نیم نگاهی به وضعیت افغانستان و جاپان
افغانستان وجاپان (با تفاوت های که در دو کشور موجود بود) هر دو دارای سیستم بسته و قبیلوی بود. در جاپان امپراتور خود را در تبلیغ، ادعا وعمل از دیگران برتر و بزرگتر نشان می داد. و در افغانستان امیر چنین کاری را می کرد. بر اساس این ادعا و عمل امپراتور و امیر هر دو کشور حق حاکمیت و مالکیت را در کانون خانواده و قوم خویش انحصار کرده و دیگران را به دلیل تعلق داشتن به قوم و خانواده دیگر از تمام مزایای سیاسی و اقتصادی محروم ساخته بودند، در جاپان سران قبایل دائیمویی های و سامورایی ها دارای نفوذ بودند و در افغانستان قبایل غلجایی و درانی. در هر دو کشور مالکان طوایف و زمین داران با هم می جنگیدند و در هر دو کشور مالکان در عین جنگ با همدیگر در بهره کشیدن از دهقانان اتفاق داشتند هر دو کشور، یک کشور منزوی بود. تغییر و تحولی که در اروپا، آسیا و حتی افریقا رخ داده بود بر هر دو کشور چندان تأثیری نکرده و هر دو در خواب عمیق و فیودالی خویش غرق بودند اما ناگهان جاپان از خواب عمیق برخاست، کمر همت بربست و دروازهء انزوای علمی و اقتصادی را شکست و خود را در قلهء رفیع علم و صنعت رساند و افغانستان ماند و جنگ های قبیلوی و فخر فروشی قومی و انحطاط علمی، سیاسی و اقتصادی.
راز عروج علمی و اقتصادی جاپان چه بوده است؟ و راز رکود، انحطاط و عقب ماندگی افغانستان چیست؟
پاسخ گفتن به پرسش مذکور تحقیقات دامنه دار و مفصلی را می خواهد که فعلاً وقت و شرایط و امکانات آن موجود نیست و این مقاله همانطور که از عنوانش پیداست فقط نیم نگاهی است به وضعیت جاپان و افغانستان به این امید که آغازی باشد برای تحقیقات بهتر و مفصلتر.
جاپان:
سیستم حکومتی و اجتماعی جاپان تا نیمهء قرن 19 کاملاً فیودالی بود و این کشور با داشتن چنین نظام حکومتی و اجتماعی یکی از عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین کشورهای آسیایی بود، با آنکه در اروپا نظام اجتماعی دچار تغییر و تحول شده و تفکر آزادی و دموکراسی گسترش یافته بود، اما در جاپان امپراتور و سران قبایل به صورت افراد خود کامه و مطلق العنان حکمرانی می کردند و رژیم امپراتور به مردم اهمیت نمی داد و از آنان کسب مشروعیت نمی کرد و این رژیم روی حق خدایی امپراتور استوار یافته بود.
دستگاه فرهنگی و مذهبی جاپان نیز یک حاکمه یی را ترویج می کرد، مبتنی بر عدم آزادی و برابری افراد ساکن در کشور و برتری ذاتی و طبیعی امپراتور و وابستگان او. چنین نظام سیاسی و اقتصادی که در جاپان وجود داشت، ارتجاعی ترین و کاملترین دستگاه استبدادی بود، دستگاهی که بعلاوه قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی دستگاه فرهنگی و مذهبی را نیز به عنوان ستون پشتبان و ابزار کار در دست داشت.
چنین سیستم سیاسی و اقتصادی چون از تجدد و نوآوری هراس دارد طبعاً از روابط با دیگران اعراض و در عوض تمایل به انزوا گزینی دارد. چنین سیاست (سیاست انزوا گزینی) عملاً در جاپان به مرحلهء اجرا و تطبیق گذاشته شد. و در قرن 17 بدلیل خوف از نفوذ مسیحیت در درون جامعه، جاپان خود را در داخل مرزهایش محبوس ساخت و دروازه هایش را بکلی به روی خارجیان بست. ارتباط مردم جاپان برای مدت بیش از دو صد سال با کشور های دیگر به کلی قطع بود. تغییراتی که طی این دو صد سال در ساحه های سیاسی، فرهنگی، علمی، اقتصادی، حقوقی و، در جهان بوجود آمده بود، کوچکترین تأثیری بر جامعهء بسته و فیودالی جاپان نگذاشته بود. جاپان بصورت قدیم خویش پا برجا و سیستم نیز همان سیستم قدیمی سیستمی که در آن قدرت در دست مالکان و زمینداران بزرگ بود.
