هنر موسیقی

"متن مقاله خواهر نظیره کریمی، که در محفل بزرگداشت از شهید حسین علی یوسفی، توسط وی به خوانش گرفته شد. قابل یاد آوریست، که مقاله از شکل گفتاری اش به شکل نوشتاری تبدیل شده است."

هنر موسیقی

نوشته: نظیره کریمی

تاریخ: 3.5.2009م

به نام هنرمند لایق و بی همتا٬ هنرمندی، که تمام کائنات را با این نظم خاصش آفرید. قسمی، که شما آگاهید محفل امروز بخاطر یاد بود از شهید یوسفی برگزار شده است. بدون شک شهید یوسفی یکی از هنرمندان لایق، پیش کسوت و با تجربه مردم ما بود. و هنر  در رگ رگ وجود و خون او  جاری بود. او هنر را از اجداد خود به ارث گرفته بود. در تمام حرکات، سخنان و پندهای  او هنر موج می زد. او گاهی احساسات خود را در قالب نثر و طنز بیان می کرد و گاهی هم رنج و درد مردم ما را در قالب شعر می سرود. و گاهی هم گوشه ی از فرهنگ ما را با درامه های پر معنایش به نمایش می گذاشت. شهید یوسفی یکی از هنرمندان برجسته٬ بلند اندیش و آگاه مردم ما بود، که جای خالی اش به مشکل پر خواهد شد.

من امروز مقاله ام را به پاس احترام به شخصیت بزرگ هنری شهید یوسفی درباره هنر و هنر موسیقی ترتیب داده ام، که خدمت شما تقدیم می کنم.

هنر یک امانت با ارزش می باشد، که خداوند به انسان داده است. بخاطریکه که انسان درک می تواند، حس می تواند، انتخاب می تواند و با استعداد هنری که دارد خلق می تواند و همین است که می گویند هنر تجلی قدرت خداوند است. هنر تحفه الهی است، برای انسان تا که بتواند هر قدم اش را با انگیزه تر از قدم قبلی بسوی ترقی و تکامل بردارد. انسان ذاتا هنرمند است. زیرا هنر در وجود وی، توسط خالق اش نهادینه شده است. هنر زبان گویا است برای هزاران راز نهفته در دل. هنر بازتاب دهندهء زیبایی های طبیعت است. هنر احساس، آرزو، آرمان و آگاهی را به تصویر می کشاند. هنر بیان کننده حقیقت ها و واقعیت های زندگی بشر است. هنر وسیله ای است که توسط آن هنرمند پدیده های زیبا را خلق می کند. هنر باز تاب دهنده درد ها، شادی ها، پیروزی ها، شکستها، اندوه ها و حماسه هاست. هنر وسیله ای است، که انسان ها را با یکدیگرش، خدایش، طبیعت و گذشته اش وصل می نماید.

قومای هنردوست! هنر همچون یک درخت تنومند٬ شاخه های زیادی دارد، که یکی از پربارترین شاخه هایش "موسیقی" است. انسانها از زمانه های قدیم آوازهای برخورد امواج با صخرها، باد با شاخسارها، آب با سنگها، خواندن کبکها و نغمه خوانی پرندگان را دوست می داشتند. این صداها باعث ایجاد شور و نشاط در وجود انسانها می شد. و از طرف دیگر نوازنده اش  کسی دیگری نیست، بجز طبیعت و ما می توانیم که آن صدا ها را موسیقی طبیعی بگوییم. ولی از طرف دیگر هر آواز طبیعی و آوازهای دلخراش ماشینی را نمی توانیم موسیقی بگوییم. پس موسیقی به صداهایی گفته می شود، که در وجود انسان سرور، شادی و نشاط ایجاد کند. هرکس از موسیقی نظربه برداشت شخصی خودش تعریف می کند و  اگر مشخص تر بگویم٬ ما نمی توانیم که یک تعریف مشخص و مکمل برای موسیقی ارایه نمایم. چون درک هر انسان نسبت به پدیده های مختلف متفاوت است. لهذا برداشت ها از موسیقی نیز یکسان نیست. ولی در کل موسیقی چیزی خوبتر از اصوات و سروصدا هاست، موسیقی وسیلهء بیان  احساسات درونی به شکل آگاهانه توسط صدا هاست. موسیقی به صدا های گفته می شود، که خوش آیند، شنیدنی و دلنشین باشد و شنونده را مجذوب خود کند، موسیقی روی دل، روح، اعمال و احساسات ما تاثیر بسیار عمیق می گذارد. موسیقی نه تنها فکر و روح ما را زیر تاثیر قرار می دهد بلکه جسم ما را برای مبارزه با سخت ترین موانع نیز آماده می سازد. مثلا در زمانهای قدیم وقتیکه کدام لشکری برای جنگ آماده می شد. اول پیش از جنگ برای آنها سرودهای حماسی و انقلابی می خواندند تا روح و جسم آنها آماده دفاع و شکست دشمن شود.

موسیقی به ما قوت قلب٬ آرامش و رضایت خاطر می دهد. موسیقی غذایی روح است که از روح انسان سرچشمه می گیرد و به ما قدرت تکاپو و احساسی سرزندگی می دهد.

حضار محترم! همانطوریکه شوق و ذوق و سلیقه انسانها متفاوت میباشد. پس نظربه آن انواع موسیقی میتواند خوب، لذت بخش، بد، درک ناشدنی، دلنشین، دلخراش، شادی آفرین و تحمل ناپذیر باشد. درک موسیقی به عوامل مختلف ارتباط دارد مثل فرهنگ، محیط، جامعه، شنونده، اعتقادات، طرز فکر وغیره.

هر کشور ، هر منطقه و هر قبیله ی از خود موسیقی محلی خاصش را دارد. و افراد آن سرود های محلی جذاب و دلکش خود شانرا میخوانند. که شاید درک آن برای قبایل وساکنین مناطق دیگر مشکل باشد، ما مردم هزاره که هنر و هنرمندی در رگ رگ وجود ما با خون ما یکجا جاریست، هنر خاص خود را مطابق به فرهنگ، مردم، سلیقه و ارزشهای خود داریم که آن را از نیاکان خود به ارث گرفته ایم. مردم ما از گذشته تا حال در هر قسم کارهای هنری استعداد خارق العاده داشته و دارند.

