به مناسبت 28 اسد روز استرداد استقلال افغانستان

 
آزادی از ما، تصمیم گیری و دولت داری از امپریالیست ها!!!
 هزاره های کویته
     آزادی، یکی از بزرگترین نعمت هایست که همه چیز در سایه ای آن معنی می یابد. ساده ترین تعریف آزادی نبود مانع در تصمیم گیری ها می باشد. آزادی در یک کشور زمانی معنی پیدا می کند، که آن کشور بدون مداخلت عوامل خارجی برنامه و سیاست خویش را تدوین و اجرا کند. هرگاه چنین آزادی در کشوری وجود داشته باشد، بدون شک آن کشور سیر صعودی ترقی و پیشرفت خود را می پیماید و در سایه ای آزادی سیاست های معقول و مطابق با واقعیت های اجتماعی و فرهنگی یک کشور طرح ریزی می شود. که سیاست های اتخاذ شده، زمینه را برای رشد فرهنگی، رشد و توسعه اقتصادی و رشد فکری و علمی مساعد می سازد. که در نتیجه در چنین کشور نیروی های اصیل انسانی برای آبادانی کشور به کار می رود، نه جهت حذف و نابودی یکدیگرشان، پس در اثر چنین اوضاع و شرایطی انسان اعتماد بنفس پیدا کرده و دست به خلاقیت در عرصه های علمی، هنری، فرهنگی و سیاسی زده استعداد های نهفته ای درونی خود را متجلّی می سازد.
     می بینم که وجود آزادی حقیقی در یک کشور پیامد مثبت و سازنده را دارد امّا اگر آزادی به شکل نمایشی، تشریفاتی و تبلغاتی و در یک کلمه، دروغین وجود داشته باشد، نه تنها کشور بطرف پیشرفت و ترقی صعود نمی کند بلکه کشور درعمیق ترین مُرداب ظلم و ستم فرو می رود. چنانچه تجربه عینی آنرا ما در افغانستان شاهد هستیم.
    آزادی در افغانستان وجود ندارد، بلکه از نام آن همواره سواستفاده می شود، هرگاه آزادی در افغانستان وجود می داشت، در تصمیم گیرهای سیاسی و کشوری، ملت و عامه ی مردم نقش اساسی را بازی می کردند و اگر ملت در تصمیم گیرهای سیاسی نقش می داشت، نظام حاکم در کشور یک نظام طاغوتی و قبیلوی نمی بود، تفاوت های فرهنگی و منطقوی تبدیل به تضاد های فرهنگی و منطقوی نمی شد، تبعیض نژادی و مذهبی به اوج خود نمی رسید و کشور از بیسوادی، جهل و نادانی و فقر اقتصادی در رنج نمی بود. بناءً آزادی دروغین نه تنها عظمت و بزرگی گذشته ی ما را از ما گرفته بلکه مردم را نسبت به آزادی بدبین و بی اعتماد نیز کرده است. گروهی تحت نام آزادی کشتار، ویرانی، وطن فروشی، آزادی فسق وفساد و فتوا دادن مُفت را به ارمغان آورده اند و نیز تحت نام مقدس آزادی، حقوق ملیت های محروم را سلب کرده، دست به تقلب فرهنگی و سرقت های تاریخی زده اند و زنان را از همه ی حقوق شان محروم کرده و در چهار دیواری خانه محبوس ساخته اند. با وجود چنین شرایط و وضعیت، ما چگونه ادعا کنیم که افغانستان آزادی و اسقلال دارد.
     چیز دیگری که شایان ذکر است موجودیت نیروهای خارجی در کشور می باشد، که وجود این ها دلالت بر این دارد، که افغانستان آزادی سیاسی ندارد. ما با کدام رو از 19 اگست به عنوان استرداد استقلال افغانستان از دست انگلیس جشن بگیریم، در حالیکه همین انگلیس ها فعلاً با شعار های فریبنده ی دموکراسی و آزادی پر قدرتر از گذشته در کشور وجود دارند. گر چند در 19 اگست سال 1919 امان الله خان برای بار سوم افغانستان را از دست انگلیس ها آزاد کرد. امّا او نتوانست کشور را از نظر فرهنگی، علمی، اقتصادی و سیاسی مستقل سازد.  
     علت سقوط حکومت وی تصمیمات عجولانه، خود باختگی در مقابل تمدن غرب، آوردن مظاهر تمدن غرب و نشناختن جو فکری و شرایط اجتماعی و فرهنگی افغانستان بود. علل فوق نه تنها حکومت امان الله را سرنگون کرد، بلکه زمینه را برای تجاوزات بعدی امپریالیست های خود کامه نیز آماده ساخت. به همین دلایل ما گفته می توانیم که در افغانستان آزادی وجود ندارد.
     برای اینکه آزادی در افغانستان وجود داشته باشد، ما نیاز به نظام سیاسیی که پاسخگوی نیازهای همه ی ملیت های موجود در افغانستان باشد، داریم. این نظام باید تضاد های فرهنگی و منطقوی، سرقت تاریخی، بیسوادی، نفرت، تعصب خشک و فقر اقتصادی را از بین ببرد و در نتیجه سرمایه های ملّی را مساویانه به همه ی ملیت ها توزیع نموده، حِس برادری و وطن دوستی را ترویج کند، تا ملیت های افغانستان نه تنها در مقابل تجاوز فرهنگی کشور های امپریالیست ایستادگی و مقاومت کنند، بلکه در مقابل تجاوز نظامی آنها نیز دست بدست هم داده با اتکا به اراده و توان ملّی دفاع و مقاومت کنند. آن وقت است که تمام ملیت های افغانستان شیره ی اصلی آزادی را چشیده و در پرتوی آن افغانستان مستقل، پیشرفته و با عظمتی همچون تمدن های گذشته اش بسازد.

