آتش و خون

نوشته: ضرار کهرو

ترجمه: داود مونس

منبع: tribune.com.pk

بازداشت ملک اسحاق تحت، ام پی او (حفظ نظم عامه) و نافذ ساختن "عملیات هدفمند" - به هر مفهومی که باشد - راهی برای مهار کردن لشکر جهنگوی نیست. عمل کردن علیه لشکر جنگوی تنها در کویته و یا بلوچستان محدود نمی‌شود. بخاطری‌که این گروه،  گروهی‌ست که سنگری در هر گوشه‌ی از پاکستان داشته، گروهی که موقعیت خود را از منبر و صفحاتی همانند فسبوک گسترش می‌دهد و گروهی‌که توسط شاخه‌های فعال سیاسی، فعالانه تمویل می‌شود. برعکس موافقین تحریک طالبان پاکستانی شان، آن‌ها از نگاه منطقوی یا سیاسی مجزا/تفکیک نمی‌شوند. دستگیر کردن چند تن آنان به شکل پراکنده‌، هیچ خسارتی به آن‌ها وارد نمی‌تواند.

آن‌ها همچنان قابل مذاکره‌ نیستند که بر فرضیه‌ی اشتباهی استوار بوده که شاید آن‌ها را در راه راست برگرداند و ملایم سازد. آن فرضیه‌ی احمقانه‌ی است. آن‌ها‌ از زمانی‌که علیه پاکستان اعلان جنگ کرده اند، کارایی زیادی داشته و هیچ کوتاهی‌ی با جنگ کامل و دامنه‌داری نداشته، موجب همه‌ی درد و خونی شده که بر ما به جا می‌گذارند.

این کار مستلزم کار کردهای هماهنگ نهادهای پاکستان است که تا هنوز هرگز چنین نکرده اند. شهروندان نیاز به توقف سیاست‌بازی‌ها و بحث‌های معنایی (نه عملی) دارند. نیروی نظامی و استخبارات باید خود را از دیدهای اشتباه‌آمیزی که به این گروه به عنوان یک سرمایه دارند، تبریه کنند و این کار نیازِ کارکردِ قوه قضاییه با حکومت، استخبارات و پولیس را دارد تا موجب مسدودیت سوراخ‌هایی شوند که کسانی همانند ملک اسحاق و یارانش بارها آزادانه از آن عبور می‌کنند.

زمانی که این جنگ با پولیس استخباراتی و عملیات شبه‌نظامیان شروع شود، ختم ناشدنی‌ست. ما نباید به حکومت اجازه دهیم تا ما را با عملیات محدود، گرفتاری‌های ظاهری و کشتن نظامیان پیاده، در حالی‌که فرماندهان‌شان آزادانه گشت‌و‌گذار می‌کنند و زیربنای تروریستان دست ناخورده باقی می‌ماند، فریب دهند.

عملیات جزیی در حقیقت خطرناک‌تر از هیچ عملیات نکردن است. در گذشته لشکر جنهگوی به شکل سیستماتیک دست به قتل و تهدید شاهدان، پولیس و قاضی‌ها زده اند و طوری می‌نمایانند که توقف کوچکترین گوشه‌ی از خراب‌کاری آن‌ها به معنای انجام دوباره‌ی آن عمل بوده که در نتیجه‌ی آن هیچ کسی از میان محافظان امنیتی و قضات نتوانند که بخواهند دوباره سر تکان دهند.

اگر نیاز به دادگاه مخصوصی است که مشخصات شاهدان، افسران توقیف شده و قاضی‌ها آشکار شود، پس چنین شود. اگر چشم دیدهای پنهانی با حق ضمانت و تقاضای تعلیق‌ها مجاز است، پس چنین شود. اگر کنترول از مرز عبور کرده درون تهاجم حریم خصوصی می‌گردد، پس چنین شود. اگر خطرناک‌ترین تروریستی هیچ‌گاهی حتا به دادگاه نرسیده و در عوض ناپدید یا رویارویی کرده، پس چنین شود.

کسی با چنین طبیعتی هیچ‌گاهی با دشمن روبرو شده نمی‌تواند که به قوانین بچسپد و حتا ابتدایی‌ترین آزادی و حقی را از دست ندهد-خود را با چنین تفکری که بگویید این کار ممکن است، فریب ندهید. حدث بزن که چه؟ به ‌هر‌ صورت این کار می‌شود. سیاست‌مداران هیچ‌گاهی از دلالت‌های دروغین و قربانی کردن رقیبان شان خود داری نکرده اند. استخبارات هیچ‌گاهی شرمی از مجازات، کشتن و بکارگیری فشار بالای متهمان را نکرده و پولیس هیچ‌گاهی بیمی از حذف آسان مجرمین معینی که در کفش شان خیلی کلان شده اند، را ندارند. در جامعه‌ی متمدن چنان اندازه‌گیری‌هایی سرزنش کردنی بوده، اما این جامعه نه جامعه‌ی متمدن است و نه جامعه‌ی که در آینده علاقه‌ی به یک‌پارچگی داشته باشد. این از کارایی اغتشاشی‌ست که دور جنگ داخلی و تجزیه می‌چرخد، طوری‌که حکومت از مسولیت‌هایش شانه خالی می‌‌کند. بنابر‌آن، نامعقول نیست تا خواسته شود که این تاکتیک‌ها در برابر کسانی استفاده شود که خیلی سزاوار آن اند.

این‌ها به هر صورت، تاکتیک‌های تک‌کاره و کوتاه مدتی بوده که بدون شک اگر برای دراز مدتی ادامه یابد سبب رسوایی بزرگی خواهد شد. در مدت متوسط، قوانین دراکویی (مقنن سختگير آتن) ضد تروریستی و ریفورم دست‌گاه قضایی ضروری‌ست تا اطمنان دهد که اف آی آر (اداره راپور دهی معلومات اولی) ضعیف سبب رهایی قاتلین، قتل عام‌ها نشود. اداره تطبیق بر قانون که بر ضد تروریزم عمل می‌کنند، باید در برابر انتقام‌گیری‌ها حفاظت شود و زندان‌هایی با امنیت بالا ضرورت است تا جلو تمام فرارهای تکراری را گرفته و به مهار قابلیت‌های این قاتلان بپردازد که زندان‌ها را مرکز عملیات و محل سربازگیری قرار می‌دهند.

