آنهایکه به انتخاب رنگ پیراهن شان گیر افتاده اند، چگونه می توانند نظام سیاسی خود را انتخاب کنند؟!!!

فرهنگ و انسان شناسی جدید، انسان را موجودی انتخابگر تلقی کرده و تجلی انسانیت انسان را منحصر به انتخاب میداند و به این باور و عقیده است که زمانی انسان قدرت انتخاب را پیدا میکند که از نگاه علمی، شعور انسانی، شعور اجتماعی، و شعور سیاسی به حد تکامل و پختگی رسیده باشد. انسانی میتواند مسلک فکری و نظام سیاسی سالم را انتخاب کند که واجد شرایط مذکور باشد و گرنه انتخاب آن، درست و کار آمد نمی باشد. چون او در انتخاب مسلک فکری و نظام سیاسی آزاد نبوده و تبعیض، فقر اقتصادی، عدم بلوغ فکری و بعضی عوامل دیگر پرده ای شده است تا جلو حقایق را بگیرد و اینطور حق و ناحق و درست و نادرست شناخته نشود.

اما آیا مردم افغانستان در شرایطی است، که خود آزادانه و بدون دخالت کدام عوامل، نظام سیاسی خویش را انتخاب کنند؟

اگر بخواهیم به این سوال پاسخ منطقی بدهیم یقینا جواب منفی خواهد بود.

زیرا، اولا اکثریت مردم افغانستان بیسواد بوده و به بلوغ فکری نرسیده اند و آنانی که رسیده اند هم به اثر جبر تاریخی، تبعیض نژادی، فقر اقتصادی و وجود مافیای دولتی، نظام سالم سیاسی که منافع ملی را تامین بتواند، انتخاب نمی کنند.

 فرض مثال من می دانم که فلان شخص دارای پلان های کار آمد و دقیق و مفید برای مردم می باشد، اما چون او از ملیت من نیست، به من پول نمی دهد، و جایگاه مرا در ساختار دولت در نظر ندارد، من او و پلان های او را پشت پا زده انتخاب نمی کنم.

دوم اینکه افغانستان از نگاه اقتصادی وابسته به غیر می باشد، تمام مخارج مقامات دولتی و نظامی از خارج تهیه و تدارک دیده میشود بناء همان طور که از نگاه اقتصادی وابسته به این اجانب است، از نظر تصمیم گیری های سیاسی و برنامه ریزی ها نیز وابسته می باشد.

پس آنچه مسلم و حتمی به نظر می رسد این است که کشور های خارجی مستقیم و غیر مستقیم کوشش میکنند که این انتخابات به نفع آنها تمام شود نه به نفع مردم افغانستان.

سوم، در بعضی ولایات کشور امنیت وجود ندارد و امکان دارد که در این ولایات انتخابات صورت نگیرد. پس چگونه این انتخابات درست انجام می پذیرد در حالیکه بعضی ها نمی توانند در این انتخابات شرکت کنند. و نیز امکان دارد که در بعضی ولایات کمیسیون مستقل انتخابات که خود را مستقل می داند، غرض بعضی ملحوظات امکانات کم انتخاباتی را در دسترس مردم قرار دهد.

چهارم مسأله شرکت زنان افغانستان در این انتخابات می باشد. همه می دانیم که نظام حاکم در اجتماع ما، نظام کاملا طاغوتی و ضد انسانی است. این نظام بر ضد ارزش انسانی طغیان کرده و تمام دارو ندار انسان را از بین برده است. اما زنان بیشتر قربانی قهر و طغیان این نظام شده اند. در اثر وجود حاکمیت این نظام در جامعه، زنان ما از همه حقوق شان اعم از حق اشتراک در صحنه های سیاسی، علمی فرهنگی و اقتصادی از دست داده اند. چیزیکه مشهود است عدم شرکت اکثریت زنان در این انتخابات می باشد. در اکثر ولایات کشور زنان حق بیرون رفتن را ندارند چه گونه می شود توقع کرد که آنها در پای صندوق های رای رفته و از حق انتخاب خود مستفید شوند.

آنچه میشود نتیجه گیری نمود این است که انتخابات در افغانستان درست و قابل اعتماد نمی باشد. چنانچه در بالا ذکر کردیم هنوز مردم در جهل و نادانی بسر می برند و نمیتوانند کسی را که لیاقت و اهلیت دارد انتخاب کنند، و بعضی های شان به خاطر وجود نظام قبیلوی به سران قبایل شان رای خواهند داد. و نیز دست داشتن دولت های خارجی را در این انتخابات نادیده نباید گرفت، آنها تا حد توان خویش کوشش می کنند که این انتخابات را چه بواسطه پول شود و چه با تفرقه شود به نفع خویش تغییر دهند.

همین طور عدم شرکت اکثریت زنان این انتخابات را ناقص می کند. و از طرف دیگر گمان بسیار زیاد بر این می رود که رای های جعلی در این انتخابات چنانچه در گذشته صورت گرفت، انداخته شود.

بنابر دلایل مذکور دولتی که چند روز بعد توسط مردم انتخاب و تشکیل می گردد، دولت مفید و کار آمد نخواهد بود.

نوشته: حلقه مرکزی انجمن فرهنگی نستوه