الا یا ساقیا بر گو دل من شاد کی گردد؟
وزین آشوب نادانی وطن آزاد کی گردد؟
شب ظلمانی میهن سحر ناگشته شب آمد
وطن با خاک یکسان شد ولی آباد کی گردد؟
هزاران شاخه ی شمشاد میهن خفت بر خاکی
هزاران مادر غمدیده است، دلشاد کی گردد؟
تهی دست یتمان و فقیران مانده در ظلمت
کسی را در خیالش فکر استمداد کی گردد؟
ز سوز سینه ی مظلوم صدا خیزد که ای مردم
بدون فکر انسانی صلح ایجاد کی گردد؟
درین چرخ ستم پرور نباشد جز ستمکاری
ستمکاران این عالم "جلال" ارشاد کی گردد؟
نوشته: حلقه مرکزی انجمن فرهنگی نســتوه

آنانیکه دیروز مردم ما را قتل عام کردند، اینک از ما توقع رای دارند!!!

نگارنده: محّمد عارف خراسانی

حالا که مردم افغانستان در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری قرار دارند و کمتر از یک هفته به این انتخابات باقی مانده است، در سراسر کشور تبلیغات انتخاباتی به شدت جریان دارند. هر نامزد و هوا داران شان به این کوشش اند، که توجه مردم را به شیوه ی خود جلب نموده و کاندیداتوری خود را به موفقیت برساند. برای رسیدن به بزرگترین و مهم ترین پوست در افغانستان یعنی پوست ریاست جمهوری، تبلغیات شان از هر گوشه و زاویه جریان دارند. اما سرنوشت این مردم که،  سه دهه جنگ را پشت سر گذرانده، در پشت سر هر جنگ عواقب عجیب و غریب را مشاهده نموده اند، چه می شود؟ گنگ مانده است. طور مثال در جنگ اول افغانستان با انگلیس، که در سال 1841م. به وقوع می پیوندد، هزارها مجاهد وطن دوست و غیور جان را به جانان می سپارد. در این جنگ بنیانگذار حکومت محمد زایی ها یعنی امیر دوست محمد خان که حکومت را از سدوزای ها به محمد زایی ها تبدیل کرده و در هند به تبعید به سر می برد، بر سر اریکه قدرت می نشیند. امّا پسر او وزیر اکبر خان در افغانستان علیه انگلیس رول عمده را بازی  کرد،  این جنگ به شکست انگلیس ها و خارج شدن آنها از افغانستان صورت  می گیرد. اما و قتیکه امیر دوست محمد خان به افغانستان بر میگردد و بر تخت سلطنت دست می یابد، بعد از چند مدت پسرش وزیر اکبرخان و آنانیکه برای دفاع  میهن خویش علم جهاد را بر افرشته بودند، را به شهادت می رساند. در حالیکه وزیر اکبر خان در این راستا نقش عمده را بازی کرده و حکومت را برای پدرش امیردوست محمد خان مهیا نموده بود.  بعد از 38 سال یعنی در سال 1879م. جنگ دوم افغانستان با انگلیس صورت می گیرد. این جنگ باز به شکست انگلیس خاتمه می یابد و بعد از این جنگ در سال 1880م. امیر عبدالّرحمان پسر محّمد افضل خان و نواسه ی امیر دوست محمد خان به حکومت می رسد. امیر عبدالرحمن خان که مرتبه ی اول مردم علیه او شورش می کنند، مردم را به طور فجیع آور و وحشیانه به قتل می رساند و کله منار ها می سازد. باز هم می بینیم با مردم هزاره چگونه رفتار می کند؟ رفتار او با مردم هزاره را من نمی توانم بررسی کنم. امّا همین قدر میتوانم بگویم که %62 مردم ما را قتل عام کرد و با تبعید و یا بعنوان غلام و کنیز در بازار های برده فروشی به فروش رساند. از سرهای این مردم کلّه مُنار ها ساختند و زمین های شان را به اقوام پشتون بخشیدند. اما جنگ سوم افغانستان که  با روسیه صورت گرفت بعد از هشت سال مقاومت و پایمردی مردم افغانستان، این جنگ به نفع افغانستان خاتمه یافت. اما، این بار بیایید در قرن بیستم نگاه کنیم که بعد از پیروزی مجاهدین باز یک بار دیگر، قضیه اسفناک افشار در زمان دولت اسلامی بالای مردم محروم هزاره آفریده شد و هزاران طفل یتم، زن و مرد، ملت آزادی خواه هزاره بار دیگری به شیوه و سبک عبدالرحمن خانی و حتی وحشتناکتر از آن توسط جلادان تازه به دوران رسیده، به کشتار گاه و جوقه های اعدام محکوم شدند.  این جنگ سه ساله یعنی جنگ تحمیلی علیه هزاره ها از طرف حزب اتحاد اسلامی به رهبری سیّاف و از طرف جمعیت اسلامی به رهبری برهاندین ربانی و مسعود به و قوع پیوست. که در رأس آنان ربّانی و در سمت وزیر دفاع احمد شاه مسعود و در سمت وزیر خارجه داکتر عبدالله نامزد فعلی ریاست جمهوری بودند. هزاره ها، مرد و زن، پیر و جوان بی گناه، حتی طفل های شیر خوار هزاره قتل عام شدند. داکتر عبدالله و جنرال قسیم فهیم که رسماً در این جنگ شرکت داشتند و صد ها مرد و زن، طفل و پیرمرد های این مردم را از دم تیغ راندند. حالا، من نمیدانم که چگونه و به کدام چهره باز داکتر عبدالله در غرب کابل و در سایر نقاط هزارستان کمپاین کرده و از این مردم میخواهد تا به او رای دهد،  تا بار دیگر این مردم را به قربانگاه سیاهی بکشاند، امّا این را میدانم که هیچ یکی از ملت آگاه هزاره این را دیگر نمی خواهد که باری دیگر به این قربانگاه کشانده شوند، زیرا آنها میدانند که گذشته را رهنما قرار داده و به آینده خود رای دهند، اما و قتیکه داکتر عبدالله در هزارستان کمپاین میکند، می بینیم که در رأس آن یک تعداد علمأ و روحانیون درباری دیده می شود. ولی باید ببینیم که این از کدام سرچشمه  منشأ میگیرد؟ از یک طرف می بینیم که اینها همه کاسه لسان اند و فقط برای پول این کار را انجام داده و با سرنوشت هزاره ها بازی میکند،  از طرف دیگر به مشاهده میرسد که این منشأ خارجی نیز داشته و سیاست دولت ایران اند. چنانچه گذشته خودش بیانگر این سیاست ها می باشد. زیرا در گذشته دیده شد که اگر کمک از طرف دولت ایران برای مجاهدین صورت می گرفت و برای حزب جمعیت اسلامی اسلحه و برای حزب وحدت کاغذ یعنی (عکس های رنگارنگ خمینی) فرستاده می شد. ازینجا چنین بررّسی میشود که اگر دولت ایران خود را حامی مذهب شیعه در جهان اسلام میداند، اما به آن باور ندارد و نژاد را بالاتر از مذهب می شمارد و قرن بیست یکم را قرن نژاد میداند. امروز که در هزارستان از طرف دشمنان صد ها توطیه علیه داکتر رمضان بشر دوست صورت میگیرد، می توان گفت که علتش فقط همین دو مسله می باشد، از یک طرف چرب شدن شکم کاسه لیسان واز طرف دیگر اجرا شدن هدف ایران در افغانستان و باز به محرومیت کشیدن این مردم می انجامد و در آخر این را بگویم که مردم عزیز ما باید هوشیار باشند که دشمن شان خطرناکتر از گذشته است وباید  تبهکاران تاریخ را بشناسند و نیز یکبار دیگر ما حمایت خود را از بشر دوست اعلان میکنیم.            

