نبشته: محمدعارف خراسانی
پانزده همین سالروز شهادت رهبر کبیر"شهید عبدالعلی مزاری (ره)" و شش تن از یاران فداکارش را به تمام آزادیخواهان جهان و بخصوص به مردم آزاده و شهید پرور افغانستان تسلیت عرض میدارم و همچنان این روزهای عزت آفرینی را در مسیر عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق انسان های زجر دیده، به تمام آزادیخوان مبارک باد میگویم.
با گذشت پانزده سال از شهادت پیشوای مقاومت "شهید مزاری" افکارش نه تنها به کم رنگی نگراییده، بلکه هر روز که از شهادتش می گذرد روشنی و تجلی بیشتری برای پیشرفت و مدنی شدن افغانستان پیدا میکند. آرمان ها و افکار پیشوای مقاومت و عدالت برای یک نظام سالم و مقتدر در افغانستان لازمی به نظر می رسد، زیرا افغانستان دیروز و امروز، که به انبوهی از مشکلات دچار بوده و است، نیاز به تحقق بخشیدن آرمان های پیر مقاومت، در ساختار نظام سیاسی افغانستان می باشد. مردم افغانستان، با سپری کردن چهارده سال جهاد، مقاومت و پیروزی در مقابل ارتش سرخ شوروی سابق خواهان یک نظام سیاسی مردمی و به دور از استبداد و انحصار طلبی بودند، اما متاسفانه، بعد از چهارده سال جهاد و مقاومت گروه های سیاسی، خلاف انتظار مردم افغانستان عمل کردند، که این عملکرد گروه های سیاسی منجر به بروز جنگ های داخلی و خانمانسوز در کشور شد. با بروز جنگ های داخلی، این چهارده سال جهاد و مقاومت نام نیک خود را از دست داد. انقلاباتی، که در کشور های دیگر بوقوع پیوسته، همچون انقلاب کبیر فرانسه، روسیه و سایر انقلاباتی، که در کشورهای آسیایی و اروپایی به وقوع پیوستند، باعث پیشرفت، صنعتی شدن و برابری میان ملیت ها شد، ولی متاسفانه انقلاب در افغانستان باعث برادرکشی، تولید ترورسیم و مواد مخدر گردید.
آنانیکه آغازگر جنگ های داخلی در کشور بودند، نه تنها نامشان روز به روز از زبان ها می افتد، بلکه بعنوان محارب و اغتشاشگر در کشور به حساب می روند، ولی کسیکه در روزهای سیاه افغانستان فریاد عدالت خواهی و برابری ملیت ها را سر می داد، امروز دیده می شود، که ده ها متفکر و دانشمند جلسات و سمینارها را بنام مزاری شناسی اختصاص می دهند. اگر دیروز مزاری اعلام می کرد، که "اگر گروهی در صدد نفی و حذف کدام حزب و یا گروهی باشد سخت در اشتباه است." امروزه این پیام مزاری برای انحصارطلبان داخلی و خارجی ثابت شده است، که هیچ کشوری گامی بسوی مدنیت و ترقی گذاشته نمیتواند، مگر اینکه احزاب سیاسی و ملیت ها باهم زندگی برادر گونه داشته باشند. اگر مزاری در جای دیگری می گوید: "ما معتقدیم، که مسئله افغانستان وقتی حل می شود، که مردم و احزاب هم دیگر را تحمل بکنند و در صدد حذف یکدیگر نباشند". مردم افغانستان شاهد این بودند، وقتیکه گروه های سیاسی بعد از پیروزی در مقابل ابرقدرت جهان همدیگر را تحمل نتوانستند، این باعث انحطاط و عقب گرایی افغانستان شد.
افغانستان قریب سه قرن بود، که تمام قدرت های سیاسی، اقتصادی و سایر امتیازات اش به قوم و ملت خاصی اختصاص یافته بود و سایر اقوام را به انزوا کشانده و دستش از قدرت های سیاسی، اقتصادی و غیره کوتاه ساخته شده بود. بعد از شکست روسیه در افغانستان و سرنگونی حکومت دکتر نجیب الله، بعضی از گروه های سیاسی به استثنای گروه های، که از قبل تمام قدرت ها را به دست داشتند، آنها هم خواهان نظام استبدادی و انحصارطلبی در افغانستان شدند و برای اقلیت ها و زجردیده ها حقوقی قایل نشدند. با بروز چنین اشخاص و گروه ها افغانستان شکل دشمنی میان اقوام و گروه های سیاسی را بخود گرفت، که این دشمنی و تشنجات میان گروه های سیاسی پیامدهای ناگواری همچون قضیه ی اسفناک و دلخراش افشار را در پی داشت. شهید مزاری اعلان می دارد که: "حق خواستن به معنای دشمنی با ملیت ها نیست، بلکه بعنوان برادری وبرابری میان ملیت ها است". امروز هر صاحب شعوری به حقانیت این گفته ها پی برده، که بدون مشارکت تمام اقوام در ساختار دولت صلح و ثباتی را نمی توان در افغانستان انتظار داشت.
بعد از شکست ارتش سرخ شوروی انحصار طلبان در جلسه پیشاور خواستند، که همان نظام دوران ماقبل انقلاب را احیا کنند، که در آن نظام، باز اقلیت ها برده باشند و اکثریت ها خواجه، اما شهید مزاری در مقابل این عقیده برتری جویانه همانند کوه استواری ایستادگی کرده، خواهان نظام انسانی و اسلامی شد، که در آن نظام، انحصار طلبی و برتری جویی نفی شده است.
امروزه در افغانستان شعارها وحدت ملی و عدالت اجتماعی است، ولی عملکرد ها برخلاف عدالت و وحدت ملی است، زیرا ما شاهد این هستیم، که در افغانستان نه انکشاف متوازن صورت گرفته و نه ادارات قبلی تعدیل و ادارات دولتی جدید بصورت مساویانه وجود دارد. اگر نظری به تعدیل ادارات دولتی بیندازیم درمی یابیم هزاره ها که بیش از% 25 کل نفوس افغانستان را تشکیل میدهند، از جمله وزارت های کلیدی حتی یکی از آن هم در اختیار هزاره ها نیست و همچنان در سایر ارگان های دولتی سهم اقلیت ها در نظر گرفته نشده است. اگر انکشافات نه چندان متوازن افغانستان را بررسی کنیم دیده میشود، که سرمایه ملی و کمک های بین المللی در مناطق ناامن بیشتر از مناطق امن و کاملا خلع سلاح شده به مصرف رسیده است. اگر اوضاع کشور به همین منوال جریان داشته باشد، افغانستان آینده روشن و درخشانی را نمی تواند آرزو کند.
اکنون بر همه ماست، که یاد آن شهدای گلگون کفن و عدالت خواه را گرامی بداریم و اندیشه های زرین آنانرا مشعل راه خود ساخته و در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای آن پیر بزرگوار گام برداشته و افغانستان را ازین بن بست رهایی دهیم.