نوشته: ضرار کهرو

ترجمه: داود مونس

منبع: tribune.com.pk

بازداشت ملک اسحاق تحت، ام پی او (حفظ نظم عامه) و نافذ ساختن "عملیات هدفمند" - به هر مفهومی که باشد - راهی برای مهار کردن لشکر جهنگوی نیست. عمل کردن علیه لشکر جنگوی تنها در کویته و یا بلوچستان محدود نمی‌شود. بخاطری‌که این گروه،  گروهی‌ست که سنگری در هر گوشه‌ی از پاکستان داشته، گروهی که موقعیت خود را از منبر و صفحاتی همانند فسبوک گسترش می‌دهد و گروهی‌که توسط شاخه‌های فعال سیاسی، فعالانه تمویل می‌شود. برعکس موافقین تحریک طالبان پاکستانی شان، آن‌ها از نگاه منطقوی یا سیاسی مجزا/تفکیک نمی‌شوند. دستگیر کردن چند تن آنان به شکل پراکنده‌، هیچ خسارتی به آن‌ها وارد نمی‌تواند.

آن‌ها همچنان قابل مذاکره‌ نیستند که بر فرضیه‌ی اشتباهی استوار بوده که شاید آن‌ها را در راه راست برگرداند و ملایم سازد. آن فرضیه‌ی احمقانه‌ی است. آن‌ها‌ از زمانی‌که علیه پاکستان اعلان جنگ کرده اند، کارایی زیادی داشته و هیچ کوتاهی‌ی با جنگ کامل و دامنه‌داری نداشته، موجب همه‌ی درد و خونی شده که بر ما به جا می‌گذارند.

این کار مستلزم کار کردهای هماهنگ نهادهای پاکستان است که تا هنوز هرگز چنین نکرده اند. شهروندان نیاز به توقف سیاست‌بازی‌ها و بحث‌های معنایی (نه عملی) دارند. نیروی نظامی و استخبارات باید خود را از دیدهای اشتباه‌آمیزی که به این گروه به عنوان یک سرمایه دارند، تبریه کنند و این کار نیازِ کارکردِ قوه قضاییه با حکومت، استخبارات و پولیس را دارد تا موجب مسدودیت سوراخ‌هایی شوند که کسانی همانند ملک اسحاق و یارانش بارها آزادانه از آن عبور می‌کنند.

زمانی که این جنگ با پولیس استخباراتی و عملیات شبه‌نظامیان شروع شود، ختم ناشدنی‌ست. ما نباید به حکومت اجازه دهیم تا ما را با عملیات محدود، گرفتاری‌های ظاهری و کشتن نظامیان پیاده، در حالی‌که فرماندهان‌شان آزادانه گشت‌و‌گذار می‌کنند و زیربنای تروریستان دست ناخورده باقی می‌ماند، فریب دهند.

عملیات جزیی در حقیقت خطرناک‌تر از هیچ عملیات نکردن است. در گذشته لشکر جنهگوی به شکل سیستماتیک دست به قتل و تهدید شاهدان، پولیس و قاضی‌ها زده اند و طوری می‌نمایانند که توقف کوچکترین گوشه‌ی از خراب‌کاری آن‌ها به معنای انجام دوباره‌ی آن عمل بوده که در نتیجه‌ی آن هیچ کسی از میان محافظان امنیتی و قضات نتوانند که بخواهند دوباره سر تکان دهند.

اگر نیاز به دادگاه مخصوصی است که مشخصات شاهدان، افسران توقیف شده و قاضی‌ها آشکار شود، پس چنین شود. اگر چشم دیدهای پنهانی با حق ضمانت و تقاضای تعلیق‌ها مجاز است، پس چنین شود. اگر کنترول از مرز عبور کرده درون تهاجم حریم خصوصی می‌گردد، پس چنین شود. اگر خطرناک‌ترین تروریستی هیچ‌گاهی حتا به دادگاه نرسیده و در عوض ناپدید یا رویارویی کرده، پس چنین شود.