آنهایکه به انتخاب رنگ پیراهن شان گیر افتاده اند...

آنهایکه به انتخاب رنگ پیراهن شان گیر افتاده اند، چگونه می توانند نظام سیاسی خود را انتخاب کنند؟!!!

فرهنگ و انسان شناسی جدید، انسان را موجودی انتخابگر تلقی کرده و تجلی انسانیت انسان را منحصر به انتخاب میداند و به این باور و عقیده است که زمانی انسان قدرت انتخاب را پیدا میکند که از نگاه علمی، شعور انسانی، شعور اجتماعی، و شعور سیاسی به حد تکامل و پختگی رسیده باشد. انسانی میتواند مسلک فکری و نظام سیاسی سالم را انتخاب کند که واجد شرایط مذکور باشد و گرنه انتخاب آن، درست و کار آمد نمی باشد. چون او در انتخاب مسلک فکری و نظام سیاسی آزاد نبوده و تبعیض، فقر اقتصادی، عدم بلوغ فکری و بعضی عوامل دیگر پرده ای شده است تا جلو حقایق را بگیرد و اینطور حق و ناحق و درست و نادرست شناخته نشود.

اما آیا مردم افغانستان در شرایطی است، که خود آزادانه و بدون دخالت کدام عوامل، نظام سیاسی خویش را انتخاب کنند؟

اگر بخواهیم به این سوال پاسخ منطقی بدهیم یقینا جواب منفی خواهد بود.

زیرا، اولا اکثریت مردم افغانستان بیسواد بوده و به بلوغ فکری نرسیده اند و آنانی که رسیده اند هم به اثر جبر تاریخی، تبعیض نژادی، فقر اقتصادی و وجود مافیای دولتی، نظام سالم سیاسی که منافع ملی را تامین بتواند، انتخاب نمی کنند.

 فرض مثال من می دانم که فلان شخص دارای پلان های کار آمد و دقیق و مفید برای مردم می باشد، اما چون او از ملیت من نیست، به من پول نمی دهد، و جایگاه مرا در ساختار دولت در نظر ندارد، من او و پلان های او را پشت پا زده انتخاب نمی کنم.

دوم اینکه افغانستان از نگاه اقتصادی وابسته به غیر می باشد، تمام مخارج مقامات دولتی و نظامی از خارج تهیه و تدارک دیده میشود بناء همان طور که از نگاه اقتصادی وابسته به این اجانب است، از نظر تصمیم گیری های سیاسی و برنامه ریزی ها نیز وابسته می باشد.

پس آنچه مسلم و حتمی به نظر می رسد این است که کشور های خارجی مستقیم و غیر مستقیم کوشش میکنند که این انتخابات به نفع آنها تمام شود نه به نفع مردم افغانستان.

سوم، در بعضی ولایات کشور امنیت وجود ندارد و امکان دارد که در این ولایات انتخابات صورت نگیرد. پس چگونه این انتخابات درست انجام می پذیرد در حالیکه بعضی ها نمی توانند در این انتخابات شرکت کنند. و نیز امکان دارد که در بعضی ولایات کمیسیون مستقل انتخابات که خود را مستقل می داند، غرض بعضی ملحوظات امکانات کم انتخاباتی را در دسترس مردم قرار دهد.

چهارم مسأله شرکت زنان افغانستان در این انتخابات می باشد. همه می دانیم که نظام حاکم در اجتماع ما، نظام کاملا طاغوتی و ضد انسانی است. این نظام بر ضد ارزش انسانی طغیان کرده و تمام دارو ندار انسان را از بین برده است. اما زنان بیشتر قربانی قهر و طغیان این نظام شده اند. در اثر وجود حاکمیت این نظام در جامعه، زنان ما از همه حقوق شان اعم از حق اشتراک در صحنه های سیاسی، علمی فرهنگی و اقتصادی از دست داده اند. چیزیکه مشهود است عدم شرکت اکثریت زنان در این انتخابات می باشد. در اکثر ولایات کشور زنان حق بیرون رفتن را ندارند چه گونه می شود توقع کرد که آنها در پای صندوق های رای رفته و از حق انتخاب خود مستفید شوند.

آنچه میشود نتیجه گیری نمود این است که انتخابات در افغانستان درست و قابل اعتماد نمی باشد. چنانچه در بالا ذکر کردیم هنوز مردم در جهل و نادانی بسر می برند و نمیتوانند کسی را که لیاقت و اهلیت دارد انتخاب کنند، و بعضی های شان به خاطر وجود نظام قبیلوی به سران قبایل شان رای خواهند داد. و نیز دست داشتن دولت های خارجی را در این انتخابات نادیده نباید گرفت، آنها تا حد توان خویش کوشش می کنند که این انتخابات را چه بواسطه پول شود و چه با تفرقه شود به نفع خویش تغییر دهند.

