مرغهای بوش در افغانستان تخم نمیدهند.

نتیجه پنجاه و ششمین دور انتخابات ایالات متحده آمریکا مشخص شده است. مردم آمریکا چهل و چهارمین ریس جمهور کشور شانرا انتخاب نمودند. باراک اوباما، نامزد انتخاباتی دموکراتها با بدست آوردن ۳۴۹ رای در مقابل ۱۶۳ رای جان مکین اولین ریس جمهور آفریقایی تبار آمریکا خواهد بود. وی، که قرار است در ۲۰ جنوری ۲۰۰۹ ادای سوگند نماید. بعد از یک رقابت خیلی نزدیک دوساله دموکراتها را بعد از یک دوره طولانی به آرزویشان رسانیده است.

اگر چه شرایط سیاسی و اجتماعی انتخابات از اول به سود دموکراتها معلوم میشد ولی بازهم گروهی نژاد پرست تا آخرین حد توان شان تلاش نمودند، که مثل گذشته از عامل نژاد پرستانه استفاده نموده و بجای اوباما، جان مکین "سفید پوست" را به کاخ سفید بفرستند. ولی اینگار عملکرد فریبکارانه، ناقص، تفرقه افگنانه و جنگ افروزانه هشت ساله جورج بوش برای هموطنانش به هیچ صورت قابل توجیه نبود. عملکرد وی مردم کشورش را آنچنان از وی متنفر ساخته است، که هیچ حربه ای در اعاده حیثیت و اعتبار جمهوری خواهان کارگر ثابت نشد. و در نتیجه انتخابات به ضرر جمهوری خواهان به ثبت رسید.

این انتخابات به علاوه اینکه ویژگی های منحصر به خودش را داشت، یکی از ویژگی های عمده اش در اندیشه، سوگ و غم نشستن بیش از حد جمهوری خواهان نسبت به شادمانی دموکراتها بود.

جمهوری خواهان، که از ۲۰ جنوری ۲۰۰۱  کنترول کامل کاخ سفید را در دست داشتند به مثل تمام مردم آمریکا عامل عمده شکست جان مکین را سیاست های ناقص و مغرضانه بوش می دانند. به گونه دیگر میتوان گفت، که جان مکین قربانی سیاست های نادرست بوش شده است. به نظر اکثر از صاحب نظران، بوش در هشت سال گذشته همواره جهانیان و مخصوصاً هموطنانش را فریب داده و جهان را در سراشیب سقوط قرار داده است.

جورج بوش، که دو دوره از ریاست جمهوری اش را به اتمام رسانیده است و در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش قرار دارد خود نیز به این نکته پی برده است و در این روزها مثل آنانیکه در لحظات آخر زندگی شان از عملکرد های اشتباه گذشته شان پشیمان میشوند و با اعتراف نمودن می خواهند به یکبارگی تمام اشتباهات شانرا جبران نمایند، کماکان اشتباهاتش را اعتراف می کند. وی در تلاش است تا با اعترافاتش طوری از هموطنانش عذر خواهی نموده و از عذاب وجدان رهایی یابد و از طرف دیگر مسولیت اشتباهات دو دوره ریاست جمهوری اش را به عهده خودش گرفته و جمهوری خواهان را بری الذمه نماید.

آقای بوش، که تا هنوز همواره افغانستان را بحیث داستان موفق در کارنامه های سیاست های خارجی اش توصیف میکرد و ریس جمهور اش را یک شخص با استعداد، لایق، باکفایت و محبوب می دانست. برای اولین بار در مقابل خبرنگاران اعتراف کرد، که در این اواخر تا حتی مرغهایش در افغانستان نیز تخم نمیدهند. به گفته وی مرغهایش از چندی بدینسو در افغانستان با تخم ندادن می خواهند خودشانرا خروس جلوه بدهند، که اینکار محال است. به گفته وی حد اقل در این مورد لازم نیست، که هموطنانش نگران باشند. زیرا اگر وی باشد یا نه در آینده نزدیک مرغهایش در افغانستان، که سر جای خودش، تا حتی خروسهایش برای آمریکا تخم خواهد داد...!!!