کوشانیان که نیاکان مردم هزاره بودند، مجسمه های عظیم بودای بامیان را با یک ظرافت خاص تراشیده بودند. کاری را که آنها در آن زمان و شرایط انجام دادند، برای انسانهای متمدن امروزی با آنکه وسایل پیشرفته در اختیار دارند٬ انجام دادنش بسا مشکل و طاقت فرساست. بودای بامیان نمونه ی هنرمندی قوم ما را برای تمام مردمان دنیا ثابت می کند. مردم ما نه تنها در هنر نقاشی و مجسمه تراشی ماهر بودند بلکه از خود هنر موسیقی هم داشتند. هنرمندان ما از گذشته تا حال همیشه تلاش و کوشش نموده اند٬ که با هنر موسیقی شان فرهنگ، تاریخ و گذشته پرافتخار ما را زنده نگهدارند و نگذاشته اند که فرهنگ و تاریخ ما به فراموشی سپرده شود. وقتی هنرمندان ما مثل سرور سرخوش، صفدر توکلی و داود سرخوش با آوازی دلنشین دمبوره دو بیتی های ناب محلی هزارگی را می خوانند،  دوباره شور، شادی، عشق و حماسه آفرینی را در دلها زنده می سازند و ما را به وجد آورده و افتخار هزاره بودن را به ما می دهند و نیز تمام هزاره ها را به اتحاد، اتفاق، همبستگی، هم دلی و هم فکری دعوت می کنند.

ولی افسوس که از گذشته تا هنوز نه تنها هنر موسیقی بلکه دیگر هنرها هم در جامعه ما مظلوم واقع شده و چندان پشتبان نداشته و همیشه از طرفی بعضی افرادی از یک  قشر خاصی از جامعه سرکوب شده اند. مثلی که سابق می گفتند که نقاشی و مجسمه تراشی حرام است. زیرا اگر آنها ساخته شدند، بعد از ما دم "حیات" می خواهند. این طرز فکر خود نمایانگر اوج جهالت و تاریک اندیشی می باشد. و به مثل هنر، همانطور هنر موسیقی نیز در جامعه ما متاسفانه از طرف بعضی افرادی یک قشری خاص جامعه همیشه سرکوب شده است. و آنها موسیقی را مایهء فساد دانسته و همیشه کوشش نموده اند، که در دل مردم نسبت به موسیقی نفرت پیدا کنند. این به معنای آن است که آنها تا هنوز خودشان شناخت کامل از موسیقی ندارند، و این ندانستن، خودش باعث می شود که به یک پدیده ناشناخته و گنگ به دیدهء حقارت، توهین و تحقیر آمیز بنگرند. البته منظور من این نیست که دین مقدس اسلام با هنر و هنر موسیقی در تضاد است، چون همه می دانید که دین اسلام مخالف هنر نیست. و من در اینجا مویسقی را از نظر اسلام بحث نمی کنم. و من این را هم نمی گویم که تمام روحانیون هنر را سرکوب کرده است. طوریکه قبلا ذکر نمودم که بعضی افرادی از یک قشر خاصی از جامعه ما نا آگاهانه دست به ریشه کن کردن موسقی زده اند.

 من فقط می خواستم واقعیت ها را در مورد موسیقی با شما درمیان بگذارم. تا ما بسنجیم و فکر کنیم، که آیا این کار ما درست است و آیا این عمل ما ضربه زدن توسط خود مردما  به پای هنر خود ما نیست.

 موسیقی چون ارتباط مستقیم با روح و روان انسانها دارد و همیشه صدای مظلومیت، محرومیت و ظلم بر مردم ما را به تصویر کشیده است، خوشبختانه امروز توانسته است که راه و جایگاه اش را در جامعه باز کند. و هنرمندان باعث تقدیر و افتخار اند، که با تلاش های پیگیر و شهادت دادن ها نگذاشتند که شمع موسیقی هزارگی خاموش شود. ما باید همیشه قدر و منزلت هنرمندان متعهد به ارزشهای ملی خود را دانسته و با دل و جان با آنها کمک و همکاری کنیم و هنرمندان ما نیز باید مدام تلاش کنند تا هنر موسیقی هزاره گی را مانند دیگر موسیقی های مشهور دنیا ترقی دهند تا جوابی دندان شکن باشد برای دشمنان هنر و هنر موسیقی در جامعه ما.

به امید آن روزیکه موسیقی هزارگی بتواند جایگاه خاص و ویژه برای خودش در دل تمام مردمان جهان بسازد و از طرف دیگر بهترین وسیله پیوند هزاره های سراسر جهان گردد.

هوای وصال

دگر سخن ز هوای وصال باید گفت

وزان کرشمه و ناز و خیال باید گفت

وگند آب لجن دیده را فرو ریزیم

و از طراوت  آب  زلال  باید  گفت

زهر چه زشت و پلیدی است جمله بگریزیم

و از شرافت علم و کمال باید گفت

زفکر تفرقه و ظلم  جمله باز  آییم

اذان توحید و حق چون بلال باید گفت

زکفر و بیخبری ها دهن فرو بندیم

و از صفات خدای جلال باید  گفت

وگرد  باد مه آلود  را  فرو شانیم

و از  لطافت  باد  شمال  باید گفت

تمام عمر چو شرب حرام نوشیدیم

دگر ز لذت شرب  حلال باید  گفت

و عمری هم سخن کذب و ناروا گفتیم

دگر ز صدق و صفا ماه و سال باید گفت

هوس چو پرده عصمت درید زلیخا را 

زصبر  یوسف زیبا  جمال  باید  گفت

                                    رمضانعلی محمودی

مژده!

