می تکاند گل من

گرد دیوار و اتاق

لکۀ پنجره را

دختر ناز و عزیز

چار چشمی جوید؛

پاره کاغذ و نان و تره را

پسر شوخ اما

می دواند روی دفترچه قلم؛

می نویسد کلمات سره را

خانم از من پرسید:

خبر از عید چه گفت؟

عید قربان فرداست.

می کنم صاف دمی حنجره را

با کسالت گویم:

کاش جای در و دیوار و اتاق

می ستردند شب دهشت

از این خاک و گل دلهره را

می تکاندند

غبار غم و اندوه

و سیاهی دل و خاطره را

 

صفر محمد محمودی

15/10/2013م، کویته