مايه هاي فكري و تمدني، تحرك سياسي يوسفي

ياد آوري:

بيانيه زير در سيميناري  كه به مناسبت بررسي افكار و شخصيت شهيد يوسفي در يزدان خان اسكول در تاريخ 31/1/2010 م، از طرف اتحاديه محصلين هزاره بر گزار شده بود ايراد گرديد.

مايه هاي فكري و تمدني، تحرك سياسي يوسفي

بيانية : عبدالغفور رباني

خواهران و برادران عزيز، همانطوري كه مي دانيد سال 2009 براي مردم هزاره (در كويته) سال خونبار، خونزا، و خون آْلود بود. در اين سال تعدادي از شخصيتهاي اين مردم و از جمله حسين علي يوسفي شخصيت سياسي و فرهنگي اين مردم به شهادت رسيدند.

شهادت حسين علي يوسفي رابطه نزديك با مسايل چون مدارا، تساهل و برقراري روابط احترام متقابل فرهنگي، سياسي و اقتصادي ميان مردمان ساكن در صوبه بلوچستان و ساير جاها دارد. اين مسايل را اگر به دقت بنگريم، مي بينيم كه آنها از مسايل بزرگ و ضروري ساكنان  اين صوبه و كل كشور و حتي  تمام انسانها است. قانون اساسي پاكستان  به خاطر نهادينه كردن امور مذكور است كه سيستم  اداري پارلماني _ فدرال را براي ادارة كشور پيش نهاد مي كند. در چوكات اين سيستم فرهنگ، زبان، تاريخ و شخصيت هاي تاريخي تمام مليت هاي ساكن در اين كشور محترم شمرده مي شود. به عقيده و باور تمام شهروندان احترام گذاشته می شود و با قانوني ساختن احترام متقابل فرهنگي، عقيدتي و زباني زمينه هاي همگرايي و وفاق ملي را  به وجود مي آورد.

هزاره ها نيز مردمان با مدارا و تساهل طلب هستند. به عقيده و فكر ديگران احترام دارند، اما چرا اين مردم و شخصيتهاي اين مردم با وجود تفكر تساهل طلبي  آنها باز مورد حمله ي جريان هاي تروريستي قرار مي گيرند؟ يعني هزاره ها با آنكه خواهان احترام متقابل فرهنگي، زباني، سياسي و اقتصادي  با همه است و معتقدند، اگر در كشوري احترام متقابل ميان تمام گروههاي قومي و مذهبي وجود نداشته باشد، به جاي رفتار محبت آميز و بر قراري روابط منطقي، ترور و خشونت  به وجود مي آيد. ترور و خشونت امنيت  ملي را نابود مي كند. بي امنيتي گذشته از تاثيرات ناگواري كه روي آزادي، برابري و حقوق بشر مي گذارد، اثرات منفي را روي توليد، تجارت،  بر نامه هاي دولت و روابط ملت و دولت نيز مي گذارد. با بسط بي امنيتي توليد و داد و ستد تجارتي را كد مي شود. دولت بر نامه ريزي صحيح را براي رشد و توسعه كشور از دست مي دهد و مردم نيز  نسبت به دولت بي اعتماد مي گردد. دقيقاً چنين چيزها ست كه امكان زندگي سالم را از شهروندان و امكان حركت به طرف پيشرفت را از كشور سلب مي كند، به همين خاطر است كه هزاره ها خواهان احترام متقابل  ميان تمام گروه هاي قومي و مذهبي است. اما با آنهم اين مردم و شخصيتهاي سياسي و فرهنگي اين مردم مورد حمله ي جريان هاي تروريستي قرار مي گيرد.

  *      *      *

تبين و تفسير هزاره ها از حادثه هاي چند سال اخير و شهادت حسين علي يوسفي اين است كه حلقات خاص كه ماهيت قومي  و فرقوي دارند. نمي خواهند كه هزاره ها در اينجا حضور سياسي ، فرهنگي و اقتصادي داشته باشند. گر چند حضور هزاره ها در امور مذكور خيلي ضعيف و كمرنگ است، اما روحيه ي كمال خواهي  كه در زمينه هاي اقتصادي و علمي براي هزاره ها به وجود آمده است. براي خيليها قابل تحمل نيست. به همين خاطر است كه آنها براي حذف اين مردم از متن فعاليت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و راندن آنها را به حاشيه  شيوه قتل و ترور را بر گزيده اند.

