خسته ام زماندن
دیگه خسته ام زماندن و دوپایم گیره
همسفر کو؟ همه از عهد و وفا دلگیره
گل وگلدان همگی عاشق صحرا شده اند
کلبه ام رنگ خزانی بخودش می گیره
کوچه ها خاک به سر می کشد از بادهوس
جاده ها پر زهوای قفس و زنجیره
کاش می شد بپرم رنگ پرستو به فضا
دلم از غصه در این شهر بلا می میره
هم نفس! بال جدیدی که به جای بپریم
بوستانی که نه تیر و نه غم و تزویره
آشیانی بنوازیم زتار دل خویش
پود اش از گیس درازی که به رنگ شیره
صفرمحمد"محمودی" کویته پاکستان
1/7/1390ه. ش
در این وبلاک سعی خواهد شد، که به علاوه نوشته های مسوولین وبلاگ کویته و مقالات نویسندگان گرامی، فعالیت های علمی، سیاسی، ورزشی، هنری و فرهنگی دوستان شهر کویته - پاکستان نیز انعکاس داده شود. در ضمن یک بخش مختص به آموزش موضوعات جدید علوم و فناوری گردیده است، که امید مورد استفاده دانش آموزانی که به این وبلاک سر میزنند گردد.