینیی می گردم که نماز در آن جاودانگی داشته و رهای بخش و هادی قلب و روح و روان و آرامبخش باشد. نه لرزنده و شکننده و ورزش زبان و بدن و دهن و....

رفتم مرا ببخش مگو او وفا نداشت    راهی بجز گریز برایم نمانده بود.

                                                                                    ( فروغ)

رهگذر

نگاه کوتاه به افتخارات و دست آورد های هزاره ها

نوشته از: تجلیل

هزاره ها در افغانستان قدامت بس کهن و تاریخی دارند که تاریخ این مردم به سالیان دور و درازی بر میگردد. تاهنوز هیچ مورخ نتوانسته است که تاریخ این مردم را به شکل دقیق و انگونه که بعضاً با افسانه ها پیوند خورده اند ثبت و ارایه نمایند. درکناری ظلم ها و استبدادی که در طول تاریخ بر این مردم گذشته است، کارنامه های درخشان و روشن نیز وجود دارند که برکسی پوشیده نیست. هرچند سختی ها، ظلم و استبداد های تحمیل شده بر این مردم حکایت از یک زمان خفقان آور و تاریک دارد که توسط حاکمان مستبد بر آنها روا داشته شده و تاهنوز که هنوز است بعضاً به گونه های مختلف قربانی نابسامانی های اجتماعی و سیاسی می گردند. با طلوع دو باره خورشید عدالت خواهی و آزادی این مردم همه باهم یکجا شده و توانای هایشان را در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی و... تبارز داده اند و میدهند که بازهم بر همه مردم آشکار و روشن است.

حضوری پر رنگ جوانان این مردم در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و ورزشی چنان یک شور و هلهله ی را در میان سایر ملیت ها انداخته است که بسا کسانی هستند که تلاش دارند به نحوی خود را در جغرافیایی فرهنگی این مردم شامل سازند.

در اثر ظلم و استبداد های تحمیل شده بر این مردم سبب شده است که تعدادی زیادی از اینها راه مهاجرت را به گونه پراگنده ویا هم دست جمعی در پیش بگیرند و تا باشد که مکان نسبتاً آرام و مناسب را بیابند و لحظه ی از شر دشمنان خونخوار و خون آشامشان در امان باشند. مهاجرت ها بشکل مسلسل و دوامدار ادامه داشته و تا به حال نیز ادامه دارند که میتوان از کشور های مثل هند، ایران، پاکستان، روسیه و سایر مهاجرت های اخیر که به قاره استرالیا وکشور های غربی صورت گرفته است، نام برد.

این مهاجرت ها با وجود مشکلات و سختی های طاقت فرسایش دارای نکات برجسته ی نیز بوده اند که نمی شود آنها را نادیده گرفت . این نکته ها میتوانند معرفی هزاره ها در سطح جهان با داشتن تاریخ کهن و دیرینه با هویت کاملاً متمایز از سایر اقوام و ملیت های موجود در افغانستان میباشند. علاوتاً همانطورکه هزاره ها از نعمت آموزش و پرورش در افغانستان بر خوردار نبودند با مهاجرت های که صورت گرفت عده ی کثیری از مردم از نعمت سواد و تحصیلات برخوردار شده اند که نقطه عطف و چشم گیری در جامعه ما محسوب می شود.

همانطورکه مهاجرت ها ازیکطرف سبب رشد سریع و چشم گیری مردم هزاره شده اند، از جانب دیگر سبب گردیده که در بسیاری جا ها تحت تاثیر محیط و فرهنگ آن جغرافیا قرار بگبرند و سبب فراموش شدن هویت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی شان گردیده اند. بطور نمونه میتوان از هزاره های ساکن در هند، ایران و روسیه نام برد که امروزی کسی به نام هزاره آنها را نمی شناسند. تنها مهاجرین هزاره ی که توانسته اند هویت شان را نگهدارند هزاره های  پاکستانی اند. هرچند که در این اواخر این مردم نیز از تیغ جلا دان خونخوار و دشمنان کور دل در امان نیستند با آن هم توانستند که برحفظ هویت کهن و دیرینه شان همت بگمارند و آن را حفظ نمایند و علاوتاً توانسته اند که حنجره ی خوبی برای فریادی آنعده افرادی دیگر نیز شوند که تاهنوز در زیر شلاقهای جلا دان شکنجه و تازیانه می شوند و به بهانه های مختلف قربانی میدهند.

هزاره های این شهر همانطور که شما در تاریخش خوانده اید و میدانید با حضوری گرمشان در بخشهای مختلف حکومتداری، جامعه مدنی، بخشهای فرهنگی و اجتماعی سهم گرفته و از خود شاهکار های را به نمایش گذاشته ا ند که تا تاریخ باقی باشد  ماندگار خواهد شد. بطور نمونه از شخصیت های بزرگ چون جنرال محمد موسی خان هزاره، مارشال شوکت علی چنگیزی و بانوی با استعداد سایره بتول در بخش نظامی نام برد. و همینطور ده ها شخصیت برجسته دیگر در بخش های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در میان این مردم بوده و هستند که در پیش برد وظایف شان به عنوان شهروندان این خاک به شکل صادقانه ایفای وظیفه نموده و می نمایند.

هزاره ها در افغانستان به عنوان یک ملیت صلح جو، مترقی خواه و آرامش طلب درکناری سایر ملیت های موجود در افغانستان بوده و هست، که خواهان حقوق شهروندی مساوی، صلح و ثبات دایمی برای تمام ملیت های موجود در افغانستان بوده و خواهان ارتباط و مراوده ی سالم و پذیرفته شده به معیار بین المللی با سایرکشور های جهان نیز می باشند.

شخصیت های بزرگ چون فیض محمدکاتب هزاره، ابراهیم خان گاو سوار، میر یزدان بخش بهسودی، سلطان علی کشتمند، مزاری و ده ها شخصیت بزرگ دیگر در میان این مردم ظهور کرده و هرکدام از خود کارنامه های ماندگاری را بجا گذاشته اند.

کاتب هزاره با نوشتن کتاب سراج التواریخ اش نه تنها که یک سبک و تحول جدی را در شیوه ی تاریخی نویسی در افغانستان ایجاده کرد؛ بلکه با مهارت و زرنگی که داشت توانست که بسیاری از حقایق و واقعیت های آن روزگار جامعه افغانستان و بالخصوص ظلم و استبدادی روا داشته شده بر مردم هزاره را ثبت و از افتادن در  مُرداب فراموشی نگهداری نماید. کاتب با نوشتن آثار اش لقب بیهقی دوم را از آن  خود کرد که کاری ساده و اندکی نیست.

مزاری به عنوان بزرگترین چهره ی سیاسی هزاره ها توانست که با حضورش در صحنه های سیاسی یکبار دیگر هویت در حال فراموش شدن هزاره ها را احیا و فریادی عدالت خواهی را سر دهد تا باشد که مانع از میان برداشتن و به فراموشی سپرده شدن هزاره ها شوند. هر چند که کارکرد های مزاری بس طولانی و دراز است که نمی شود به این چند سطر بیان نمود، ولی این به عنوان یک تذکر از فعالیت های بس بزرگ و در خور ستایش وی بود که بیان گردید. در حقیقت مزاری سنگ بنایی را گذاشت که بعد از مرگش تحولات بزرگ در جامعه هزاره نمودار گردید که نمی شود آن را نادیده گرفت و به آن اشاره ی ننمود.

شور وعلاقه ی تحصیل در میان هزاره ها نسبت به تمام اقوام دیگر با وجودی نداشتن امکانات و فضای مناسب آموزشی، بیشتر بوده و ایجاد دانشگاه های خصوصی  و افتخارات دانشجویان و تحصیل کرده گان امروزی از جمله مواردی اند که با پلان ها و توصیه های مزاری تهداب گزاری شده است.

هزاره ها از خود حوزه بزرگی تمدنی و فرهنگی داشته که آثار های بجا مانده از این حوزه فرهنگی و تمدنی در کشور های چون هند آثاری دوره مغولیه، پاکستان قلعه ی شاهی در لاهور و مسجد جامع هرات و بودایی بامیان در افغانستان میتوان یاد آور شد. بودایی بامیان (شمامه وصلصال) که در دل صخره ها قد بر افراشته بود، متأسفانه توسط دشمنان کور دل فرهنگ و تمدن تخریب و به نابودی کشانیده شدند.

هرگاه به داشته های تاریخی و فرهنگی این مردم نگاه کنیم گفته میتوانیم که استعداد خاص و بالقوه ی در درون این مردم وجود دارد که کمتر کسانی از آن برخوردار است . ساختن مجسمه های بودا در بامیان و هزاران آثاری فرهنگی و تاریخی دیگر به خوبی این موضوع را به نمایش می گذارند.

هزاره ها به عنوان افرادی صلح جو، متمدن و با احترام قایل شدن به حقوق زنان در میان سایر اقوام در افغانستان یک قدم پیشتر بوده و شایستگی شان را عملاً در بخشهای مختلف از خود به نمایش گذاشته اند که به طور نمونه میتوان از اولین بانویی هزاره در مقام والی در افغانستان از حبیبه سرابی والی بامیان نامبرد که با حضورش در کناری مردان در بخش حکومتداری سنت دیرینه و بارو های پوچ کهنه را از میان بر دارد و به سایر زنان نیز این باور را خلق نماید که بانوان نیز درکناری مردان دوشادوش آنها می تواند کار و فعالیت نماید. افزوده برین اولین کسی که از افغانستان به عنوان کاندیدای جایزه نوبل شرکت نمود بانو سیما سمر است که افتخاری بزرگ را برای جامعه هزاره و افغانستان آفرید.

از شاهکاری های چون داکتر طاهر شاران، روح الله نیکپا، حمید رحیمی و محمد رضا رضایی میتوان به عنوان دست آورد های نسل جوان و امروزی مردم هزاره نام برد که نه تنها برای مردم هزاره بلکه برای تمام افغانستانی ها افتخار آفریدند.

 

سلام، پدربزرگ، خداحافظ

نوشته از رهگذر

قسمت دوم

پدر بزرگ!