يوسفي چون در دامن نخستين تشكل ملي هزاره گي يعني تنطيم نسل نو هزاره مغول پرورده شده و به مرحلة بلوغ فكري و سياسي رسيده بود. خواهان روابط متقابل  و مبتني بر احترام ميان تمام گروههاي قومي و مذهبي بود، حركت او در اين راستا ناشي از امور ذيل بود:

1-  يوسفي نسبت به تاريخ  نگاه تمدني داشت.

2-  او هم حوزة فرهنگي و تمدني خود را مي شناخت و هم تمدن هاي ديگر را.

3- حوزة فرهنگي و تمدني كه يوسفي به آن تعلق دارد، داراي توانمندي و ظرفيت بزرگ است . در اين حوزه تكثر گرايي و احترام به باور ، عقيده و تفكر ديگران و جود داشت.

4- يوسفي مي ديد كه در جهان چندين حوزة بزرگ تمدني و جود دارد. اما در تمدن هاي ديگر چون گسيختگي و انفعال به وجود نيامده است و اگر آمده ذريعه ي انديشمندان آنها دو باره انفصال تمدني از طريق كار گستردة فرهنگي از ميان رفته و به جاي آن اتصال تمدني خلق شده است، زمينه هاي پيشرفت و تسلسل هويتي را در آن قلمرو به وجود آورده است. اما هزاره ها در اثر انقطاع فرهنگي و تمدني ، هم دچار بحران هويت شده است و هم امكان پيشرفت از آنها سلب گرديده است.

5- يوسفي چون حوزة فرهنگي و تمدني خود را و ديگران را مي شناخت، تحرك سياسي او از چنين فرهنگ و تمدن مايه مي گرفت.

6-  در اين راستا يوسفي مردم را تشويق به خواندن تاريخ و حوزة فرهنگي و تمدني خود و جهان مي كرد.

      مي بنيد كه حركت سياسي يوسفي كه مبتني بر مدارا و ترويج احترام متقابل ميان تمام گروههاي قومي و مذهبي بود داراي ريشه هاي فرهنگي و تمدني بود. تمدني را كه هزاره ها به آن تعلق داشتند، چه تمدني كه در قلمرو خراسان بزرگ وجود داشت و چه تمدني كه در شبيه قارة هند به وجود آمده بود، داراي ظرفيت بزرگ علمي و انساني بود. چون وقت اقتضا نمي كند از تمدن هاي كوشاني ها، غزنويها  و تيموريها كه داراي چه ظرفيت و توانايي بود ميگذريم و ميرويم سراغ تمدن مغليه هند.

تمدن مغولها در هند

حاكميت سلسلة ترك – مغول در هندوستان با كوشانيها و هپتاليها و بعد با غزنويان آغاز مي گردد. كوشانيان و هپتاليان در آوايل و غزنويان در حدود سال هزار ميلادي تقريباً سراسر هندوستان را گرفتند. پس از غزنويان، غوريان كه طبق تحقيقات آقاي اوحدي از هزاره هاي خلج امروزي ولايت داهي كندي و به قول داكتر گوستاو لبون فرانسوي از نژاد تركمانها بودند. جاي آنان را گرفتند. بعد از غوريان بابر ، بر هند مسلط شد  و يك سلسله با دوام  را به وجود آورد كه سلطنت آنان بر هند سه صد سال ( 300) طول كشيد. سلطنت اين سلسله كه به نام مغليه هند خوانده مي شود  بدست انگليسها منقرض گرديد.

در شرايط فعلي و در اوضاع و احوال كنوني گر چند اينها به صورت حاكمان هندوستان  و جود ندارند، اما حضور فرهنگي و تمدني عميقي در هندوستان  و همينطور پاكستان دارند. آثار فرهنگي و تمدني آنها در اين دو كشور زبان غني تمدني دارد. و با اين زبان با فرهنگ و تمدن  جهاني سخن مي گويد.

در اين دوره شهرهاي هندوستان  بويژه شهر دهلي مركز دانشمندان و هنرمندان قرار گرفت. اين دانشمندان و هنرمندان در اثر تشويق هاي زمامداران مغول  آثار بديع علمي و هنري از خود ارائه كردند. اما پيشرفت هاي گسترده و چشمگير در اين دوره در زمينه معماري به و جود آمد . در اين زمينه در دورة غوريان و مغولان ما ميتوانيم از عمارت هاي زيبا و بي نظير ذيل نام ببريم:

1-  منار و مسجد قطب.