کشور های جهان برای گشودن دروازه های جاپان کوششهای زیادی کردند، اما موفق به چنین کاری نشدند، در سال 1853 یک گروه از کشتی های جنگی امریکا به جاپان آمد، این نخستین کشتی بخاری بود که در آب های این کشور وارد شده بود، این گروه نامه ی را در دست داشت که رئیس جمهور امریکا برای امپراتور جاپان فرستاده بود، یک سال بعد از این (1854) امریکایی ها موفق شدند معاهدهء تجارتی با جاپان منعقد کنند. امپراتور (شوگون) موافقت کردند که دو بندر را به روی امریکایی ها بگشاید، کشور های دیگر از قبیل، انگلیسها و روسها نیز که از موضوع خبر یافتند، آمدند و همانند امریکایی ها قرار داد های با شوگون منعقد ساختند و بدین ترتیب بعد از گذشت بیش از دو صد سال دروازه های جاپان به روی کشور های خارجی گشوده شد.
امپراتور دارای فرهنگ، بینش، جهان بینی و سیاسیت فیودالی بود و در برابر خارجیان نیز به صورت یک امپراتور رفتار می کرد بی کفایتی و عدم شایستگی و جباریت او سبب شده بود که امپراتور محبوبیت خویش را درمیان مردم از دست بدهد، به همین خاطر هیجان های شدیدی برضد امپراتور و پیمان های که با کشور های خارجی بسته بود آغاز شد و چندین تن از خارجیان در اثر این هیجان های مردمی کشته شدند. این مسئله باعث شد تا قدرت های خارجی با نیروهای خود بر جاپان حمله برند و شورش جاپانی ها را با گلوله باران ناو جنگی خاموش سازند.
حکومت ضعیف و فرسودهء شوگون عاقبت در مقابل هیجان ها و تحرکات مردمی مجبور به عقب نشینی شد و سرانجام شوگون نیز وادار به استعفا گردید.
در سال 1367 بعد از استعفای شوگون فرد تازه یی جای او را گرفت. این شخص که (موتسسی هیتو) نام داشت در دوران حکومت خویش به همکاری افرادی که در تاریخ جاپان به نام سیاست مداران و پیروان دور اندیش معروف شده اند دست به اصلاحات و تغییرات مهم زدند.
آنان از شکست و توهین مردم جاپان که در برخورد با قوای خارجی بوجود آمده بود، درس گرفتند، راز شکست خود و پیروزی قوای غرب را فهمیدند، آنان دانستند که سیستم فیودالی یک سیستم عقب مانده است، با فرهنگ کهنه، دانش کهنه و ابزار جنگی عقب مانده، نمی شود در مقابل نیروی های منظم، سازمان یافته و مجهز با تکنولوژی و ابزار جنگی پیشرفته به پیروزی نهایی رسید. و برای پیروزی، سرفرازی و عزت ملی ضرورت به دانش، علم، صنعت و تکنولوژی پیشرفته داریم. برای تحقق این آرزو حکومت جدید جاپان بر مبنای آگاهی، آزادی و بر اساس احساس نیاز و پسند خود به اقتباس و انتخاب عناصر مثبت تمدن غرب پرداخت و از مواد و مصالح تمدن غرب در راستای پیشرفت فرهنگی، علمی و صنعتی کشور خود سود برد. در اثر چنین تحرک فیودالهای قدیم نابود گشتند، قانون اساسی جدید و متناسب تدوین گردید. در آموزش و پرورش، صنعت و در همه چیز تغییر مهم صورت گرفت، کارشناسان از خارج به کشور دعوت شدند و دانشجویان جاپانی به امریکا و اروپا اعزام شدند، تا علوم جدید را بیاموزد و کارشناسان فنی و صنعتی گردند و در اثر اقتباس آگاهانه از صنایع و ماشین های بزرگ غرب یک اردوی نیرومند ملی و نیروی دریایی جدیدی بوجود آمد و جاپان در ردیف قدرت های جهانی قرار گرفت، آنچه بر عظمت جاپان افزود شکست نیروی کشور بزرگ روسیه از نیروی کشور کوچک جاپان بود.