کرزی به آرزویش میرسد.

آقای کرزی از خیرات سر غولگ حسن به آرزویش میرسد.

دو نفر لافوگ در مجلسی نمی خواستند از یکدیگر کم بیاورند.

لافوگ اولی: "حسین علی بچیم! دو سه روز پیش مه قدی چنگگ ماهیگیری خدا بیامرز پدرکلانم یک ماهی ایره ده دام انداختم که چندین کیلومتر درازی داره. تو بخدا باور کو هرچی که چند نفره کشش میکدیم از آب بیرونش کده نمیتانستیم. تا ایکه مجبور شده و چند نفر دیگه ره هم صدا کدیم و بعد از کوششهای زیاد فقط تانستیم که تنه ماهی ره از آب بکشیم ولی بچیش بازم دمش تا هنوز ده بین آب مانده."

لافوگ دومی: "گل زمان بچیم! ماهی ایره که تو نتانسته دمشه از آب بکشی، میفامی، که علت اش چیسته؟"

لافوگ اولی: "نه والله بچیم نمی فامم. تو بگو که علت اش چیسته...؟ "

لافوگ دومی: "وه دیوانه او ماهی دمش ده یک تار بسته اس. و او تار دبین دریا ده یک چراغ اریکین روشن بسته شده. میفامی بچیم پدرم خدا بیامرز وقتی، که ده دوران جوانی خود او ماهی ره گرفته بود. او تاره ده دمش برای نشانی بسته کده بود. پدر جانم  بیچاره برای ما "اولاد هایش" ای ماهی ره پس ده دریا انداخته بود. او بیچاره میگفت هر وقتیکه ما کلان شدیم باید دوباره او ره بگیریم. باور کو بچیم، بخدای یگانه قسم وصیت خط اش خدا بیامرزه تا هنوزه ده خانه اس. فدای قدرت خدا شوم که او ماهی ایقه زیاد کلان شده."

هر دو لافوگ گرم لاف زدن بودند، که یکی از تلویزیونهای های کشور یگانه حسرت پوره نشده ریس جمهور کرزی را نشر کرد. آقای کرزی می گفت: "کاش آنقدر قدرت می داشتم، که همان طیاره های آمریکایی را که برمنازل مسکونی مردم و غیرنظامیان بمباری می کنند از زیرش بزنم و سرنگونشان کنم."

لافوگ اولی، که غیرت ........ اش بر انگیخته شده بود. شانه هایش را مغرورانه بالا انداخته و سر جایش خود را جابجا کرده و رویش را مستقیم بسوی تلویزیون کرد.

لافوگ اولی: " ری نزن کرزی لالا! اگه مه زنده بودم ای آرزوی زیبایته برآورده میکنم. بخدا قسم ایتو یگ تفنگی جور کنم. ایتو یک تفنگی جور کنم... و کرزی لالا بریت بتم که تا طیاره دشمن دهوا بالا شوه خود بخود فیر شوه و سرنگونش کنه."

لافوگ  دومی: "برو بچیم گل زمان! زیاد لاف نزن اگه تو اوتو تفنگی پیشرفته جور کده ام بتانی، کرزی لالایت ولگه ازش استفاده بتانه!!! تا کرزی لالایت غیرت و استفاده کدن ازو تفنگه یاد بگیره دوصد سال دیگه تیر خواهد شد. مه خو میگم بچیم تا دیر نشده بیا که هردوی ما ازمی لاف زدن تیر شویم و بریم امو غولگ حسن جان، امو بچه گک هزاره گی ده فیلم بادبادک بازه پیدا کنیم. بخدا امو غولگ بسیار خوبش اس. یادت اس که حسن همرای ازمو غولگ امیر جان، امو بچه پشتون فیلم بادبادک بازه چطو از چنگ دشمنایش نجات داد. بیه بچیم بیه که بریم ده نظر مه امو غولگ ده امی وطن خواهد بود. پیدایش میکنیم و بری کرزی لالایت میتیم، تا قدش طیاره های آمریکایی ره بزنه. وظیفه مه و تو پیدا کدن غولگ اس و وظیفه لالا استفاده کدن ازش است. "