2-  دروازة علاء الدين.

3-   مقبرة التمش.

4-  مقبره اكبر شاه.

5-  مسجد جامع دهلي.

6-  مسجد مروارد در آگره.

7-   قصر مغل يا قلعة شاه جهان در دهلي.

8-  قلعة شاهي در لاهور. و غيره.

همانطوري كه تذكر يافت گرچند اكنون از حاكميت مغولان در هندوستان  خبري نيست. اما تا هنوز آنان در آنجا حضور تاريخي، فرهنگي و تمدني دارند. نگارش تاريخ تمدن هند و پاكستان بدون تذكر از تمدن مغولان ناقص بوده، و آثار به جا مانده از آنها از مهمترين  اجزاء عناصر تمدن بشر است. هم هندوستان و هم پاكستان به آن افتخار مي كنند. پاكستان خود را وارث حكومت مغلية هند مي خواند. با اين كار هم خود را وارث يكي از تمدنهاي بزرگ قلمداد مي كند و هم در تنازعات سياسي با ديگران از جمله در تنازع بر سر خط ديورند از آن به عنوان يك مدرك تاريخي بهره گيري مي نمايد. گذشته از آن  به  خاطر نشان دادن صلابت نظامي به رقيب از آن بهره ميبرند. و در يك تقابل نظامي موشكي را به نام موشك غوري يا غوري مزايل وارد عرصه هاي دفاعي مي كند.

مدارا و تساهل مذهبي  و بهره گيري از تفكر و هنر ديگران از ويژه گيهاي ديگر تمدن تركها و مغولها بوده است همانطوري كه اين مدارا را در تمدن كوشاني ها  و هپتاليها مي بينم در تمدن بعدي سلسله  مغليه هند نيز مشاهده مي نماييم. مغل ها وقتي وارد هندوستان شدند، خود را در مقابل يك تمدن غني و با سابقه يافتند. مغولها به خلاف بربرها كه بر روم مسلط شده بودند، اما با عدم بهره گيري از تمدن روم ، تمدن جديد را پايه ريزي نتوانستند، از تمدن سابق هند بهره گرفتند و با اين بهره گيري تمدن جديد را پايه ريزي كردند. اين بهره گيري در تمام ساحه ها بخصوص در زمينة معماري و شهر سازي مشهور است. اكبر شاه كه يكي امپراتور  بزرگ و بافرهنگ مغولها بود هم عصارت ، آباداني و شهر سازي را تشويق مي كرد  وهم تساهل و مداراي مذهبي و عدالت اجتماعي را او همانطور كه شهر فتح پور را ساخت ، عنايت خاص به مسايل علمي، فلسفي و مداراي مذهبي كرد ، حتي انجمني را براي نزديك ساختن مذاهب به وجود آورد. و بعد آئين اكبري را مبتني بر عدالت اجتماعي و تساوي همة بني نوع بشر به وجود آورد.

همانطور كه در خراسان در اثر تسلط و تحكيم نظام قبيلوي در طول اين دو صد و اند سال اخير يك بريدگي فرهنگي و تاريخي براي هزاره ها به وجود آمد ، با تسلط انگليس بر هند و تخريبات فرهنگي و تمدني كه ذريعه ي اين قدرت غارتگر در اين قلمرو به وجود آمد، يك بريدگي فرهنگي و تمدني براي اين مردم به وجود آمد. اين بريدگي بود كه آنان را بي هويت ساخت اكنون اكثر مردم جهان از تمدن هاي كه در اين خطه به وجود آمده اند با خبرند. اما خود هزاره ها نه از تمدني كه خود خلق كرده با خبرند و نه از تمدن هاي جهان ، به همين خاطر است كه شخصيت حقوقي ندارند و حقوق سياسي، فرهنگي ، اقتصادي و تمدني خود را در كشور، منطقه و جهان برجسته نمي سازند.