من گفتم نمی توانم "تو" باشم زیرا می دانم که "تو" هم نمی توانی "من" باشی این بدان معنا نیست که میان "تو" و "من" تفاوت و فرقی وجود دارد و من بهتر و برتر از "تو" هستم و یا برعکس. هر دو برهنه و عریان بدنیا می آییم، محجوب می شویم بدن مان را می پوشانیم پناهگاه می سازیم؛ از خزند و گزند و سرما و گرما خود را محافظت می کنیم. دوست داریم از حالت و صورت بدویت و مغاره نشینی بیرون آییم تا تمایز و تفاوت با بقیه حیوانات پیدا کنیم؛ برای نجات و رهای از تنهای و فردیت گردهم آمده جمع و جماعتی تشکیل می دهیم و زندگی فردی را به زندگی گروهی تبدیل می کنیم؛ "تو" و "من"، "ما" می شویم. پس این "ما" نیاز به چهار چوبه و ریخت و طبقه بندی دارد و در این قالب ریزی و طبقه بندی میان "تو" و " من" تفاوت پدیدار می شود؛ تفاوت سنی، تفاوت زمانی، تفاوت دیدگاه ها و نگرش ها و برداشت ها از دین و اصول رفتاری دین و جهت گیری ها، تفاوت در چگونه زیستن و در کجا زیستن و چگونه خط و صنف و طیف و طیپ و گروه اجتماعی و فکری خود را مشخص کردن و با آن قالب و ریخت برابر شدن و با کی نشستن و بر خاستن و گفتن و حتا گاهی تفاوت پوششی با شدید ترین و خشن ترین گونه اش.

این تفاوت ها و تمایزها گاهی با خشونت و گاهی با مصلحت و محافظه کاری "تو" و "من" را از هم جدا و یا دور هم می آورد. من "نه" می گویم چون در قالب و چهار چوبۀ که طیپ "تو" را تعریف و شناسای می کنند و جاسازی ات کرده اند نمی گنجم و مناسب نیستم؛ زیرا انتظار "تو" این است که با دستور "تو" بخورم، بخوابم، چه بکنم، چه بپوشم، کجا بروم و کجا نروم، بخاطری که اربابان دین بکرّات از حق "تو" نسبت به "من" یاد دهانی می کنند و از حق که "من" به گردن "تو" دارم فقط به خوراک و پوشاک و نام خوب اشاره دارند و بس؛ و آیاتی مانند( وَلاَتَقُلٌ لَهُمٌاأُفٍّ) در برابر"تو" (اوُفّ) نه گویم؛ مَاشَاأَلله، اَلٌحَمٌدُ الَله دست "تو" را باز گذاشته است و حرف کل و نهای را هم عالمان دین باید برای "من" گوش زد کنند و هی زیر زیر کنند و نق بزنند تا "من" با زبان لال و گنگ و دست و پا بسته در خدمت "تو" قرار گیرم و مریدی و مرادی با تمام نامرادی هایش مطابق با فرمایشات ارباب رجوع ادامه پیدا کند، "اونها" بگویند خر برفت "تو" جیغ بکشی خر برفت و"من" نیز گلو پاره کرده و داد و بی داد کنم خر برفت خر برفت و خر برفت و آخرش هم ندانم که چه گفته ام!؟ و حق نداشته باشم بپرسم که خرلعنتی و بی ادب کجا رفت؟ و چرا رفت؟ خودش رفت و یا بردند؟ و اگر گفتم جوابم خفه شو باشد و یا چوب و چماق و سیلی و ملحد و کافر و مشرک و بی دین و لامذهب و گمراه و مرتد و..!

پدرجان

"تو" بجای آقای روحانی از زبان قرآن و محمد(ص) پیامبر آخر زمان؛ آقای روخانی و قرهان و مخمد تلفظ می کنی یعنی هنوز نمی دانی که کتاب آسمانی"تو" قرآن است نه قرهان و پیامبرت محمد(ص) است نه مخمد و روحانی است نه روخانی. حالا بفرما بقیه مراسم عبادی و دینی "تو" چگونه خواهد بود؟! و نماز و قرآن که با زبان عربی هست و حروف عربی هر کدام مخرج خاص و تلفظ ویژۀ خود را دارد سر از کدام ویران آباد در خواهد آورد؟ و "تو" از آن چه خواهی فهمید؟! و دعاهای که آخند صاحب با صوت و لحن می خواند و رنگارنگی صدایش بر"تو" تأثیر انداخته و آب های دیده ات را سرازیر می کند و با اشک او اشک می شوی و با آه او آه؛ اما نه می دانی که چه می گوید و چه می طلبت؟ و "تو" چه می طلبی و چه نیاز داری؟ ای وای بر لحظه های که آدم چیزی بگوید و خودش نداند! چیزی بخواهد و نداند که چه می خواهد؟! و اگر از "تو" سوال شود که چه می خوانی؟ حتماً می گوی دعا و دعای توسل و یا ندبه و یا جوشن صغیر و کبیر و کمیل و... اگر بپرسند که توسل چه مفهوم دارد و در این دعاهای که می خوانی چه سفارش شده است؟ گوش هایت باد می کند زمین و زمان دور سرت بچرخش می آید. یا می گوی نه می دانم و یا آدرس ملّا صاحب را می دهی. زیرا از شعارهای که داری (الا بلا بگردن ملّا) است و ملّا باید ورقه ها و برگه های دعا و مناجات و نماز و راز و نیاز و عبادات و توبه و استغفار "تو" را امضاء کند؛ "او" مؤمین و بندۀ خدا هست و"تو" مؤمین بنده؛ او از چشم خودش در جست وجوی ابا و قبا خداست و "تو" در جست و جوی ملّا و خدا "منِ" بدبخت هم میمون وار بدنبال شما.

بر منِ گیجه و گنگس خورده نگیر؛ "من" از راه "تو" اوُفّ نه می گویم ولی خود را با دست هایم به مهلکه نمی اندازم (وَلاَ تُلٌقُوٌا بِاَیٌ دِیٌکُمٌ اِلَتَّهٌلٌکَةِ)، "تو" دل مشغولی ها و دل خوشکنک های زیاد داری که روزانه صدها بار انجامش می دهی مثلا با انداختن هر دانۀ تسبیح ده(10) تا شیطان و شیطان زاده را به جهنم وصل می کنی. و در مقابل ثواب زیاد گیرت می آید و در بهشت قصرهای مجللِ مرمرین و طلای برایت می سازی که حورالعین های از شیر سفیدتر و از گل نازگتر؛ بهبه! می گویند (وقتی آب از گلوی شان پایین می رود قشنگ معلوم می شود)؛ دست به سینه، با ناز و کرشمه، لحظه های مشرف شدنت را بی صبرانه انتظار می کشند پس "تو" خیلی خوشبختی و سعادتمند و "من" نه، "من" ضعیف و نحیف و لاغر و گرسنه و تشنه و فقیرم، دست و پایم بجای نمی رسد و نقد پسندم نه نسیه بگیر بنا براین نمی توانم مطابق به خواست های "تو" در قالب و ریخت "تو" در آیم و بازیگر نقش "تو" باشم و روز و شبم را وِرد بازی کنم و تمام عمر گنگس و گیج بوده و ثواب و پاداش بشمارم. پس "نه" می گویم و در این "نه" گفتن خودم را بازخوانی و باز شناسی می کنم و دیگر نمی خواهم آنچه خود دارم ز بیگانه تمنایش کنم.

و...

سلام، پدر بزرگ، خداحافظ

نوشته از رهگذر  

 قسمت نخست

پدر بزرگ! دوستت دارم؛ اجازه بده تا بر دستان پینه خورده و ترک برداشته ات صدها بوسۀ عشـق تقدیم کنم، می دانم چه رنج ها  کشیده ای و چه بی مهری ها دیده ای! و اما بعد با آن همه احترامی که به تو دارم دیگر نمی توانم حرفت را آویزۀ گوشم کنم. راستش وقتی در برابر کارهای تو و نسل تو قرار می گیرم نسبت به خودم حساس و مشکوک می شوم، من از تو گلایه ندارم و چیزی از تو نمی خواهم؛ از کسیکه ترا چنین بار آورده شکوه دارم و حتا گاهی زبان نفرین و خشونت را برای آنها ترجیح داده و بر می گزینم.

 می دانم حرف من مخالف مزاج توست و در کام معلّمان نسل تو مزۀ تلخ و زهراگین دارد؛ ولی کتمان کردنش عذاب و دردی است که روان و وجدان من را می آزارد و در گذر زمان حل و هضمم می کند. پس بدون شک تو دوست نداری که فرزندت بیمار باشد و در این بیماری ارثی و خود ساخته بپوسد. پدر بزرگ تو نیز بیماری! همین بیماری که مرا گرفتار درد وغصه کرده است ریشه در وجود تو و نسل تو دارد. مغز تو و مغز نسل تو مسموم شده اند؛ ریشۀ اندیشۀ ترا بریده اند و یا با زنجیرۀ خرافات و من در آوردی ها مسحور و محصور کرده اند تا حس کنجکاویت را در لایه های موهومات و مجهولات در بند کشند. خواهش می کنم از من عقده بدل نگیر من نمی توانم هر آنچه را که برای تو گفته اند؛ بدون چون و چرا، دانه دانه بیاموزم و انجام دهم.

 پدربزرگ

 حقیقت چشم انداز ناخوش آیند و طعم تلخ دارد اما دست آورد شیرین و رهایی بخش، تو و نسلت اگر در تمام زندگی، آغا بلی گفتید و دست شان را روی چشمان گذاشته و بوسۀ احترام نثار کردید و یا دستها به سینه چسپانده، غرور تان را شکسته و در برابر شان قد خم کرده و عزیز و گرامی و نورچشم خوانده و بزرگ شان کردید. روزی وارث پیامبران و زمانی عالم دین و روحانی و قرآن شناس و معرِف دین و کلید دار بهشت و جهنم خطاب کردید و گاهی آنقدر جسارت بخرج دادید که آنها را امین و حفیظ ناموس مردم عنوان دادید. بمن نیز این اجازه را بدهید تا یکبار و فقط  یک بار "نه" گفتن را بیازمایم اما قول بدهید پیش از آنکه "نه" بگویم مُهر و مدرک کفریت و مرتد و بی دینی و لامذهبی و طرد و پرت شدنم را با طناب دار تجربه نکنم. 

 "نه" گفتن من، ایستادن در برابر تو و اعتقادها و باورها و خدا و دین و مذهب و فرهنگ و جهان بینی تو نیست. من به دینت احترام می گذارم؛ به مذهبت افتخار؛ مکتبت را می ستایم و به شعارت می بالم و به قانون و آداب دینی و مذهبی و فرهنگی ات با تمام تار و پود هستـیّم سر تعظیم فرو می آورم. "نه" گفتن من صدها پرسش و مسأله ی هست که از هر گامی که بر می داری و می آموزی؛ در ذهن و فکر نا آرامم شکل می گیرد؛ و شکنجه ام می کند. زیرا پاسخی برای رام شدن و اقناع کردن روح سرکش وعقل مجروحم از آنچه عالمان دینی ات می گویند؛ وتو حفظ می کنی و بدون آنکه بدانی آنجام می دهی؛ نمی یابم و گیج می شوم.

