زدست آسمان گل ريخت چسان بردامن كابل

خدا چون " نوعروسي" داد، بتن پيراهن كابل

نيسم صبح مي بوسد لبان ماه رويان را

غباروتيرگي برداشت ز روي سوسن كابل

زمين وآسمانش يكدمي دست تولا داد

سفيدي مي درخشد چون صدف در برزن كابل

نگاه آفتابش مهربان، اما چه خون گرم است

تلأ لو مي زند هردم به گنج ومخزن كابل

ازينكه دست حق هردم گلي اميد مي بخشد

به زير لب تبسم مي زند مرد و زن كابل

چه خوش گفتي تو " صايب " ازگل ودامان كهسارش

ولي اي كاش مي ديدي تو دلو وبهمن كابل

بشارت باد "محمودي " تو و هم ميهنانت را

بهارسبز در راه است براي گلشن كابل

 

                     شعر از: رمضانعلی محمودی، دانشجوی رشته جامعه شناسی

                                کابل –  دانشگاه کاتب

+ نوشته شده در 2012/1/12ساعت 0:16 AM توسط عبدالله رفیعی |

دور شو زین همه من
روبگردان!
آنقدر ساکت و سردم شده است
که دیگر چله و یخ های قطور
زهوای منِ من می لرزند

دیگر بگریز زمن!
این همه عمر که بگذشت زمن
چه جفای که ندیدیم از آن
زندگی مان همه یلدایی بود
یاد تان نیست مگر؟
که: چه گلهای که دادیم به آب
و چه خاری که نشاندیم به خاک

گرگ ها در من و تو محو شدند
وحش ها از من و تو گشت پدید
پشت هم صید شدیم

ما، اگر ما نگردیم و نسازیم به هم
یاد باشد "نه تومانی و نه من"

                    صفر محمد"محمودی"

+ نوشته شده در 2011/12/31ساعت 2:14 AM توسط عبدالله رفیعی |

موضوع سمینار: نگاهی به وضعیت هزاره ها

مکان برگزاری: اوبرن، سیدنی، ایالت نیوساوت ولز استرالیا

مورخ: 2011/10/30 و 29 میلادی

 مدت : دو روز

 شعری که توسط آقای عبدالله یاوری دراولین لحظه های گشایش سمینار دکلمه شد.

 آمدی ده بزم آزرگی برار منده نشی          قدم آی شیم سر چشمای مو خوار منده نشی

  روز شنبه مورخ 29 اکتبر 2011، نمایندگان مردم هزاره از شهرهای مختلف استرالیا، پرت، آدلاید، سیدنی، ملبورن و بریزبن برای شرکت در یک سمینار دو روزه تحت نام " نگاهی به وضعیت هزاره ها " در شهر سیدنی دورهم جمع شدند، تا دربارهٔ شماری از مسائل و مشکلات جامعه ی هزاره، چه در داخل و چه در خارج از استرالیا به بحث و تبادل نظر بپردازند.

این سمینار به دعوت فدراسیون هزاره های مقیم استرالیا برگذار شد. هر چند این گردهمایی از مدت ها پیش در دستور کار فدراسیون قرارداشت، اما کشتار و جنایات خونبارعلیه هموطنان ما درکویته ی پاکستان در چند ماه اخیر، برگذاری این سمینار را شدت و سرعت بخشید. 