از همه مهم‌تر، هیچ تمیزی میان لشکر جهنگوی و شاخه سیاسی‌اش اهل سنت والجماعت شده نمی‌تواند. تحریمی بیشتر از تنها غیر قانونی کردن نام ضروری‌ست، که این تحریم باید شامل تحریم تمام ایدولوژی آن‌ها و آن‌هایی که آن‌را تبلیغ می‌کنند گردد-چه از طریق منبر، پلاتفارم سیاسی و یا تویتر باشد. هم‌چنین، قوانین سختگیری باید نافذ شود تا سبب توقیف نقطه نظرات این گروه و سخن‌رانان این گروه در رسانه‌ها شود. می‌شود که مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان الله احسان یا لودیاوی پخش نشود. آزادی بیان زمانی به پایان می‌رسد که انگیزش خشونت شروع شود. آن‌هایی که با تروریستان، وگروه اهل سنت والجماعت که تروریستی بیش نیست، اعتلاف انتخاباتی می‌کنند، کم‌تر از شاخه‌ی سیاسی سازمان تروریستی نیست که باید با آن‌ها برخورد همانند تروریستان شود.

اشتباه نکنید، انتقام و تاوان عقب نشینی‌ای در راه است که حتا پاکستان خون‌آلود گواه آن نباشد، بهتر است بهای آن‌را حالا بپردازیم تا اینکه به جایی رسد که سبب قتل هزاران شود. زود یا دیر، آن‌هایی که این روزها کشته می‌دهند، مسلح می‌شوند و آن وقت ما به کابوسی مواجه می‌شویم که وضعیت سوریه را به پارکی می‌مانیم که در آن قدم می‌زنیم. این نسخه‌ی است برای رویارویی با سرطانی که لشکر جنگوی است. این درد‌آور خواهد شد و زمانی‌ خواهد رسید که علاجش بدتر از خود مرض شود، اما این  باید علاج شود. این کار ناشدنی‌ست. این به بخاطری ناشدنی‌ست که سیاست‌مداران ما بی‌جرات اند، ادارات ما یا بی‌کفایت اند یا درین جرم شریک اند، و محکمه‌ی اعلی ما مایل به راه دادن عریضه‌ی ناسزاگویی علیه شیری رحمان است. زمانی‌که سطر اول بالا بیاید، همه‌ی متن بالا می‌آیند. قاتلان گرفتار شده و دوستان سیاسی‌شان آزاد می‌گردد، تهدیدها بالا می‌گیرد و کشتارها ادامه می‌یابد. آن است که لشکر جنگوی و متفقین‌اش یک قدم جلوتر به پیروزی می‌رسند که نه از باختن ماست بلکه از رد کردن ما خواهد بود.

حاکمان چوری به دست

نوشته: مجیب احمد، ریس دفتر آج نیوز - کویته

برگردان: عبدالله رفیعی

منبع: سچ تی وی

 بعد از آنکه برای پارلمان بلوچستان تحفه چوری آمد، سکوت مطلق حکم فرما شد و آن وزرای که قبل از این، از بیانیه دادن بر ضد کشتار هدفمند خسته نمی شدند و خواهان از بین بردن دهشت افگنان بودند، طوری خاموش شدند که انگار آنها را مار گزیده باشد. به تاریخ دوم اپریل حوالی ساعت سه بعد از ظهر، زمانیکه جلسه پارلمان جاری بود و وزرا سخنرانی می کردند و در چند قدمی طرف مقابل ساختمان پارلمان، قاضی القضات پاکستان "افتخار چوهدری" در ساختمان دادگاه عالی بلوچستان مصروف بررسی پرونده های مختلف بود، دفعتاً تعدادی زیادی از خانم ها که به طرف ساختمان پارلمان و دادگاه عالی می آمدند، دیده شدند. این خانم ها اعضای اناث حزب هزاره دموکراتیک بودند، که بر ضد کشتار هدفمند به شدت اعتراض می کردند. این خانم ها در سرک بین ساختمان پارلمان و دادگاه عالی موضع گرفتند و در همین دوران تعدادی از خانم های خشمگین شروع به پرتاب کردن چوری های شان به سوی پارلمان نمودند، در حالیکه یک گروپ شان ساختمان پارلمان را گردنبدی از جنس چوری، پوشاندند. این خانم های می گفتند، که بخاطر نا اهلی این حکومت در طول یکسال بیشتر از هفتصد تن از هزاره ها کشته شده اند، ولی اینها حتی خود را تکان نداده اند. وزیر اعلی بلوچستان تا حتی گفته است، که برای ورثای حوادث، وی کاری دیگری نمیتواند، وی فقط دستمال کاغذی (Tissue Paper) فرستاده می تواند. در پاسخ به این گفته وزیر اعلی، ما امروز آمده ایم که به حکومت بلوچستان چوری تحفه بدهیم که آنرا در دست هایشان نموده و در خانه های شان آرام بنشینند. در جامعه قبیلوی بلوچستان بر روی سرک آمدن خانم یک حرف بزرگ است، در چنین حالتی تحفه دادن به حکومت قابل تامل و قابل فکر کردن است. سنت حاکم بر پارلمان بلوچستان این است، که! اگر کسی در مقابل پارلمان بلوچستان تظاهرات می کند، وزرا می آیند و حرف آنها را می شنوند و برای آنها تسلی حل کردن مشکل شانرا می دهند، ولی وزرا بعد از دیدن خشم و غضب خانم ها جرات بیرون آمدن را نکردند و فقط در داخل پارلمان در مورد چوری به گفت و گو پرداختند. اعضای پارلمان بلوچستان تمام شان وزیر یا مشاور اند، اپوزسیون اصلا وجود ندارد و زیر اعلی چهار سال است که آنرا ندیده است. حکومت در تصمیم گیری اش کاملاً آزاد است و کسی نیست که مانع اش شود، ولی بازهم امنیت نیست. دهشت گردی باشد، اختطاف و یا کشتار هدفمند، اصلا نشانی از متوقف شدنش نیست. با آنکه اعضای پارلمان به صورت مکمل از حکومت پشتبانی می کنند، ولی با آنهم حکومت در تسلط یافتن بر اوضاع ناکام است. وزیر اعلی در آخرین دوره اش، یک هفته در کویته ماند و برای برگرداندن امنیت و آرامش چندین جلسه اعلی برگزار نموده و حکم تشکیل دادن یک ماستر پلان را داد. به پولیس و دیگر نیروهای انتظامی حکم داد، تا بر ضد دهشتگردان به صورت جدی عمل کنند، بعد خودش دوباره به اسلام آباد برگشت، از جایی که مثل گذشته وی تلاش خواهد کرد تا حکومت اش را به پیش ببرد. قاضی القضات پاکستان، در دوران بررسی پرونده های بلوچستان از اتارنی جنرال و چیف سکرتری بازخواست کرد، که تسلط حکومت بر منطقه در کجاست؟ مردم بی گناه را از اتوبوس ها پیاده نموده و کشتار می کنند، حوادث اختطاف به شدت جریان دارد، ولی کسی چیزی نمی گوید. بلوچستان می سوزد، ما نمیتوانیم خاموش باشیم. اگر یک آمر امنیت را آورده و پنج سال حکومت کرده می تواند، پس چرا حکومت جمهوری چنین کاری نمیتواند؟ در نتیجه برهم شدن قاضی القضات یک مساله شفاف شده است، که از تسلط حکومت و حکومت داری خوب در بلوچستان نشانی نیست. کسانی که در رسانه های ظاهر می شوند و خود را با غم و درد بلوچستان شریک می دانند، زیاد اند، ولی هیچ کسی نیست، که برای حفظ جان و مال بلوچستانی ها اقدامی کند. وضعیت بلوچستان به مثل آن طفل معصومی است، که مادراندر وی شب و روز او را لت و کوب می کند. و زمانی که طفل به پدرش شکایت می کند، بازهم زیاد تر لت و کوب می گردد. امروز بلوچستان می سوزد. جدایی طلبی شدید تر می شود. در همچون یک حالت، حکومت مسوولیت دارد که وضعیت را درست کند و مردم را حفاظت کند. قبول داریم که یکصدو شصت ارب روپیه حکومت خرچ نموده و برای مردم آب، برق، صحت و بعضی سهولیات دیگر تامین می کند و بیشتر مصرف اضافی نمیتواند، ولی چند ارب دیگر را مصرف نموده و امنیت را آورده می تواند. حد اقل برای مردم حق زندگی کردن را داده می تواند.