"نه" گفتن من فریادی هست که از موی رگ ها و مژه گگ های اعصابم، از شریان های خونم و از ریز ریزهای استخوانم و از تمام وجودم می جوشد. ولی با آه و آخ درآوردن و اوف گفتن و زجه کشیدن و ناله سردادن و سر به این در و اون در کفتن و با تعویذ و شُویِّست و دوده وآیتی از کلام مقدس وحی خواندن و سپس پوف و کوف کردن و آب دهن به دهنم تُف کردن و با زیارت کردن چوب های سیاه پوش سر کوچه و تهی کوچه، نه درمان می شود و نه مرهم و ملهم.

  پدر بزرگ

 درد و مرض من از فقر و فلاکت فکری و بی خِردی، و از خمود و جمود و در (صُمُّﹸ بُکٌمُﹸعُمٌیُﹸ فَهُمٌ لاَ یَرٌجِعُوٌنَ‹18› بقرة) ماندن، و تقلید کورکورانه کردن و خدا را از چشم دیگران شناختن و از خود گریختن و بدامن دیگران پناه جستن وفرمان عقل و فکر که از بهترین هدیه های خدای مهربان است را به آسانی و مُفت و مجانی بدست دیگران واگذار کردن و تقدیر و سرنوشت خویش را بدون آنکه تأمل و تفکری در کار باشد پیش از پیش رقم خورده دیدن و صدها، نه بلکه هزار ها مشکلاتی دیگر، ناشی می شود که تیکه داران نابکار دین ناجوان مردانه در چهره دین و مذهب نقاشی و محک زده و بر تو و همگنان تو روا داشته و در خورد من نیز می دهند.

 معذرت میخواهم اگر کلمات ناپسند و دور از باور می گویم، کاپی(copy) و پِست(paste) کردن کار کامپیوتر و رایانه هست و یک کارت حافظه(میموری) موبایل و یا کامپیوتر که به اندازۀ یک ناخن مرغوب و لطیف و رنگین عروس خانم هم نیست ظریفت ذخیره سازی یک دنیا اطلاعت گوناگون را داشته و بدون آنکه تغیرش دهد و یا کمی و کاستی درآن بوجود آورد نگه می دارد. مگر اینکه وایرس وعوامل نفوذی مضر در آن رخنه کند و ناکار آمد بسازد؛ ولی در هرصورت حافظه کارت عاجز از درک اطلاعاتی اند که در آن جا بجا شده است و نمی داند که چه هست و به چه درد می خورد و در کجا استفاده می شود.

 باورکن! تو و نسل تو را اینطوری بار آورده اند. چون خودشان همین قسمی پر شده اند و زیسته اند، کار کرده اند، نفس کشیده اند چشم دوخته اند، گوش کرده اند، لب و زبان جنبانده اند، دست تکان داده اند. و حتا کُپی ها را در ذهن تو و در سینۀ تو درست و روشن پِست نتوانسته اند. پس تو را آگاه تر و روشنتر از خود نه می خواهند. همین است که عقل ترا نیز با برداشت های پوپولیستی و سطحی و خیلی عامیانه از دین و ارزش های دینی و مذهبی مشبوع و پر کرده اند. از تو انسان بی درد و بی درک و بی تکلف، و ناآگاه و وابسته و معلّق ساخته اند، و اراده ات را ازتو ربوده اند پس آخرین نفس هم که می کشی باید اجازه بگیری و مدیون و خاطر خواه بی چون و چرای شان باشی وگرنه از کاروان خوشبختان و برگزیدگان می افتی و کاغذ پاره ی واحسرتا و وانفسا از پشت سرت با صدها زنجیره لعن و نفرین بدست چپّت می گیری و اون وقت تو می دانی و مدرکت. پس من نمی توانم تو   باشم و پا بپای تو حرکت کنم، من باید خودم باشم و خودم را پیدا کنم و بشناسم بقول خلیفه چهارم اهل سنت و امام اول شیعیان  حضرت علی(ع) (مَنٌ عَرَّفَ نَفٌسَ فَمَنٌ عَرَّفَ رَبَّ) هر که خود را شناخت خدایش را می شناسد من این گونه راه و طریقت می خواهم نه راه که تو و نسل تو درپیش گرفته اید و...

غرب باید با طالبان، برای ختم جنگ در افغانستان به توافق برسد

نوشته: احمد رشید

مترجم: اسحق انیس

منبع: فایننشیال تایمز 03/12/2012

در میان نیروی های 150000هزار نفری ناتو و امریکایی در افغانستان، کشتار 16نفر غیر نظامی به شمول نه طفل توسط یکی از نظامی های امریکایی، لزوما به معنی این نیست که اخلاق و انظباط تمام نیرو های این دو گروه در افغانستان، در حال نزول است. اگرچند وقتی تصویری طغیان های حادثات اخیر پهلوی هم قرار داده شود-سوختاندن نسخه های قرآن توسط نیروهای امریکایی، ویدیوی که نشان می دهد نیروهای امریکایی بر اجساد طالبان می شاشد و کشتار غیر نظامی ها در حین حملات نیروهای امریکایی بر طالبان- نشان دهنده حالت بسیار وخیم است. در این هیچ شکی نیست که موجودیت نیروهای غربی در افغانستان با یک بحران شدیدی بی اعتمادی در کشورهای اسلامی و همچنان کشورهای خودشان،روبرو خواهد شد.

جنگ که از سال 1979 تا به حال در افغانستان ادامه دارد سبب گردیده است که افغانها از جنگ خسته شود ؛ جنگ که آغازش قبل از تولد اکثر نیروهای امریکایی بود که فعلا در افغانستان است. اکثر افغان ها با استدلال تقریبا یک دهه ای طالبان موافقت دارد: موجودیت غربی ها در افغانستان جنگ را به درازا می کشاند و بدبختی ها و خونریزی های بیشتری به بار می آورد. کشتارصدها غیر نظامی در نقاط مختلف کشور در سال جاری، حالا با کشته شدن نه طفل توسط یک نظامی امریکایی، تقریبا به فراموشی سپرده شده است.

بر علاوه اینکه افغان ها با یک حکومت فاسد و بی کفایت روبروست، آنها پیشرفت قابل ملاحظه را در کشور نمی بینند .پروسه کذایی وحدت ملی با سکته مواجه است، مسله های ساده قضایی و فرمان روایی قانون کمتر مد نظر گرفته می شود و یک سوم کل جمعیت از سوی تغذیه رنج می برند. مردم نه تنها امریکا را بلکه به همان اندازه کرزی و اطرافیان اش را هم متهم به دادن مشوره های متناقض و نادرست می نماید که باعث شده است کرزی نتواند یک موضع متعادل و محکم را در مسایل سیاسی اختیار نماید.

میل اقای کرزی برای گفتگو در مورد استراتژی مشترک با امریکایی ها، بیش از پیش به مسله غیر قابل قبول برای افغان ها تبدیل شده است. در عین زمان کرزی تمایل دارد با طالبان صلح نماید که طالبان هیچ نوع رغبت در پیمان با واشنگتن نشان نمی دهد. مساله دیگری که کرزی به عدم درک درست ان معترف است، این است که آیا موجودیت دراز مدت امریکایی ها بهتر است یا صلح با طالبان که این دو همزمان ممکن نیست.

به طور واضح امریکا هم از دو جنگ-عراق و افغانستان- خسته شده است که جنگ دومی از طویل مدت ترین جنگ در تاریخ امریکا به شمار می رود. افسران ونظامیان-در هر دو کشور- ماموریت چندین دوره ای را انجام داده است که در دوران جنگ آنها به نوع با مخالفت خانواده های شان هم مواجه شده است. و همچنین جنگ های عراق و افغانستان دست آوردی را که واشنگتن آرزوی آنرا داشت، نداشته است. اسامه بن لادن شاید مرده باشد اما باورهای القاعده در بسیاری از کشور های دیگر مخصوصا بعد از 2001، ریشه دوانیده است. در حالیکه طالبان ثابت کرده است که بیشتر از آن چه که نیروهای غربی در طی این چند سال تصورش را می کردند، تواناست.

در عین حال افسر ارشد نیرو های امریکایی در طی سخنرانی در واشنگتن بر این تاکید کرد که هنوز بعضی از دست آورد های ممکن در افغانستان وجود داشت اگر اوباما بسیاری از نظامی ها را از افغانستان بیرون نمی کرد و همچنین گانگریس به پرداخت بودجه اش برای این کار، ادامه می داد. جنرالان امریکایی بیشترین تلاش اش را کرده است که از خرابی های که بر اثر تلاش پیرامون گفتگو با طالبان توسط دیپارتمنت امور خارجی مطرح شده است، جلو گیری کند. در حال حاضر اکثر جمهوری خواهان، آنهایکه گزینه نظامی را پشنهاد می کردند و اوباما را برای پشنهاد طرح مصالحه با طالبان متهم می کردند، در سر در گمی قرار دارد که چگونه در افغانستان باید عمل شود.

بعد از طغیان های حادثات اخیر سال جاری، برای واشنگتن دگر جای شکی باقی نیست که برای پایان دادن هر چه زودتر جنگ با طالبان تنها راه باقی مانده، توافق صلح آمیز با طالبان است. اوباما باید پیرامون این استراتژی اش بیاندیشد؛ از یک طرف باید یک عقب نشینی منظم داشته باشد و از طرف دیگر به افغانها این زمینه را مساعد کند که به جنگ خاتمه دهد. تقسیم قدرت با طالبان که ظاهرا به امری اجتناب نا پذیر تبدیل شده است و توافق با کشورهای همسایه برای محدود کردن مداخله آنها، تنها راه حل است.

در سال 1989 این امریکا و پاکستان بودند که راه حل سیاسی رابرای خاتمه جنگ در افغانستان رد کردند. به خاطریکه اینها نه تنها رفتن شوروی، بلکه پایان افغانستان تحت حمایه ای شوروی به رهبری نجیب الله را نیز، می خواستند. که ماندن سه ساله او در قدرت با جنگ داخلی پایان یافت. امریکا نمی تواند دوباره افغانستان را با جنگ داخلی رها کند؛ جنگ که افغانی ها به ارث برده است. امریکا و ناتو باید در جستجوی راه حلی برای پایان جنگ در افغانستان باشد قبل از اینکه نیرو هایشان را از افغانستان بیرون کنند. با وجود کشتار فجیع اطفال معصوم، هنوز این امکان وجود دارد، اگر راه های معقول سیاسی اتخاذ گردد.