در سال 1914 میان روسیه و جاپان جنگ شروع شد و یک سال و نیم طول کشید. در طول این جنگ نیروی جاپان در زمین و دریا بر نیروی روسیه پیروز شد و این اولین بار بود که یک کشور بزرگ اروپایی در یک جنگ منظم از یک کشور کوچک آسیایی شکست می خورد. پیروزی جاپان بر اثر اصلاحات و تغییرات و اقتباس آگاهانه و فعالانه از روش های علمی و صنعتی غرب بوجود آمد و در اثر چنین حرکت بود که جاپان تمام مراحل ترقی علمی و اقتصادی را موفقانه پیمود و در صنعت و تکنولوژی حتی از غرب پیشی گرفت و در صحنه یی جهانی دارای جایگاهی شد که حرفش در مسایل و امور بین المللی اهمیت داشت.
همزمان با رشد علوم، تکنیک و صنعت روحیهء غارت و تجاوز نیز در جاپان اوج گرفت و همسایگان خود (چین و کوریا) را مورد تجاوز و غارت قرار داد و همینطور قرار داد های غیر عادلانه را بر آنان تحمیل کرد و این جنبه از جنبه های شدیداً منفی پیشرفت جاپان حساب می شود و در همین راستا بود (راستای غارت و تجاوز) که جاپان در جنگ جهانی دوم نیز شرکت کرد. او در این جنگ یکی از قدرت های بزرگ و درگیر در جنگ بود. جاپان بالاخره در این جنگ شکست خورد و این شکست آثار بد روانی و اقتصادی را برای او بوجود آورد.
پس از پایان جنگ زیادتر از هشتاد درصد منابع جاپان نابود شده بود فقر، بیکاری، کسر زیاد بودجهء دولت و فساد اقتصادی بخش عمده ای از مشکلات جاپان پس از جنگ را تشکیل می داد.
جاپان برای رفع این مشکلات به گریه و زاری و نفرین به سرنوشت نپرداخت و به جای آن دست به طرح و فعالیت علمی زد او خواست دوباره صنعتی شود و از لحاظ علم، صنعت و تکنولوژی باز خود را در ردیف کشور های قدرتمند جهان قرار دهد و برای این کار (صنعتی شدن) ضرورت به سرمایه داشت، اما جنگ سرمایه را بکلی بلعیده بود و جاپان در این اوضاع و شرایط سرمایهء لازم را در دست نداشت اما او از پا ننشست و برای به دست آوردن سرمایه راه های زیر را تجربه کرد:
1- تبلیغ و گسترش فرهنگ صرفه جویی:
سرمایه از طریق پس انداز ملی تأمین می شود. با توجه به سطح پایین درآمد ملی جاپان این کار (پس انداز ملی) مستلزم ریاضت اقتصادی و صرفه جویی بود، برای عملی ساختن این کار جاپانی ها برنامه های تبلیغ و گسترش فرهنگ صرفه جویی را روی دست گرفتند. در پرتو آن پس انداز ملی به عنوان یک ارزش و ولخرجی و مصارف نادرست و هرگونه ضایعات اقتصادی چه در قالب مصارف نادرست بازاری و چه در لفافه یی مهمانی های تشریفاتی با مصارف بالا که چنین ضایعات اقتصادی بیشتر انگیزهء خود نمایی دارد و از فرهنگ فیودالی ریشه می گیرد به عنوان ضد ارزش مطرح گردید.
2- فرهنگ کار:
برای رفع عقب ماندگی اقتصادی و علمی در کنار فرهنگ صرفه جویی فرهنگ کار نیز در جاپان تبلیغ و ترویج گردید و به منظور نایل شدن و توسعهء اقتصادی و جبران عقب ماندگی صنعتی بر رفتار و ارزشهای چون پرکاری، انظباط کاری، تأکید بر منافع جمعی و ملی در محیط کار و حتی در کل اجتماع تشویق می شد. کار نه تنها به عنوان عامل درآمد افراد که عامل افتخار آنان نیز بود، همانطور که بیکاری نه تنها سبب از دست دادن درآمد که باعث شرم ساری اجتماعی و ملی نیز می گردید.