          سمینار به میزبانی انجمن کاتب هزاره، کاتب یوت گروپ یا بخش جوانان کاتب هزاره و هزاره وایس برگذار گردید. این سمینارکه توسط سه نفر، آقایان حسین رضایت مسئول فدراسیون سراسری هزاره های استرالیا، آقای عبدالله یاوری مسئول انجمن کاتب هزاره وآقای رضا وکیل عضو هزاره وایس مدیریت می شد، ساعت 09:45 قبل از ظهر با تلاوت آیاتی از قرآن شریف توسط  حسین روحانی آغاز شد. پس از آن آقای یاوری، مسئول انجمن کاتب هزاره، از حضور صمیمانه  و مسئولانه ی مهمانان اعم از مردم سیدنی و مهمانانی که از دیگر ایالات استرالیا درسمینارشرکت کرده بودند، تشکرنموده و یادآورشدند که...وضعیت نابسامان و ناهماهنگ فعلی هزاره ها درافغانستان و جهان و اینکه: هر بهارستمگرانی به نام کوچی درهزارستان لشکر میکشند، انسانها را میکشند خانه ها را آتش میزنند، مال واموال مردم را غارت میکنند. هر زمستان انسان هزاره را درگوشه های دورافتاده و گمنام افغانستان قحطی وگرسنه گی تهدید به مرگ میکند. هرروز انسانهای بی گناه هزاره درپاکستان وافغانستان مظلومانه به خون می تپند. هرنفس پناه جویان هرازه درکمپ ها رنج میکشند، این هاهمه مسولیت زنده بودن را برای هرانسان بااحساس این جامعه سنگین میکند، وجدان های زنده را دردرون این جامعه تلنگرمیزند و به همه یاد آوری میکند که هزاره بودن مسولیت دارد و آن مسولیت ، حفظ منافع جمعی و تلاش برای همبستگی اجتماعی است ... درادامه برنامه آقای جاوید ریس شورای سراسری هزاره های استرالیا با خیرمقدم گویی به حضور مهمانان از وابستگی و علاقه مندی مردم به سرنوشت خودشان تشکر کردند. ایشان با ابراز تأسف از اینکه شماری از محصلان ، دیگر ایالت ها به دلیل هم زمانی سمینار با امتحانات دانشگاهها نتوانستند در این سمینار حضور یابند از حضورگسترده وفعال جوانان شهرسیدنی نهایت سپاس را داشتند و نسل جوان هزاره را به علم اندوزی هرچه بیشتر تشویق کردند. سپس ایشان به تشریح هر یک از اجندا پرداخته و توضیحاتی را در بارهٔ چارچوب کاری این دو روز ارائه دادند . موضوعاتی که تحت بحث وبرسی قرار گرفتند :

 1. بررسی و ضعیت اجتماعی و مشکلات هزاره های استرالیا و پناهنده گان داخل کمپ ها.

 2. بحث و تبادل نظر روی پلان کاری شورای سراسری هزاره های استرالیا.

 3. بررسی وضعیت هزاره ها در سایر نقاط جهان.

 4. بحث و مشوره دهی حقوقی بخاطر ایجاد یک صندوق تعاونی .

 5.  حضورجوانان هزاره در سهم گیری مسایل اجتماعی مربوط به هزاره ها.

            محترم آقای جاوید " ریس شورای سراسری هزاره های استرالیا" که عضو هیائیت مدیره سمینار نیز بود  ضمن معرفی اجندا نحوه برگزاری سیمنار را نیز برای شرکت کننده گان تشریح نموده و گفتند: کار امروزی سمینار مختص به تبادل افکار و ارایه نظر در مورد موضوعات فوق است. فردا بخاطر بحث بیشتر و اخذ تصمیم گیری  در خصوص این موضوعات، درکمسیون های ویژه و دراطاقهای مشخص که از طرف برگزارکننده گان این سمینار تدارک دیده شده اند،به صورت جداگانه به بحث و نتیجه گیری خواهیم پرداخت. بعد از آن نماینده هرکمسیون در حضور جمع اشتراک کننده گان نتیجه اش را اعلان می کنند و شما در مورد آن رای می دهید که کدام نظر را شورا بپذیرد و کدام نظر را رد کند.

         آقای عبدالله یاوری که مدیریت سمینار را به عهده داشت، درآغاز بخش سخنرانیها  نخست از همه، از شخصیت فرهیخته جامعه ما استاد عزیز الله شفق دعوت نمودند که در جایگاه تشریف آورده و نظرهای شان را درموارد مطرح شده در اجندا بیان کنند. همین طور سایر سخنرانان بالترتیب سخنرانی نمودند.

