مشکلات فراروی زنان در انتخابات

نوشته:اسد سرخوش

تاریخ:8/7/2010م

     نظامها و حکومت های جهان مشروعیت خویش را از برگزاری انتخاباتی دموکراتیک آزاد و شفاف به دست می آورند. زمانی یک نظام را می توان نظام مردمی و قانونی دانست که همه شهروندان اعم از زن و مرد بدون تبعیض در یک فضای کاملا دموکراسی در شکل گیری نظام حضوری فعال داشته و در یک مشارکت سیاسی زعیم ملی خویش را انتخاب نمایند.

     حق مشارکت در انتخابات یکی از حقوق سیاسی هر شهروند بوده که می تواند با استفاده از این حق در مشارکت سیاسی سهم گرفته و در تعیین سرنوشت سیاسی،اجتماعی از طریق انتخابات عادلانه سری آزاد و فراگیر نقش خود را ایفا نماید، ولی هنوز در بسیاری از کشور های جهان قشر عظیم افراد جامعه "زنان" از این حق سیاسی خویش محروم بوده و حضور چشم گیری در فعالیت های سیاسی و اجتماعی ندارند و در تصمیم گیریهای سیاسی تبعیضات نسبت به زنان اعمال میگردد.این در حالی است که کنوانسیون رفع کلیه تبعیضات علیه زنان که مهمترین سند بین المللی در زمینه بهبود وضع زنان می باشد، به امضا رسیده و اکثر کشور ها آن را تآیید نموده است.

در ماده سوم کنوانسیون چنین آمده است:

دول عضو در تمام زمینه ها بالاخص در زمینه های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی کلیه اقدامات لازم از جمله وضع قوانین را به منظور رشد و پیشرفت کامل زنان به عمل می آورند،تا اجرای حقوق بشر و بهرمندی آنها از آزادی های اساسی،برمبنای مساوات با مردان تضمین گردد.

در ماده هفتم کنوانسیون رفع کلیه تبعضیات علیه زنان آمده است که:

دول عضو به منظور رفع تبعیضات علیه زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد به خصوص در شرایط مساوی با مردان، حقوق ذیل را به زنان اعطا خواهند کرد.

الف:حق شرکت در کلیه انتخابات و همه پرسش های عمومی و واجد صلاحیت بودن برای انتخاب شدن در تمام ارگانهای منتخب مردمی.

ب:حق شرکت در تعیین سیاست دولت و اجرای آن در دوایر دولتی و انجام کلیه وظایف عمومی در تمام سطوح دولت.

     با وجودی تعهدات بین المللی مبنی بر محو خشونت و رفع کلیه تبعیضات علیه زنان باز هم می بینیم که تبعیض در بعضی کشور ها علیه زنان رو به افزایش بوده و زنان در فعالیت های سیاسی و اجتماعی سهم قابل ملاحظه ندارند و در مسایل سیاسی در حاشیه نگه داشته شده اند. در جوامعی مثل افغانستان که هنوز مردم تجربه زیادی از شرکت در انتخابات را ندارد و دو دوره انتخاباتی را تقریبآ پشت سر گزاشته اند به خصوص زنان با چالش ها و مشکلات زیادی در انتخابات مواجه هستند و بیم آن میرود که این قشر عظیم جامعه بر اثر پندار های غلط و حاکم بودن سنت های خرافی در بعضی ساحات کشور، از سهم گیری فعال در انتخابات و نقش شان در این پروسه همگانی و تعیین کننده محروم بمانند. چون در انتخاباتی ریاست جمهوری آن طور که باید و شاید زنان به احقاق حقوقی سیاسی خویش نایل میگردید، با تاسف باید گفت، که شرکت شان کم و نگران کننده بود.

     هنوز در بعضی از مناطق حضور زنان را در محافل و مجامع ننگ و عار می پندارند و هیچ حق برای آنان در موضوعات اجتماعی قایل نمی باشند و هنوز با دید شهروند درجه دو به زنان نگاه میشود و این نگرش و برداشت ها نسبت به زنان از دیدگاهای سنت های قبیلوی و بدوی حاکم در جامعه نشات می گیرد.