جاپان با این حرکت یعنی با طرح و عملی ساختن فرهنگ صرفه جویی، فرهنگ پرکاری، انظباط کاری و حفظ منافع جمعی و ملی عقب ماندگی اقتصادی و صنعتی پس از جنگ خود را جبران نمود و هم اکنون این کشور در مقام ابرقدرت اقتصادی و صنعتی جهان قرار گرفته و فرهنگ کارش نیز در این شرایط متناسب یک ابرقدرت اقتصادی و صنعتی است. اکنون بیبینیم که افغانستان چه راهی را پیموده و در کجا قرار دارد؟
افغانستان:
در طی زمان های دراز، زندگی اجتماعی در افغانستان بر پایهء اقتصاد طبیعی و قبیلوی قرار داشت، زمین عمدتاً در دست طبقهء خان ها و سران قبایل قرار داشت. دهقانان مقداری کمی از زمین را در اختیار داشتند و چون خوراک یک ساله ای آنها از زمین شان تأمین نمی شد، آنان مجبور بودند که در مقابل دریافت یک پنجم محصول (پنج کود) روی زمین خان ها و زمین داران کار کنند. دهقانان با چنین کاری به زحمت می توانستند مایحتاج یک ساله ی خود را تأمین کنند.
کشور در دست فیودالها و سران قبایل که در رأس همه فردی به عنوان شاه و یا امیر بود قرار داشت. گروه فرهنگی در کنار خان ها، شاهان و امیران قرار داشت. چنین رژیم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با جهان بینی تنگ و بسته که داشت، سبب شده بود که مردم افغانستان نیز دارای تفکر و جهان بینی بسته باشد دید و تفکر بسته ی مردم باعث شده بود که شاهان و امیران به عنوان ظل الله، اولوالامر و واجب الاطاعه، ذریعهء عده ای از گروه فرهنگی در پیش مردم معرفی شوند و مردم نیز سلطه، حکومت، بر خورداری و امتیازات آنان را موهبت فطری و محرومیت خویش را ضرورت طبیعی قلمداد کنند، بدینصورت در افغانستان نیز همانند جاپان، دستگاه فرهنگی رژیم، آیین حاکمه یی را ترویج می کرد مبتنی بر عدم آزادی و برابری افراد ساکن در کشور و برتری ذاتی و طبیعی امیران و شاهان و وابستگان قومی و قبیلوی آنان بر سایر گروه های قومی.
دستگاه اقتصادی و فرهنگی رژیم قبیلوی به هر اندازه مردم را استثمار و استحمار می کرد، به همان اندازه کشور از سیر تکامل فرهنگی، علمی و ارتقای اقتصادی عقب می ماند. جنگ های داخلی و خارجی نیز هستی مادی و معنوی کشور را نابود می کرد.
تاریخ دو صد و اند سال ما تقریباً تماماً تاریخ جنگ های داخلی و باج دادن به قدرت های خارجی بوده است. در این جنگ ها بدلیل جهل و بیخبری مردم و فقدان شعور اجتماعی و آگاهی سیاسی، افغانستان تبدیل به کانون قتل و غارت و وحشت شده بود و گاه یک منطقه آماج انتقام، قتل و غارت قرار می گرفت و گاه منطقه دیگر.
در طی تاریخ صد سال و اند اخیر چندین دفعه پای قدرت های خارجی در افغانستان کشیده شده است. اولین بار که قوای انگلیس وارد افغانستان شد. گر چند مردم افغانستان با قوای انگلیس جنگیدند، اما این کشور به استقلال واقعی نرسید، استقلال در صورتی بدست می آید که دارای سیستم سیاسی و اقتصادی مستقل و خود کفایی ملی گردیم و این هیچگاه در افغانستان بوجود نیامده است. ممثل سیاست افغانستان یا هند بریتانوی بوده و یا اتحاد جماهیر شوروی و یا کشور های همسایه و یا قدرتهای منطقوی دیگر. گذشته از آن تأثیرات جنگ افغانستان با انگلیس بر عکس تأثیرات جنگ جاپان با قدرت های اروپایی و امریکایی بود. در جاپان همانطور که تذکر داده شد، این جنگ ها باعث شد تا آنها عقب ماندگی علمی و تکنیکی خود را نفهمند و با طرح و عملی ساختن برنامهء دقیق عقب ماندگی خود را جبران کنند، اما در افغانستان حس نفرت از مدنیت صنعتی که اروپایی ها از آن نمایندگی می کردند شدت گرفت، سنن های قبیلوی مستحکم و پا بر جا ماند، نفوذ کوتاه فکران و سران قبایل افزایش یافت و پایه های نظام خانوادگی قبیلوی مستحکم شد و مردم از نعمت آموزش و پرورش و آزادی محروم ماند و این روند مانع بزرگ ذهنی و فرهنگی را در برابر تجدد و عصری ساختن کشور فراهم نمود.