غرب باید با طالبان، برای ختم جنگ در افغانستان به توافق برسد

نوشته: احمد رشید

مترجم: اسحق انیس

منبع: فایننشیال تایمز 03/12/2012

در میان نیروی های 150000هزار نفری ناتو و امریکایی در افغانستان، کشتار 16نفر غیر نظامی به شمول نه طفل توسط یکی از نظامی های امریکایی، لزوما به معنی این نیست که اخلاق و انظباط تمام نیرو های این دو گروه در افغانستان، در حال نزول است. اگرچند وقتی تصویری طغیان های حادثات اخیر پهلوی هم قرار داده شود-سوختاندن نسخه های قرآن توسط نیروهای امریکایی، ویدیوی که نشان می دهد نیروهای امریکایی بر اجساد طالبان می شاشد و کشتار غیر نظامی ها در حین حملات نیروهای امریکایی بر طالبان- نشان دهنده حالت بسیار وخیم است. در این هیچ شکی نیست که موجودیت نیروهای غربی در افغانستان با یک بحران شدیدی بی اعتمادی در کشورهای اسلامی و همچنان کشورهای خودشان،روبرو خواهد شد.

جنگ که از سال 1979 تا به حال در افغانستان ادامه دارد سبب گردیده است که افغانها از جنگ خسته شود ؛ جنگ که آغازش قبل از تولد اکثر نیروهای امریکایی بود که فعلا در افغانستان است. اکثر افغان ها با استدلال تقریبا یک دهه ای طالبان موافقت دارد: موجودیت غربی ها در افغانستان جنگ را به درازا می کشاند و بدبختی ها و خونریزی های بیشتری به بار می آورد. کشتارصدها غیر نظامی در نقاط مختلف کشور در سال جاری، حالا با کشته شدن نه طفل توسط یک نظامی امریکایی، تقریبا به فراموشی سپرده شده است.

بر علاوه اینکه افغان ها با یک حکومت فاسد و بی کفایت روبروست، آنها پیشرفت قابل ملاحظه را در کشور نمی بینند .پروسه کذایی وحدت ملی با سکته مواجه است، مسله های ساده قضایی و فرمان روایی قانون کمتر مد نظر گرفته می شود و یک سوم کل جمعیت از سوی تغذیه رنج می برند. مردم نه تنها امریکا را بلکه به همان اندازه کرزی و اطرافیان اش را هم متهم به دادن مشوره های متناقض و نادرست می نماید که باعث شده است کرزی نتواند یک موضع متعادل و محکم را در مسایل سیاسی اختیار نماید.

میل اقای کرزی برای گفتگو در مورد استراتژی مشترک با امریکایی ها، بیش از پیش به مسله غیر قابل قبول برای افغان ها تبدیل شده است. در عین زمان کرزی تمایل دارد با طالبان صلح نماید که طالبان هیچ نوع رغبت در پیمان با واشنگتن نشان نمی دهد. مساله دیگری که کرزی به عدم درک درست ان معترف است، این است که آیا موجودیت دراز مدت امریکایی ها بهتر است یا صلح با طالبان که این دو همزمان ممکن نیست.