 محترم عزیز الله شفق:

    شعر از مولانا،

                    دوست دارد یار این آشفتگی                کوشش بیهوده به از خفتگی

             محترم آقای شفق اولتر از همه موفقیت های شورای سراسری هزاره های استرالیا را برای همه تبریک عرض نموده و گفتند...ما عضو فدراسیون هزاره ها به شکل رسمی نیستیم و در این جلسه هم به عنوان مهمان شرکت کرده ام ... ایشان درصحبت های شان به واقعیت های تلخ و شکننده جامعه هزاره و وضعیت مدنی آنها اشاره نموده و گفتند ضربه ای امیرعبدالرحمن را باید در پراکندگی خود جستجو کنیم. بعد از رهبرشهید مزاری بزرگ یاد آورشد و در مورد کارکرد های رهبرشهید گفتند:...قبل ازمزاری ما سیاست نکرده بودیم؛ ما سیاست را با مزاری مشق کردیم ، قبل از آن هرچه بود حرکت های ما عاطفی و احساساتی بود و کمترین درون مایه سیاسی را داشت، نقط کارسیاسی ما آغازش با مزاری شروع شد...استاد شفق در صحبت های شان گفتند که موضوع شهدای هزاره ها در کویته پاکستان نباید با یک هماهنگی خاتمه یابد بلکه باید ادامه یابد، از طریق دایرنمودن سمینارها و کانفرانس ها تلاش شود تا مظلومیت مردم ما مخشوش نشود. ما به عنوان مظلوم از حق خود دفاع می کنیم نباید ظالمانه حرکت کرد. دشمن تراشی به خیر مردم ما نیست باید سیاست دوست یابی را پیشه کنیم... تنه اصلی مردم ما افغانستان است ولی در تاریخ معاصر پاکستان نیزسهم برازنده ی داشته ایم. می توانیم از فکر واندیشه خود برای مردم خود در کویته، افغاسنتان و سایر نقاط جهان کاری انجام دهیم. اگرمی خواهید همه افتخارات خود را حفظ کنیم باید ریشه (افغانستان) را حفظ کنیم.

         آقای محمد حسین هاشمی یکتن ازشاعران و نویسنده ای جامعه هزاره در استرالیا که از شهر برزبن درسیمینار شرکت کرده بودند ، بعد از استاد شفق به سخنرانی پرداخت. وی مختصرا روی چند نکته تاکید داشته و فرمود که بحران هزاره ها یک بحران همیشگی و دارای  یک تسلسل تاریخی است. هزاره ها از بدو تاسیس افغانستان تا کنون در بحران اند. بعد تاکید داشت که باید بحران را شناسایی کرد و ریشه بحران را در بیرون از مرزهای افغانستان جستجو کرد. به گونه مثال افزود که طبقه حاکم بخاطر حفظ قدرتش در داخل به تصمیم گیری خارجی ها تن داده اند. باید موقعیت هزاره ها را در جهان تثبیت کرد.

         سومین سخنران آقای عباس دلجو، یکی از قلم بدستان، پژوهشگر و نویسنده ی  جامعه ما بود که درصحبت های شان گفتند "...فدراسیون هزاره ها درآسترالیا براساس تلاش خستگی ناپذیرفرزندان قوم می باشد. بعد از آن افزودند که مشکلات ماهزاره ها بخاطر ضعف حافظه تاریخی ما می باشد. ما از تاریخ خود داریم فاصله می گیریم، باید کاری انجام داد که تا هزاره ها از یک سوراخ چندین بار گزیده نشوند..." ایشان درصحبت های شان از شکوه وغنامندی تاریخ و تمدن هزاره ها در منطقه و جهان گرفته تا ظلم و ستم که بر این مردم صورت گرفته است اشاره نموده و گفتند که واقعا قابل تاسف است که هزاره ها در زادگاه شان مورد غارت و قتل عام قرار می گیرند؛ باید از این عمل ها الگو برداری نمود و نگذاشت که تاریخ بار بار صفحاتش از خون ما رنگین گردد. تاسف انگیز تر از همه که عمل عبدالحمن سکوت همه را در پی دارد که خیلی درد آور است...هزاره ها نباید وارث نفاق و پراکندگی دربین هم باشند. اختلاف و سلیقه های گوناگون را باید به اساس یک مکانیسم درست ازبین ببریم باید با یک صدا و آرمان مشترک کار کنیم.