بعد از ظهور مدنیت صنعتی، چیزهای ارزنده یی بوجود آمد که باید دولت مردان افغانستان از آن اقتباس آگاهانه و فعالانه می کردند از قبیل فرهنگ علمی، تجارب علمی، مدیریت علمی، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، برابری، عدالت سیاسی، اقتصادی، تعلیمی و غیره، اما دولت مردان افغانستان در اثر داشتن بینش غلیظ قومی و قبیلوی کشور را نه در مسیر علم و دانش جدید قرار دادند و نه در مسیر عدالت، آزادی و دموکراسی و برابری، از مدنیت اروپا دولت مردان افغانستان تنها یک بینش و فرهنگ را آموختند و تنها به یک شخص اقتدا کردند بینش و فرهنگ آموخته شده، ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم بود و شخص مورد اقتدا هتلر.
در این مورد صدیق فرهنگ نوشته یی دارد بدین مضمون: "پس آنکه هتلر با تکیه بر ایده ئولوژی فاشیستی زمام قدرت را در آلمان بدست گرفت، اندیشهء برتری خواهی قومی و زبانی از پشتیبانی هاشم خان صدراعظم افغانستان نیز برخوردار گردید و اعضای با نفوذ و جوان دربار چون سردار داود خان، سردار نعیم خان و عبدالمجید زابلی آنرا پذیرفتند و در این راستا اجرا آتی در زیر نظر وزارت معارف در جهت تبلیغ ایده ئولوژی برتری نژادی و زبانی همانند ایده ئولوژی حزب نازی در آلمان روی دست گرفته شد و سعی به عمل آمد که تاریخ افغانستان بر اساس برتری نژادی و زبانی تدوین گردد و در این راستا بود که ملتی خاص به عنوان نژاد پاک وبرتر تبلیغ شده و نویسندگان تشویق گردید تا خود را در این چهار چوبه عرضه دارند. و در این راستا کوشش به عمل آمد که این امتیاز را با دادن زمین در مناطق غیر پشتون به پشتون های که با ناقلین معروف شده بود تکمیل نمایند.
اتخاذ و عملی ساختن چنین سیاست، تفرقهء اجتماعی و تضاد درون ملیتی را در افغانستان گسترش داد و مانع بزرگی را در برابر وحدت ملی، ارتقایی فرهنگی و شگوفایی اقتصادی ایجاد نمود چون این اندیشه می خواست از طریق تعمیم زبان، تاریخ و مذهب یک قوم، هویت قوم های دیگر را در افغانستان نابود سازد بازتاب شدیدی را در میان سایر ملیتها خلق نمود و بدبینی را به حد اعلی رساند و این روند بود که به مرور ایام منتهی شد و به وضعیت جنگ ها، قتل ها غارت های چند دهه ای اخیر."
می بینید که افغانستان به عکس جاپان هیچگونه تأثیرات مثبت از جهان نگرفت. نه خود را در مسیر تجربهء علمی قرار داد و نه در راه دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی و در نتیجه در این کشور هیچگونه تغییرات علمی، تکنیکی، سیاسی و اجتماعی بوجود نیامد و افغانستان ماند و نظام و بینش قبیلوی و دیکتاتوری فرهنگی و سیاسی و مرگ اندیشه های علمی و عقب ماندگی همه جانبهء اقتصادی و فرهنگی!!!
ورود نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان مرحله ی دیگری بود که مردم افغانستان تجاوز یک ابرقدرت را در داخل کشور خود تجربه می نمودند. مردم در قبال این تجاوز مردانه ایستادگی کردند و جهان نیز در کنار مردم افغانستان قرار داشت. گر چند ایستادگی و فداکاری مردم افغانستان و فشارهای جهانی سبب شد تا نیروهای اتحاد جماهیر شوروی خاک افغانستان را ترک گوید، اما در این کشور باز هم کوچکترین تغییراتی بوجود نیامد رقابت برای انحصار قدرت به نفع این یا آن گروه قومی ادامه و اوج گرفت و جنگ کشور های منطقه در قالب گروه های وابسته برای نفوذ در سیاست های افغانستان ادامه یافت، مراکز علمی و اقتصادی ویران گشت، فرهنگ علمی و انسانی نابود شد و به جای آن فرهنگ خشونت، وحشت و ترور گسترش یافت. این روند در نهایت منجر به ظهور و عروج طالبان گردید که پایه های فکری و جهان بینی آنها مبتنی بر ضدیت با تمدن ، علم، صنعت و عدالت بود.