همین طور عدم شرکت اکثریت زنان این انتخابات را ناقص می کند. و از طرف دیگر گمان بسیار زیاد بر این می رود که رای های جعلی در این انتخابات چنانچه در گذشته صورت گرفت، انداخته شود.

بنابر دلایل مذکور دولتی که چند روز بعد توسط مردم انتخاب و تشکیل می گردد، دولت مفید و کار آمد نخواهد بود.

نوشته: حلقه مرکزی انجمن فرهنگی نستوه

جنرال محمد موسی خان هزاره

پاكستان مهمترين كشور اسلامي است، اهميت اين كشور به علاوه داشتن جمعيت زياد و مردمان فداكار، ناشي از وضعيت  ژئو پلتيكي  ويژه اين كشور است. موقعيت ژئوپلتيكي پاكستان از همسايه بودن مستقيم و غير مستقيم آن با سه  قدرت بزرگ منطقوي و جهاني چين، هند و روسيه منشاء ميگيرد. همسايه بودن  با اين سه قدرت است كه به اين كشور اهميت خاص منطقوي و جهاني بخشيده است. مردم پاكستان با درك اين موقعيت  جغرافيايي ويژه تا هنوز از آن بهره برداري شايسته اي را نموده اند و با برقراري روابط علمي و اقتصادي با كشورهاي ديگر، كشور پاكستان را به طرف ارتقاي علمي و تا حدي توان اقتصادي پيش برده اند.

 موقعيت جغرافيايي پاكستان

      پاكستان در جنوب غربي آسيا در محدودة 23 الي 36 درجه عرض جغرافيايي و 61 الي 75 درجه طول شرقي واقع شده است. مساحت آن 803943 كيلومتر مربع مي باشد. طولاني ترين فاصله شمال شرقي تا جنوب غربي اين كشور 1875 كيلو متر و جنوب شرقي تا شمال غربي آن 1006 كيلو متر است. 814 كيلو متر مرز ساحلي دارد. مرز مشترك اين كشور با ايران 891 كيلو متر، با افغانستان 2466 كيلو متر، با چين 523 كيلو متر و با هندوستان 2028 كيلو متر مي باشد. (1)

     همانطور يكه تذكر داده شد  اين موقعيت  جغرافيايي اهميت خاصي را به اين كشور بخشيده است و تا هنوز مردم پاكستان از موقعيت جغرافيايي كشور خود بهرة برداري خوبي را نموده اند. اميدوارم كه در اثر كسب دانش و فن جديد و درك بهتر از وضعيت ژئو پلتيكي كشور و شناختن استعدادها و قابليت هاي طبيعي و انساني كشور اين بهره برداري به صورت شايسته تر و اصولي تر ادامه يابد.

 نظام سياسي و اداري پاكستان

     پاكستان از جمله كشورهاي است داراي جمعيت تركيبي. در اين گونه كشورها در صورتيكه روحية انصاف و عدالت و بينش علمي شكل گرفته باشد، با تناسب وضع جغرافيايي و تركيب جمعيتي نظام حكومتي  پايه ريزي مي گردد، يعني با تكيه بر علم، انصاف و عدالت وضع ژئوپلتيكي كشور تجزيه و تحليل مي گردد و بنا بر ملحوظات تركيب انساني و طبيعي قانون اساسي تدوين مي گردد و نظام حكومتي پايه ريزي مي شود.

     در كشورهاي تركيبي معمولاً سيستم فدرال حاكم مي گردد. در اثر استقرار حكومت فد رالي هم همزيستي مسالمت آميز به وجود مي آيد، هم وحدت سر زمين و هويت ملي حفظ مي گردد. و مردم هر منطقه به لحاظ وزن ژئوپلتيكي كه دارد راجع به سرنوشت خود تصميم مي گيرند.

     پاكستان داراي تنوع جغرافيايي و قومي است. يعني هم فضاي جغرافيايي شان به واحدهاي جغرافيايي كوچكتر و هم مردم شان به واحد هاي اجتماعي مختلف تقسيم مي شوند. همانطور يكه تذكر داده شد پاكستان در حقيقت از جمله كشورهاي تركيبي به شمار مي رود يعني در تركيب ملي، اجزاي تركيب دهنده واحدهاي جغرافيايي ويژه را در اختيار دارند. چنين حالت در كشور همسايه پاكستان يعني افغانستان نيز وجود دارد. در افغانستان همانند پاكستان مردم به واحدهاي اجتماعي مختلف تقسيم مي شوند، كه هر كدام شان واحدهاي جغرافيايي ويژه را در اختيار دارندو در تركيب ملي از توازن نسبي بر خور دارند. اما چون در افغانستان روحية انصاف و عدالت و بينش علمي شكل نگرفته است، در پايه ريزي حكومت و تدوين قانون اساسي وضع ژئوپلتيكي كشور ، تركيب انساني و طبيعي در نظر گرفته نمي شود. در افغانستان با تكيه بر نيروي خارجي و لشكر قومي يك گروه قومي حكومت را در دست گرفتند. و براي سلطه بر بقيه گروه هاي قومي ، خشن ترين سياست را در پيش گرفتند. اين سياست عوض اينكه يك پارچگي ملي را به بار بياورد، نفاق و پراكندگي ملي را به پيمانه وسيع به وجود آورد. تا وقتي در اين كشور زور حاكم بود، نزاعها در زير خاكستر پنهان بود. اما همينكه در اثر اوضاع و شرايط اخير زور از كشور بر داشته شد. ديديم كه چنين چيزي خود را به صورت اختلاف و جنگهاي خونين نشان داد. جنگهاي كه تصفيه ي نژادي و تراژدي انساني را بدنبال داشت. اما پاكستان:

     در پايه ريزي نظام حكومتي در پاكستان ويژه گيهاي جغرافيايي و تركيب ملي در نظر گرفته شده است. چون پاكستان داراي جغرافيايي متوازن ، اقوام نسبتاً متوازن و صوبه هاي نسبتاً متوازن است. از مدل حكومت فدرال پيروي ميكند. در چوكات اين كشور قانوناً (عدم اجراي قانون بصورت درست مسئلة ديگر است) مردم اين كشور هم راجع به سر نوشت شان به عنوان گروه هاي خود گردان محلي تصميم مي گيرند وهم با اعزام نمايندگاني در مركز در ادارة كل كشور سهم مي گيرند و با دلبستگي به محل و كل كشور هم براي ارتقا و حفاظت محل وهم براي ارتقا و حفاظت  كل كشور حركت مي كنند.