آنجا که خر هویتش را گم می کند

نوشته:  رهگذر

بیهوده فکرت را حراج نکن. این جمله ی بود که گاه گداری ذهنم را مشغول می کرد. ولی دقیقا نمیدانستم که چه مفهوم دارد. لحظه ها رویش تمرکز می کردم تا از ته و درونش مفهومی بکشم. اما ذهن پراگنده و گیجه ام هیچ وقت نتوانست چیز و چیزکی روی دستم بگذارد. هرنوع تفکر در حین تمرکز کردن تمرکز زدای می شد و مرا به نیست آبادهای می کشاند که نه سرداشت و نه ته. درجریان ده دقیقه تفکر از دها موضوع نا شناخته و گنگ سرک می کشیدم. گاهی ریس بودم، گاهی پولیس، گاهی تجار و گاهی ملا. وقتی بخود می آمدم، می دیدم که همان جُولی زیر جُولم و بس. آخرش پوزخندی نثارمی کردم که این هم شد یک فکر حسابی! نمی دانستم که خیال پلو و تفکر باهم از زمین تا پشت بام فرق دارد.

به مبایلم پناه می گرفتم تا برای دوستانم اس ام اس کنم. اس ام اس ها خسته کن و تکراری شده بود. نتیجه اش چند تا چرند و پرندی بود که تقدیم هم می کردیم و در نهایت خداحافظی.

روزها از پی هم به شب و شبها به روز، مثل همیشه تکرار مکررات. فقط ما بودیم که در زمان حل و هضم می شدیم و فکر می کردیم که زمان می گذرد.

شبی یاد دارم که خوب نخفته بودم ولی صبح زود وقتی با سرگیچ و چشمان خواب آلود از بستر غفلت بلند شدم کورکی کورکی مبایلم را یافتم وقتی تکمه اش را فشار دادم اس ام اس یکی از دوستانم آمده بود فکر کردم چیزی غیر ازصبح بخیر را نمی توان در آن یافت. وقتی بازش کردم.

(( میگن روزی خروس، سگ و خر تصمیم گرفتند افغانستان را ترک کنند. شتری که تازه از خار جویدن فارغ بال شده بود. با خود زمزمه می کرد که:

             " دا زموژ با با وطن       دا زمــــوژ دادا وطن"

             " دا زموژ مو زان دی     دا افغانستــــان دی"                                

  آنها را دید. پرسید بیادرا خی کجا می رید؟ بشینید وطنه جور کنیم، آخه تاکی ایتو بدبختی بکشیم. خروس گردنش را کج وویج کرده گفت لالا جان مه نه می فامم که ای مردم ده آذان کی نماز می خوانن. شبکه های تلویزیونی یک وقت آذان می تن مسجدهای غرب کابل یک وقت و شرق کابل یک وقتی دیگه مه هرچه کوشیدم نتوانستم که خود را با قانون آنها برابر کنم. اگه وقت آذان دادم هم توهین شدم اگه ناوقت بانگ کشیدم هم. یکی گاو گم آذان میته و دگری نزدیک غروب  حتا چند دقیقه پیش از طلوع آفتاب هم آذان شنیده ام. ازبس که سر بیرو شده بودم هیچ نه می فامیدوم که چه کنم باز فکر کدوم که اعتراض کنم شاید اصلاحات بیایه ناگهان تجربه ی تکانم داد که اگه اعتراض کنم  مرا کافر می خوانن پس بهتر است که تلتک ملتکم را جم کده  جای دیگه بوروم. بقول کلان ها، از گپ بدل کدن کوچه بدل کدن خوبتره.

وقتی نوبت به خر رسید با یک کوربله مفصل وعرعر جانانه خودش را راست کده گفت شتر بیادر توکه از صحرا می آیی ازهمه چیز بی خبر استی هر جا که دلت شد می خوابی و می چری یا با زور یا با رضا. سرفراز و گردن دراز، هم زمین و جایداد داری و هم هیکل و قواره. خلاصه دستت بدهنت می رسه.

راستش مه هویت و شخصیت خو ده، ده ای کشور گم کدوم مه نه می فامم مه خر استم یا دولت خر است و یا هم پارلمان. روزی تلویزیون را روشن کدوم یکی گفت اینجا پارلمان نیست، طویله است. تأسف خوردم که مه چرا اونجا نیستم. وقتی بوتل پرانی و مشت و لگد زدن هار دیدم خدا را شکرکدوم که ده طویلة الاپارلمان نماینده نیستم وگه نه یک بوتل آب معدنی ده فرق مبارکم نثار می شد. و زمانیکه می دیدم در اوقات رسمی نصف پارلمان خالی و نصف دیگر غرق خور و پوفند. می گفتم شاید تازه پشتاره و یا بارهیضم را زمین گذاشته اند و دیگه رفقایشان تا هنوز نرسیده اند. پسان می فامیدم که امروز آجندا نداشتند که بحث کنند. از بی برنامگی آنها ایرو بیرو شده بودم. ازخجالتی به طرف همسایه های خود دیده نمی تانستم. ووقتی به همنوعانم می دیدم گاری می کشند و یا پنج تا  شش تا بوشکه آب را بطرف کوه ها خِرخِر کنان می کشند. افتخار خر بودنم بمن احساس امیدواری می داد که واقعا خران اصیل و نجیبی هستند که صادقانه آب می کشند و یا کاری دیگه می کنند تا کودکی از تشنگی و گرسنگی نمیره. وقتی تذکره ام را دیدم که تمام مشخصاتم نوشته است ولی باز فکر خریتم گل کرد، این سوال درذهنم آمد که وقتی من خرم چرا دیگران نامم را به غضب گرفته اند، آیا حلال و حرام سر اینها می شه یا نه؟ خر منم ولی خریت دگران بیشتر از من. برای تسلی خاطر گفتم که اونها خران مدرن و سیاسی اند ولی من خر طبیعی، پس چطور می تانم خودم را با اونا مقایسه کنم قِرطی نا امیدانه زدم و بعد یگ گوشم را زیر و گوش دیگرم را بالایم انداخته  شب را با چورت سحر کردم و به این نتیجه دست یافتم که  شنیده ها را ناشنیده گرفته کشور را به برادر بزرگها واگذار کنم.

 سگ بیچاره کمی دُم مجبوریت تکان داده نگاهی غم آلود بطرف خر و خروس انداخت، اشک حسرت و جدای صدایش را برید. سرش روی پای خر گذاشت هیق هیق گریه کرده می گفت: وقتی پاسبانی و حراست بعهده من بود نه گرگی بود و نه شغالی و نه روباهی که با مکر و فریب مرا اغفال کند. نه شبانه مولوی زینت الریش بود و نه روزانه مایکل بی ریش، همه چیز سر جایش بود و هر کسی بکارش مصروف و مشغول. من فقط به وظیفه ام به عنوان یک مسـولیت فکر می کردم نه به عنوان یک امتیاز. این جمله "وطن در رهت جان نثارم"  بر قوت قلبم می افزود سرما و گرما نه می گفتم مدام کشیک می دادم همیشه از چشمان. گوشها و حس بویایی ام استفاده می کردم. تا اتفاقی پیش نیاید. غذایم ته مانده پشک صاحب بود که نگهبان دسترخان و کندو بود تاموش و موشکی آلوده اش نکند یعنی تا استخوان ها بمن می رسید بقول خارجی ها از second hand  گذشته و third hand  می شد ولی قناعت می کدوم. البته قناعت ازن داشتن بود از فقربود نه از بی توجهی ریس صاحب.

ولی زمانیکه آیساف، اردوی مُل مُل مُلی، ببخشید اردوی مِل مِلی وپو پو پولیس همکارانم شدن. و دامنه پرصفای امینت از شغلم هر پتی پر شد. راهزنی و دزدی علنی شد نگهبانان عینک دودی زدند. رشوه دهی ورشوه ستانی غیر مستقیم مشروعیت پیدا کرد. شبانها مدرن و سیاسی، گرگها نگهبان، خرگوشها حافظ با اعتماد کدال زردگ. دیگه درد وجدان گرفتم. خارجی و داخلی هم رنگ بودن، تشخیص کس و ناکس مشکل بود اصلا روانی شده بودم  غف غف کردن و قوقو زدن و دویدن بی هدف عادتم شده بود. نمی دانستم کی دزد است و کی صاحب خانه؟ تا اینکه خر صاحب با عربده کشیدنش ازمفلوک شدنم خبر داد. حال بخاطریکه کمی ازین نوع جریانات دور باشم عزم سفردارم. اشک هایش را پاک کرده و پوزش را به خاک مالید.روی دو پای عقبش تکیه داد و با احترام  گفت: قربان! اگر اجازه باشد ما میریم چون راه طولانی و پرخم وپیچ است وصدها خطر در کمین. و مهمتر از همه با ناهنجاری ها می شه گذاره کرد اما با هویت و شخصیت دروغین نمی شه کنار آمد و در این سرزمین جا خوش کرد.

شتر روی زانوهایش خم شد. و در فکر فرورفت. بعد از لحظه ی سرش را بالا گرفته در حالیکه لب و لچه اش آویزان شده بود گفت: قدیمی ها گفته اند با دو طیف نمی توان در افتاد یک با خدا داده ها و دیگر با خدا زده ها، این سرزمین را هم خدازده وهم قرآن.

پس باهم همسفریم. "بهتر است از خیر و شر "زموژ بابا وطن او زموژدادا وطن" تیر شویم)).

زبان فارسی دری در دیار اقبال

نوشته ای: تجلیل

زبان فارسی دری که یکی از شاخه های زبانهای هندوایریانی می باشد، روزگاری در جغرافیای بزرگ با آن تکلم می شد که امروز این جغرافیای بزرگ به بخشهای متعدد وکوچک تقسیم شده است که هر کدام دارای استقلالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشد.

این جغرافیای بزرگ شامل افغانستان امروزی، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، هندوستان آنروزی که امروز به شاخه و دسته های کوچک دیگر تقسیم شده است و همچنان ایران، ترکیه و عراق امروزی و بعضی ساحات دیگری که امروز زیر اثر کشورهای دیگر هستند که خود دارای استقلالیت سیاسی نمی باشد. بطور نمونه میتوان از قسمت های چین، بین النهرین نام برد.

یکی از کشورهای که با زبان فارسی پیشنه تاریخی وطولانی دارد ، کشور هندوستان و پاکستان امروزی است. کشوری پاکستان که در سال 1947 میلادی، استقلال سیاسی خود را از کشوری هندوستان گرفت، با اعلان کشوری مستقل که با تاریخ و فرهنگ زبان فارسی دری پیشینه طولانی دارد، گسست ایجاد شد.

با اعلان زبان اردو به زبان ملی و قومی این کشور سبب گردید که زبان شیرین و زیبای فارسی دری که پیشینه 800 سال سابقه و حاکمیت بر این جغرافیا را داشت، کم کم از مکالمات روزمره برچیده شود و به حاشیه رانده شود.