کسی با چنین طبیعتی هیچ‌گاهی با دشمن روبرو شده نمی‌تواند که به قوانین بچسپد و حتا ابتدایی‌ترین آزادی و حقی را از دست ندهد-خود را با چنین تفکری که بگویید این کار ممکن است، فریب ندهید. حدث بزن که چه؟ به ‌هر‌ صورت این کار می‌شود. سیاست‌مداران هیچ‌گاهی از دلالت‌های دروغین و قربانی کردن رقیبان شان خود داری نکرده اند. استخبارات هیچ‌گاهی شرمی از مجازات، کشتن و بکارگیری فشار بالای متهمان را نکرده و پولیس هیچ‌گاهی بیمی از حذف آسان مجرمین معینی که در کفش شان خیلی کلان شده اند، را ندارند. در جامعه‌ی متمدن چنان اندازه‌گیری‌هایی سرزنش کردنی بوده، اما این جامعه نه جامعه‌ی متمدن است و نه جامعه‌ی که در آینده علاقه‌ی به یک‌پارچگی داشته باشد. این از کارایی اغتشاشی‌ست که دور جنگ داخلی و تجزیه می‌چرخد، طوری‌که حکومت از مسولیت‌هایش شانه خالی می‌‌کند. بنابر‌آن، نامعقول نیست تا خواسته شود که این تاکتیک‌ها در برابر کسانی استفاده شود که خیلی سزاوار آن اند.

این‌ها به هر صورت، تاکتیک‌های تک‌کاره و کوتاه مدتی بوده که بدون شک اگر برای دراز مدتی ادامه یابد سبب رسوایی بزرگی خواهد شد. در مدت متوسط، قوانین دراکویی (مقنن سختگير آتن) ضد تروریستی و ریفورم دست‌گاه قضایی ضروری‌ست تا اطمنان دهد که اف آی آر (اداره راپور دهی معلومات اولی) ضعیف سبب رهایی قاتلین، قتل عام‌ها نشود. اداره تطبیق بر قانون که بر ضد تروریزم عمل می‌کنند، باید در برابر انتقام‌گیری‌ها حفاظت شود و زندان‌هایی با امنیت بالا ضرورت است تا جلو تمام فرارهای تکراری را گرفته و به مهار قابلیت‌های این قاتلان بپردازد که زندان‌ها را مرکز عملیات و محل سربازگیری قرار می‌دهند.

از همه مهم‌تر، هیچ تمیزی میان لشکر جهنگوی و شاخه سیاسی‌اش اهل سنت والجماعت شده نمی‌تواند. تحریمی بیشتر از تنها غیر قانونی کردن نام ضروری‌ست، که این تحریم باید شامل تحریم تمام ایدولوژی آن‌ها و آن‌هایی که آن‌را تبلیغ می‌کنند گردد-چه از طریق منبر، پلاتفارم سیاسی و یا تویتر باشد. هم‌چنین، قوانین سختگیری باید نافذ شود تا سبب توقیف نقطه نظرات این گروه و سخن‌رانان این گروه در رسانه‌ها شود. می‌شود که مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان الله احسان یا لودیاوی پخش نشود. آزادی بیان زمانی به پایان می‌رسد که انگیزش خشونت شروع شود. آن‌هایی که با تروریستان، وگروه اهل سنت والجماعت که تروریستی بیش نیست، اعتلاف انتخاباتی می‌کنند، کم‌تر از شاخه‌ی سیاسی سازمان تروریستی نیست که باید با آن‌ها برخورد همانند تروریستان شود.

اشتباه نکنید، انتقام و تاوان عقب نشینی‌ای در راه است که حتا پاکستان خون‌آلود گواه آن نباشد، بهتر است بهای آن‌را حالا بپردازیم تا اینکه به جایی رسد که سبب قتل هزاران شود. زود یا دیر، آن‌هایی که این روزها کشته می‌دهند، مسلح می‌شوند و آن وقت ما به کابوسی مواجه می‌شویم که وضعیت سوریه را به پارکی می‌مانیم که در آن قدم می‌زنیم. این نسخه‌ی است برای رویارویی با سرطانی که لشکر جنگوی است. این درد‌آور خواهد شد و زمانی‌ خواهد رسید که علاجش بدتر از خود مرض شود، اما این  باید علاج شود. این کار ناشدنی‌ست. این به بخاطری ناشدنی‌ست که سیاست‌مداران ما بی‌جرات اند، ادارات ما یا بی‌کفایت اند یا درین جرم شریک اند، و محکمه‌ی اعلی ما مایل به راه دادن عریضه‌ی ناسزاگویی علیه شیری رحمان است. زمانی‌که سطر اول بالا بیاید، همه‌ی متن بالا می‌آیند. قاتلان گرفتار شده و دوستان سیاسی‌شان آزاد می‌گردد، تهدیدها بالا می‌گیرد و کشتارها ادامه می‌یابد. آن است که لشکر جنگوی و متفقین‌اش یک قدم جلوتر به پیروزی می‌رسند که نه از باختن ماست بلکه از رد کردن ما خواهد بود.