     با تآسف باید گفت که در جامعه افغانستان به خاطر عقب افتادگی بینش سیاسی زنان که این خود علل و عوامل گوناگون دارد و حاکمیت مطلق مردان و سلطه رسوم و عنعنات پایبند در جامعه اعمال تبعیض بین مردان و زنان با وجود تثبیت این حق در قوانین نافذه کشور، صورت می گیرد و زنان از حق مساویانه شان نسبت به مردان برخوردار نبوده همیشه مورد تبعیض قرار گرفته اند. کشور ما افغانستان هم اکنون با نزدیک شدن به انتخابات پارلمانی قرار میگیرد باید تلاش های جدی به خرج داد تا زمینه اشتراک زنان را در این پروسه با وجود موانع و مشکلات فراهم نمود.

مشکلات عمده که زنان در انتخابات با آن موجه هستند، قرار ذیل است:

1: حاکمیت طرز دید قرون وسطی نسبت به زنان:

     هنوز در بعضی از ولایات زنان حق بیرون شدن از خانه را ندارند و در بین چهار دیواری خانه محبوس می باشند و حتی حق ندارند با مردان اقارب خود و یا اقارب شوهران شان صحبت نمایند و نمی توانند در اجتماعات شرکت نمایند. با چنین رفتار و دیدگاهی هیچ گاه برای زنان فرصد داده نخواهد شد که در انتخابات شرکت کنند،در خیلی از جاها زنان حق رفتن در مراکز ثبت نام برای گرفتن کارت رای دهی را نداشتند که این خود یک حق کشی مسلم و ظلم فاحشی نسبت به زنان می باشد.

2: مردسالاری:

     در انتخاب نمودن زنان علاوه بر مواردی چون مسایل قومی،سمتی،نژادی،مذهبی و غیره موضوع مردسالاری یا به عبارت دیگر تصمیم شوهر و یا برادر و پدر نیز نقش خود را می تواند داشته باشد و در نهایت به فرد دلخواه مرد فامیل باید رای داد که این خود محروم نمودن زن از انتخاب خودش می باشد و نمی توان آن را یک انتخاب آزادانه و مستقل دانست،زمانی انتخابات به معنی واقعی آن می باشد که یک فرد طبق میل و اراده خود به فرد دلخواهش بدون کلام جبر و اکراه رای بدهند.

     اینها موانع و مشکلاتی است که در پروسه انتخابات زنان با آن مواجه بوده و است، لهذا کمیسیون انتخابات و سایر ارگانهای ذی ربط باید سهولیت های لازم را برای اشتراک زنان در انتخابات فراهم نمایند. تیم های آگاهی عامه و سایر ارگانهای مربوط فعالیت های شان را گسترش بیشتر به خرج دهند تا بتوانند، در محلات دور از مرکز و ولایات و ولسوالی ها یا رفتن قریه به قریه فامیل ها و زنان را تشویق به سهم گیری فعال شان در انتخابات نمایند، تا باشد که شاهد یک انتخاب سالم با ثبات و فراگیر در کشور باشیم.

اولین شبکه تلویزیون "کیبلی" هزاره گی به نام "میچید تلویزیون" در کویته افتتاح شد

    

     روز یک شنبه، به تاریخ 27 جون 2010 میلادی، در حسن موسی گرلز کالج – گلستان تاون، شاهد افتتاح ، اولین شبکه تلویزیونی "کیبلی" در کویته به نام "میچید تلویزیون" توسط دوستان تیم "سوسایتی فار پبلک ایورنس" بودیم. در این مراسم افتتاحیه سه تن از مسوولین این شبکه هر یک عمران، قادر نایل و مدیر مسوول آن الطاف حسین صفدری به توضیحات در مورد انگیزه ایجاد این شبکه، اهداف و پلان های بعدی آن به سخنرانی پرداختند و همچنان کلیپ های زیبایی از بخش های مختلف پروگرامهای متنوع  تلویزیون برای حاضرین به نمایش گذاشته شد.

     تلویزیون میچید، توسط جوانان با احساس، تحصیل کرده و آگاه مردم ما، که تحت نام "سوسایتی فار پبلک ایورنس" به صورت یک تیم گردهم آمده اند و هر یک به صورت افتخاری در پیش برد شبکه سهم گرفته اند، راه انداری شده است و قرار است، از 5 جولای 2010 میلادی، نشرات اش را به صورت رسمی آغاز نماید، که برای چندی نشرات آن یک روز در میان و شب یک ساعت "از 9 شب الی 10 شب" بر روی کیبل های اهالی هزاره تاون و مهر آباد قابل دسترس خواهد بود و بعد از آن با در نظر داشت خواست های مردم و وسایل در دسترس دوستان  "سوسایتی فار پبلک ایورنس" روزها و وقت نشرات آن زیادتر خواهد شد.