هر چند نشانه های زبان فارسی دری تا هنوز بر در و دیواری بناهای تاریخی این کشور نقش شان از دور نمایان است، ولی متاسفانه امروز این زبان به حاشیه رانده شده و استفاده ی آنچنانی ندارد. اما بانهم میتوان در میان عده ی از شهروندان این کشور افرادی را یافت که با زبان فارسی دری تکلم می کند و آشنای دارد و زبان مادری شان اصلا چیزی دیگری می باشد و امروز با لهجه های مختلف و شکسته میتواند که با زبان فارسی دری نیز تکلم نماید..

هرگاه خواسته باشیم نگاه بر وضعیت زبان فارسی دری در این کشور داشته باشیم، در دانشگاه های بزرگ و مختلف این کشور دیپارتمنت های زبان فارسی دری وجود دارد که میتوان به عنوان یک ادرس معتبری علمی به آن اشاره کرد. اما این ادرسها فقط در حوزه علمی و اکادمیک باقی مانده و زمینه سازی ترویج و دوباره گسترانیدن این زبان را نتوانسته است مساعد نماید.

هر چند که در زمینه پیشینه تاریخی این زبان اشاراتی رفت، بانهم میتوان این زبان را با لهجه های مختلف و پراگنده ی تاهنوز درمیان شهروندان این کشور یافت که بدان تکلم می کند و در مکالمات روزمره از آن استفاده می کند. به عنوان نمونه میتوان از لهجه ی قندهاری، لهجه شرین هزاره گی و بعضی لهجه های خاصی که توسط اقوام غیر فارسی زبان مثل پشتونها، بلوچها و اقوام دیگر استفاده می شود نام برد. البته این استفاده از زبان فارسی دری به قدری نیست که بتواند یک فارسی زبان که بیرون از کشور میآید مشکلات شان را در بخشهای مختلف حل نماید. ولی بانهم میتوان در شهرهای کویته، پیشاور و شهرهای که مهاجرین در آن حضور داشته و دارند این زبان را یافت. بیشترین افرادی که میتواند با زبان فارسی دری تکلم کند دوکانداران است که درکارهای تجارتی و شهری مصروف بکارند. اما درباب هزاره ها که تاهنوز مشکل لهجه ی بودن و مستقبل بودن زبانشان را حل نتوانسته است، این زبان به عنوان زبان مادری شان استفاده می شود.

چیزی که در ترویج و انکشاف بیشتری این زبان درین کشور نمیتوان نادیده گرفت، مهاجرت های چند سال اخیر است که با ایجاد مدارس و مکاتب به زبان فارسی دری و تدریس با این زبان و ارتباطات و مکالمات روزمره با باشندگان اصلی این کشور سبب گردیده است که عده ی زیادی از شهروندان که با مهاجرین مراوده و ارتباطات برقرار کرده اند از این فرصت استفاده نموده و زبان فارسی دری را فرا گیرند.

در مساله مهاجرت چیزی را که نمیتوان نادیده گرفت و ناخواسته بر ما تحمیل می شود، تاثیرگذاری و تاثیر پذیری از فرهنگ، رسوم و عنعنات مهاجرین بر ساکنین اصلی و بر عکس ساکنین اصلی بر مهاجرین است که این مساله را در مورد زبان نیز نمیتوان نادیده گرفت.

لطافت و شرینی این زبان از یکسو، قواعد و قوانین دستوری آن از سوی دیگر بیشتر به آسانی و فراگیری این زبان کمک کرده است که تا افرادی غیر فارسی زبان به زودی آن را فرا بگیرند.

در پایان می خواهم که ازعلامه اقبال لاهوری که خود از بزرگترین شاعران فارسی دری می باشد یاد آوری نمایم که در شیرینی و لطافت این زبان سروده است که:

گرچی هندو درغذوبت شکر است         طرزی گفتاری دری شرینتر است!

آزادی

  تهدید می کنید که با یک گلوله ام

یا می زنید آتشی در آب و دانه ام

یا ذبح شرعی ام بنمایید یا به جبر

آواره می کنید مرا ز آشیانه ام

ای کرگسان پیر من از کوچ خسته ام

گر خون من به جای می و شیر سر کشید

گرجسم من به آتش و زنجیر درکشید

خاکسترم به باد برقصند درهوا

این روح سرکش ازفلک پیر برکشید

ای زاغهای پیر من از مرگ رسته ام

من سال هاست از قفس تان رهیده ام

چندیست بند ودام نیامان بریده ام

با بال خویشتن بپرم درفضای خویش

خود را زباتلاق جدایی کشیده ام

با اینکه شاخه شاخه، جدا، دسته دسته ام

آزادی هم غرورمن وهم توان من

دنیای من خیال من وآشیان من

با او همیشه سرخوش وسرمست وزنده ام

اوبال وقوت وهستی وروح روان من

بی وی ز باغ خلد برین دست شسته ام

 

                                                               صفرمحمد "محمودی"

دلیل سکوت بی بی سی درمقابل کشتاری هزاره ها چی میتواند باشد؟

نوشته :تجلیل

بشرامروزی تمام دست آوردهای شان را مدیون تکنالوژی میداند که درین دوقرن اخیر به سرعت تمام رشد کرده  وبازهم مسیر از رشد و  پیشرفت خودرا می پیماید . بشر با دست زدن به  اکتشافات واختراعات  در عرصه ی مختلف توانسته است که کره خاکی را به سمت اجتماع  واحدبه  پیش ببرند و  جهان را به عنوان دهکده ی کوچک بپندارد  که تمام انسانها درآن به شکل یک واحد کوچک اجتماعی در آن زندگی می کند و درتمام گوشه وکناری جهان مردم با استفاده از وسایل وتکنالوژی روز رخدادها حوادث و بسا مسایل دیگر را باهم شریک ساخته واز جریان و حالات که درکره خاکی می گذرد اطلاع و آگاهی حاصل نماید .دست یافتن به اطلاعات و شریک سازی اتفاقات ،اختراعات ، حوادث و خوشی ها همه وهمه  مدیون رسانه ها است که بشر به آن دست یافته اند  و این دست یافتن آنها به تکنالوژی امروزی سبب شده  است که از فاصله ها بکاهد و تمام حوادث را با تفاوت اندک زمانی در سرتاسر کره خاکی باهم شریک سازد.

رسانه ها به عنوان حنجره ی برای رسانیدن صدای  افراد دریک جامعه لازمی وحتمی بوده و می باشد ؛ اما اینکه چگونه عمل می کند ،بحث جداگانه است  . هرگاه به نظامهای موجوده ی دنیا یک نگاه کلی داشته باشیم میتوانیم بگویم که در هر نظام  رسانه ی وجود دارد ،ولی گونه ی فعالیت آنها متفاوت است .
کشورهای که از آزادی بیان و آزادی رسانه برخوردارست ، رسانه های آنها بدون کدام سانسور و یاهم فشاری به فعالیتهای  خود ادامه میدهد؛ اما کشورهای که تاهنوز به این اصل وارزشها دست نیافته است با مشکلات جدی  سانسور مواجه است و گفته می توانیم که سانسور مرگ رسانه پنداشته می شود.


رسانه ها در اصل خود باید پل ارتباط باشد میان حکومت وشهروندان؛ اما اینکه رسانه ها چگونه وظیفه  اصلی وواقعی خودرا ایفا می کند قابل تامل  است.
رسانه ها همانطوریکه از نامش پیداست در قدم نخست وظیفه خبر رسانی واطلاع دهی را به عهده دارد وباعبور ازین مرحله وظایف  و مسولیت های بزرگ  وسنگین دیگری را  نیز بر دوش می کشد که متاسفانه در کشورهای جهانی سوم کمتر توجه به این بخش از رسانه ها شده و می شود ، درحقیقت گفته میتوانیم که رسانه های امروزی دریچه  تبلیغات کالاهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی کشورهای بزرگ و قدرتمند شده است که  کشورهای جهانی سوم به شدت تمام از آن متضرر می شود .
 رسانه ها با درنظرداشت گونه های  آن درمیان مردم جایگاه خاص خودرا دارد و درمجموع گفته می توانیم که رسانه ها یک روزنه یست  برای دیدن آنسوی جهان که ما در آن  زندگی می کنیم . رسانه ها در نظام های دموکراتیک به عنوان یک رکن اساسی از دولت و حکومتداری محسوب می شود که بر مبنای اصلهای چون آزادی بیان، دموکراسی وحقوق مساوی افراد...بنا شده باشد. 

نقش رسانه هاهمانطورکه در اطلاع دهی و اطلاع رسانی مهم وبه عنوان وظیفه اصلی واولیه آن محسوب می شود در شکل دهی وتغیر ذهنیت عامه  نیز به همان اندازه مهم وموثر  پنداشته می شود. وقتی پیرامون مهاجرت هزاره به طرف کشوری استرالیا  دریک موسسه ی تحقیقات را به پیش می بردیم ُ ، آنزمان بیشتر به جایگاه رسانه ها درمیان مردم پی بردم و خصوصا درباب این که درساحات دوردست افغانستان کدام رسانه ها  شنونده  زیاد دارد. وقتی با افراد مصاحبه ی را انجام میدادیم واز رسانه ها می پرسیدیم ، اگثری آنها از رادیوها نام می بردند ؛زیرا در قرا وقصبات دور دست افغانستان به خاطر نبود برق و امکانات پیشرفته زندگی  آنها به رادیوها گوش می دادند و بیشتر افرادهم  رادیوی بی بی سی وبعدا هم آزادی را به زبان می آورد که متاسفانه بی بی سی با آن همه شورتبلیغاتی که دارد و ا ز بی طرفی اش داد  میزند  صادق از امتحان بیرون نیامد.
صداقت واصل بی طرفی بی بی سی وقتی زیرسوال قرار  گرفت  که در مقابل آن همه  فجایع وکشتاری هزاره ها  درکویته سکوت کرد و هیچگونه اخباری را درین مورد بازتاب نداد .
هزاره ها همانطور که برای مردم جهان ثابت شد که در یک وضعیت بدی از کشتارهای  سیستماتیک و هدفمند قرار داشت و هر روز از آنها قربانی می گرفت  ، ولی بی بی سی به گفته ی خود رییس بخش فارسی آن "  رسانهء قدرت مند و جهانی "  درمقابل اینگونه اتفاقات سکو ت اختیار کرد و حتی یک گزارش کوتاه را هم منعکس نساخت که بیانگر وضعیت هزاره ها بوده باشد .هرچند که اعتراضات هزاره ها علیه این گونه کشتارها  جهانی شد و رسانه های دیگر  تا جای سهم خودرا دربازتاب این گونه فجایع و کشتارها ادا نمود ، اما  بانهم بعضی رسانه های داخلی نیز از پوشش واقعی حادثه خود داری کردند.