سر انجام انتظار به سر رسید و دفتر سوم تبر و باغ گل سرخ با هزینه شخصی کوشندگان آن بدون توسل به جریان های حزبی و سیاسی در ۱۶۰صفحه با قطع رایج رقعی و با مقدمه ای از سید ابوطالب مظفری منتشر شد و به کارنامه جامعه ادبی و شعر مقاومت افغانستان افزوده گردید. اکثریت قاطع شاعرانی که در این دفتر آثار دارند در دفتر های اول و دوم تبر و باغ گل سرخ حضور نداشتند و دفتر سوم در واقع متعلق به نسل جدید شاعران مقاومت می باشد که حکایت از استمرار جنبش عدالتخواهی و ماندگاری و جاودانگی آن دارد. اما با این حال آثاری از شاعران بلند آوازه کشور مانند محمد شریف سعیدی٬سید ابوطالب مظفری٬ محمدبشیر رحیمی٬ محمودجعفری٬ سید حسین موحد بلخی٬ استاد خادم حسین بیانی و... که در دفتر های قبلی نیز حضور داشتند در آن به چشم می خورد. منتظر گزارش مفصل در این باره باشید.

شناسنامه:

عنوان: تبر و باغ گل سرخ

دفتر: سوم

به کوشش: سلمانعلی زکی و علی اکبر شریفی(رهگذر)

ویرایش و صفحه آرایی: محمد کاظم کاظمی

حروفچینی : جواد محقق

طرح جلد : آزاد چشمه ریگی

چاپخانه: صدر

ناشر: معصومین(ع) - قم

تیراژ: ۲۰۰۰

نوبت چاپ: اول - بهار ۸۸

قیمت: ۱۵۰۰ تومان

مرکز پخش: قم - خیابان ارم - پاساژ قدس - کتاب سرای رسول اکرم(ص)

تلفن: ۰۲۵۱۷۷۴۳۷۲۰

۰۹۱۲۷۴۸۷۷۵۰

حمایت های مالی:  

همان طور که گفته آمد این مجموعه با هزینه شخصی گردآورندگان چاپ شده است ولی تعدادی از دانشجویان و فرهنگیان نیز همکاری کرده اند که به طور مشخص اسامی این عزیزان را یادآور می شویم:

محمد انورپناهی: صد هزار تومان ۱۰۰۰۰۰ 

محمد داود دانش: پنجاه هزار تومان ۵۰۰۰۰

عبدالعظیم ابراهیمی: بیست هزار تومان ۲۰۰۰۰

سلطان حیدری: بیست هزار تومان ۲۰۰۰۰

و تشکر می شود از :

محمد کاظم کاظمی، سید ابوطالب مظفری، محمدبشیر رحیمی و محسن سعیدی به خاطر همکاری فنی و ادبی مجموعه.

عزیزانی که همکاری مالی کرده اند.

حسن رضا فهیمی و اسداله جعفری به خاطر همکاری در گردآوری آثار

جواد محقق به خاطر زحمت حروفچینی مجموعه

آقای سبحانی که آدرس پستی ارسال آثار را در اختیار دبیرخانه قرار داده است.

و از همه هنرمندان متعهد گرافیست به خصوص آقای آزاد چشمه ریگی و بشیر بختیاری که در طرح جلد همکاری کردند و آثار هنری شان را در اختیار ما قرار دادند.

باز هم منتظر گزارش مفصل در این باره باشید.

نشر گزارش چهاردهمین سالگرد بابه مزاری در روزنامه مشرق - پاکستان

منبع: وبلاگ آزادگان/آقای خرمی

     روزنامه مشرق٬ که یکی از روزنامه های مشهور ایالت بلوچستان - پاکستان به زبان اردو میباشد. در شماره ۳۱۵ جلد ۳۸ مورخ ۱۴ می سالجاری میلادی خویش گزارش کامل بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد رهبر شهید استاد مزاری ( ره ) را که از سوی تنظیم نسل نو هزاره مغل و بنیاد شهید مزاری ( ره ) در علمدار رود تدویر یافته بود به نشر رسانیده است.

ادامه نوشته

هنرمندان شهر کویته با برگزاری یک کنسرت با شکوه از شهید یوسفی یاد بود بعمل آوردند

     دوستان انجمن فرهنگی و هنری الغوچک بخاطر یاد بود و ارج نهادن به شخصیت بزرگ شهید حسین علی یوسفی طی یک محفل فرهنگی و هنری با شکوه بروز یکشنبه 3.5.2009م. در الهادی هال یاد بود بعمل آوردند. در این مراسم شخصیت های فعال سیاسی، فرهنگی، هنرمندان، استادان، دانشجویان مکاتب و یک تعداد زیاد از مردم عام شرکت نموده بودند. مراسم به دو بخش تقسیم شده بود. در بخش اول شعرا، فرهنگیان و سیاسیون به سخنرانی پرداختند. و در بخش دوم هنرمندان آهنگ های انقلابی، حماسی و مردمی شانرا اجرا کردند.

     مراسم با تلاوت قرآن مجید توسط  برادر مصطفی رضایی راس ساعت 3 بعد از ظهر آغاز شد. سپس مجری محفل آقای نسیم جاوید ریس انجمن الغوچک اسد سرخوش را در جایگاه خواست، تا هدف از تدویر محفل را برای حضار شرح دهد. و بعد خواهر زینب حسن زاده و رمضانعلی محمودی اشعار شانرا به خوانش گرفتند. سپس خانم نظیره کریمی مقاله زیبای شانرا در مورد هنر موسقی به سمع حضار رساند. در ادامه آقای احمد علی کهزاد سخنرانی شانر در رابطه به جامعه، مشکلات اجتماعی و راه حل های آن ارایه نمودند. و در آخر بخش اول آقای رحمانی در مورد جوانان به ایراد سخن پرداختند.

     در بخش دوم هنرمندان و آوازخوانان به ترتیب عارف، عبدالله، خالق، اسد سرخوش، رمضان فرهاد و سخی جهانگیر آهنگ های پر شور و انقلابی شانرا اجرا نمودند. محفل در آخر با تقسیم انعامات و جوایز برای شخصیت های برجسته و هنرمندان عزیز به پایان رسید.

ادامه نوشته

پنجم جوزا سالروز تولد بابه مزاری مبارک باد!