     وبلاگ کویته، افتتاح شدن این شبکه را برای تیم  "سوسایتی فار پبلک ایورنس" و تمام هزاره های کویته از صمیم قلب تبریک گفته و از خداوند منان آرزوی سربلندی در نشرات و پیش برد آگاهانه و مسوولانه آنرا برای دست اندرکاران اش می کند. امید این شبکه بتواند، در راستای نشر درد ها و رنجهای مردم ما با اطلاع رسانی دقیق و به موقع، راه اندازی مباحث علمی و فرهنگی و همچنان نظارت اش بر عملکرد های اشخاص حقیقی و حقوقی به یکی از شبکه های مورد پسند مردم ما برای همیش تبدیل گردد.

آیا سناریوی کوچی‌گری در افغانستان پایان می‌یابد؟

(نگاهی به مراحل تطبیقی فرمان رییس جمهور کرزی)

نوشته: عزیز رویش

نوشتار کنونی حاوی برخی تذکرات در رابطه با معضل کوچی‌ها و هزاره‌هاست. به نظر می‌رسد فرمان آقای کرزی توقعات و خوش‌بینی‌های زیادی را برای حل دایمی و ریشه‌ای معضل کوچی‌گری در افغانستان پدید آورده است. نمایندگان و رهبران هزاره بیشتر از همه از صدور فرمان آقای کرزی ابراز امیدواری می‌کنند. شکی نیست که اگر این فرمان عملی شود، یکی از بزرگ‌ترین افتخارات تاریخی افغانستان به آقای کرزی و مدیریت سیاسی او تعلق می‌گیرد. ختم غایله‌ی کوچی‌گری نه تنها برای هزاره‌ها و سایر ده‌نشینان افغانستان التیامی از یک درد تاریخی است، بلکه برای کوچی‌ها نیز برگه‌ای برای ورود در زندگی مدنی محسوب می‌شود.

ظاهراً هزاره‌ها، به دلایل گونه‌گون، به نقطه‌ی کلیدی بحران و ثبات در افغانستان تبدیل شده اند. این موقعیت هزاره‌ها هم ریشه‌ها و دلایل تاریخی، فرهنگی و روانی دارد و هم جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. هزاره‌ها درست پس از سقوط رژیم کمونیستی در سال 1371 سوالاتی را در روابط خرده‌نظام‌های اجتماعی ملت افغانستان مطرح کردند که تقریباً همه‌ی معادلات سنتی در این کشور را به چالش کشیده است. معضل کوچی و تداوم کوچی‌گری یکی از این سوالات است که هنوز پاسخ دقیق خود را نیافته است.

فرمان آقای کرزی جدی‌ترین پاسخی است که از طرف نظام سیاسی به سوال کوچی‌گری در افغانستان داده شده است. تطبیق این فرمان را می‌توان در سه مرحله‌ی متفاوت مورد توجه قرار داد:
مرحله‌ی اول، مرحله‌ی خروج کوچی‌ها از محل؛
مرحله‌ی دوم، مرحله‌ی تثبیت و پرداخت غرامت به آسیب‌دیدگان بهسود و دایمیرداد؛
مرحله‌ی سوم، مرحله‌ی اسکان کوچی‌ها و ختم نهایی غایله‌ی کوچی‌گری در افغانستان.

به نظر می‌رسد فشارهای گونه‌گون سیاسی و پایان یافتن مأموریت کوچی‌ها برای نشان دادن زهر چشم به ساکنان محل، مرحله‌ی اول را به انتها رسانیده است. با قطعی شدن خروج‌ کوچی‌ها از محل، نمایندگان جامعه‌ی هزاره در پارلمان به تحصن خود پایان دادند و آقای خلیلی نیز از بهسود به کابل باز گشت.