این سکوت و بی تفاوتی رسانه ی بی بی سی در مقابل کشتارهای سیستماتیک در کویته پاکستان نه تنها که از موقف و  ادعای مسولیین این رسانه کاست ، بلکه واکنش تندی مردم هزاره را نیز در قبال داشت و این گونه برخورد ی این رسانه را ادامه برنامه های قبلی دانست که توسط این رسانه درقبال مرد هزاره دنبال می شود.
افراد که  رسانه های بی بی سی را دنبال کرده باشد میتواند به این واقعیت پی ببرد ،  بخاطر دارم که هارون نجفی زاده گزارش را راجع به میوه انبه (عم) کشوری پاکستان تهیه دیده بود و گزارش میداد ؛ اما  دربازتاب فجایع هزاره ها همچنان بی تفاوت وساکت واین خود می نمایاند که سیاست بی بی سی چگونه است .

وقت آقای صادق صبا ریس بخش فارسی بی بی سی دریک برنامه ی در دانشگاه گوهر شاد  در مورد فعالیت های بی بی سی، و تاثیر آن در کشورهای منطقه صحبت می کرد. بی بی سی را یک رسانهء قدرت مند و جهانی توصیف کرد و افزود که این رسانه تلاش می کند، در تمام موارد اصل بی طرفی  را حفظ کند. وی بی بی سی را تاثیرگذار ترین رسانه در جهان امروزی توصیف کرد.

 اما وقتی که آقای صبا راجع به بی بی سی و اصل بی طرفی اش صبحت می کرد باسوال یک شهروند با احساس افغانستان مواجه شد که پرسید ، دلیل سکوت بی بی سی در مقابل کشتاری هزاره ها درکویته  پاکستان چی میتواند باشد؟  جواب نیافت مگر اینکه با یک گرفتگی کلمه معذرت را بر زبان آورد و از مردم هزاره  معذرت خواهی کرد و گفت که "این موضوع غیرعمدی بوده و یقینا که بی بی سی متوجه همچو موضوع نشده است". هرگاه واقعا بی بی سی یکی از تاثیرگذارترین ویک رسانه قدرت مند وبی طرف باشد چطور می تواند که یک رسانه ی به آن بزرگی و قدرتمندی از همچو حوادث جهانی بی خبر بماند ؟. معذرت خواهی که هم صورت گرفته می تواند که از طرف خود آقای صبا باشد نه از رسانه ی بی بی سی  ؛ زیرا اگر واقعا رسانه ی به این بزرگی و جهانی بودنش می خواهد که شنونده و هوادرانش را با خود داشته باشد و همان اصل بی طرفی را فراموش نکند واز بی توجه اش معذرت خواهی کند باید  در سایتش ویاهم ازشبکه های خبری اش این معذرت خواهی را به شکل رسمی آن پخش می کرد  درصورتیکه چینین چیزی نشد.

مردم هزاره این گونه سیاست بی بی سی را غرض آلود خوانده و می گوید که بی بی سی درچندین برنامه ی دیگر خود نیز اینگونه سیاست های را درقبال مردم هزاره دنبال کرده است که می توان به عنوان نمونه از حمله بر سربازان انگلسی در هلمند یاد آورشد که بدون کدام تحقیقات که بتواند هویت واقعی فرد حمله کننده را ثابت کند وی را به نام هزاره اعلام داشت و افزودند که وی ازطرف ایران ماموری این کار شده بود  این کار  بی بی سی نه تنها که واقعیت ندارد بلکه توهین بزرگ است که به هزاره ها روا داشته شده است. .

منبع:

۱ـ یادداشت هایی از کابل

۲ـشبکه سرتاسری مردم هزاره

۳ـ کابل پرس

۴ـ خبر گزاری بخدی

غزل

 طبیعت را بیالودند درهرگوشه ی خاکی

گیاهان جمله می نالند واز جور بشرشاکی

نه برخود رحم می دارند، نی بر مزرع وجنگل

همه از انفجار و مرمی و داس وتبر حاکی

نه عاقل انتحاری را پذیرد نی تجاوز را

نه فقر و درد را خواهد نه ظلم وسینه ی چاکی

کجا آرام وساکت مانده بهر نغمه ی بلبل ؟

گهی آتش زدی برشهر و گه هم شاخه وتاکی

اگر باران نه ای طوفان نبودن نیز انسانی است

نمی زیبد ترا اینگونه قتل عام وناپاکی

گل وبلبل بکوچیدند وقمری و قناری هم

شکایت ها کند بوستان، اگر سیب است یا ناکی

دلی داری تو "محمودی" شکن نوک قلم زان رو

که مرگ آرد گهی زندان سرودن های زبی باکی

صفرمحمد"محمودی"

کنار رفتن ها نه،  بلکه کنار آمدنهاست که مشکلات را حل می کند

نوشته: تجلیل

هرچندبحث در زمینه ریشه شناسی مشکلات جامعه هزاره  خیلی بزرگتر از این نوشته ی کوتاه است ،ولی فقط می خواهم که در زمینه مشکلات فعلی جامعه ما بپردازم. هرگاه خواسته باشیم که به این موضوع بپردازیم خوبست که با طرح  چند سوالی به بحث داخل شویم.

خوبست که از اینجا آغاز کنم که راه حل برای بیرون رفتن از وضعیت فعلی جامعه هزاره کویته چیست؟ آیا واقعا دولت توانایی کنترول این افراطیون مذهبی را ندارد ، یانه خود مقامات حکومتی ملوس به این گونه جرایم  است؟
حزب سیاسی هزاره ها به عنوان یک آدرس برای مردمش چی کاری کرده میتواند تا جامعه را ازاین  مشکل برهاند و نظم نو به جامعه بدهد؟
درین اواخر همه ما شاهد یک نوع تنشهای سیاسی در درون نظام حکومتی پاکستان و هم درسطح منطقه ی می باشیم  ، که  این تنشها و گیرودارهای سیاسی توانسته است که مجال برای سوء استفاده گران را بدهد تا دست به اعمالهای تخریبی وتروریستی بزند وازین طریق به هدف شوم وپلید شان نایل آید. تنشهای سیاسی امریکا با پاکستان و همچنان بعضی از مشکلات ومعضلات که با افغانستان مطرح است ، این زمینه ها را بیشتر مساعد ساخته است که گروه های تخریب کار برای بدنام ساختن کشورو مقامات دسته به این گونه اعمال بزند و شهروندان را دریک فضای ترس و وحشت قرار بدهد.
به باور نگارنده ی سطور این کار از توان حزب سیاسی هزاره دموکراتیک پارتی  بیرون است که بتواند کاری را انجام بدهد و یک راه حل بیابد تا  مانع کشتاری هزاره و  تغیر حالت موجوده شود ؛زیرا وضعیت کویته و درمجموع  پاکستان به یک سلسله  مشکلات درسطح کشوری مواجه است و این مشکلات توانسته است که زمینه ساز اینگونه رخدادهابیشتر باشد .در حزب سیاسی مردم هزاره افرادی که کارکشته و دارای یک  تجربه سیاسی درازی را داشته باشد ، کمتر درآن دیده می شود واین کار خود ضعف و نارسایی حزب را که به عنوان یک آدرس برای مردم هزاره ی این شهر است نشان میدهد و حزب که بیتواند برنامه و پلانهای این جامعه را طرح و راه اندازی نمایدنمی باشد  .برنامه های که ازطرف این حزب مطرح می شود کمتر درجامعه محسوس است، زیرا از یک طرف پشتوانه ی ا قتصادی که بتواند برنامه های حزب را به مرحله اجرا درآورد موجود نیست و ازطرف دیگر فعالیت فرهنگی حزب نیز نهایت از روندی کندی خودرا  می پیماید.
حزب سیاسی که می خواهد به جامعه طرح ، برنامه و خدمات عرضه کند و راهکاری را پیشنهاد کند ، نیاز به یک پشتوانه ی منظم اقتصادی دارد تا بتواند با این گونه پشتوانه ها پلانها ، اهداف و برنامه های خودرا دردرون جامعه جامه عمل بپوشاند ، درصورتکه این حزب ازهمچو چیزی متاسفانه برخوردارنیست .
حزب سیاسی هزاره دموکراتیک تاهنوزنتوانسته است که شخصیت های بزرگ سیاسی را جذب خود نماید و بعضا برنامه های که از سوی حزب راه اندازی  می شود نه تنها که زمینه ساز جلب و جذب افراد نخبه وسیاسی را مهیا نمی کند ،بلکه تنش و پراگندگی را در میان سردمداران هزاره ایجاد می کند ، اینگونه سیاستهای نا کارآمد نه تنها که روندی تقویت این حزب را به شدت ناکام می کند، بلکه ضربه ی بزرگ به پیکری اجتماع می زند ، که همان جامعه حامی آنهاست . هرگاه  گونه عملکردی را که حزب در پیش گرفته اند به بررسی بیگریم ، نشان میدهد که دارای یک پلان وبرنامه ی  منظم که بتواند  درآن خط فکری حزب را در عرصه ی سیاست نشان بدهد ، کمتر میتوان به آن پی برد.
جامعه هزاره کویته از هرچیزی دیگر کرده  ، امروز نیاز به یک همبستگی کلی و عمومی دارد که خوشبختانه این مقدمات گذشته شده وآهسته آهسته روندی  خودرا می پیماید، ولی متاسفانه که ناهماهنگی درمیان بزرگان سیاسی ما سبب گردیده که  این روند نیزمتضرر گردد.
هرگاه واقعا تعهد وصداقت در عمل وگفتاری این سیاسیون و بزرگان  که در راس جامعه  قرار دارد باشد ، چرا این نیروها را که همه داد از خدمت و دلسوزی میزند ، همه را باهم و یکدست نمی سازد ،تاباشد که هم در عرصه عمل شاهد آن باشیم و هم برای مردم فهمانده شود که  همه درصدد یک اتحا د و یکدستگی وهمچنان کار وخدمت برای  مردم خود هستند.
هرمشکل که در اجتماعی پیش می آید ، راه حل آن گفتگو و مذاکره باهم است، که سرانجام مشکل پیش آمده را توسط بحثها و گفتگو می توان حل نمود، اما بزرگان ما ، نمیدانم که چی چیزی مانع شان شده است که از موقف شان کمی پایین بیاید و به حل مشکلات  موجوده از راه گفتگو به آن  بپردازد و  نزاغ خانه را به بازار نکشاند و علیه هم موضعگیری نکند ،این موضعگیری  نه تنها به نفع خودشان نیست ، بلکه یک نوع شکستگی و پراگندگی را درمیان اجتماع نیز به بارمی آورد.

