"به چوب های نیم سوخته ی خانه های بهسود"

آب و گندم

اگر که خوشه ی گندم و آب دیدی بگو

چه خواب دیدی شکوفه چه خواب دیدی؟ بگو!

بگو که جوی نخشکیده، گاو ها چاق است

غذای خواهرکم باز، نان و قیماق است

بگو "ستاره" و "سارا" هنوز همبازی است

پدر ز حاصل امسال باز هم راضی است

تو خواب دیدی دو گندم  زغله کم شده  بود؟

و پار سال شد، امسال بازهم شده بود؟

وخواب دیدی که کوچ  است - کوچ - کوچی ها؟

دوباره  دود و آتش، ودانه پوچی ها؟

دو باره سیب زدست برادرت گم شد؟

شبی که کِشت پدر خشک شد و هیزم شد؟

دوباره هفت شتر، دشت خشک بسته به ساق؟

وخواب خشکی نیل، گاو های لاغر و چاق؟

نگو که آتش پیرار و پار شعله ور است

و قریه باز خراب و فرشته در بدر است

نگو که رمه ی ما با شبان خود گم شد

تفنگ آمد و دِه رفت، مال مردم شد

                                   سید مهدی موسوی

                               بهار 1391 کابل افغانستان