به طور واضح امریکا هم از دو جنگ-عراق و افغانستان- خسته شده است که جنگ دومی از طویل مدت ترین جنگ در تاریخ امریکا به شمار می رود. افسران ونظامیان-در هر دو کشور- ماموریت چندین دوره ای را انجام داده است که در دوران جنگ آنها به نوع با مخالفت خانواده های شان هم مواجه شده است. و همچنین جنگ های عراق و افغانستان دست آوردی را که واشنگتن آرزوی آنرا داشت، نداشته است. اسامه بن لادن شاید مرده باشد اما باورهای القاعده در بسیاری از کشور های دیگر مخصوصا بعد از 2001، ریشه دوانیده است. در حالیکه طالبان ثابت کرده است که بیشتر از آن چه که نیروهای غربی در طی این چند سال تصورش را می کردند، تواناست.

در عین حال افسر ارشد نیرو های امریکایی در طی سخنرانی در واشنگتن بر این تاکید کرد که هنوز بعضی از دست آورد های ممکن در افغانستان وجود داشت اگر اوباما بسیاری از نظامی ها را از افغانستان بیرون نمی کرد و همچنین گانگریس به پرداخت بودجه اش برای این کار، ادامه می داد. جنرالان امریکایی بیشترین تلاش اش را کرده است که از خرابی های که بر اثر تلاش پیرامون گفتگو با طالبان توسط دیپارتمنت امور خارجی مطرح شده است، جلو گیری کند. در حال حاضر اکثر جمهوری خواهان، آنهایکه گزینه نظامی را پشنهاد می کردند و اوباما را برای پشنهاد طرح مصالحه با طالبان متهم می کردند، در سر در گمی قرار دارد که چگونه در افغانستان باید عمل شود.

بعد از طغیان های حادثات اخیر سال جاری، برای واشنگتن دگر جای شکی باقی نیست که برای پایان دادن هر چه زودتر جنگ با طالبان تنها راه باقی مانده، توافق صلح آمیز با طالبان است. اوباما باید پیرامون این استراتژی اش بیاندیشد؛ از یک طرف باید یک عقب نشینی منظم داشته باشد و از طرف دیگر به افغانها این زمینه را مساعد کند که به جنگ خاتمه دهد. تقسیم قدرت با طالبان که ظاهرا به امری اجتناب نا پذیر تبدیل شده است و توافق با کشورهای همسایه برای محدود کردن مداخله آنها، تنها راه حل است.

در سال 1989 این امریکا و پاکستان بودند که راه حل سیاسی رابرای خاتمه جنگ در افغانستان رد کردند. به خاطریکه اینها نه تنها رفتن شوروی، بلکه پایان افغانستان تحت حمایه ای شوروی به رهبری نجیب الله را نیز، می خواستند. که ماندن سه ساله او در قدرت با جنگ داخلی پایان یافت. امریکا نمی تواند دوباره افغانستان را با جنگ داخلی رها کند؛ جنگ که افغانی ها به ارث برده است. امریکا و ناتو باید در جستجوی راه حلی برای پایان جنگ در افغانستان باشد قبل از اینکه نیرو هایشان را از افغانستان بیرون کنند. با وجود کشتار فجیع اطفال معصوم، هنوز این امکان وجود دارد، اگر راه های معقول سیاسی اتخاذ گردد.

انتحار کننده هزاره تاون شناخته شد

     به نوشته روزنامه جنگ 10/11/2011م، انتحار کننده هزاره تاون شناخته شد. انتحار کننده پسر جنرال سکرتری یک سازمان مذهبی ناحیه جعفر آباد بود. پدر وی جنازه اش را بعد از مشاهده در بی ایم سی هسپتال، شناخته است. به گفته پولیس به تاریخ پنجم نومبر انتحار کننده ای پایش در جوی مری کالونی لخشیده و در نتیجه آن مواد انفجاری اش منفجر گردیده و خودش را ازبین برده بود. پولیس شناختی کارت انتحار کننده را گرفته بود، که در آن نام وی پرویز الهی و نام پدرش نورحسن از ساکنان دیره الله یار درج بود. به تاریخ هشتم نومبر، یعنی روز دوم عید کسی به نام سکندرعلی مشهور به جوکی، که جنرال سکرتری یک از شاخه های یک سازمان مذهبی  ای می باشد، با مراجعه به شفاخانه بی ایم سی، انتحار کننده (پرویز الهی) را به حیث پسرش به نام پرویز علی شناخت. به گفته پولیس انتحار کننده در شناختی کارت اش، نام کاکایش را به جای نام پدرش درج نموده بود. در مورد انتحار کننده زمانی که با پولیس ساحوی جعفر آباد ارتباط گرفته شد، آنها گفتند که نظر به مدارک انتحار کننده از منطقه جهت پت مربوط به شهباز کالونی می باشد و وی به تعداد شش دانه شناختی کارت به نامهای مختلف ساخته بود. پولیس اگرچه جنازه انتحار کننده را به ورثای وی تحویل داده است، ولی تحقیقات اش در مورد ادامه دارد.

جاوید چوهدری  "ما بس میخواهیم نه انسان!"

نوشته : داکتر سلیم جاوید (فعال امور اجتماعی)

ترجمه: م.علی تلاش

منبع: http://hazaranewspakistan.wordpress.com


 جاوید چوهدری  "ما بس میخواهیم نه انسان!"

از 12 سال بدین سو هزاره ها مورد هدف کشتار قرار گرفته اند. نه تنها از طرف دولتهای متوالی، بلکه از طرف مقامات امنیتی و مردم غیرتمند و میهن دوست پاکستانی که به صورت میلیونی در خیابان ها علیه کشته شدن هموطنان و همشریان خود توسط خارجی ها به تظاهرات می پردازند، اما هیچ وقت به خاطر نسل کشی هزاره ها واکنشی نشان نمی دهند.

بدبختانه این رفتار به قومی نشان داده می شود، که کودکان شان به آرزوی بزرگ می شوند که به ارتش ملی پاکستان بپیوندند، تا از سرزمین شان دفاع کنند. از یزدان خان "شیر کشمیر" گرفته تا جنرال موسی خان هزاره "حلال جرأت" کسی که جنگ سال 1965م، را علیه "هند" رهبری میکرد و  میجر محمدعلی و کیپتن ذوالفقار که در جنگ سال 1998 "کارگل" به شهادت رسیدند، همه متعلق به این قوم است، که بصورت نهایت بی شرمی از طرف مردم پاکستان نادیده گرفته شده اند.