ورود نیروهای قدرت های جهانی و مجامع بین المللی در شرایط فعلی مرحلهء دیگری است که مردم افغانستان آنرا تجربه می کنند، این نیروها در پوشش مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شده اند و قدرت های جهان به این نتیجه رسیده اند که مبارزه با ترورسیم و حل مسئله افغانستان در حوزه های منافع اقتصادی و سیاسی آنان امنیت بوجود می آورد.
گر چند حل شدن قضیه و مشکلات یک کشور بر اساس تأمین منافع سیاسی و اقتصادی کشور های دیگر نه بر اساس منافع ملی خود او تحقیر آور است، اما سوال این است که ما از این روند چه می آموزیم؟ و چگونه استفاده می بریم؟ آیا همانند سابق با تکیه بر سنت قبیلوی و چشم پوشی از منافع ملی و باج دادن به قدرتهای بیرونی و با بهره گیری ماهرانه از امکانات و امداد جامعهء جهانی در راستای انحصار قدرت سیاسی به نفع قبیلهء خاص حرکت کنیم، یا دموکراسی، آزادی، برادری، برابری، عدالت اجتماعی، مدیریت علمی و ارتقایی فرهنگی و شگوفایی اقتصادی را تجربه می نماییم.
حرکت های اخیر دولت مردان وابسته به قبیلهء حاکمه نشان می دهند که آنان نمی خواهند راه های ورود به عصر جدید را از طریق ایجاد ساختار سیاسی، اقتصادی و آموزشی مبتنی بر عدالت و واقعیات موجود در جامعهء افغانستان تجربه نمایند و مثل سابق در راستای انحصار قدرت به نفع قبیلهء خاص حرکت می نمایند، و در راستای تحقق همین سیاست است که نمایندگان ملیتهای محروم از دولت طرد می شود و در عوض از عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین نیروهای اجتماعی که تا دیروز به نام تروریست اعلان می شد، دعوت به همکاری و مشارکت در قدرت سیاسی می گردند.
نتیجه:
جاپان و افغانستان با وجود تفاوت های که داشت و دارد (مثلاً در جاپان به خلاف افغانستان هویت های قومی متعدد وجود ندارد و تقربیاً هویت قومی واحد بوده است) اما هر دو دارای سیستم فیودالی، فرهنگ، بینش جهانبینی و اقتصاد بسته بود ولی در جاپان وقتی شورش ضد خارجی ها گلوله باران ناو های جنگی خارجی مواجه شد، مردم جاپان توهین و حقارت را احساس کردند و به ضعف و ناتوانی خود پی برند و از عقب ماندگی علمی و تکنیکی قدرت های بیرونی درس آموختند و برای رفع عقب ماندگی تصمیم گرفتند برنامهء دقیق اصلاحی را طرح و عملی سازند. او دید که فرهنگ و بینش قبیلوی پاسخگوی مشکلات جاری و رایج در جامعه نیست و وقت آن به پایان رسیده است. لذا به آن فرهنگ و سنت پوسیده نچسپیدند و بیخود به آن تعصب نورزیدند و مردانه آنرا به فرهنگ جدید و پیشرو عوض کردند و در برخورد با تمدن غرب سیاست فعال و سیالی را پیش گرفتند و در انتقال علم و تکنولوژی غرب برنامه ای دقیق و مناسب را طرح و عملی ساختند و بر مشکلات و موانع فرهنگی یی که از این ناحیه بوجود می آمد فایق آمدند و با کار مبتنی بر علم و برنامه ریزی شده خود را در مقام ابرقدرت اقتصادی و صنعتی جهان قرار دادند.