    

     در آستانه فرارسیدن تولد ابرمردی قرار داریم، که با چشم گشودن وی بتاریخ پنجم جوزای سال 1326ه.ش. یکبار دیگر دروازه های لطف و رحمت الهی بر ملیت های مظلوم افغانستان باز شد. تولد استاد شهید عبدالعلی مزاری "رح" رهبر فرزانه و اندیشمند مردم ما، که سبب هویت بخشی، خودباوری و پذیرش حقوق حقه ملی و مذهبی ما توسط کوردلان متعصب، که دونیم صد سال با هر حربه ای وحشیانه شان خواهان از بین بردن مردم ما گردیده بودند، شد.

      بابه مزاری در طول حیات پربارش با سردادن فریاد:"من می خواهم هزاره بودن، دیگر جرم نباشد." یعنی "من می خواهم انسان بودن، دیگر جرم نباشد." نه تنها در شکل گیری دوبار هویت ملی از بین رفته هزاره ها حیاتی ترین قدم را برداشت، بلکه صدای مظلومیت هر انسانی را که مورد ظلم و ستم قرار داشت، فریاد کشید.

      وی با نثار کردن خونش در راه عدالت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی ترسیم گر زندگی مدنی و برادرانه اقوام باهم برادر افغانستان گشت. جا دارد، که آزاد اندیشان، ملی گرایان، حامیان تساوی حقوق بشر، نهادهای مدنی و دولتمردان از ایثارگری بزرگ بابه پاسداری نمایند. و با برگزاری مراسم تجلیل از سالروز تولد و مراسم بزرگداشت از شهادت وی بشکل رسمی و غیر رسمی، در ضمن ادای دین خویش در مقابل بابه، تلقین گر آرمانهای والای وی باشند.

      در دنیای امروز کمتر ملتی وجود دارد، که به مفاخر گذشته خود توجه نکند. زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته ملی، سیاسی، فرهنگی، هنری، عملی و اجتماعی شان است. بابه مزاری با هزاران خون دل خوردن در دوران حیاتش و بلاآخره نثار گرانبهاترین تحفه الهی یعنی زندگی اش، برای مردمش بزرگترین فداکاری را، که شایسته یک رهبر اندیشمند است. برای ملتش انجام داده است.  

      مردم ما با گذشتن هر روز از شهادت بابه مزاری، بیشتر از دیروز به فراگیری و همسویی با آرمانها، اهداف ها و اندیشه هایش ضرورت دارند. مراسم تولد و شهادت وی فقط آن دو روزیست، که هزاره های جهان می توانند بنام خود و برای خودشان کنار هم آیند و خودمانی از وضعیت سیاسی، فرهنگی، هنری، علمی و دینی یکدگیر آگاه شده و در تصمیم گیری برای برداشتن چالش های ملی شان قدم های بس ارزنده را بردارند.

      هزاره های جهان، که تقریبا از پانزده سال بدینسو، متاسفانه بخاطر هزاران مشکلات موجود در وطن آواره در کشور های مختلف جهان شده اند. اگر یک فرهنگ ملی مستحکم در گرد آوری دوباره آنها وجود نداشته باشد، به هزار قوم با هزار فرهنگ جدا و بیگانه از هم تبدیل خواهند شد.

      وظیفه هر فردی از ملیت ماست، که در غنامندی فرهنگی و پاسداری از ارزشهای ملی خود تلاش نماید. تا فرهنگ و ارزشهای ما در پیوند هزاره ها، در هر نقطه ی از جهان که زندگی می کنند، مانند یک ریسمان قطع ناشدنی گردد.

      همانطوریکه 22 حوت، سالروز شهادت بابه مزاری در بین هزاره های جهان موج، خودباوری و یکی بودن را ایجاد می کند. ضرورت ویژه خصوصا درین مقطع حساس سرنوشت ساز به تجلیل از سالروز تولد  وی نیز احساس می شود، تا موج دیگری باشد، برای همبستگی ملی هزاره های جهان.

      بنده فرا رسیدن سالروز تولد بابه را به تمام آزاده گان و خصوصا هزاره های جهان تبریک می گویم و در ضمن عاجزانه تقاضای تجلیل هرچه با شکوه تر  این روز را از تمام هزاره های جهان آنطوریکه شایسته بابه می باشد، می کنم.

                                                                                                            ومن الله توفیق

مهاجرین افغان در کویته نمیتوانند رای بدهند

     به گفته مسوولین کمسیون مستقل انتخابات افغانستان٬ آنها نمیتوانند بخاطر کمبود بودجه زمینه رای دهی را برای مهاجرین افغان در کشورهای پاکستان و ایران مساعد بسازند.

     به گفته سخنگوی این کمسیون آقای نور احمد نور٬ مصارف انتخابات دور دوم ریاست جمهوری افغانستان ۲۲۳ ملیون دالر آمریکایی تخمین زده شده بود. و تا هنوز فقط ۲۰۵ ملیون آن از سوی کشور ها و نهاد های کمک کننده به افغانستان تامین شده است.

     مسوولین کمسیون انتخابات می گویند٬ که برای راه اندازی مراکز انتخاباتی٬ چاپ و نشر مواد انتخاباتی برای مهاجرین افغان در پاکستان و ایران حد اقل ۵۰ ملیون دالر بودجه لازم است. و دونر ها به هیچ صورت حاضر به پرداخت این مبلغ نمی باشند.

     اگر زمینه رای دهی برای مهاجرین افغان مساعد نگردد. حدود یک ملیون مهاجر واجد شرایط در کشور های پاکستان و ایران٬ که کارت های انتخاباتی شانرا از دور اول ریاست جمهوری باخود می داشته باشند٬  از  حق رای دهی شان محروم خواهند شد.

نیم نگاه

در فصل سرد،

آفتاب گرم مهر تو!

با نیم نگاهی تند،

تابید،

بر کویر سرد مهر و عاطفه ام،

یخ بسته های مهر مرا آب کرد.

جوشید چشمه ی به ترنم آبشار،

پاشید شبنمی به دو چشمان نرگست،

مستانه باز شد.

از زیر ابروان کمند چو ماه نو،

دست نگاه تو!

سویم دراز شد.

گویا که جام باده سپردی به من،

بی آنکه جرعه ی لب تر کنم ازان،

مستم نمود،

و خانه دل را خراب کرد. 