بعد از مدت 12 سال که این مردم هدف کشتار و قتل عام قرار می گیرند، این قوم از مؤسسین و سیاستمداران پاکستان کوچکترین توقع اظهار همکاری  با فامیل های قربانی شده را در این عمل زشت و تروریسم ندارند. با این حال آنها اصلاً چشم انتظار دریافت کلمات همدردی از جامعه مدنی و رسانه های مدعی آزادی شخصی هم نمی باشند. با تعجب فراوان این مؤسسات فوق الذکر یا عمداً از این فاجعه چشم پوشی می نمایند یا تهدید به خاموشی می شوند. البته استثنأ همیشه وجود دارد که باید به خاطر داشته باشیم.

هر وقتی یک حمله بالای قوم هزاره صورت می گیرد، این مردم تظاهرات های صلح آمیزی را در نقاط مختلف کشور برپا می دارند، تا صدای شان شنیده شود، گرچند ده ها کارمند رسانه ها دیده می شوند، که از تظاهرات شان فیلم و عکس می گیرند، لکین هیچ یک شان تقریباً آن طور که ثبت شده از طرف شبکه ها پخش نمی شود.

این به آسانی قابل فهم است که در کشوری مانند پاکستان دستان رسانه بسته به سیاست سانسوری و پیش نویس شرکت رسانه ای در قسمت بیننده و خواننده است که بهترین سود اقتصادی را برای کمپنی دارد. به این معنی ، که ما نباید توقع کنیم که شرکت های خبری ،خبرنگار و روزنامه نگار مخلص و متخصص را برای کار و بار خبری برگزیده باشند.

بطور بسیار خلاصه در آخرین حادثه حمله تروریستی که  روز سه شنبه 14 اکتوبر در منطقه اختر آباد کویته، جای که حداقل 14 نفر هزاره سبزی فروش بیگناه بصورت وحشیانه به قتل رسیدند، من شاهد تعداد کارمندان رسانه ها که متعلق به شبکه های مختلف خبری بودند بودم ، که از شروع حادثه تا آخرین لحظه خاکسپاری را پوشش دادند.

با دیدن این همه، بصورت قطعی توقع می رفت که مقدار زیاد حادثه ای پوشش یافته و شماری از گفتمان های خبری به حادثه غم انگیز اهدا شود، تابصورت عموم اظهار همدردی و همبستگی با مردم هزاره و بخصوص فامیل های قربانی شده شود.

با تعجب همه قوم هزاره از طرف میزبان برنامه گفتمان یکی از تلویزون ها، کسی که بسیار منظم ، فروتن و میهن دوست به نظر می رسید به صورت بی شرمانه مورد نشانه، ملامت و توهین قرار گرفت. این شخص کسی نبود جز "جاوید چوهدری" با یک ادعای غلط علیه قوم هزاره خشم و نفرت خود را با قوم هزاره اظهار داشت که " آنها بسی را به آتش کشیدند که درایور آن توسط همان بس، جنازه و زخمی ها را به شفاخانه بولان انتقال میداده" راننده دلیر که به احتمال زیاد پیش از آسیب دیدن فرار کرده بود. جاوید چوهدری در برنامه گفتمان  "Kal Tak" خود به تشویق و نماد پردازی راننده به عنوان یک قهرمان می پردازد در حالیکه قوم هزاره را مورد اتهام و بد رفتاری قرار میدهد.

مردم هزاره از رانندۀ که بس را به شفاخانه بولان انتقال داده از صمیم قلب تشکر و او را تحسین کرده اند. اما حقیقت این است ، او خیلی زود از حمله کننده که مردم را کشتند فرار نموده بود. بسی که جاوید چوهدری از آن حرف می زند توسط آفسر پولیس به شفاخاه بولان انتقال یافته است که "حامد شکیل" نایب ریس جنرل پولیس (عملیات) هنگام مصاحبه با جیو نیوز با افتخار ادعا می نماید.

درضمن از تمام خواننده (متن) خواهش می شود که بالای تبصره جاوید چوهدری عمیقاً فکر نمایند. "این همان بسی است ، که تمام اسناد را علیه تروریست ها دارا بود." حال شما بگویید، که چه کسی از سوزاندن بس سود خواهد برد؟ آیا هزاره ها؟ نه، اصلاً این طور نیست، حتی اگر اسناد و شواهد بر ضد تروریست ها در آن موجود  می بود. یک هفته پیش از حادثه اختر آباد فاجعه شبیهی در مستونگ صورت گرفت، از اسناد و شواهد که در بس موجود بود چه نتنجه ای بدست آمد؟ در طول 12 سال اخیر ، این یک مبارزه برای ازبین بردن یک قوم است. دهها حمله صورت گرفت، ولی یک نفر از مجرمین هم گرفتار و مجازات نشد. "عثمان سیف الله" و "داوود بادینی" که عضو لشکر تروریستی جنگوی میباشند از دست نیرو های ضد تروریستی از زندان که در کویته – کنت میباشد، فرار می نمایند و جاوید چوهدری در باره اسناد موجود در بس صحبت می کند.

برای معلومات بیشتر چوهدری باید یاد آور شوم که هزاره ها ی کویته در مدت 12 سال تجربه های کافی بدست آورده اند، که به چنین اسنادی چطور اهمیت بدهند. تنها افراد ساده لوح اگر به تبلیغات شما برای بد نام ساختن یک قوم که مورد هدف کشتار قرار گرفته باور خواهند کرد. حقیقتی که قوم هزاره همیشه مصلح و سازنده بوده، از آسمان کرده، واضح تر  و هویدا است. هیچ وقت خواست این قوم نبوده که کویته به "سوات" و "پاره چنار" دیگر مبدل شود.