دراخیر می خواهم نکته ی را یاد آورشوم که تنها راه حل که میتواند بقا و ثبات سیاسی مردمی هزاره را درهرنقطه ی که باشد تضمین کند خودآگاهی و کنارهم آمدنهاست . هرگاه این دودستگی وفاصله ها هر روز بیشتر شود  این خود سبب می گرددکه شگاف عمیق  دردورن جامعه ایجادشده و روندی تدریجی مسیری از رشد وبالندگی را که می پیمایم نیز به شدت  متضرر سازد.

خسته ام زماندن

 دیگه خسته ام زماندن و دوپایم گیره

همسفر کو؟ همه از عهد و وفا دلگیره

گل وگلدان همگی عاشق صحرا شده اند

کلبه ام رنگ خزانی بخودش می گیره

کوچه ها خاک به سر می کشد از بادهوس

جاده ها پر زهوای قفس و زنجیره

کاش می شد بپرم رنگ پرستو به فضا

دلم از غصه در این شهر بلا می میره

هم نفس! بال جدیدی که به جای بپریم

بوستانی که نه تیر و نه غم  و تزویره

آشیانی بنوازیم زتار دل خویش

پود اش از گیس درازی که به رنگ شیره

 

 صفرمحمد"محمودی" کویته پاکستان

1/7/1390ه. ش

خنده ی دزدانه

 شقایق خنده ی دزدانه می کرد

ستاره چشمک مستانه می کرد

کنار پله موهای صنــــــــــوبر

نسیم شامگاهی شانه می کرد

ولیکن سوسن من برلب حوض

به موج آب نقش خانه می کرد

و یا هم غصه ی دیرینه اش را

نثار شهرک بیگانه می کرد

خیالش با زبان بی زبانی

دیار خویش را افسانه می کرد

زبلخ باستان تا سیستانش

به اوجی، طرحِ یک کاشانه می کرد

به زیر چتر یک رنگین کمانی

سفید و زرد را همخانه می کرد

لگد مالی و نفی هر چه رنگ است

ز طرح خویشتن بیگانه می کرد

۱۰/۱۱/۲۰۱۱

           صفر محمد محمودی، کویته - پاکستان

بی مسولیتی در مقابل جامعه ما را به سمت یک فاجعه ی دیگر راهنمایی می کند

نوشته: تجلیل

     هیچگاه یک جامعه از مسیر رشد و تکامل منحرف نمی شود، مگر اینکه افراد کارفهم و دانای آن جامعه کنار زده شوند و رهبری جامعه به دست افرادی بیفتد، که همیشه در فکر رسیدن به یک مقام و موقعیت باشند.

     جامعه هزاره کویته امروز به سرعت تمام مرحله ی از رشد و تکامل فکری خود را می پیماید. روندی تکامل فکری جامعه ها یک امری نسبی است، که نمیتوانیم آن را دقیقا اندازه و سنجش نمایم، ولی نظر  به اجتماع و جوامع دیگر می توانیم این روند رشد و تکامل را به بررسی و مطالعه بگیریم، زیرا پدیده های اجتماعی همیشه با در نظر داشت محیط و موقعیت جغرافیایی و همچنان با مقایسه ی اجتماع دیگر انسانی میسر و ممکن می گردد. هرگاه خواسته باشیم که جامعه ما به یک مسیر درست و مثبت آن رهبری و به پیش برده شود، نیاز شدید به یک رهبری و مدیریت دلسوز و صادق دارد، که تا بتواند جامعه را از وضعیت بی سروسامان شدن  و از رفتن به سوی چالش ها نجات بدهد.

     همانطوری که افراد در یک جامعه از لحاظ طرزفکر ونحوه ی نگرش متفاوت است به همان  اندازه دارای قابلیت ها و راهکارهای متفاوت فکری نیز است، که بتواند جامعه را بسوی ترقی و کمال یاری رساند. جامعه هزاره ی کویته امروز افرادی نخبه و آگاه در بخش مدیریت جامعه، تخنیک، هنر و نویسنده و شاعر  را با خود دارد، که متاسفانه  این نیروی بزرگ انسانی در یک فضای بی باوری و سردرگمی جدی به سرمی برند.  فضای آشفته ی شهر مسوولیت و دین اصلی این سرمایه های بزرگ معنوی را به فراموشی سپرده است و هر کدام از این افراد به نحوی در مسایل شخصی خود بیشتر توجه نموده تا به منفعت های بالاتر و اجتماعی. اینگونه  بی تفاوتی ها در مقابل اجتماع بوده است که افرادی آگاه و کارفهم آهسته آهسته محبوبیت و جایگاهش را از دست بدهد و کنار زده شود  و در راس کار و جامعه افرادی قرار بیگرند، که هنوز از تجربه و علمیت بالای برخوردارنیستند و دچار مشکل جدی اند و تنها حس و عاطفه  این دسته افراد  سبب گردیده  که تب وتلاشهای را برای بهبودی وضعیت اجتماعی اش انجام بدهد که متاسفانه کار را هم به حای نمی رساند.

     هر گاه خواسته باشم، که تمام نیروهای نهفته در بطن جامعه را به نحوی هماهنگ و منظم به سوی رشد و شگوفایی جامعه سوق بدهیم نیازمند شدید به پذیرش همدیگر به عنوان یک همکار و کمک کننده در قسمت رفع مشکل اجتماع می باشیم.

     هیچ مشکل ممکن نیست که برطرف نشود، ولی راز پیروز آمدن بر مشکلات تعهد و صداقت افراد آگاه و نخبه ی ماست، که گامهایشان را صادقانه و مستحکم برای مردم و جامعه شان بردارند. همانطوریکه همه ما میدانیم که جامعه مذهبی و سنتی هزاره های کویته گاهی قربانی عقاید و مذهب و گاهی هم  قربانی هزاره بودن خود می گردد، اما  اینبار در یک صحنه ی بزرگ دیگری قرار گرفته ایم که اگر مساله را جدی نگیریم، یکبار دیگر مردم قربانی بزرگ دیگری خواهد داد.

    همانطوریکه همه اقشار جامعه میدانند؛ تعصبات خشک و تند مذهبی در این جغرافیا مدام از مردم ما قربانی گرفته است ومی گیرد و این بار نیز با نشر بیانیه های از گردانندگان  برنامه ی عاشورای حسینی و دسته های سینه زنی خواسته شذه  است، که از بیرون کردن جلوس در خیابانها و سرکها  دست بکشند. مردم مذهبی و احساساتی نه تنها که در مقابل اینگونه اعلانات وبیانه ها بی تفاوت بوده بلکه به مراتب حس مذهبی و احساساتشان به جوش می آید. هرگاه در مقابل اینگونه واکنشها بی توجهی نمایم، به یک فاجعه ی بزرگ انسانی دیگر مواجه خواهیم شد.

      قرار گزارشات بی بی سی و مصاحبه ی که با مولانا احمد لودهیانی یک تن از رهبران گروه سپاه صحابه صورت گرفته است، این گروه خواهان این شده است، که شیعیان از بیرون آوردن جلوس در مراسم عاشورای حسینی  خودداری نمایند. هر چند که دولت پاکستان فعالیت گروه سپاه صحابه را ممنوع اعلان کرده است، ولی با آنهم این گروه تحت نام دیگری به فعالیت خود ادامه میدهد. همانطوریکه همه ما شاهد وضعیت بد ناامنی در این کشور هسیتم . این حرفها از آدرس یک مولانا و رهبر دینی و یا از طرف یک تحریک سیاسی میتواند که وضعیت را به نحوی تیره تر ساخته و احساسات مذهبیون را در مقابل همدیگر شدت بخشد و سبب ناهنجاری و بی نظمی های بیشتر گردد. چیزی که مهم است، این که اینگونه بیانات را از زبان یک مولانا و رهبر یک سپاه نادیده گرفتن  و نگاه ساده به مساله داشتن  ما را بیشتر از انچه تصور می کنم متضرر خواهد ساخت.

     همانطور که شاهد هستیم اتفاقات چند روز قبل در علمدار رود و یا هم منفجر شدن انتحاری که می خواست وارد محله شود و نرسیده به هدف منفجر شد، میتواند مقدمه ی بر کار های باشد که از صدور اعلان چنین بیانه ها  می گذرد. 

     از تمام آگاهان و بزرگان که در راس کار و مدیریت جامعه قرار دارند، تقاضا دارم قبل از اینکه روز جهانی قدس و یا هم روز دهم محرم چند سال قبل، یکبار دیگر تکرار شود، باید یک راه حل منطقی را برای بیرون رفت از این معضل یافته، مدیریت و کنترول جامعه را به شکل اساسی و اصولی آن بدست بگیرند و نگذارند، که یکعده ی افراد احساساتی مردم را یکبار دیگر با همچو حوادث مواجه سازند.

منبع: سایت بی بی سی

نبود توافق نظر در شرایط حساس و سرنوشت ساز کنونی، مردم ما را به کدام سمت می برد؟

نوشته: تجلیل

     هزاره های کویته از مدت چند سال بدین سو است، که  مورد حملات تروریستی قرار می گیرد. این حملات در این اواخر افزایش یافته و تا به حال جان صدها نفر را گرفته است.
هزاره های کویته برای رهایی از این وضع بارها صدای اعتراض شان را در سطح حکومت ایالتی بلوچستان و حکومت مرکزی پاکستان رسانیده اند، ولی متاسفانه تاثیرات آنچنانی نداشته است. حزب هزاره دموکراتیک، برای چند بار تظاهرات های را در شهر کویته راه اندازی نموده  و از دولت مرکزی خواهان رسیدگی صریح به این وضعیت شده و حکومت ایالتی بلوچستان را فاقد توان مندی در حفظ و امنیت شهروندان هزاره خوانده است.
     بعد از گذشت اندک زمانی نه تنها که این در خواست ها و اعتراضات مدنی کار را بجای نرسانید بلکه روندی قربانی گیری به همان شدت خود ادامه یافت. سرانجام حزب هزاره دموکراتیک در طی اعلامیه ای از تمام هزاره های جهان خواست که برای پایان بخشیدن به این وضعیت تظاهرات جهانی را راه اندازی نماید و از نهادهای دفاع از حقوق بشر و کشورهای حامی بخواهند تا بالای حکومت پاکستان فشار آورده تا در قسمت تامین امنیت شهروندان هزاره این کشور توجه جدی نماید.
     این تظاهرات ها از اول اکتوبر سال جاری راه اندازی شد که در سرتاسر جهان "تا هنوز در حدود سی و هفت شهر بزرگ جهان" هزاره ها دست به تظاهرات زده و از حکومت پاکستان انتقاد نمود و خواهان آن شدند که عاملین قتل عام هزاره های کویته را شناسایی و دستگیر و به پنجه ی قانون بسپارند  و حکومت در قسمت حفظ جان و مال شهروندان مسوول می باشد، لهذا به جدیت به وظیفه اش عمل نماید.