                              شعر از: رمضانعلی محمودی

سمینار بررسی شخصیت سیاسی و هنری شهید یوسفی در کویته به روایت تصویر:

     انجمن علمی و فرهنگی آینده سازان به تاریخ 8/3/2009 م. سمیناری را در شهر کویته - پاکستان بخاطر بررسی شخصیت سیاسی و هنری شهید حسین علی یوسفی، برگزار نمودند. در این سمینار شخصیت های سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری و عده زیادی از مردم ما شرکت نموده بودند. بهتر است، این سمینار را به روایت تصاویر زیر مشاهده نمایم. 

لطفا بقیه عکسها را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.

ادامه نوشته

هشدار به هزاره ها!

بعد از بلند شدن اعتراضات همگانی در مقابل قانون احوال شخصیه از طرف مجامع بین المللی، نهادهای مدنی، سازمانهای مدافع حقوق زن و حقوق بشر، سران کشور ها و خصوصا هزاره ها با آنکه زیاد تلاش کردم تا متن کامل آن قانون را بدست بیاورم، ولی متاسفانه موفق نه شدم.  تلاشم در این بود، که باید حد اقل این قانون مورد اعتراض را، که از همه بیشتر باعث رنجش و انتقاد روشنفکران هزاره از آن شده است، مطالعه نمایم.تا از چون و چرای موضوع  و مطالب اش بیشتر آگاه گردم، ولی با تاسف تلاشم بجایی نرسید و تاهنوز آنرا بدست آورده نه توانسته ام. تا آنجایی که از مطالعه مقاله های نویسندگان و صاحب نظران موافق و مخالف بعضی مواد این قانون برداشت نمودم، فکر کنم اکثریت از تصویب شدن آن خرسند اند، ولی فقط در مورد چند ماده آن اختلاف نظر وجود دارد. در مورد ماده های یک صد و سی و دو  و یک صد و سی و سه  ، که از همه بیشتر مورد اعتراض قرار گرفته اند. بعضی از علما، دانشمندان، حقوق دانان و روشنفکران محترم نظریات شانرا اظهار نموده اند. و لازم است، که تمام علما و اهل نظر در مورد بدون در نظر داشت منفعت شخصی و یا کدام نوع ترس و دلهره نظریات شانرا در هر چه بهتر شدن و انسانی شدنی تر آن ارایه نمایند. تا از یک طرف ابهامات در مورد از بین برود. و ازطرف دیگر اتفاق نظر کامل در مورد آن بوجود بیاید. از  نگاه قانونی مسولیت به دوش نمایندگان مردم ما در پارلمان کشور است، که با در نظر داشت تعهدی که در قبال مردم به جا آورده اند، غفلت نه نموده، حرمت و کرامت انسانی، حقوق شهروندی و مدنی، روحیه فرهنگی و روند اجتماعی کنونی جامعه هزاره را درتوشیح دوباره آن در نظر بگیرند. نشود، که این قانون سبب به اسارت در آمدن نصف از جامعه ما  و عامل یک نفاق بزرگ در بین هزاره ها گردد.
ادامه نوشته

گاندی را هرچه بیشتر بشناسیم

نوشته: عادله کوشا، متعلمه صنف نهم شمامه

  گاندی در سال1879م. در ایام سلطنت ملکه ویکتوریا در پوربند دیده به جهان گشود والدینش او را موهنداس نام نهادند. پدرش کابا گاندی صاحب دیوان یا "وزیراعظم" ایالت کم وسعت پوربند بود. وی در منزل کوچکی می زیست، که پنجرۀ نه چندان بزرگ ان مشرف بر حیاط تنگ بود. زمانیکه موهنداس فقط هفت سال داشت خانواده اش پوربند را ترک کردند. پدرش پیشنهاد مقام مشابهی در راجکوت ایالت کوچک دیگری در کانهیاوار را پذیرفته بود. 

  گاندی پسری بود که از گفتگو با مردم خجالت می کشید و می ترسید، که مردم بالای او بخندند. گاندی در سن سیزده سالگی زن گرفت نام زن او"کاستربای"بود و از طبقه قدیمی خودش بود. کارهای که گاندی می کرد یا فکر که او می کرد هیچ کس به ان پی نمی برد. او همیشه برای استقلال هندوستان کوشیده است. هندوستانی که در ان تحت استعمار و استثمار انگلستان بود حقیقت هدف یگانه او بود. گاندی بسیار کارهای بسیار عجیب و غریب را کرده است. هر کاری را که می کرد بدون خشونت می کرد. چون انگلیسی ها بر هندیها ظلم می کردند. گاندی خواستار حق آنها بودֽ در نهایت وی موفق به بدست آوردن استقلال هند شد. گاندی دوست داشت که حقوق را بخواند. گاندی کارهای درست می کرد، اما مردم بودند که او را درک کرده نمی توانستند. گاندی برای شش سال در زندان پونا زندانی ماند. وی در همین زندان اپندکس شده بود. گاندی بعد از آن که از زندان مرخص شد. چندان به سیاست علاقه نشان نمی داد. و بین مردم عام می نشست و گفتگو می کرد و آنها را تعلیم می داد.
ادامه نوشته

باز یک توطئه دیگر:

نوشته از: زردادی

باید اعتراف کنم که با وجود تمام تلاشهایم متأسفانه تا حال موفق نگردیده ام که متن مکمل" قانون احوال شخصیه اهل تشیع " را بدست آورده و آنرا فصل وار و ماده وار تحت مطالعه ، غور و بررسی قرار دهم. اما همان طوریکه از نام ، مو براندام راست کن این قانون میبراید واز نوشتار و تبصره های دوستان و دانشمندان هویدا است ، بخوبی میشود قضاوت کرد که با توشیح این قانون باز هم یک توطئه جدید دیگر درحال طرح و اجرا میباشد.