     در چوكات نظام پاكستان تكثر گرايي به صورت درست تحمل مي گردد و گروه هاي متنوع قومي، زباني و مذهبي در كنار هم به صورت مسالمت آميز زندگي مي نمايند. گر چند در اثر دست اندازي هاي كشور هاي منطقوي و قدرت هاي فرامنطقوي و ظهور گروهك هاي افراطي در چند دهه اخير ، تضاد هاي خشن مذهبي گاه گاهي شعله ورمي شود. اما به صورت كل اين كشور ظرفيت پذيرش تنوع فكري ، فرهنگي و مذهبي را از دست نداده است و گروه هاي مختلف زباني، فرهنگي و اعتقادي تا هنوز در اين كشور به صورت آزاد در كنار هم به زندگي مسالمت آميز خود ادامه مي دهند.

ظهور پاكستان مستقل 

      ظهور پاكستان به صورت يك كشور مستقل در اثر تحرك مردمي و رهبريت  اصولي به وجود آمد، علامه اقبال متفكر، اديب و نظريه پرداز اين كشور پايه هاي تئوريك استقلال را ريخت و قائداعظم محمد علي جناح سياستمدار و حقوقدان با توان عملي كه داشت، تحرك مردمي را در جهت خاص هدايت نمود. (جهت استقلال و آزادي )، سرانجام حركت مردمي با پشتوانه ي تئوريك و رهبريت اصولي كه داشت، به استقلال منتهي شد و كشوري به نام پاكستان در جغرافياي سياسي جهان شكل گرفت. از همان ابتداي تشكيل پاكستان مردم اين كشور آرزو داشت كه در كشور نظام مبتني بر عدالت و انصاف به وجود بيايد. سر انجام پس از تقلاي زياد، مردم پاكستان مدل حكومتي خويش را انتخاب نمودند و با تدوين قانون اساسي حكومت فدرال را پايه ريزي كردند و از اين طريق تا حدي در كشور عدالت سياسي را به وجود آوردند.

        اميدواريم كه در اثر كسب دانش عصر و معيار هاي انساني عدالت اقتصادي و علمي نيز به زودي در اين كشور به وجود بيايد. تا ما شاهد توزيع عادلانه قدرت سياسي، اقتصادي و علمي در تمام واحد هاي فدرالي پاكستان باشيم.

 ارتش پاكستان

      تشكيل ارتش در پاكستان فلسفة خاص دارد. از همان ابتدايي تشكيل پاكستان به خاطر حفاظت از سيستم جديد و حفاظت از مرز هاي كشور روي مكانيسم هاي فكر شد، تا در قبال تجاوز بايستد و از مردم پاكستان در قبال تجاوز ديگران دفاع نمايد. بيشترين دغدغه پاكستان از همسايه پر جمعيت آن هندوستان بود، كه نسبت به پاكستان نيت خوب نداشت. به خاطر همين مسايل بود كه يك ارتش مدرن در پاكستان سازماندهي شد.

     ارتش پاكستان صنايع پيشرفته نظامي و بزرگترين نيروي انساني را در اختيار دارند. گر چند در آغاز پاكستان نياز هاي دفاعي خويش را از كشور هاي ديگر تأمين مي كرد، اما به مرور ايام به طرف خود كفايي حركت كرد. هم اكنون كارخانه هاي نظامي پاكستان انواع اسلحه هاي دفاعي را توليد مي كند و از اين طريق حركت به طرف خود كفايي را تمثيل مي نمايد.

     ارتش پاكستان به علاوه تجهيزات متعارف به اسلحه اتمي و موشكهاي بالستيك كوتاه برد،‌ ميان برد و دور برد نيز مجهز مي باشد. پاكستان با شش آزمايش هستوي در سال 1998 م. در مدت كمتر از 24 ساعت توانايي مزيد خود را از حريف خود هندوستان به نمايش گذاشت. زيرا هند چنين كاري را در مدت 76 ساعت انجام داده بود. كار هاي مذكور توان بازدارندگي پاكستان را افزايش داده است و بدليل همين مساله يعني افزايش بازدارندگي است كه اين كشور در طول سالهاي اخير كوشيده كه زراد خانه هاي خود را با موشكهاي كوتاه برد، ميان برد و دور برد كه توان حمل كلاهك هستوي را دارد پر نمايند. و با اين كار جزأت تجاوز بر خاك خود را از كشور هاي ديگر سلب نمايند .

جدول ذيل توان موشكي پاكستان را نشان مي دهد :

 موشكهاي بالستيك پاكستان

نام

نوع

برد (كيلومتر)

وزن كلاهك ( كيلوگرم ) و سوخت

حتف اول

كوتاه برد

100

500_جامد

حتف دوم

كوتاه برد

300

500_جامد

حتف I

ميان برد

1500

700_مايع

حتف II

ميان برد

2300 تا 2500

1000_مايع

حتف3  

كوتاه برد

600

500_مايع

شاهين I

كوتاه برد

350

1000_جامد

 
     يكي از شخصيت هاي كه در استحكام ارتش پاكستان و دفاع از سيستم و مرزهاي اين كشور نقش اساسي را داشت جنرال محمد موسي خان هزاره بود. او در نبرد دفاعي در قبال هند از خود مهارت و شايستگي ويژه اي را نشان داد و با مهارت رزمي و استفاده شايسته از نيروهاي نظامي جلو تجاوز را گرفت.