اما چالش مهم‌تر با مرحله‌ی دوم آغاز می‌شود. گیریم به زخم روانی و عاطفی هزاره‌ها هیچ بهایی داده نشود، و گیریم ایجاد ترس و رعب و وحشت توسط کوچی‌ها را اقتضای طبیعت کوچیانه‌ی آنان تلقی کنند، حد اقل دو سوال مهم دیگر وجود دارد که نباید بی‌پاسخ بمانند:
اول، آوارگان چگونه شناسایی و برگردانده ‌می‌شوند؟
دوم، خسارات چگونه و تا چه مقدار تثبیت و پرداخت ‌می‌شود؟
برای پاسخ عملی و روشن به سوالات فوق، داشتن یک نظام مدیریتی سالم و کارامد اولین ضرورت است که ظاهراً هم دولت افغانستان و هم نمایندگان سیاسی هزاره فاقد آن می‌باشند. نمایندگان و رهبران سیاسی هزاره نمی‌توانند به طور انفرادی بر اجرای فرمان رییس جمهور در این بخش نظارت و اشراف داشته باشند. بازخواست‌های تلفونی و یا تذکرات پی‌درپی در اجلاس کابینه و یا شورای امنیت ملی و یا کنفرانس‌های مطبوعاتی به تنهایی کارساز نیست. مرجعی که باید این مرحله را تعقیب کند، سازوکارهای دیگری ضرورت دارد که عجالتاً دسترسی به آن محتمل به نظر نمی‌رسد.

فراموش نکنیم که آسیب‌دیدگان حوادث پنج‌سال اخیر تا کنون هم منتظر رسیدگی به وضعیت خویش اند و بحث پرداخت خسارت به آنان، بیشتر از التیام دردهای شان، طعنه‌ و شماتتی برای مناعت و عزت شان بوده است.

در گام دوم باید به این سوال هم پاسخ داد که منظور از خسارت و پرداخت خسارت چیست. مردمی که از محلات زیست خود آواره شده اند، در واقع تمام هستی خود را از دست داده اند. آیا در نظام مدیریتی متعلق به دولت و رهبران سیاسی هزاره ظرفیتی وجود دارد که بتواند به این خسارت به طور منصفانه و مدبرانه رسیدگی کند؟

و اما تطبیق مرحله‌ی سوم، همان سوال بزرگی است که اهمیت فرمان آقای کرزی بر بنیاد آن استوار بوده و به استناد آن مهم و تاریخی قلمداد شده است. سناریوی کوچی و کوچی‌گری در افغانستان با تطبیق همین مرحله‌ی سوم در فرمان آقای کرزی پایان می‌یابد. اگر این امر تحقق پیدا کند، شاید هزاره‌ها و همه‌ی مجامع مدنی در افغانستان مرحله‌ی دوم را با تمام کاستی‌های آن با مسامحه قابل پذیرش بدانند.
آقای کرزی برای تطبیق همه‌ی مراحل سه‌گانه در ختم غایله‌ی کوچی‌گری سه ماه را در نظر گرفته و تهدید کرده است که اگر ارگان‌های ذی‌ربط در تعمیل این فرمان کوتاهی کنند، مورد بازخواست و مجازات قانونی قرار خواهند گرفت. این بخش از فرمان آقای کرزی، جدیت و قاطعیت او را برای پایان دادن معضل کوچی‌گری نشان می‌دهد. اما به نظر می‌رسد، برای بررسی این مرحله نیز باید سه سوال مهم را پاسخ گفت:

اول، تعداد کوچی‌های افغانستان چقدر است که باید به آنها اسکان داده شود؟
دوم، منظور از اسکان تنها فراهم کردن سرپناه و محل ساده‌ی بود و باش است یا اینکه باید تا رضایت کامل کوچی‌ها به اقناع شان دوام داده شود؟
سوم، کوچی‌ها در کدام نقطه‌ی کشور اسکان داده می‌شوند؟
سوال اول، همان سوالی است که هیچ «زمامدار افغانی» تا کنون حاضر به پاسخگویی آن نشده است. آمار کوچی‌ها از حدود پنجاه و شصت هزار تا پنج و شش میلیون نفر نوسان دارد. کوچی‌ها هیچکدام سند تابعیت کشور را ندارند. در صورتی که صداقت و جدیت در برخورد با این معضل وجود نداشته باشد، اگر تمام مردم وزیرستان شمالی و جنوبی با کوچی‌ها یکجا شده و دولت افغانستان برای آنها اسکان فراهم کند، باز هم عده‌ی اندکی از «کوچی‌ها» به رضایت خواهند رسید و بقیه از ظلم و بی‌انصافی در حق زندگی کوچیانه‌ی خود گلایه خواهند داشت.