نخست تر از همه باید خاطر نشان نمایم که خوشبختانه شیعه بودن و هزاره بودن دو پدیده ی کاملاٌ مجزا و متفاوت از همدیگر باین معنی میباشند که: 1ـ تمام هزاره ها شیعه نیستند . 2ـ تمام شیعه ها هزاره نیستند. بناءٌ آنچه در مورد شیعیان میتواند قابل تطبیق باشد ، درمورد ملیت هزاره که هدف عمده و اساسی مااست باین علت که ، ثلث آن سنی مذهب و ثلث آن شیعه اسماعیلیه و ثلث دیگر آن شیعه ی جعفری نه از نوع (محسنی) میباشند اصلاٌ صحت نداشته و قابل تطبیق نمیباشد.

بنا به چند دلیل ساده وروشن:

ـ دوثلث اول هزاره ها بنا بر تفاوت مذهبی شامل قانون نمیگردند.

ـ آن بخشی از ملیت هزاره که پیرو مذهب جعفری میباشد ، ازخود مجتهد دارند که مطابق به احکام و فتوای همان مجتهدش که درحال حاضر آقای آیت الله محقق کابلی میباشد ، مسایل دینی و مذهبی خودرا حل وفصل مینمایند.

هر مجتهد از خود کتابی دارد که بنام توضیح المسائل یاد شده و تمام جزئیات و کلیات مسائل دینی و مذهبی و تکالیف هر مقلد در این کتاب درج است و بناءٌ ضرورت بقانون جدا گانه در مورد احوال شخصیه ی خود ندارند. 

ـ برسمیت شناختن مذهب جعفری در قانون اساسی کشور کفایت میکند که تمام مسائل حقوقیی پیروان این مذهب مطابق به احکام این مذهب ، مورد بررسی قرار گرفته و از فقه مذهب جعفری در حل قضایا استفاده گردد. گذشته از همه اگر پای توطئه ، مکر و فریب دیگر در میان نباشد ، هر انسان حتی نیمه باسواد هم میداند که ، قانون همیشه عام است وهیچگاه خاص و مخصوص یک قوم ، یک فرقه و یک ملیت شده نمیتواند ، چه درغیر آن تعداد این قوانین به میلیونها باید برسد که هرگز جنبه اجرایی و عملی پیدا کرده نتوانسته و لذا تصویب چنین قوانین از عقل و منطق بدورمیباشد. 

ـ باقی میماند بخش شیعه مذهبان طرفدار آقای محسنی که این قانون را تدوین و پیشنهاد کرده است. میشود حدس زد که ممکن است آقای محسنی بصفت آیت الله و مجتهد ، اعتبار و اوتوریته اش را در بین شیعیان طرفدارش ، از دست داده باشد و لذا ، آن احکام مذهبی را که میشود توسط فتوا حل کرد ، میخواهد که از طریق تدوین وتنفیذ قانون یا بعباره ی دیگر توسط زور دولت حل نماید.

درآنصورت کار آقای محسنی و طرفدارانش است که چگونه راجع به احوال شخصی خود رسیدگی مینمایند. 

اما اگر هدف از تصویب وتوشیح چنین قوانین ایجاد درز و تفرقه ازیکسو بین خود ملیت هزاره که پیرو مذاهب و طرق مختلف هستند و از طرف دیگر بین هزاره ها و دیگر ملیتها باشد ، باید گفت که اولاٌ هزاره ها بهر مذهب و طریقه ایکه باشند بازهم در قدم اول هزاره و در قدم دوم مذهبی میباشند . مهمتر واساسیتر از همه ، این اصل است که تمام هزاره ها از یک نسب و یک نژاد و یک خون بوده وباهم برادر میباشند. موضوع مذهب که یک پدیده ی فرعی ، روبنایی و در بسا موارد تحمیلی میباشد ، بهیچ صورت نمیتواند که پیوندهای قومی و خونی ماهزاره ها را ولو از هر مذهبی که باشیم خدشه دار بسازد. 

  هزاره شیعه و سنی نداره       همه از یک تبار ویک براره

  بسوزه خانهء دشمو که مورا     نموده تیکه تیکه، پاره پاره

ثانیاٌ اگر کسی بخواهد که در آوانیکه هنگامه ی انتخابات ریاست جمهوری باوج و موج خود رسیده است ، توسط پیشنهاد وتصویب و توشیح قانونهای تحریک کننده و توطئه آمیز ، تحت نام و ببهانه ی دین و مذهب و ملیت ، بین خود هزاره ها تفرقه و بی اتفاقی براه انداخته و ازآن بنفع خود سود جویی نمایند ، خیانت بزرگی را به امنیت جامعه و بمنافع این ملیت مرتکب گردیده است. چه رسد باینکه اگراین شخص ویا اشخاص خودش هزاره نبوده و بیوگرافی بدنامی را در ارتباط با هزاره ها داشته باشند . 

 بناءٌ برما هزارهاست که فریب چونین اشخاص مکار و مغرض را نخورده و با دانش و فراست کامل این نوع توطئه هارا در نطفه خنثی بسازیم.

تجارب جریان سالهای جهاد و مقاومت باثبات رسانید که مذهب چه در داخل کشور و چه در خارج ازآن ، نمیتواند وجوه مشترک اشخاص و افراد دریک جامعه باشد. دشمنی های تنظیمهای جهادی هم مذهب و مختلف النژاد ، که منجر بجنگهای خونین و تلفات سنگین مالی وجانی از هردو طرف میشدند ، بهیچکس پوشیده نیست و دوستی کشور ایران شیعه مذهب با آقای ربانی و حکمتیار سنی مذهب و نادوستی اش با مزاری شیعه مذهب را ، هم هیچکس نمیتواند انکار نماید.

گذشته از همه ، مگر نه همین آقای محسنی بود که دیروز مزاری و طرفدارانش را مفسد فی الارض اعلام نموده و فتوای قتل ایشان را صادر نموده بود؟

در زمان جنگ افشار و دیگر جنگها با هزاره ها ، چرا محسنی موضوع مذهب را بالا نکرده وحتی یکبار هم نگفت که ما همه شیعه هستیم و قتل کودکان ، زنان و پیرمردان شیعیان نا جایز و تعرض بننگ و ناموسشان حرام میباشد ، تا آنجاییکه من میدانیم برعکس همین محسنی بدیگرمتحدینش توصیه میکرد که هزاره ها را من میشناسم آنها مغول هستند و باید نابود شوند. شاید آقای محسنی بنا بر کبر سن و اختلال دماغ ، آنروز و آن سخن هارا فراموش کرده باشد که امروز بیشرمانه آمده و میخواهد دوباره ما را با خود دریک جال و جوال مذهب انداخته و دست و پای مارا بنام شیعه ببندد. .