دقيقاً چنين چيزهاي بود كه شخصيتهاي آگاه هزاره ها و از جمله شهيد حسين علي يوسفي را رنج ميداد. يوسفي ميخواست هزاره ها با اين تمدن وصل گردند و با اين اتصال شخصيت حقوقي يابند و با تكيه بر استعداد و تفكر خود در فرهنگ ، دانش و اقتصاد كشور، منطقه و جهان حضور فعال يا بند. پيداست كه نايل شدن به چنين چيزي ضرورت به تعقل و خرد ورزي دارد. تعقل و خرد ورزي با تعصب و بينش فرقوي كه حتي با علم و دست آورد هاي علمي از موضع حق و باطل بر خورد مي كند نا ساز گار است. به همين خاطر بود كه يوسفي تعصب فرقوي را نفي مي كرد و سياست مداراي فرهنگي و مذهبي را تشويق مي نمود. يوسفي تمام فرهنگها ، عقيده ها و تمدنها را احترام ميكرد و خواهان روابط مبتني بر احترام متقابل ميان تمام فرهنگها، تمدنها و  گروها ي مذهبي بود.

خواهران و برادران مي بينيد كه يوسفي چه بينشي داشت و اين بينش در كدام فرهنگ و تمدن ريشه داشت؟ تحرك سياسي را كه يوسفي آغاز كرده بود، چگونه بود و چه پشتوانه ي فرهنگي و تمدني داشت؟ ما اگر بخواهيم در اين راه قدم بگذاريم بايد اين فرهنگ و تمدن را بشناسيم ، مدارا و تحمل و بردباري را اول بايد در ميان خود به وجود بياوريم و بعد آنرا در محيط پيرامون ، منطقه و جهان ترويج كنيم. اين برد باري و تحمل را در همه وقت و در تمام قلمرو زندگي بويژه در وقت انتخابات كه عقده هاي فردي و طايفوي زبانه مي كشد از خود نشان دهيم.

خواهران و برادران عزيز انتخابات يكي از عناصر مهم دموكراسي و از ويژه گيهاي انسانها است. انتخابات بر مبناي فرهنگ و انسان شناسي جديد به وجود آمد، طبق انسان شناسي جديد انسان به عنوان يك موجود انتخاب گر تلقي شد و چنين چيزي خود را در دو بعد انتخاب انديشه  و انتخاب رژيم سياسي نشان داد.

ملتهاي با فرهنگ در وقت انتخابات پارلماني و حكومتي با منطق، ارائه برنامه و اعطاي آگاهي سياسي و حقوقي براي مردم وارد عرصه مبارزات انتخاباتي مي گردند، اما مردمان بي فرهنگ با دشنام و بستن اتهام و كار شكني و كوبيدن شخصيت همديگر وارد عرصه هاي انتخاباتي ميشوند، حال اگر ما در يك تقابل هيجاني با حربة دشنام و اتهام وارد عرصه هاي سياسي و انتخاباتي گرديم ، چه فرقي ميان ما  و عناصر پس مانده و دور از فرهنگ و تمدن است؟ آيا با چنين كاري ما ميتوانيم اين ادعا را داشته باشيم كه ما وارث يك فرهنگ و تمدن پر بار هستيم و يوسفي براي احياي اين فرهنگ و تمدن حركت مي كرد و ما ادامه دهندگان حركت فرهنگي و سياسي يوسفي هستيم؟ آيا اگر ما مثل ديگران بلغزيم و همديگر  را تحقير و تختطه كنيم، ميتوانيم ادعاي برد باري فرهنگي، تمدني و مذهبي را داشته باشيم؟

                                                                                                                    والسلام

شهید یوسفی را فراتر از حزب سیاسی و بیشتر از یک سیاستمدار باید شناخت!

نوشته: حفیظ ا لله خرمی خرم 

     سالگرد شهادت، سیاستمدار دلسوز و جسور و هنرمند با رسالت و محبوب حسین علی یوسفی را به جامعه سیاسی، فرهنگی مردم ما، روشنفکران هنرمندان و دانشجویان همفکر،  اعضای هزاره دموکراتیک پارتی، دوستان و یاران ایشان و بخصوص به خانواده محترم ایشان تسلیت و تبریک عرض میداریم.

خواهر و برادر هم سر نوشت!