علاوتاً باید بگویم که چوهدری صاحب واژه "جان به حق" که معولاً برای کشته شدن غیر مسلمان استفاده میشود را برای شهیدان واقعه اختر آباد به کار می برد، که خود بطور واضح بیان گر اراده زشت شان در پشت صحنه است. او یک راننده خیالی را "قهرمان " خطاب و او  را یک شخض نیکو کار برای هزاره ها می گوید و طالب ‘Tamgha-e-Shuja’at’ برای وی می گردد ، زمان که با خشم زیاد بر ضد هزاره ها صحبت می کند. هیچ نمی گوید که زندگی بی گناه ها چه خواهد شد و نه در باره فامیل های غریبی چیزی می گوید، که تنها نان آور شان را از دست داده اند.

در آخر ، معدود خبرنگارانی هستند، که خطر را به جان خریده و به صدای متعهد قوم هزاره گوش داده و صدای شان را بازتاب میدهند. مانند:   صوفیا جمال، نصرت جاوید، مشتاق منهاس و نجم سیتهی که از جمله خبرنگاران برجسته اند، که واقعاً سزاواز احترام هستند.

حملات طیاره های بدون سرنشین، تحصن و دهشت

نوشته: نجم شیتی

ترجمه: عبدالله رفیعی

منبع اردو: روزنامه جنگ 30 اپریل 2011 میلادی

     تحصن عمران خان را بر ضد حملات طیاره های بدون سر نشین، اگرچه حامیانش بیش از حد کامیاب می پندارند، ولی حریف های سیاسی وی از آن متاثر نشده اند. حریفان وی می گویند، که اکثریت از شرکت کننده گان از جمله ساکنان مناطق قبایل آزاد بودند، که توسط سازمان های استخباراتی به آنجا کشیده شده بودند. عمران خان می گوید، که یک ماه بعد وی دوباره برای تحصن به پشاور می آید و تا زمانی، که از آمریکا وعده متوقف نمودن حملات طیاره های بدون سرنشین اش را نگیرد، همانجا می ماند و راه مواصلاتی ناتو را می بندد. اگر عمران خان بر گفته هایش پابند بماند، که راه مواصلاتی ناتو را می بندد (اگرچه من در مورد شک دارم) و اگر آمریکا بر گفته هایش پابند بماند، که حملات طیاره های بدون سرنشین اش را ادامه می دهد (من در این مورد شک ندارم)، پس در این صورت ما با یک مسله مشکل بر خواهیم خورد. در این اثنا مناسبت خواهد بود، که در مورد پالیسی حملات طیاره های بدون سرنشین چند سوال مناسب و با اندیشه مطرح شود و همچنان در مورد حملات طالبان بر پاکستان نیز بحث شود.

از 2004 تا 2007 میلادی، ده حمله توسط طیاره های بدون سرنشین صورت گرفته است، در حالیکه از 2008 تا 2011 میلادی، تعداد آن به 226 حمله رسیده است و در نتیجه آن تقریبا دو هزار نفر از بین رفته اند. میجر جنرال غیور محمود، که در وزیرستان شمالی مسوول فرقه هفتم است، می گوید، که در نتیجه این حملات مردم عام تلفات اش بیش از حد کم بوده است. در سال 2010 میلادی، در وزیرستان شمالی بر ضد افراد القاعده مجموعا 117 حمله صورت گرفته است، در حالیکه بر حلقه حقانی، که گفته می شود، خلق شده پاکستان است، فقط 26 حمله صورت گرفته است. در سال جاری از جمله 21 حمله ایکه تا هنوز صورت گرفته است، 17 آن بر مواضع القاعده در وزیرستان شمالی بوده است، آن ساحه از دسترسی ارتش پاکستان خارج است، ولی هیچ کسی حاضر نیست، که تبصره ها و گفته های جنرال غیور را که بر حقایق زمینی استوار است، بشنود، زیرا به خورد اذهان عمومی و مردم طوری داده شده است، که اکثر از کشته شدگان افراد بی گناه می باشند. آیا وظیفه رسانه های آزاد همین است، که بر ضد منفعت ملی، احساسات مردم را بر انگیزد؟

     در پاکستان مردم از حملات طیاره های بدون سرنشین آمریکا متاثر شده و حملات وسیع طالبان را از نظر می اندازند. در هفت سال گذشته بیشتر از سه هزار انفجار و حمله تروریستی صورت گرفت، که در نتیجه آن بیشتر از سی و پنج هزار نفر از بین رفتند. هیچکدام از سیاستمدانران احصاییه این ضایعات را برای مردم نمی گویند. طالبان بر بیشتر از پنجاه زیارتگاه، مسجد و دیگر مقامات مقدس حمله کرد، که در نتیجه آن بیشتر از هزار و یک صد نفر از زایرین و نمازگذاران شهید و تقریبا در حدود سه هزار نفر زخمی شدند، ولی سیاستمدان این مسله را برای مردم ذکر نمی کنند.در فاتا 250 مکتب و تقریبا به همین تعداد در سوات منهدم شد، ولی کسی به فکر آن نیست. سال قبل تقریبا بر هشتاد مرکز ارتش حمله صورت گرفت و در نتیجه آن تعداد از ارتشیان شهید شدند، ولی کسی به یاد شهدا نیست. سال قبل تعداد زیادی از مردم عام شهید شدند، ولی اینک کسی هدیره، نام و یا فامیل آنها را بیاد ندارد. از 2003م، تا هم اینک بیشتر از ده هزاره غیر نظامی و سه و نیم هزار ارتشی و پولیس قربانی طالبان شده اند، ولی باز هم عده ای به این غلط فهمی مبتلا اند، که طالبان سپاهیان مقدس اسلام می باشند.