 جنرال محمد موسي خان هزاره

      جنرال محمد موسي خان هزاره فرزند سردار يزدان بخش در سال 1908 م. در شهر كويته ديده به جهان گشود. او تحصيلات ابتدايي خود را در ليسة عالي سينديمن كه در آن زمان بهترين مركز آموزشي بود و فارغان آن مهمترين مقامات حكومتي را احراز مي كردند، موفقانه به اتمام رساند. جنرال محمد موسي در سال 1926 كه به سن 18 سالگي رسيده بود شامل ارتش شد. او از بركت هوش و ذكاوتي كه داشت در سال 1932 در اكادمي نظام اندين، براي آموزش نظامي شامل شد و پس از پايان نمودن اين دوره آموزشي در سال 1932 بحيث افسر كميشنر انتخاب گرديد. جنرال موسي براي مدت تقريباً سه سال به وزيرستان براي اجراي وظيفه فرستاده شد.

     او در سال 1940 كه يك كپتان در ارتش بود در كشور هاي سودان، اريتره و مصر اجراي وظيفه نمود. پس از برگشت از آنجا شامل استاف كالج گرديد و در اثر لياقت و شايستگي كه از خود نشان داد در پست هاي مهم نظامي گماشته شد.

پس از به وجود آمدن پاكستان در مقامات نظامي و ملكي ذيل به اجراي وظيفه پرداخت :

1_ بحيث افسر جنرال استاف در لاهور خدمت كرد.

2_ در دسمبر 1947 به رتبه برگيديري ترفيع نمود.

3_ در سال 1950 به مقام ميجر جنرال ترفيع نمود.

4_ در اكتوبر 1958 به جاي ايوب خان به عنوان رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب شد و تا هشت سال بطور شايسته ارتش پاكستان را اداره و رهبري نمود.

5_ در سپتامبر 1966 كه از فوج باز نشسته شده بود در پاكستان مغربي به حيث گورنر ايفاي وظيفه نمود.

6_ در 30 دسامبر 1985 به حيث گورنر بلوچستان مقرر گرديد و در سال 1988 در دوران خدمت ديده از جهان فرو بست.

      جنرال موسي در طول حيات خود از خويش هم توان و مهارت نظامي نشان داد و هم لياقت اداري. او در اثر مهارت و كارداني نظامي كه داشت به سرعت مراحل ارتقا و ترفيع را پيمود تا به بالا ترين مدارج نظامي يعني رئيس ستاد مشترك ارتش خود را رساند و در وقتي كه به كار هاي اداري در مناصب ملكي به حيث گورنر برگزيده شد، از خود لياقت اداري را نشان داد و قلمرو خود را به نحو شايسته اي اداره نمود.

      اين بود فشرده اي  از زندگي جنرال محمد موسي خان هزاره ، اما آنچه مهم است و مبناي شناخت اين شخصيت تاريخي مي گردد جمع آوري تجربه هاي او در امور نظامي است. ما بايد بدانيم كه او چگونه شخصيت نظامي خويش را پرورش داد؟ چه فراز و نشيبي را پيمود؟ چه مشكلات و موانعي را پشت سر گذاشت و در قبال مشكلات چگونه عكس العمل نشان داد؟ بالاخره ما بايد بدانيم كه او نسبت به ارتش چه ديد و نگاهي داشت، و كدام ارتش در نظر او مصداق ارتش ملي بود، دانستن امور فوق است كه ما  با عمق شخصيت و نحوة تفكر او راجع به امور نظامي آشنا مي گرديم و از آن براي كارهاي خويش در اين زمينه مايه مي گيريم، اميدواريم كه در ساية تلاشهاي نسل جوان ما در آينده چنين كاري صورت بگيرد اكنون مي رويم سراغ ديد و نگاه او نسبت به ارتش.

 نگاه جنرال موسي راجع به ارتش ملي

      ما جنرال موسي را از نزديك نديده ايم و راجع به ارتش ملي با او مصاحبه نكرده ايم، اما چيزي را كه از آگاهان امور شنيده ايم، حاكي از ديد ويژه ي او نيست به ارتش است. به نظر جنرال موسي عمق استراتژي ارتش را ملت مي سازد. ارتش ملي چون داراي انگيزه ها و باور هاي ملي است، نه انگيزه ها و باور هاي قومي، حزبي و جناحي، به ملت تكيه مي كند، نه به حزب، جناح و قوم خاص. به نظر او در تركيب ارتش ملي با تناسب لياقت و شايستگي بايد عناصري از تمام شهروندان وجود داشته باشد، در غير اين صورت ارتش مصداق ملي بودن خود را از دست مي دهد.

     جنرال موسي همانطور كه بر ملي بودن ارتش تكيه مي كرد و مي گفت ارتش بايد از گرايشهاي غليظ سياسي و قومي فارغ باشد، بر مهارت و تخصص نيز تكيه مي كرد. او معتقد بود ارتش بايد مهارت و تخصص لازم را داشته باشد. مهارت و تخصص در پر تو تحصيلات اكادميك به وجود مي آيد. تمام افراد بويژه افرادي كه به بدنة اصلي و محوري ارتش جذب مي شوند بايد تحصيلات اكادميك داشته باشند، تا هم نظم و نسق ارتش افزايش يابد و هم از لحاظ علمي و فني و توان رزمي و ارائه نقشة صحيح جنگي با ارتش هاي عصر برابري بكند. جنرال موسي مطابق اوضاع و شرايط آن دوره  با آنكه بر نيروي انساني كار آمد در ارتش تكيه مي كرد به تخصص و ارتقاي دانش نظامي باور جدي داشت. به نظر او افزايش تخصص و مهارت هاي رزمي كمبود نيروي انساني را در قبال حريفي كه نيروي انساني وسيع را در اختيار دارد، جبران مي كند، او همانطور كه به ارتش ملي اعتقاد داشت و ارتش را بازوي پرتوان ملت مي دانست، معتقد بود كه ارتش مأموريت حراست از مرز ها را به عهده دارد و ارتش بايد به گونه ي سازماندهي گردد كه توان ايستاده گي در قبال تجاوزات خارجي را داشته باشد و از جان و مال و ابروي ملي در قبال تجاوزات خارجي دفاع نمايد.