 جای تردید نیست که ما شیعه هستیم و بمذهب خود عقیده و احترام داشته و افتخار هم میکنیم . مگرنه به آن مذهبیکه ساخته و بافته ی آقای محسنی است و میخواهد که آنرا با نیرنگ های مختلف بماتحمیل نماید ، همان محسنیی که دستانش تا بازو بخون هزاره ها رنگین است. 

ما خوب میدانیم که ، آقای محسنی با این کار ، همچون روباه پیر ومکار ، اینبار بدستور دوستان و بادارانش ، سیاف و شورای نظار ، میخواهد که :

1ـ در آوان کمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری ، بین هزاره ها تفرقه ی مذهبی براه انداخته و از رأی شان بنفع خود ویا بادارانش استفاده نماید .

2ـ ملیت هزاره را که در بین ملیتهای دیگر کم وبیش درخشش خاصش را در مورد تأمین حقوق و آزادی زنان، دارد دوباره در کام جهالت و ضلالت دوران طالبانی بیاندازد و بدینگونه در انظار جامعه جهانی و دنیای متمدن بدنام ، زن ستیز و عقبگرا جلوه دهد.

 3ـ آقای محسنی به گمان آنکه شاید هزاره ها فاجعه افشار و غرب کابل را فراموش کرده باشند ، خودش را ببهانه ی هم مذهب بودن دوباره بهزاره ها نزدیک نماید.

4ـ با طرح و توشیح این قانون با آن نام ننگینش ، ملیتهای دیگر سنی مذهب ، خصوصاٌ ملیت اوزبیک که دارای مناسبات نیک و دوستانه با هزاره ها اند را در مقابل هزاره ها تحریک نماید.

5ـ با طرح و تطبیق چنین قوانین جلو رشد بعدی کلتور وفرهنگ ملیت هزاره را بگیرد.

6ـ نقش و ارزش مجتهد هزاره های جعفری مذهب و بصورت کل و مشخص ، اهمیت آقای محقق کابلی را که پیشوای مذهبی بالفعل هزاره های جعفری هستند ، در بین مردم پایین آورند.

بعقیده ی این کمینه هدف از تصویب و توشیح این با صطلاح قانون عمدتاٌ همان اهداف ششگانه ی فوق است که ذکر کردم . از امکان خالی نمیدانم که اهداف دیگری هم شاید در زیر پرده ی سیاه و سبک این قانون پنهان باشد که بفکر قاصر این حقیر نرسیده است .  

باید یاد آور گردید که قراریکه از نام این قانون پیداست ، هیچ دولتی حق ندارد راجع به احوال شخصی و زندگی شخصی و فامیلی، شهروندان و اتباعش قانون وضع نماید ، زیرا خود کلمهء شخص چه از دیدگاه اسلام و چه از دیدگاه قوانین دنیای غرب و معیار ها و نورمهای بین المللی یک کلمه ی مقدس بوده و تجاوز در حریم آن جرم وجنایت شمرده میشود. 

تنها در صورتیکه اگر دولتها از نوع فاشیستی ، دیکتاتوری راست و یا چپ افراطی باشند ، چنین قوانین بردگی اجتماعی را تصویب و پاس مینمایند..

در جوامع متمدن ، درمورد احوال شخصی ، صرف کتاب اخلاق شخص در اجتماع و برخورد اجتماعی شخص را میتوان نوشته کرده ودر مکاتب و مدارس تدریس نمود. همچنان میتوان نورمها و معیار های رفتار ها و سلوگ اجتماعی را ترتیب و تنظیم نموده و بمردم از طریق وسایل اطلاعات جمعی تبلیغ و ترویج کرد. اما طرح قانون احوال شخصیه اهل تشیع که حتی نامش به هیچ عقل و منطق جور نمی آید ، و توشیح آن فقط میتواند مداخله به زندگی شخصی وشخصیات شهروند بوده و لکه ننگ جدیدی بردامان قوای قضایی ، رئیس جمهور و سایر ارگانهای ذیربط باشد که چنین قوانین را نافذ مینمایند.

از قرائن میبراید که محسنی میخواهد بکتاب توضیح المسائل خود جنبه و صبغه ی قانونی دولتی داده، و تمام شیعیان افغانستان را اعم از هزاره و غیر هزاره به مراعات آن مجبور نماید.  

در اخیر با مسئولیت عام و تام میخواهیم اعلام نماییم که : 

اگر کسی گمان نماید که با خریداری یکی دونفر از رهبران نام نهاد و غیر مسئول ملیت هزاره میتواند دوباره تمام این ملیت را بزانو درآورده و با یک ژست ظاهراٌ حسن نیت ، تمام ملیت را در کیسه ی خود داشته باشد ، اشتباه محض است.

با جرئت تمام میتوانیم علاوه کرد که ، جوانان ملیت هزاره اکنون بیدار شده اند و اعم از راستی و چپی ، روشنفکر و روحانی همه دارای احساس عالی وسرشار از وطن دوستی ، قوم دوستی و تمدن دوستی بوده در ارتباط و هماهنگی تنگاتنگ با همدیگر عمل مینمایند.

ما همه میدانیم که ، ملیت هزاره در طول اعصار باندازه ی کافی ظلم دیده و ستم کشیده است ، لذا با درنظر داشت آنچه بوده وگذشته است. جوانان غیور با احساس و سرشار از عشق بمردم این ملیت ، هرگز اجازه نخواهند داد که بار دیگر زمینه ی تاخت و تاز آیت الله های دروغین شیعه مذهب ، که دستانش تا ساعد بخون هزاره ها رنگین است ، فراهم و مساعد گردد.

 دیگر هیچکسی نمیتواند جنایاتش را در زیر پوشش لباسهای پر زرق وبرق مذهب پنهان نموده وبار دیگر مردم مارا بنام های کمونست و مجاهد، شیعه و سنی و سرخ و سفید از هم جدا و تجزیه نماید . ما باندازه ی کافی هوشیار شده و تجربه اندوخته ایم که دیگرهیچگاه در دام تذویر این مسلمان نما های یهودی منش نیافتاده و فریب شانرا نخورده و اغوا نگردیم.