     دو شنبه گذشته طالبان در کراچی تعدادی جوانان نیروی دریایی را شهید کردند و بعد فورا مسوولیت آنرا پذیرفتند، ولی برای محکومیت این عمل آنها عمران خان نبود و نه کدام اهل رسانه ای وجود داشت، تا این عمل طالبان را افشا کند. عمران خان می گوید، مرا نخست وزیر بسازید، در مدت سه ماه جنگ را ختم می کنم. آیا او این کار را می تواند؟ او تمام روابط را با امریکا ختم نموده و راه مواصلاتی ناتو را برای افغانستان مسدود می تواند. پایگاه های آمریکا را در پاکستان تعطیل می تواند. دست آمریکا را از پاکستان قطع می تواند. بانک جهانی و آی ایم ایف را گفته می تواند، که از پاکستان بروند. بعد وی با طالبان صلح کرده می تواند. آیا تمام مشکل حل شده است؟

     نه، زیرا تجارب گذشته می گوید، که هر آنگاهی که با طالبان صلح صورت گرفته است، طالبان از آن به حیث فرصتی استفاده نموده و تلاش بیشتر اش را بر خاک پاکستان برای تسلط بیشتر و حاکمیت امارات اسلامی مصرف نموده است. طالبان دموکراسی را نمی پذیرد. آزادی رسانه ها را قبول ندارد. نظام عدالتی و سیاسی مغرب را کفر می پندارد. در آن اثنا آمریکا و اروپا پاکستان را تحریم نموده و با هند همکاری بیشتر خواهد کرد. برای تامین بودجه و خریداری اسلحه کدام پولی وجود نخواهد داشت. تمام سرمایه ها به کشور های دیگر خواهد رفت و تورم گردن مردم را فشار خواهد داد. در آن زمان طالبان برای آخرین بازی اش حاضر خواهد بود.

     عمران خان می گوید، که اگر حملات طیاره های بدون سرنشین متوقت شود، طالبان اسلحه شان را زمین گذاشته و منحل خواهد شد، ولی سوابق چنین می گوید، که قبل از شروع شدن حملات طیاره های بدون سرنشین (2008م) بر وزیرستان شمالی، تقریبا چهار هزار پاکستانی توسط طالبان کشته شده بودند. ارتش پاکستان در این رابطه باید موضع اش را آشکارا در مقابل مردم قرار دهد. آیا همکاری با آمریکا به مفاد مردم ماست یا نه. بدون همکاری با آمریکا ما با سازمانهای جهانی چگونه می توانیم رابطه داشته باشیم. نتیجه درگیری با آمریکا چه میتواند باشد؟ ارتش و سیاستمداران در این رابطه چگونه می توانند به یک نتیجه برسند؟

     به خاطر مفاد اندک، با آمریکا مخاصمت نمودن و پاکستان را به یک ضرر نامحدود برابر کردن دانشمندی نیست. در معامله ریمند دیویس نیز همینطور شد، ما از طرفی در مقابل غصب مردم قرار گرفتم و در نهایت شرمنده نیز گشتیم. سیاست قطع رابطه با آمریکا ناکام شده است. با ادامه راه قطع رابطه با آمریکا ما نمی توانیم در داخل و خارج دوستانی داشته باشیم، در حالیکه ما به دوست بیش از حد نیازمندیم.

شش حمله ی ناکام، یک حمله ی کامیاب

نوشته: حامد میر

ترجمه: عبدالله رفیعی

منبع: روزنامه جنگ، مورخ 30/5/2011 میلادی

     بعضی از حوادث در ذهن انسان برای همیشه باقی می ماند. من هم یک حادثه را هیچوقت از یاد برده نمیتوانم. سال 1990م، در یکی از بعد از ظهر ها در اطاق گزارش روزنامه جنگ در لاهور مصروف کاری بودم، که ریس بخش گزارشات آقای انجم رشید با عجله داخل اطاق شده و برایم  گفت، که به طرف بهایی گیت بروم و گزارش تهیه کنم، زیرا در آنجا چند دقیقه قبل انفجاری صورت گرفته است. اگرچه تهیه گزارش وظیفه کسی دیگر بود، ولی در آن روز جمیل چشتی رخصت بود و همکارش نیز برای تهیه گزارش جایی دیگر رفته بود. من چون برای انجم رشید، همه کاره بودم، لهذا وی به من حکم داد، تا رفته و گزارش آماده نمایم. من همراه با عکاس به طرف بهایی گیت می رفتیم، که در مسیر راه یک عکاس دیگر به ما گفت، که انفجار در ایستگاه راه آهن صورت گرفته است. صدای انفجار به اندازه ای بلند بود، که نصف از شهریان لاهور فکر می کردند، در نزدیکی آنها به وقوع پیوسته است. بعد از چند دقیقه ما به محل انفجار رسیدیم. هر طرف پارچه های از گوشت پراکنده بود. چشم من به یک سر افتاد، که بالای سیم برق آویزان مانده بود. سر متعلق به کدام زن معلوم میشد، زیرا از موهای دراز آن مشخص بود. بعد از چند لحظه مشاهده کردن من ترسیدم و دلم لرزید، شروع به استفراغ کردن کردم. دوست عکاسم به من گفت، خودت را کنترول کن. تو اینجا برای تهیه گزارش آمده ای، نه برای استفراغ کردن. من از کسانی که در چهار اطراف بودند، در رابطه به انفجار سوالاتی کردم و بعد دوباره توجه ام به طرف سر آویزان شده بر سیم  برق جلب شد. کسی برایم گفت، که این زن را چند دقیقه قبل از حادثه در حالی، که از مکتب کویین میری اسکول با دختر کوچکی بر می گشت و در یک دستش دستکول دخترک را گرفته و با دست دیگرش دست وی را گرفته بود، دیده است. من در تلاش دخترک شدم. گفتند، که دختر زخمی شده بود و به شفاخانه انتقال داده شده است. در انفجار مجموعا هفت نفر کشته شده بودند. زمانی که من به شفاخانه رسیدم، دخترک از بین رفته بود. جسد وی را با سر بدون تن مادرش یکجا در سردخانه شفاخانه گذاشته بودند. به خاطر تهیه گزارش این انفجار من چند روز نتوانستم غذا بخورم. بعد از آنروز من از دوست گزارشگرم، جمیل چشتی چندین بار پرسیدم، که کی انفجار ها را هدایت و انجام می دهد؟ چرا آنها بازداشت نمی شوند؟ من از چندین افسر ارشد پولیس خواهش کردم، که زمینه ملاقتم را با دهشت افگنان مساعد بسازند، زیرا من می خواستم ببینم، که دهشت افگنان چگونه می باشند.  