     در اثر چنين ديد و باور و تلاش بود كه در پاكستان ارتش نيرومند به وجود آمد و با گذشت روزگار توان دفاعي و مهارت رزمي او افزايش يافت. هم اكنون پاكستان داراي بهترين ارتش در منطقه است. ارتشي كه تماميت ارضي پاكستان را نگه داشته و جلو تجاوز ديگران بر اين خاك را گرفته اند. اگر مساعي افراد همانند جنرال موسي و ديگران نمي بود به يقين كه ارتش پاكستان چنين درجه رشد را نمي پيمود.

دقت امروز، عزت فردا

نوشته: رمضانعلی محمودی

     یکی از گوهر گرانبهای هستی، که خداوند(ج) آنرا زیور انسان قرارداده است، قدرت اراده  و تصمیم گیری درامور زندگی است. این امر سبب شد تا جبر از انسان برداشته شده و انسان خود حاکم بر سرنوشت خویشتن باشد و یا بقول منطقیون، انسان از جنس و فصلی ترکیب یافته که از او بنام حیوان ناطق (حیوان متفکر، خلاق و صاحب اراده) یاد می شود و برمحور تفکر و استدلال حرکت خویش را آغاز نموده و آگاهانه راه زندگی را در پیش گرفته است. این مهم زمانی میسر است، که انسان دربعد معرفتی گامهای را برداشته باشد و باشور و شعور وارد عرصه های زندگی شود، پله های شناخت را یک یک طی نموده و با گامهای استوارتر بسوی فردا در حرکت باشد. اگر از رهگذر تاریخ به زندگانی پیشینان نظر اندازیم و زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنان را زیر زره بین مطالعه و بررسی قرار دهیم، دریافت ما چنین خواهد بود که دو دسته مردم درگذشته و متفاوت از همدیگر زندگی شانرا بسر می بردند. دسته ای بودند که قدرت انتخاب و اختیار از آنان سلب شده و جبر زمان شانه های شانرا خسته کرده بود، هیچگونه شناختی از پیرامون اطراف خود نداشتند، و حاکمان مستبد و ستمگر برگرده آنان سوار بودند و آنها نیز دست بسته در اختیار حاکمان زمان خود بودند.تاجاییکه: انسان ها، ستارگان، بت ها را بخدایی می گرفتند و با چشمان بسته ، بدور از آگاهی و شناخت زندگی را سپری می نمودند که فرجام کارشان جز ذلت و خواری چیزی دیگری نبود . در مقابل کسانی بودند، که بنای زندگی شانرا برپایه های شناخت استوار کرده بودند، ازهنجارها و ناهنجاریهای فردی، اجتماعی، سیاسی کاملا واقف بوده و آگاهانه طی طریق می نمودند، درفرجام عزت و اقتدار نصیب آنان بود. جهان امروز از این قاعده مستثنی نیست، هم اکنون درمیان ملل جهان، ملتهای وجود دارد که در تصمیم گیری قدرت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی هیچگونه سهمی ندارند، درطول سالیان دراز حاکمان مستبد بر گرده آنان حکومت کرده وعصاره زیبای اراده را در وجود آنان مکیده و هیچگونه زمینه را برای آنان باقی نگذاشته اند، دراین میان ملت افغانستان را می توان یکی ازملتی برشمرد که چنین تاریخ تیره ای را تجربه نموده است ،عده کثری از این مردم از حاکمیت بر سرنوشت شان درطول تاریخ محروم بوده و از هیچ نوع ظلمی درحق آنان فروگزار نشده است.  درگذرزمان، تاریخ، صفحات گوناگونی برروی این مردم گشوده، ازشاهان مستبد گرفته تا اشغال دولت انگلیس تجاوز ارتش سرخ روس، حکومت مجاهدین ، جنگهای خانمانسوز داخلی، آمدن پدیده طالب، واقعه 11 سیپتامبر و ریزش برجهای تجارت جهانی وحملات استیلاگرانه آمریکا و هم پیمانانش بالای افغانستان و سرانجام بعد از ویرانی زیر بناهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور، کانفرانس بن روزنه تازه ای را بر رخ ملت افغانستان گشود و زمینه  مشارکت سیاسی را برای آنها فراهم ساخت، بعد از دو سال دوران اداره موقت و انتقالی حامدکرزی، مردم بسوی انتخابات ریاست جمهوری که درتاریخ این کشور کم نظیر و بی سابقه بود، گام برداشتند، تا خود رهبر سیاسی آینده شانرا انتخاب نمایند. اما نکته مهمی که نویسنده را وادار به نوشتن چند سطر کوتاهی نموده آن است که، مردم افغانستان چگونه وبا چه درکی انگشت تأیید را بر مهر زدند و آراء شانرا در صندوق ها  انداختند؟ تاریخ گویای این حقیقت است که، این مردم بیش از چند دهه جزُ جنگ و خونریزی، برادرکشی و... چیزی رابنام دموکراسی تجربه نکرده بودند، وهیچگونه فرصت مشارکت سیاسی وا جتماعی برای آنان میسور نبوده ، ظرف اندیشه ها  آکنده از نفرت، قوم پرستی، مذهب گرایی بوده ، پس چنین ملتی چگونه می تواند، آگاهانه درمشارکت های اجتماعی گام گذاشته وسرنوشت آینده شانرا تعیین نمایند و فرد اصلح را برای رهبری سیاسی برگزینند. لازم می دانم که به تجربه وسرگذشت خودم درانتخابات دور اول ریاست جمهوری افغانستان اشاره نمایم ، درآن هنگام بنده درایران بودم و درجریان انتخابات در ستاد انتخاباتی آقای حاجی محمد محقق (اصفهان) درکنار بقیه برادران و خواهران مهاجرم فعالیت داشتم، در روز انتخابات دریکی ازحوزه های اخذ رای درشهر فلاورجان اصفهان  با دیگر همکارانم دربخش ستاد، به عنوان ناظر بر صحنه انتخابات مؤظف شده بودیم، بعد از رسیدن در محل ، کار اخذ رای باخواندن آیات چندی از قرآن کریم توسط خود بنده آغاز شد، مشارکت مردم بسیار چشمگیر و صفوف جمعیت حیرت انگیز بود تاجاییکه برادران ایرانی ما را که امور امنیتی این حوزه را برعهده داشت متحیرساخته بود، مردان وزنان پیر و فرتوت درصف مردم باشور و هیجان عجیبی دیده می شد، به نظر می رسید که راههای دور و درازی را طی کرده بودند. اما انچه که برای ما مایه تأسف ونگرانی بود ، عدم اگاهی مردم از روش انتخابات و انتخاب نامزدهای مورد نظرشان بود، آراء برخلاف مقتضیات مردم درصندوق های ریخته می شد که هربار از طرف ناظرین هشدار و در گزارشات شان ثبت می گردید، همینطور در داخل کشور، تقلب های فاحش و نگران کننده، روند انتخابات را مختل ساخته بود، و حال که مردم برای دومین بار بسوی انتخابات در حرکتند و پای صندوقهای رای می روند، آیا با تکیه برتجارب گذشته این کار مهم و حیاتی را در پیش گرفته اند ویا که باز هم کاالاول اند؟

