قسمت سوم

پدر بزرگ!

"من" "نه" می گویم چون می خواهم در زندگی الگو برداری کنم. فرانتس فانون نژاد نو، پوست نو اندیشۀ نو را می خواست و"من" علاوه بر آن ها نسل نو جهت گیری نو و لباس نو و شناخت و معرفت نو را هم دوست دارم؛ از اوستا گفتار نیک پندارنیک و کردار نیک را یاد می گیرم. از علی(ع)  که از خاک تا افلاک به شجاعتش می بالند و به مظلومیتش می گریند و به عدالتش مات و مبهوت می مانند. او که در کار دنیوی آنقدر پرتلاش بود گویا همه دنیا مال او بود ولی آنقدر غرق آخرت بود که فرصت یک پلک زدن را هم غنیمت می شمرد بخاطر دین "تو" زبانش را گاز گرفت و سکوت کرد و سیلی خوردن زنش "فاطمه" را نادیده گرفت و خانه نشین شد و بدون اینکه عقده و کینه بدل بگیرد و در صدد انتقام برآید؛ با مشورت های نیک و سازنده اش به اسلام خدمت کرد تا امت واحدۀ اسلامی که دست رنج سالها زحمت محمد و سمیّه و عمار و یاسر و ابوذر و مقداد و خدیجه و حمزه و بلال و....... بود دستخوش اختناق و نفاق و درز و مرز و شکست و گسست نشود. صبر و شکیبای و شجاعت و شکسته نفسی را می آموزم.

پدرجان با دوستان مروت با دشمنان مدارا، کمی انصاف کن "تو" و ارباب علی شناست چگونه وی را دوست دارید و می شناسید! "او" از چشم "تو" افسانه و اساطیر است و از چشم اربابان "تو" مجموعه اوصاف و تعاریف، جفای بزرگ که شما در حق او روا می دارید کمتر از آنهای نیست که در برابرش شمشیر کشیدند و جانش را گرفتند و ترورش کردند و شما بنام دوست بدتر از آنها، شخصیت او را ترور می کنید؛ زمانی کنارهم می آیید یک مشت آدم های عقدۀ و کینۀ و پرخاش گر و نا سزا گو و عصبی و متعصب و مذهبی خشک و از خود راضی و عقل کل که نفهمیده ژست و قیافۀ قاضی و وکیل و حق شناس و حق بگیر را از خود در می آورید که حتا از خدا هم خجالت نکشیده بجای طلب بخشش و آمرزش از درگاه او؛ اَلَّهُمَّ اَلٌعَنٌ فُلاَنِیٌ بِنِّ فُلَانِیٌ وَابٌنِ فُلّانِیٌ می گویید و لجبازی و سرسختی "تو" و ارباب تمام کمالت در این افسانه سازی ها و اساطیر پسندی ها و توصیف ها و تعریف ها، تاریکی و سیاهی مطلق بر خورشید واقعیت و حقیقت علی چیزی دیگر نمی تواند باشد. "من" گفتم از "تو" گله ندارم چون می دانم دین "تو" را موروثی و مذهب "تو" را عقده ی و پرخاشگر و عبادت "تو" را عادتی و رواجی و نوع ورزش در خورد "تو" داده اند. پس این "نه"، "بلی" نخواهد شد.

پدر بزرگ!