سوال دوم، باز هم کمیت نامعینی را احتوا می‌کند. اسکان کوچی می‌تواند از مبلغی معادل صد هزار افغانی تا صد میلیون افغانی برای هر کوچی را در بر ‌گیرد. باج سالیانه‌ای که همین اکنون پس از قتل و غارت و سوختاندن برای کوچی‌ها پرداخت می‌شود محاسبه‌ی اسکان و تأمین معیشت کوچی‌ها را به حد سرسام‌آوری بلند نشان می‌دهد. اگر چنین باشد، به نظر می‌رسد دولت افغانستان برای رسیدگی به این حساب، باید حد اقل یا عواید مجموعی یک قرنه‌ی کشور را به گروگان بگذارد و یا بردگی یک قرنه‌ برای بیگانگان را به گردن گیرد تا مگر خواسته‌ی کوچیان تأمین گردد.

سوال سوم، محکی دیگر است که باید به طور جدی‌تر به آن نگاه شود. هراس این است که سناریوی کوچی و تهاجم و فشار همه‌ساله‌ی کوچی‌گری همان «کلمه‌ی حق» با «اراده‌ی باطل» باشد. مثلاً اگر دولت یک بار بگوید که خوب، برای اینکه کوچی‌ها اسکان داده شود، باید شمال کشور به روی کوچی‌ها باز شود، آیا فکر می‌کنیم که راه حل عادلانه و نیکویی برای معضل کوچی‌ها پیدا شده است؟ شکی نیست که حلقاتی در درون دولت هستند که پروژه‌ی کوچی و کوچی‌گری برای آنها باری شدیداً سیاسی دارد. صدای «سقاوی دوم» هنوز لذت خود را در کام این حلقات حفظ کرده است. اینها همان حلقاتی اند که هنوز هم تصویر افغانستان قرن نوزدهم و بیستم برای شان نوستالژی سُکرآوری پنداشته می‌شود. وقتی حدود و ثغوری برای کمیت کوچی‌های افغانستان وجود نداشته باشد، و وقتی دولت با اقدامات گونه‌گون خود مدیریت دموکراتیک و مدنی خود را به طور جدی تحت سوال قرار داده باشد، آیا می‌توان گفت که سناریوی فشار کوچی همان طرح گسترش معضلات جنوب به شمال نیست؟
اگر گفته شود کوچی در ولایتی دیگر مثلاً لوگر یا جلال‌آباد ساکن شود، آیا ممکن است رضایت مردمان این محل برای پذیرش کوچی و الگوهای رفتاری کوچی‌گری تأمین شود؟

به نظر می‌رسد مردم هزاره و کوچی‌، هنوز هم برای اینکه بتوانند آرامش و سکون ذهنی خود را پیدا کنند، به بردباری و تأملی بیشتر ضرورت دارند. رهبران و نمایندگان هزاره، باید بیشتر از هر کسی دیگر، در ابراز خوشی‌های خود از تطبیق فرمان رییس جمهوری محتاط باشند. برای مردم رنجدیده، گنجشک هوا را پنج روپیه قیمت کردن منصفانه نیست. مردم به زودی اعتماد می‌کنند، اما وقتی در عقب اعتماد مردم، هراسی پنهان باشد که بیم رنج و آوارگی و بی‌عزتی را گوشزد کند، رهبران و نمایندگان نباید غیرمسئولانه‌ عمل کنند. اغفال مردم با وعده‌های سرخرمن، جفای غیرقابل جبران است. مردم، به هر حال، به آخر خط رسیده اند. چیزی باقی نمانده است که مردم را به هوای آن دلخوشی داد. سوال جدی است. در پیدا کردن پاسخ این سوال باید مسئولانه و مدبرانه حرکت کرد. برای انتشار بیانیه‌های سیاسی همان‌قدر مجال تنگ است که برای تبلیغات و شادمانی‌های تلویزیونی. کوچی‌ و کوچی‌گری را باید سوالی برای تصویر مدنی کشور خود در زمان حال و آینده نیز تلقی کرد.

منبع: شماره‌ی دوم هفته نامه «قدرت»