          آقای علی مدد رضایی یک تن از روحانیون جامعه هزاره که از شهر ملبورن در سیمینار شرکت کرده بودند، درسخنرانی اش ازبرگزار کننده گان (انجمن کاتب هزاره) اظهار امتنان و تشکر نموده و با اشاره به مسله ویب سایت انترنیتی شورا گفتند: می شود ازطریق ویبسایت صدا را به گوشه گوشه ی جهان رساند. در ضمن تاکید نمودند  که درتشکیل شورا ها و سمینار ها باید منافع هزاره ها حفظ گردد. از جمله بر کار های چون ایجاد و تقویت مکتب دری ، آموزش احکام و قرآن تاکید نموده و برای تحقق بخشیدن آن خواهان کار های عملی شد. جلسه قبل از ظهربا ختم صحبت های آقای رضائی به پایان رسید .

            بعد از ظهر جلسه دو باره بصورت رسمی آغاز شد و آقای یاوری کمسیون های مربوطه را معرفی نموده و از اشخاص علاقه مند خواستند تا در کمسیون های مورد نظر شان نام نویسی کنند. ایشان کمسیون ها را هر یک نام برده و افراد مورد علاقه در آن نام نویسی کردند.

 1. کمسیون بررسی وضعیت اجتماعی هزاره ها.

 طرح نظرعملی که در کوتاه مدت چه باید کرد و در درازمدت چه کار باید کرد

 اعضای کمسیون:

   روح الله سلطانی ، حاجی روحانی ، علی مدد رضایی ، دانیال رضایی و عبدل رضایی .

 2. کمسیون بحث و تبادل نظر روی پلان کاری شورای سراسری هزاره های استرالیا.

 اعضای کمسیون:

 عبدالخالق علیزاده ، یاسر ، امین بهرامی ، بشیر حمیدی ، نرگس رجب ، زیبا گلزاری ،احمد رضایی و عبد الله یاوری.

 3. کمسیون بررسی وضعیت  هزاره ها در سایر نقاط جهان.

 اعضای کمسیون:

حسن غلام ، رضا اندیشه ، جان گلزاری ، فردین روشن ، سجاد حسنی و صدیقه روشن

 4. کمسیون بحث و مشوره دهی حقوقی بخاطر ایجاد یک صندوق تعاونی .

 اعضای کمسیون:

آقای جاوید ، رضا وکیل ، حاجی احمد ، حاجی ابراهیم ، حاجی دانش ، عمران ، فرهاد حمیدی و حاجی عزیز

 5.  کمسیون حضورجوانان هزاره در سهم گیری مسایل اجتماعی مربوط به هزاره ها.

 اعضای کمسیون:

  عباس هزاره ، فریده رجب ، فرزانه نظری، بشیر هدفمند ، حبیبه روشن ، جمعه خان جعفری و   زاهدی.

 6. کمسیون ویژه بخاطر مدیریت جامع و موثر ویبسایت.

 اعضایی کمسیون:

     حسن رضایی، احمد رضایی ، محمد داوود رضایی ، محمد حسین هاشمی ، ولی طاهری ، علی بابا اورنگ و خانم نرگس عمارزاده

 بعد از ایجاد کمسیون ها، اعضایی هر کمسیون به اطاق های از قبل تدارک دیده شده رفته و رویی موضوع مربوطه به بحث و تبادله نظر پرداختند. ساعت شش بعد از ظهر اولین روز سمینار رسما به پایان رسید.