     رهبران هزاره های کویته نیز هر کدام به نحوی تب و تلاشهایی را برای بیرون رفت از این وضعیت انجام  داده  تا بتواند یک راه حل را بیابند و جلوی این کشتار های مسلسل و زنجیره ای گرفته شود.
از جمله سردار سعادت علی هزاره در طی یک جلسه ی عمومی از مردم هزاره ی این شهر خواست که در اتحاد و همبستگی تان نهایت سعی و تلاش را بخرچ بدهید؛ زیرا تنها راه موفقیت شما اتحاد، همبستگی و یک صدا شدن در مقابل اینگونه فاجعه های بزرگ است که مدام از مردم ما قربانی می گیرد. وی در ادامه سخنانش افزود که حکومت ایالتی بلوچستان قادر به حل این معضل نیست و حکومت مرکزی باید تغییراتی را در سطح مقامات بالای این ایالت بیاورند و همچنان در ادامه صحبت هایش اشاره ی به کارکرد های حزب هزاره دموکراتیک داشت و افزود که نحوه ی فعالیت این حزب بدون پشتوانه ی قوی سیاسی و اقتصادی در وضعیت فعلی موثریت ندارد.

     حزب هزاره دموکراتیک، بعد از حادثات اخیر که در کویته به وقوع پیوست، نشستی را با مقامات بلند پایه ی حکومتی به شمول آصف علی زرداری رییس جمهوری پاکستان  داشته و از حکومت مرکزی خواست تا توجه جدی در زمینه نموده و  تغییراتی اساسی در ساختار حکومت ایالتی بلوچستان بیاورند و از مقامات فعلی حکومت ایالتی  شکایت کردند.
     بعد از این نشست و جلسات متعدد حزب هزاره دموکراتیک طی یک فراخوان از مردم خواستند که تا با شرکت در جلسه ای مردمی، از وضعیت فعلی آگاهی یابند  و دست آوردهای اخیری این حزب  را  شاهد باشند.  در جلسه متذکره افراد بلند  پایه ی حزب سخنرانی نموده و از وضعیت موجوده آگاهی داده و بیان داشتند که با نزدیک شدن انتخابات عده ی هستند که می خواهند، از وضعیت پیش آمده استفاده ی سیاسی نمایند و به نحوی تبلیغات انتخاباتی خود را به پیش ببرند.
     درباره این که کی ها هستند که از وضعیت پیش آمده می خواهد استفاده سیاسی را ببرند، هدف سردار سعادت علی هزاره می باشد. وی تا جای که میدانم، از لحاظ جسمی ضعیف شده و از صحت خوب هم برخوردار نیست و کمتر احتمال این می رود که وی خواهان این باشد که خود را کاندیدای دوره ی بعدی انتخابات نماید. سوال این جا پیش می آید که  آیا واقعا عده ای برای کمپاین انتخاباتی خود دست به فعالیتهای اینگونه  میزند؟ یا نه واقعا درد های مردمش نمی گذارد که بی تفاوت از مقابل اینگونه اتفاقات بزرگ بگذرند؟ سوالیست که به زودی به پاسخ آن خواهیم رسید.

چرا های کشتار هزاره ها

نویسنده: محمد یونس "نوید"

خـدا آن ملــــــــــتی را سروری داد

که تقدیرش بدست خویش بنوشت

به آن ملت ســــــــــــرو کاری ندارد

که دهقانش برای دیــــگران کشت

     حوادث و بحرانهای آخیر، حملات هدفمندانه و ناجوان مردانه اخیر که باعث برانگیختن احساسات و ابراز تنفر شدید مردم ما در سرتاسر کره زمین گردیده است، زمینه ساز این شد که جهان و جهانیان را متوجه سازد که در این شهر چه میگذرد. چرا روزانه ده ها جوان ما در زیر خروار های خاک دفن می گردند؟ چرا کندن گور های دسته جمعی برای مردم ما به یک عادت مبدل شده است؟ چرا ما مردم را میکشند؟ و دلیل این کشتارها چیست؟ واقعا لشکر جهنگوی است یا طالبان؟ برادران بلوچ است یا پشتون؟ حکومت است یا دست های دیگری در پشت پرده در کار است؟ یا اینکه سیاست های بیرونی است که برای از پا در آوردن حریفش در بازی های سیاسی از مردم بی دفاع ما به عنوان پیاده نظام شطرنجی استفاده می کند. پس چرا ما؟ چون ما مردم حلیم و بی دفاع ایم؟ چون هزاره ایم ویا شیعه بودن ما باعث این گردیده است که این همه قربانی بدهیم؟ و یا اینکه مردم با تمیز و با فرهنگ هستیم که شعار ما، پیام ما و عمل ما پیشرفت و ترقی است. ما همواره کوشیده ایم که با پای خود راه برویم، با چشم خویش بنگریم، با دست خود کار کنیم و با فکر خود زندگی و باردوش کسی هم نبوده ایم و جز ثمر و مفاد برای دولت و همسایگان خویش چیزی دیگر نداشته ایم، پس چرا ما از میان مهره ها به عنوان مهره بازی انتخاب می شویم 

     چرا های زیادی در مقابل این همه قتل عام ها و بی عدالتی ها وجود دارد که اذهان پیر و جوان، کوچک  و بزرگ، زن و مرد ما را آزار می دهد، اما هیچ گونه جواب و دلیل قانع کننده ی وجود ندارد که برای حل این بحران کارساز باشد. شما شاهد هستید که در هر هفته ده ها زن بیوه و صدها طفل یتیم، ده ها مادر داغدار و در سوگ پسر می نشیند. ما هر روز عزادار و به خون خود می غلطیم، ولی به جرم خود ملتفت نیستیم. لاکین از گناه ناکرده خود بی خبریم که چرا و به چه جرمی؟ تحلیل ها و بررسی ها هنوز ما را قانع نساخته است. اگر بخاطر شیعه بودن قتل عام میشویم که داستان شیعه و شیعه بودن ما تازگی ندارد و بسا اقوام دیگر نیز هست که دارای مذهب تشیع بوده ولی این مسایل اتفاق نمی افتد. اگر هزاره بودن ما جرم محسوب میشود که هزاره ها در تاریخ پاکستان جز خدمت، افتخارات، پیشرفت، ترقی و آبادی چیزی دیگر به ارمغان نیاورده است که تاریخ خود گواه این مساله است. چنانچه در رابطه با حوادث اخیر مردم ما مقاله تحت عنوان "جنرال موسی خان ما شرمنده هستیم" که توسط حامد میر یکی از مطرح ترین ژورنالیست، نویسنده ی چیره دست، تحلیل گر و صاحب نظر در مورد مسایل تروریسم و مسایل امنیتی و همچنان گرداننده ی برنامه میزگرد در شبکه تلویزونی جیو نوشته شده است که صداقت، فداکاری وخدمات بزرگ مردم ما را نسبت به دولت و ملت پاکستان ثابت میسازد.

     دلیل دیگری که چرا ما مردم بی گناه و بدون جرم به قتل میرسیم، می تواند حسادت کوردلان و تاریک اندیشان باشد که نمی توانند ما مردم را که در این جایگاه قرار داریم تحمل کنند، چرا؟ چون در منطقه ی که چادر نشینی رسم باشد، زندگی در ساختمان های مجلل جرم است. در شهریکه بیسوادی حاکم باشد، پیشرفت و ترقی، آموزش علم و دانش، ایجاد و موجودیت مراکز علمی و فرهنگی در هر کوچه و محله محکوم به نابودی است. در محیط که زنان به عنوان برده ی زر خرید باشد، فعالیت و آزادی آنها کفر شمرده میشود. در شهریکه بی عدالتی و بیدادگری به اوج رسیده باشد، عدالت و مساوات واجب القتل می باشد. لذاست که برادران و خواهران من، بزرگان قوم، روحانیون و سیاست مداران محترم پیشرفت و ترقی چشمگیر مردم ما، ایجاد و موجودیت صدها مراکز تعلیمی و رشد سرسام آور آنها، حرکت زن و مرد، کوچک و بزرگ برای کسب علم و هنر، تعمیرات زیبا و مجلل، نظافت و صفایی محیط و زندگی ، چشمان کور و پر طمع دشمنان مارا متوجه خودش گردانیده است، لذا دشمنان بی رحم ما تلاش شان بر این است ، که به هر شکلی ممکن هم که شده مانع پیشرفت و ترقی ما گردند و بر روحیه مردم ما تاثیرات منفی بگذارند.

     خوانندگان گرامی این مقاله! هیچ مشکلی و هیچ بحران جود ندارد که راه حل نداشته باشد. البته اگر ما و شما بخواهیم و به راه حل آن فکر کنیم، بنا به فرمایش بزرگ جامعه شناسی عالم، حضرت علی می فرماید: "حل مشکل همواره با درک مشکل آغاز میشود، یعنی ما باید درد را بیابیم بعدا دنبال مداوای آن حرکت کنیم." یکی از راه حل های که میتواند خوب ترین راه حل برای رفع مشکلات موجود باشد، اتحاد ما و شماست، تا زمانیکه متحد نشویم، اتحاد و همبستگی نداشته باشیم، یک مشت و یک صدا نباشیم. تا هدف ما راه و مسیر ما و خواست ما یکی و متحدانه نباشد، به باور کامل گفته می شود که همچنان مشکلات و بحران ها، قتل عام ها و کشتار دسته جمعی ثابت و تکرار خواهد شد. و بشکل انفرادی و تفرقه-تفریقه هیچ گاهی به راه حل واقعی دست نخواهی یافت. بناء خصوصا بزرگان محترم و مسولین گرامی در قسمت سرنوشت، این مردم بیچاره که چشم امیدی به شما دوخته اند، بخاطر حفظ منافع مردم ما و بخاطریکه دیگر شاهد کندن گورهای دسته جمعی و تابوت کشی های متعدد نباشیم. سلیقه های شخصی را کنار گذاشته باهم و در کنار هم دنبال راه حل باشیم، به امید آنروزیکه دیگر هیچ وقت این همه فجایع بزرگی را تجربه نکنیم و همه گی متحدانه در مقابل کوه از مشکلات ها بایستیم.

نوت: مطالب فوق فشرده ی از مقاله محمدیونیس "نوید" می باشد .