اکنون ماهیت تمام شخصیت ها و انتی شخصیت ها در جامعه ما ، کاملاٌ افشاء گردیده و هیچ آیه و سوره ی نمیتواند نقاب چهره ، وسیله و دام تذویر خفاشان ، ریاکاران ، مکاران و تجاران دین و مذهب گردد. جامعه ی هزاره ما، بخوبی میتواند رهبران مذهبی را از تجاران مذهبی تشخیص نماید.

ما سرسختانه مخالف هرنوع قانونی که سد راه تمدن گردیده و ایجاد نفاق و تفرقه را در بین یک ملیت و یا ملیت ها مینماید ، میباشیم.

در آخر میخواهم این نکته را یاد آور گردم که هدف ازین نوشته بهیچ صورت توهین به شیعه مذهبان غیر هزاره نبوده و صرف هدف ازاعضای باند جنایتکار حرکت اسلامی محسنی میباشد.

  زنده باد همبستگی جوانان بیدار خلق زحمتکش هزاره!

  زنده باد همبستگی تمام نیروهای مترقی در افغانستان !  

                                                                                  م.زردادی 10/4/2009

(p.s.) پوست سکریپت:

بتاریخ 13/4/2009 از طریق سایت انترنیتی محبوبم کاتب هزاره ، از اثر دانشمند عالی مقام کشور و ملیت ما آقای الحاج یزدانی ( نقد و بررسی قانون احوال شخصیه اهل تشیع در پرتو احکام قرآنی) ، ازبعضی از موادات " قانون احوال شخصیه ..." ، آگاهی یافتم و آنرا مطالعه کردم. بناءٌ لازم دیدم و ضرور دانستم که این پاورقی را به اصل نوشته بالایی ( باز یک توطئه دیگر ) ام علاوه نمایم.

البته هدف از نوشته زیر، اظهار نظر در مورد شرعی بودن ویا غیر شرعی بودن این قانون بعد از توضیح وتفصیل مکمل آقای یزدانی صاحب، نیست و درینمورد شخص صاحب نظر هم نیستم .بلکه هدف اساسی یک درد دل است که تا بکدام سرحد خاینین و مرتجعین ملی مارا بنام های مختلف از هدف اصلی و اساسی باز داشته و میخواهند تحمیق و تحمیر نمایند ، که این درد دل باید با دوستان در میان گذاشته شود تا متحدانه جلو همچو دسایس دشمنان گرفته گردد. 

  کجاآنکس که خیرخلق جوید؟!       زدرد وازعلاج ما بگوید؟!

  به باغ ما مگر باریده آهن              که جای گل تبردرشاخه روید.

باور نمایید که قبل از مطالعه اثر آقای یزدانی صاحب ، تصوراتم ازین قانون کاملاٌ چیزی دیگری بود باین معنی که هیچ فکر نمیکردم که محتویات این قانون تا باین اندازه پوچ ، بیهوده و مزخرف باشد ، با وجود آنکه از آقای محسنی بالاتر ازآن توقع دیگر هم نداشتم.

در شرایطی که ملیت هزاره به قوانین حق زندگی ، عدالت اجتماعی ، مصئونیت ملی ، قانون جلوگیری از تهاجم کوچی ها بر مناطق هزاره نشین یا هزارستان ، قانون انتخابات اداره ی ارگانهای محلی دولت یعنی والی ها و ولسوالها ، قانون حق کار ، قانون جرایم و جنایات ضد بشری ، عدم تعصب وتبعیض نژادی ، حق تامین آرامی ، آزادی وبرابری ، اعمار راه و سرک سازی ، افتتاح مکاتب ، شفاخانه ها ، تولید برق ، رشد زراعت ،احیای کلتور وفرهنگ ، ایجاد ساحه کار ازطریق ایجاد صنایع سبک ، استخراج معادن و ثروت های زیر زمینی ، اعمار بندها و نهرها ، بازسازی آثار تاریخی مجسمه های بودا ودیگر آبدات تاریخی ، تهداب گذاری وایجاد شهرها در مراکز ولایات و ولسوالی ها ، ساختمان و افتتاح موسسات تحصیلات عالی در مراکز ولایات ، نشریات رادیو و تلویزیون ، اخبار و مجلات و ده ها وده ها مورد قانون اقتصادی و تامینات اجتماعی دیگر، همچون قانون ریفراندوم برای حق خود مختاری ، ضرورت عاجل و مبرم دارد ، یک مشت کسان عقده مندی پیدا میشوند و بجای اینهمه ضروریات مردم قانون مزخرف و مضحکی را بنام احوال شخصیه اهل تشیع که درآن ازمشکلات" دخول کامل وناقص "بحث میگردد، تدوین ، تصویب وتوشیح مینمایند.

بشرمید آقایان !خجالت بکشید! 

دیده میشود که تمام شرم و حیاء وهمه معنویات تانرا در جریان جنگهای مسلمان کشی و برادر کشی که شما نامش را جهاد گذاشته اید ، از دست داده اید . یک کمی بخود بیایید و چشمان تانرا باز کنید ، بدنیا و جهان نظر اندازید ، سطح زندگی و کلتور رادر کشورهای همسایه های تان با کشور خود که بالاثر جنایاتیکه شما ازنام دین و مذهب مرتکب شده اید و هنوز هم مرتکب میشوید ، که به عصر حجر مشابهت دارد مقایسه کنید! اگر شما از وجدان چیزی را میدانستید ، تا اکنون باید در محکمه ی آن خود کشی میکردید ، تا یخن مردم فقیر و بیچاره و بدبخت افغانستان از چنگال اهریمن مانند شما ، نجات می یافت ، در غیر آن منتظر سرنوشت تان از طریق محاکمه ملی و یا بین المللی رسیدگی بجنایات ضد بشری باشید. و ما متیقین هستیم که آنروز حتماٌ میرسد.

        انشاءالله.

منبع: سایت کاتب هزاره