     دیروز اگر ما را با شهادت  مزاری امتحان کردند.  امروز بار دیگر  شور و شعور، حوصله و شکیبایی، توانایی و اعتماد به نفس ما را  با کشتن یوسفی و کشتار وحشتناک زنجیرهء، در شرائط  و محیط  دیگر به  امتحان گرفته اند.  ما باید به خود وشیوهء زیستن خود اعتقاد، به همدیگر اعتماد، به زندگی خود مصمم و به آینده امیدوار و شکیبا  باشیم.  زمان آن فرا رسیده تا ا تحاد و تفکر را سر لوحه قرار داده، صفاو یک پارچگی را زندگی کنیم و با هم همکار و غم شریک و خوشی افزا باشیم.  اگر امروز هزاره ها در کویته مورد کشتار و وحشت دنباله دار قرار گرفته اند به یقین که درد آنان، ما و همه نسل هم سر نوشتشان را رنج داده آزرده خواهند کرد.  چون این مشکل و درد هزاره های کویته تنها نیست، این  درد مشترک و سر نوشت جمعی همه هزاره ها و اقلییتهای هم سر نوشت هست،  بلکه بشکل وسیعش درد مشترک انسانیت از نسل بشر هست. چناچه شاعر خوش کلام می سراید:

بنی آدم اعضای یکدیگرند =  که در آفرینش ز یک گوهر اند

چو عضوی بدرد آورد روزگار =  دیگر عوضها را نما ند قرار

    این مهم نیست کجا زاده و پرورش یافته ایم؟  در سر زمین بلند کوهستانی هزاره زمین درافغانستان، یا در کوچه های تنگ مهرآباد اباد و هزاره تاون و یا در کوچه های گلی شهرک های فراموش شده درگوشه و کنار ایران و یا در مکانهای دور و دورتر این کره خاکی.  ما همه یکی و یک هستیم، ما شاید به لهجه های مختلف هزارگی فارسی صحبت کنیم ولی ما همه یکی و هم سر نوشتیم.  هیچ راه بندی سیاسی و مرزهای جغرافیای نمیتواند ما را از هم جدا و دور نگهدارد، چون ما شاخه های یک درخت هستیم، شاخه های که شاید در موقعیتها و مکانهای  مختلف قرار گرفته باشند و مسیر و سمت خودش را داشته با شند، ولی ما همه دارای سرنوشت، هویت و اندیشه مشترک هستیم و به یک ریشه میرسیم که برای حفظ آنها قرنهاست شکنجه دیده و قربانی داده ایم. پس در مقابل شغالهای شب و تروریستان گمنام و بی هویئت که مثل موش های زخم خورده از غارهای دین خرافات بار، با صلاح بی رحم عقیدهء کور عُقده سرطانی، مرگ میگسترانند و زندگی میگیرند، باید ایستاد و نگذاشت تا مرگ هستی را مصلوب و تاریکی نور را در بند کشد. 

    مزاری و یوسفی،  فهیم و دلیر مردان با بصیرت  بودند  که با زندگی شان تاریخ کشور و مردم ما را تغییر دادند، با مرگ شان تاریخ ساز گردیدند و تاریخ ساختند، تا خود تاریخ شدند.  ما را میراث دار تاریخ مهم و حیاتی ساختند،  اگر بخواهیم سر بلند و آزاد، و از عدالت اجتماعی و کشوری و حقوق شهروندی برابر و عادلانه بر خوردار باشیم باید حفظ تاریخ کرد و درس ها از آن آموخت.

یوسفی کی بود؟

    شهید حسین علی یوسفی سیاستمدار دلسوز و صادق که همیشه در فکر مردمش بود و با مردمش می زیست.  سا لیان طویل وپر فراز و نشیب  را برای دفاع از عدالت اجتماعی، حقوق شهر وندی و هو ئیت اقلیتی و کرامت مردمش تلاش کرد، با مبارزهء صلح آمیز در شگوفایی نمودن فرهنگ و باور عدالت اجتماعی، آزادی و حقوق اقلییتها، عزت مردمش و برابری همه زیر لوای قانون تا آخرین دقایق حیاتش ادامه داد و فعالیت کرد.  مبارز مرد آزاد اندیش که به انسان و ارزشهای انسانی سخت معتقد بود و به دموکراسی و دخالت مردم در سر نوشتشان اهمییت زیاد قائل بود به مبارزه عدم خشونت عمیقا اعتقاد داشت و تا آخرین ایام عمرش به آن پا بند و بلاخره قربانی همین اهداف ولای انسانی اش گردید.

