دیروز صبح گریه های جانسوز و فریادهای زن همسایه با هق هق فرزندان کوچکش از خواب بیدارم کرد. زمانیکه از خواب بیدار شدم، زود موبایلم را مشاهده کردم، تا ببینم، چه خبر است. با دیدن موبایلم، باورم نمی شد، که در یک صبح به این تعداد زیاد، مسیج و تک زنگ برایم آمده باشد. اولین مسیج را با هزاران دلهره زمانی باز کردم، دیدم یکبار دیگر اهالی هزاره تاون مورد حمله افراطیون وحشی قرار گرفته اند. با عجله خودم را جلو تلویزیون رساندم. دیدم، که شبکه های خبری همه شان گزارش حمله تروریستان را بر یک مینی بوسی نشر می کنند، که در نتیجه آن سیزده تن از سبزی فروشان هزاره شهید شده اند.

     من که اینک به علت گریه زن همسایه و فرزندانش آگاهی یافته بودم، قبل از اینکه از منزل خارج شوم، برای پی بردن به چون و چرای حادثه، بر دکمه های ریموت تلویزیونم فشار می دادم، تا جزییات بیشتری را از شبکه های مختلف بیابم. اکثر از شبکه های خبری اردو و انگلیسی به زبانهای شان، گزارش مرگ ما را نشر می کردند، در حالیکه متوجه شدم، که یکی از شبکه های فارسی برنامه "صبح و زندگی" اش را به بینندگان اش تقدیم می کند. بعد از دیدن برنامه صبح و زندگی شبکه فارسی، برای چندین بار شبکه های اردو و انگلسی را گرفتم و باز به شبکه فارسی رفتم... تکرار این عمل، سبب شد، که از آمیختن این شبکه ها، ناخود آگاه جمله ای در ذهنم خطور کند، که "بلی برادر ما باید برنامه های صبح و گریه داشته باشیم، تا شما برنامه های صبح و زندگی تان دوامدار باشد."