در این خراب آباد وقتی مقام آدم پایین باشد شخصیت و انسانیت آدم هم نزول و اُفت می کند. وقتی بهار شد در برابر 60-70 سیرگندم که هر سیرش معادل به (7کیلوگرام)می شود و با امتیاز یک جوره لباس و دو جفت چپلی سرکور که از پُست گو ساخته شده باشد به شبانی می روم، هم زبان و هم کلام گوسفند و بُز و هم نشین سنگ و کوه و دره و بیابان می شوم؛ از هشت و نُه تا ده(10) ماه، "تو" از نماز و عبادتم خبر نداری ولی در فکر این هستی که زود وقت برداشت و محصول گندم شود دست مزدم را جمع کنی. و یگان جمعه که به زیارت "تو" و مادر نازنینم مشرف می شوم " تو" درد و دغدغۀ  دینی و عبادی پیدا می کنی و پیش از اینکه درکم کنی به مرگ می گیری تا به جمعه خوانی بروم و آخند صاحب از نماز و روزه و خمس و زکات و....... بگوید و"من" بشنوم. وقتی وارد مسجد می شوم، سلام می دهم و دستم را دراز می کنم آخند صاحب از غرور و تکبر بجای دست با سر انگشت هایش دستِ ترک خورده و درشت و پرپشت و پاره پارۀ "من" را لمس می کند تا دستش خاکی و کثیف نشود و حتا نگاهم نمی کند. آری "من" شبانم و شخصیتم شکسته و خورد شده است و سرنوشتم با حیوانات گره خورده و وحشی شده ام "تو" هم حاجی و کربلای و سرمایه دار نیستی تا به بخاطر "تو"، "من" هم از لطف و مهربانی گرم حضرت ایشان بر خوردار شوم. آخر پاییز است و سرما هم زیاد، کنار دروازه روی فرش پلاسینه می نشینم زیر پایم مانند یخک و برف سرد است تمام بدنم درد می کنند از طلوع تا تنگ غروب سنگ به سنگ و کوه بکوه، تشنه و گرسنه از پشت رمه می دوم، زانو هایم سیخ می کشند و مور مور می شوند باید استراحت کنم اما نه، باید بنشینم حرف های فرشته نجات را گوشم.

-        نماز ستون دین است. نماز انسان را از فحشاء و منکرات باز می دارد. حضرت علی سر نماز به شهادت رسید و فرزندش روزعاشورا در حالیکه تیرها مانند باران می بارید نمازش را قضا نکرد. اگر نماز قبول شود تمام اعمال انسان قبول می شود در غیر آن عبث و بیهوده است.

 "من" پاها و باسنم از سردی و یخی و خستگی کرخت و بی حس شده است؛ شکمم سروصدا می کند. قبض می یارم نزدیک است بپوکم ولی اگر مجلس را ترک کنم و بیرون شوم نظم و نزاکت مجلس بهم می خورد و آخند ناراحت می شود و عزت و آبروی "تو" زیر سوال. اما در اخیر تحلیل خیلی قشنگ از نماز دارد.

   - نماز یک نوع ورزش است و ورزش ضامن سلامتی انسان است، خاک     برسرت آخند دین زده و نفهم چرا از اول نمی گوی نماز ورزش است تا "منِ" بی سواد زود تر بفهمم؟

   آری، نماز نوع ورزش است و ورزش را قضا نکنید زیرا بدن تان سفت و محکم می شود پس نماز از چشم "تو" و این "آخند" مجموعۀ حرکات فزیکی، مانند خم شدن و رکوع کردن و روی زانو نشستن و به سجود رفتن و بر خاستن است. نه حضور قلب و روح و جان. اما نه، پدرجان اگر نماز تأثیر و تغییر در رفتار و کردار و اخلاق آدم نیارد و انسان را دگرگون نکند و به انسان حرّیت و آزادی و وابستگی های غیر از خدا را الهام نکند خود فریبی و هزیان گویی است نه نماز. و شمای که این نوع ستون برای دین می سازید و می تراشید؛ لرزنده و لغزنده و شکننده و نابوده شونده و محکوم به نیست شدن است. پس "من" دنبال شناخت و معرفت دینیی می گردم که نماز در آن جاودانگی داشته و رهای بخش و هادی قلب و روح و روان و آرامبخش باشد. نه لرزنده و شکننده و ورزش زبان و بدن و دهن و....

رفتم مرا ببخش مگو او وفا نداشت    راهی بجز گریز برایم نمانده بود.

                                                                                    ( فروغ)

رهگذر