    شهید یوسفی نه تنها یک سیاستمدار روشن ضمیر و مدبیر ویا رهبر یک حزب سیاسی بود،  بلکه اویک اکادمیک و تحلیل گر، سخنور توانا، نویسنده و شاعر خوش ذوق ، هنر مند با استعداد و با رسالت با طبع شوخ بود . کسی که با اعتماد به نفس سر شارش اشخاص متعدد را در خود پرورانده بود،  فردی چندین جنبهء، کسی که جهت های روشن و خوب را باز تاب میداد.  

    شهید یوسفی از سیاستها و احزاب تند رو و افراطی، سیاستمداران فرصت طلب وجزم اندیش واز قوم و دنگه و چنده گرای سخت بیزار بود.  مفکوره های پوسیده را به مبارزه میطلبید،  در راستا و شیوه سیاست باز و مدرن که بر بنای عقل و خرد ورزی و گفتگو استوار است، در جامعهء کویته تلاش میکرد، و تاکید بیشتر روی رویش سیاست باز و آزادانه  داشت.   شناخت و فهم سیاسی و اجتماعی میان احزاب سیاسی را تر غیب  میکرد، تا همه در فضای آزاد به مبارزه سیاسی  شرکت نمایند.  اشتراک عادلانه  مردم و احزاب را بدون هیچگونه تعصب لیسانی، مذهبی، و برتری قومی با شیوه عدم خشونت، در روند حکومت داری و زندگی مدرن شهری یک راهبرد درست و نیاز مبرم مردم آنشهر میدانست.  چنانچه در راستای آن تلاشها کرد و میکرد.  تا اینکه  قُرعه تقدیر به نامش افتاد و داس مرگ بار دیگر زندگی را درو زد که به زندگی کردنش خیلی ها می ارزید، دریغ و افسوس که مرگ،  دشمن قسم خورده آنانی هستند که برای زندگی کردن می ارزند ......

کار کرد های فرهنگی هنری!

    کار کردها، دست آورد،  استعداد ومیراث شهید یوسفی را نمی توان در سیاست و یا یک حزب سیاسی محدود کرد.  یوسفی خیلی ها بزرگتراز یک حزب  و فعال تر از یک سیاستمدار بود.  او یک هنر مند خوش سلیقه و شوخ طبع، تیز هوش،  با زوق عالی و پرتلاش بود.  کسی که هنر و هنر پروری را در جامعه هزاره های کویته  رشد و شگوفای بخشید، او اهمیت زیاد به هنر و هنرمندان میداد، بخوصوص به هنر و هنر مندان، جوان و تازه کار  میتوان به جرائت گفت که او یکی از بنیان گزاران و هسته گذار، تراز اول هنر هزارگی بود.  نه تنها خود هنر نمای میکرد بلکه در فن  نوشتن و کار گردانی ید دراز و ذهن پر بار داشت.  میراث ویادگار هنری آن هنر مند محبوب در قالب های از قبیل درامه، پارچه های تمثیلی، صحنه نمایشهای زنده، نمایش های انتقادی، اشعار انتقادی ونمایشهای مزاحیه در سراسر دنیا در هر خانه هزاره شور می آفریند و لبخند میبخشد.  پر شیر و شکر تر از همه که، اکثر نمایش هابا اینکه جنبه های شدید انتقادی و اصلاحی داشت در قالب مزاحیه و شوخی به نمایش در می آمد که همزمان لب ها را میخنداند، چشم ها را می گریاند و مغز ها را به اندیشه و باز نگری وا میداشت، و این از ظرافت کاری ها و ویژگی های بخصوص کارهای عالی هنری، هنر پرور محبوب شهید یوسفی بود.

یوسفی!  هنرمند شور و شوق و امید بود.

    اگر شعار سازی نشود!  او ذر جامعه سرد و  بسته آنروزی هزاره های کویته  لبخند بر لبان آفرید، امید در قلبها کاشت، استعداد در مغز ها پروراند، شور و آرزو در چشمان آورد، افتخار برای مردمش آورد، تازگی و زیبای به فرهنگ و هنر داد و به جامعه هدیه کرد، زندگی را رنگ زد و رنگین ساخت.  به یقین که شها دتش بزر اتحاد، احترام متقابل، اعتماد و روحیهء همکاری و همدلی را در میان مردم و جامعه کویته کاشته و رشد خواهند داد.

دوست من!