درفرایند انتخابات به چند نکته مهم میتوان اشاره کرد:

       1 - مبارزات انتخاباتی نامزدها – درمبارزات انتخاباتی بصورت نهان وآشکار، هرکدام یک ازنامزدها درسعی وتلاش اند که تا طرفداران بیشتری را در مبارزات شان بدست بیاورند، و در این راه از ابزارهای گوناگونی مانند: کمپاین های انتخاباتی ، حضور در انظار عمومی و تبلغات های رسانه ای استفاده می نمایند، و یا به پخش و نشر دالرهای آمریکایی مردم را قبل از قبل خریداری نموده و یا با در آغوش گرفتن رهبران سیاسی و قومی سرنوشت ملت را در بازار شوم سیاست به فروش گرفته اند.

و با وعده و عیدهای رنگارنگ همچون ارتقاء دادن ولسوالی ها به ولایت ، اعمارسرکها و..........اذهان مردم را مشغول ساخته تا آرء آنها را به سود خویش جلب وجذب نماید.

سوال اینجاست که آیا افغانستان به بازار سیاه تجارت سیاسی مبدل گشته و یامردم افغانستان را کالای تجارت سیاسی تصور کرده اند؟ اگر قضیه چنین باشد، پس اراده ملت چه خواهد شد؟

         2- سلامت وصلاحیت نامزدها -  درماده شصت ودوم قانون اساسی بندسوم، چنین آمده است، شخص که به ریاست جمهوری کاندید می شود، از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری جنایت یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد.

     درحالیکه درمیان 40 یا 4۱ نامزد کسانی را میتوان سراغش رفت که دست شان تا آرنج بخون ملت آغشته بوده و در طی سالیان متمادی بر عظمت و وقار مردم پا گذاشته اند و سرمایه ملی را با خود درخارج ازکشور انتقال دادند و برایشان تابعیت خریدند ویا کاخهای مجللی ساختند ویا هم شرکتهای کلان تجارتی راه اندازی نموده اند  و هم اکنون بیشرمانه برای بار دیگر آستین بالا زده تا لقمه دیگری از جان ومال این ملت بردارند، عده هم بدون درنظرداشت صلاحیت سیاسی، علمی ، فرهنگی و اجتماعی، صرفا به منظور کسب شهرت و مشهور شدن از طریق رسانه ها و تبلیغات در این عرصه پا گذاشته اند و خود را نامز دریاست جمهوری افغانستان معرفی کرده اند.

       3-  دغدغه مردم درانتخاب نامزدها-  با وعده های رنگارنگ و تبلیغات عجیب وغریب نامزدهای انتخاباتی ، چالش بزرگی فرا روی ملت افغانستان قرار گرفته، که کدام یک از نامزدها را بگزیند، مسله اعتماد سازی یک امر مهم به شمار می رود، این ملت باتجارب گوناگون درکشور روبرور شده اند، رهبران سیاسی وحزبی کثیری را آزموده اند، اما درطول این مدت گزینه درستی نبوده تا ملت افغانستان قلم انتخاب بر آن بکشد، تجربه گذشته نشان داد، که رهبران سیاسی و حزبی ، جزبازی با سرنوشت و احساسات پاک مردم این مرزوبوم،  چیزی دیگری به ارمغان نیاورده اند.

     این حرکت و تصمیم گیری یک گام مهم و حیاتی در سرنوشت این ملت است، درشرایط حساس کنونی، مردم باید با درک و تشخیص درست، بسوی انتخابات گام بردارند و دست بدست هم داده تا مهار سرنوشت شانرا بدست نا اهلان نسپارند و حاکمیت ملی خویش را بدست گیرند، ملت افغانستان زمانی می تواند به یک سرنوشت مشخص برسد، که گل اتحاد از باغ و بوستان اخوت و برادری بچینند و با یک رنگی و یکدلی برای شکوفایی و بالندگی سرزمین شان قدم بردارند، غرور ملی و تاریخی شانرا، که بر دفتر زمان حک گردیده زیر پا نگذارند، دست ازقوم پرستی، مذهب گرایی بردارند، تا نسل فردا قربانی احساسات نیاکان شان نشوند و فرزندان افغانستان انگشت حسرت بخاطر پیشرفت فرزندان دیگرکشورها بردهان نگذاشته  وخود افتخارآفرین باشند.

     فرزندان عزیز افغانستان فرزندان شایسته ای اند، آنها می توانند که در عرصه های مختلف فرهنگی، علمی، سیاسی و تاریخی و... مدال عزت و شهامت را بر گردن اندازند، پس با در نظر داشت چنین شرایط حساس، شرکت در انتخابات و انتخاب دقیق امرحیاتی به شمار می رود، این بارمردم باید با آگاهی بیشتر وارد صحنه شوند و بازیگران عرصه سیاست را مجال بازی باسرنوشت شانرا ندهد، به امید فردای بهتر برای افغانستان عزیز!