در آستانۀ عید
می تکاند گل من
گرد دیوار و اتاق
لکۀ پنجره را
دختر ناز و عزیز
چار چشمی جوید؛
پاره کاغذ و نان و تره را
پسر شوخ اما
می دواند روی دفترچه قلم؛
می نویسد کلمات سره را
خانم از من پرسید:
خبر از عید چه گفت؟
عید قربان فرداست.
می کنم صاف دمی حنجره را
با کسالت گویم:
کاش جای در و دیوار و اتاق
می ستردند شب دهشت
از این خاک و گل دلهره را
می تکاندند
غبار غم و اندوه
و سیاهی دل و خاطره را
صفر محمد محمودی
15/10/2013م، کویته
در این وبلاک سعی خواهد شد، که به علاوه نوشته های مسوولین وبلاگ کویته و مقالات نویسندگان گرامی، فعالیت های علمی، سیاسی، ورزشی، هنری و فرهنگی دوستان شهر کویته - پاکستان نیز انعکاس داده شود. در ضمن یک بخش مختص به آموزش موضوعات جدید علوم و فناوری گردیده است، که امید مورد استفاده دانش آموزانی که به این وبلاک سر میزنند گردد.