   سخن تنها از شهادت شخص نیست و نه خواستیم مرثیه خوان این حادثه تلخ باشیم، سخن از خود باوری و شناخت هست، سخن از یک سوال هست و یک پرسش! نه حرف از آن هست که دموکراسی پاکستان را محکوم و ملت و مردم عامه پاکستان را به تهمت بسته و مقصیر بدانیم و نه شکایت گر به در گاه حق هستیم، بلکه با قامت راست و استوار تر از گذشته هستی را زندگی میکنیم.  

نوشتم تا سوال های را مطرح کنیم

سوال زندگی!

سوال حق زندگی کردن!

سوال حق طبیعی و حق شهروندی،   حقوق انسانها قبل و بعد از قانون!

آیا زندگی کردند بعنوان یک اقلییت قومی جرم است؟

آیا ما قاصیر و گناه کاریم، به خاطر که هزاره هستیم؟

آیا ما مقصریم، چرا که عقیده و مذهب ما با دیگران کمی متفاوت است؟

      این سوالها  را از دولت مردمی پاکستان میکنیم، از انجمن های حقوق شهروندی و فعالان حقوق بشر در پاکستان، از سیاستمداران با درک و آزاد منش، از نویسنده ها، هنرمندان، فرهنگییان و خبر نگاران مسُولییت پزیر و صادق  و از تک تک پاکستانی های که به صلح و صفا، عدالت و آزادی عشق میورزند.

     آیا نمی دانید که مردم صادق، علم پرور و صلح دوست هزاره تا چه حد پا بند به قانون و نظم شهروندی و وفا دار به کشور شان هستند؟  در رشد فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، هنری، ورزشی و غیره کار های اجتماعی همیشه پیش گام و و در تلاش هستند؟  کوچه پس کوچه های هزاره نشین شهر کویته را با پارچه های رنگا رنگ همه سال زیبا و مزّین میبینیم!  و آن جز ازبینرها، لوحه ها و تبلیغات فرهنگی،علمی،  هنری، آموزشی، و ورزشی چیزی دیگر نیست، که در هر قدم و در هر کوچه، انسان را به کسب علم، فرهنگ، زبان و کامپیوتر و ورزش تشویق و رهنمای میکنند، اینها همه اثبات بر علم و فرهنگ دوستی مردم هستند.  امن ترین، با صفا ترین و پاکترین نقاط شهر، مناطق هزاره نشین هست، که خود نمایانگر همت، سلیقه خوب ولی ساده ، صلح دوستی و تلاش مردمش هست.

    آیا مزد خدمت، صداقت، علم و صلح پروری هزاره ها همین هست که هر روز توسط وحشیان کور دل و علم ستیز و انسان کش، دسته دسته به شهادت برسند؟ ولی حکومت و دولت انگشت حیرت بجوند و تکرار غفلت بکنند!.  تنها در سال 2009 میلادی صد ها نفر بیگناه قربانی یک دسیسهء شوم شدند؟ کجاست دولت و پولیس؟ کجاست انسانیت و وجدان انسانی؟

جهل پرستان سیاه دل، تروریستان علم ستیز و بشر کش باید بدانند!

    طرف سخنم شغالهای تاریک نژاد و شب گشت هستند که مرگ و گریز را پیشهء ننگین، روز زیستی شان قرار داده و متاءسفانه که در گیر و دار این مرگ و گریز، گُلهای خوشرنگ و آرزومند زندگی پرپر میشوند.  ولی باید بدانند که هزاره ها یکی از نسلهای پیروز، روشن و برجسته آینده ها خواهند بود و با کشتن نمی توان حرکت کاروان هستی را از بین برد.  همانطور که با بر داشتن ظرفهای آب، جریان دریا را نمی توان کم و یا ساقط ساخت.

     هزاره ها فرزندان و یکی از نسلهای پر تلاش، طفیلی ستیز، شکیبا و با شهامت زمین هستند، و یکی از زجر کشیده ترین ولی پیروز و سر بلند ترین نسل تاریخ بشریت، که در بد ترین شرائط روزگار، نبض زندگی را محرک و جریان حیات را دوامدار  وکاروان حرکت را روان نگهداشتند.  حتی قتل و کشتار بیش از  شصت و دو (62)  درصد هم این نسل را از پاه در آورده نتوانست.  پس این شغالهای وحشی چند شبه چه خواهند توانست کرد؟  ما ظلم و خشونت را چشیده ایم، ماامتحان و  شکنجه ها و درد ها کشیده ایم، فقط به خاطر هستی و زندگی خود.  پس بدانید که راه ما ادامه خواهند داشت و جریان در شیریان هستی شاداب و داوم دار خواهد ماند و قدمهای ما ثابت تر و استوار تر از گذشته گام زن خواهند شد.