اما افغانستان:
نا کارایی سیاسی، عقب ماندگی علمی، اقتصادی و تکنیکی از ویژگیهای افغانستان به عنوان بخش از جهان عقب مانده است. این وضعیت که ریشه در فرهنگ، بینش و سیستم قبیلوی و تفکر قبیله سالاران دارد در برخورد با قوای خارجی و پدیده های مدرن نیز دچار تحول نگردید. از تغییر و تحول جهان و برخورد با قدرتهای جهانی چیزی آموخته نگردید. و دانسته نشد که راز قدرت اقتصادی، تحرک نظامی، توان تهاجمی و چانه زنی سیاسی آنان معلول رشد علمی، ارتقای صنعت و تکنولوژی است و در عوض ایجاد و زمینه سازی برای رشد فرهنگ جدید و تفکر علمی، دولت مردان افغانستان به تقویت فرهنگ، بینش و استحکام سیستم قبیلوی پرداختند و با استقرار و تداوم چنین نظام با چنین شاخصه ها و ویژگیها، افغانستان نه تنها افتخارات علمی را که در دوران کوشانی ها، غزنوی ها و تیموری ها پرورش و تکامل داده بود از دست داد که با ظهور و تشدید تفرقه اجتماعی، عقب ماندگی و ضعف ملی زمینهء دست اندازی بیگانگان را در داخل کشور بوجود آورد و از این طریق حقارت ملی را بر این کشور تحمیل نمود هم اکنون جایگاه جاپان در جهان در کنار قدرت های صادر کننده ی صنعت و تکنولوژی قرار دارد و جایگاه افغانستان در کنار، بلکه در رأس کشور های صادر کنندهء مواد مخدر و تروریست. ببین تفاوت از کجا تا کجاست. جاپان اهمیت علم و توانایی اقتصادی را شناخت و برای رشد اقتصادی و ارتقای علمی زمینه های مناسبی را بوجود آورد و از تجربه های پیشرفتهء بشر استفاده ی خوب نمود. اما افغانستان با تکیه بر سنت قبیلوی راه را بر رشد علمی، تکنیکی و شگوفایی اقتصادی بست و در نتیجه از کاروان علم و دانش عقب ماند و تا چنین سیاست وجود دارد عقب خواهد ماند زیرا اقتصاد، علم و تکنولوژی در جای رشد و تکامل می نماید که زمینه های مناسب فرهنگی وجود داشته باشد. در جامعه ای که با هر چیز از موضع پاک و نجس برخورد می نماید و علوم را به ضاله و غیر ضاله تقسیم می کند و علوم تجربی را در عداد علوم ضاله و صنایع جدید و وسایل اطلاعات و ارتباطات نوین را ابزار شیطانی و عامل دور شدن انسان از خدا می داند هیچگاه توان رشد علمی، تکنیکی و پیشرفت بوجود نخواهد آمد.
مأخد:
1- افغانستان در پنج قرن اخیر صدیق فرهنگ
2- افغانستان در میسر تاریخ میر غلام محمد غبار
3- نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو
4- تاریخ صنف دهم از انتشارات همتا
5- تاریخ صنف ده و دوازده هم از انتشارات همتا
6- اطلاعات سیاسی- اقتصادی شماره پنجم و ششم

روح الله حسنی، یکی از هنرمندان کم سن و سال، ولی با انگیزه است، که از 2007 میلادی بدینسو نقاشی را تمرین می کند. وی را میتوان از جمله هنرمندانی دانست، که در ضمن تلاش بر هرچه زیبا و هنر مندانه ترسیم نمودن اثرهایش، دوست دارد، که اثرهایش پیام های بزرگ نیز داشته باشند. نقاشی نمودن را عشق خودش و ترسیم نمودن آثار باستانی هزارستان را وظیفه اش می داند. اکثر از اثرهایش، نقش های درست شده توسط، اسلاف خودش است، که در گذشته خلق شده اند. نقاشی از بامیان، تندیس های بودا و چهره های مردم خودش را از همه بیشتر می پسندد.



در این وبلاک سعی خواهد شد، که به علاوه نوشته های مسوولین وبلاگ کویته و مقالات نویسندگان گرامی، فعالیت های علمی، سیاسی، ورزشی، هنری و فرهنگی دوستان شهر کویته - پاکستان نیز انعکاس داده شود. در ضمن یک بخش مختص به آموزش موضوعات جدید علوم و فناوری گردیده است، که امید مورد استفاده دانش آموزانی که به این وبلاک سر میزنند گردد.