طبیعت را بیالودند درهرگوشه ی خاکی

گیاهان جمله می نالند واز جور بشرشاکی

نه برخود رحم می دارند، نی بر مزرع وجنگل

همه از انفجار و مرمی و داس وتبر حاکی

نه عاقل انتحاری را پذیرد نی تجاوز را

نه فقر و درد را خواهد نه ظلم وسینه ی چاکی

کجا آرام وساکت مانده بهر نغمه ی بلبل ؟

گهی آتش زدی برشهر و گه هم شاخه وتاکی

اگر باران نه ای طوفان نبودن نیز انسانی است

نمی زیبد ترا اینگونه قتل عام وناپاکی

گل وبلبل بکوچیدند وقمری و قناری هم

شکایت ها کند بوستان، اگر سیب است یا ناکی

دلی داری تو "محمودی" شکن نوک قلم زان رو

که مرگ آرد گهی زندان سرودن های زبی باکی

صفرمحمد"محمودی"