   ما بار بار استاد شدیم و خواهیم شد، بار بار حرکت را در هستی، جریان را در شیریان وآغاز را در زندگی آورده و خواهیم آورد.  و شما نا انسان های وحشی و مرگ پرور، ازقتل و کشتن ما خسته و از نابودی ما نا امید خواهید گردید.  ولی ما هیچگاه از خون دادن برای هستی، آزاد زیستن، حیثیت و حق و حقوق خود خسته نخواهیم شد.  شما یکی را بکشید ما به  صدها و هزارها دوباره تولد خواهیم یافت، چنانچه صدها هزار مزاری و یوسفی زادهء مرگ آنانند.

درود برروح و روان همه شهدا و شهدای یک سال اخیر قتلهای زنجیرهء هزاره و شیعیان در کویته پاکستان.

درود بر روح زنده و روان سر شار شهید یوسفی

روحش شاد و یادش گرامی باد! 

سلسله برگزاری مراسم های بزرگداشت از اولین سالگرد شهید یوسفی در کویته جریان دارد

    

     به مناسبت اولین سالگرد شهادت، شهید حسین علی یوسفی رهبر اسبق هزاره دموکراتیک پارتی، یگانه حزب سیاسی هزاره ها در شهر کویته، برگزاری سلسله مراسم های یادبود و گرامی داشت در کویته – پاکستان جریان دارد.

     اولین مراسم یاد بود، بشکل مراسم بزرگ سخنرانی در هزاره تاون به تاریخ 24 جنوری 2010 میلادی در شهید یوسفی هال برگزار شد. و مراسم فاتحه خوانی و قرآن خوانی قبل از ظهر امروز 26 جنوری 2010 میلادی، که مصادف است با روز شهادت وی در مسجید هزاره تاون بلاک نمبر 3 و همچنان در علمدار رود، امام بارگاه نچاری همزمان برگزار گردید. و بعد از ظهر امروز مراسم بزرگ دیگری در موسی کالج، مهر آباد برگزار گردید.

     این مراسم های یادبود، که از طرف هزاره دموکراتیک پارتی و بزرگان قوم هزاره برگزار گردیده بود، در آن ریش سفیدان، سیاسیون، علما، فرهنگیان، روشنفکران، اعضای انجمن های مختلف، مدیران مکاتب، محصلین، ورزشکاران، هنرمندان و کافه مردم به تعداد بسیار زیاد شرکت نموده بودند. مراسم ها با تلاوت کلام الله مجید شروع و بعد از خوش آمدید گفتن مردم، در مراسم از طرف هزاره دموکراتیک پارتی با سخنرانی سخنرانان گرامی و خوانش پیام های تسلیت از سراسر جهان ادامه می یافت.

      سخنرانان محترم در ضمن بررسی اندیشه ها و آرمانهای شهید یوسفی، که همانا اتحاد و همبستگی تمام هزاره ها برای احقاق حقوق حقه شان و دست یافتن به بینش سیاسی و درک نمودن منفعت ملی شان بود، به بحث روی مسایل جدی و مهم روز و اختیار نمودن راهکار های درست، پرداخته و یکبار دیگر با آرمانهای شهید یوسفی تجدید عهد و پیمان کردند.

     پیام استاد محمد کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان به مناسبت اولین سالگرد شهادت، شهید حسین علی یوسفی در هزاره تاون توسط آقای مرتضی خرمی، پیام استاد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان توسط استاد روح الله، و پیام خانم شاه گل رضایی وکیل در پارلمان افغانستان توسط داکتر صاحب عارض به خوانش گرفته شد و همچنان پیامهای تسلیت هزاره های اقصی نقاط جهان توسط انانسر پروگرام قرائت گردید.

     قرار است محفل شعر خوانی توسط شاعران، بتاریخ 29 جنوری 2010 در ماشاالله هال، هزاره تاون و سمیناری برای بررسی شخصیت سیاسی، فرهنگی، هنری و علمی شهید یوسفی در یزدان خان هایی سکول به تاریخ 31 جنوری 2010 توسط دوستان هزاره استودنتس فدریشن برگزار شود.