     در سال 1993م، در شهر بمبی هندوستان، انفجاری شد، که در نتیجه آن بیشتر از دوصد تن ازبین رفتند. چند روز بعد از این انفجار یک از کارمندان دولت مرکزی، نامه ای را برای من نشان داد، که در آن از طرف حکومت مرکزی به حکومت ایالت پنجاب نامه ای نگاشته شده بود. در نامه ذکر شده بود، که هندوستان برای انجام انفجار در لاهور کسانی را فرستاده است. من کاپی ای از این نامه را دریافت نموده و خبر آنرا به اطاق خبر فرستادم. زمانی که خبر بر روی میز خبر قرار داشت، ویرایشگر بخش خبر ها آقای جواد نظیر در گوشه ای از من سوالات زیادی در رابطه به آن کرد. روز بعد آن خبر سرخط اکثر از رسانه ها شده بود. صبح آن در جلسه گزارشگران، آقای انجم رشید در حالی که سرش را گرفته بود، همرای پرویز رشید صاحب می گفت، که حامد میر امروز برای خودش یک مصیبت بزرگ خلق کرده است... جلسه ختم نشده بود، که در لاهور انفجارات شروع شد. در ایستگاه راه آهن، در نزدیک پوسته رینجرز و نزدیک ساختمان محکمه ایالتی انفجار هایی صورت گرفت. حالا من یقین پیدا کرده بودم، که هندوستان در کشور ما و بعضی از افراد کشور ما در هندوستان انفجارات را سازمان می دهند، ولی من نتوانستم همراه انفجار گران ملاقاتی داشته باشم.

     در سال 1996م، پولیس لاهور مسوول انفجار شفاخانه شوکت خانم – لاهور را، که یک نوجوانی به نام اسحاق بود، بازداشت کرد. اسحاق از قوم میراثی و باشنده یکی از دهکده های سرحدی پاکستان و هندوستان بود. خان قریه، پدر اسحاق را در ملاعام سیلی زده بود. اسحاق به خاطر انتقام گیری از خان، شامل یک گروه قاچاق شده بود. روزی، در حالیکه وی موادی را قاچاق می کرد، توسط مرزبانان هندی بازداشت شد. وی به این صورت دهشت افگن شد. یکی از آفیسر های پولیس لاهور به نام شفقت احمد، اسحاق را با مواد منفجره بازداشت کرده بود. آقای شفقت احمد، زمینه ملاقات مرا با اسحاق مساعد کرد. من با وی مصاحبه کردم، ولی باورم نمیشد، که به خاطر ظلم یک خان، اسحاق دهشت افگن شده باشد. من برای تحقیقات بیشتر به دهکده وی رفتم و در آنجا دریافتم، که خان منطقه با بستن ریسمان به گردن پدر اسحاق، وی را در دهکده کشانده است. از آن روز به بعد اسحاق قسم یاد کرده بود، که انتقام پدرش را از خان با عمل متقابل خواهد گرفت. من متاسف از این بودم، که یک پاکستانی و مسلمان، به جای  انتقام از پدرش، آله دست هند قرار گرفته و دست به کشتار مردم پاکستان می زد. این حادثه مربوط به زمانی میشود، که ما تا هنوز اسم اسامه بن لادن را نشنیده بودیم و نمی فهمیدیم، که حمله انتحاری چیست؟ بعد یازدهم سپتمبر 2001م، آمد. ما به خاطر نجات پاکستان، به آمریکا اجازه دادیم، که از سرزمین ما استفاده نموده و افغانستان را بمبارد مان نماید، لیکن افسوس که ما نتوانستم پاکستان را محفوظ نگهداریم. آمریکا به کمک پاکستان، افغانستان را اشغال کرد و از زمانی که در آنجا قدم گذاشته است، همه روزه در پاکستان انفجار هایی صورت می گیرد. بعد از هر انفجاری، من به یاد حادثه آویزان بودن سر بر سیم برق و اسحاق می افتم.

     بعد از حادثه حمله بر پایگاه نیروی دریایی مهران در کراچی، یکی از دوستان خبرنگارم از قندهار برایم تلفون کرد. وی گفت، که به تاریخ پانزدهم اگست 2009م، طالبان بر پایگاه ناتو در کابل حمله کرد. به تاریخ نوزدهم می 2010م، طالبان بر میدان هوایی بگرام حمله کرد، که بعد از چهار ساعت جنگ حمله شان ناکام شد. به تاریخ بیست و دوم می 2010میلادی، بالای میدان هوایی قندهار حمله صورت گرفت.  به تاریخ سوم جون 2010م، یکبار دیگر بر میدان هوایی قندهار حمله صورت گرفت، که ناکام شد. به تاریخ سیزدهم نومبر 2010م، بر میدان هوایی جلال آباد حمله انتحاری صورت گرفت و طی آن طالبان دو ساعت مقاومت کردند. به تاریخ سی اگست 2010م، در اثر حمله بر پایگاه ناتو در پکتیا بیشتر از هشتاد نفر کشته شدند. وی اضافه کرد در طول یکسال چندین حمله بر میدانهای هوایی مختلف صورت گرفت، که ناکام شدند، ولی بر پایگاه نیروی دریایی مهران در کراچی فقط یک حمله صورت گرفت، که کامیاب شد، به خاطریکه در نتیجه آن دو طیاره جاسوسی شما از بین رفت. من به خبرنگار افغان گفتم، که صریح تر صحبت کن. وی گفت، که مسوولین دولت افغانستان در خفا خوشحال اند و می گویند، که ما انتقام حمله بر شش میدان هوایی خود را گرفتیم. ما چگونه متحد هستیم، که بر علیه یکدیگر دست به سازش می زنیم.  با شنیدن این سخنها، من به یاد اسحاق افتادم، که پاکستانی و مسلمان است. او از خانه اش بیرون شده بود، تا انتقام پدرش را بگیرد، ولی به جای آن جان بی گناهان را گرفته و دل دشمنان را خوش می کرد.