   سمینار روز دوم مورخ 2011/10/30 ساعت 10:30 با تلاوت از کلام الله مجید توسط آقای روحانی آغاز شده و بعدا آقای یاوری از محترمه حبیبه روشن که بیانیه ای را در قبال این فدراسیون تهیه دیده بودند خواهش نمود تا پشت تریبیون تشریف بیاورند.

      محترمه حبیبه روشن مقاله اش را به زبان انگلیسی تدارک دیده بود که بخشی از آن چنین بود :

 A change for today and tomorrow! It is amazing how much time we spent and should spend in order to get solution. The outcome should be best. We should stop criticizing each other… We should respect each other and each others’ values. There is not always failure. If we are not tend to do this then who can do this? We as a group help each others. We should make close relationship to make Hazaras alive. We should make good strategy. Australian Hazara Federation must focus on teenage and parents in our community…

 بعد از سخنرانی حبیبه روشن نماینده هر کمسیون پشت تریبیون آمده و دیدگاه اعضایی کمسیون را در قبال موضوع مربوطه اعلام نمودند.

 1. محترم حسن غلام از کمسیون بررسی دورنمایی  هزاره ها در سایر نقاط جهان در مورد چنین گفت :  مسئله دید هزاره ها را از دید یک ملت مطرح کنیم نه یک اقلیت مذهبی. ما هزاره ها باید هم دیگر را بپذیریم چون بدون عام خاص وجود ندارد و بدون خاص عام وجود ندارد. و نیز در کمسیون مسئله پاکستان و افغانستان را موازی هم قرار دادیم چون در هر دو طرف هزاره ها آسیب پذیر اند.

   انجنیر رضا اندیشه به علاوه سخنان محترم حسن غلام چنین فرمودند : هزاره ها باید همدیگر پذیری را در اولویت قرار دهد و هم چنان از نقد منطقی استقبال کنند. بعد در مورد بررسی مشکلات و بحران های کنونی افغانستان و پاکستان اشاره نموده و از فدراسیون هزاره ها در استرالیا خواست تا پالیسی جامع برای هزاره های و استرالیا و سایر نقاط جهان طرح کند. وی نیز تاکید داشت تا شورای سراسری هزاره ها برای ایجاد روابط مستحکم با کابل و کویته و سایر انجمن ها گام های عملی را بردارد...

 بعد از ختم سخنان آقای حسن غلام و انجنیر رضا اندیشه اعضای سمینار هر یک به نوبه خویش در مورد تحقق بخشیدن این پالیسی ها و روش آن سوال کردند. هر یک از اعضا به نوبه خود پاسخ دادند.

2.  آقای عبدالخالق علیزاده و خانم نرگس رجب از کمسیون : بحث و تبادل نظر روی پلان کاری شورای سراسری هزاره های استرالیا نظر اعضایی کمسیون مربوطه را چنین باز گو کردند.

 آقای علیزاده نخست به شناسایی نقطه های ضعف، قوت ، فرصت ها و خطرات که متوجه یک شورا است به بحث پرداختند . بعد به دسته بندی این پدیده ها پرداخته و سه چیز را برای کار های شوری مهم پنداشت. نخست مشکلات ، بعد راه یابی مشکلات و سوم هم بودجه. هر یک از این سه پدیده را ریشه بابی کرده و نیز راه حل آنرا برای اعضا اعلان نمود.

 خانم نرگس بیشتر روی مدیریت و رهبریت سالم تاکید نموده وگفت هر کس که لیاقت داشته باشد باید انتخاب گردد. هم چنان در مورد ارتباط شورای سراسری هزاره ها با سایر هزاره ها باید با چهره های شناخته شده و مطرح آن ها باشند. شورا نیز تلاش کند تا ارتباط اش را با رهبر های سیاسی جامعه هزاره در پاکستان و افغانستان محکم گردد. بعد از آن با دولت استرالیا هماهنگ شده و بعد شورای به کار خود ادامه دهد.

 آقای عبدالخالق علیزاده و خانم نرگس رجب نیز بعد از تقدیم نظریه ها به سوالات اعضا پاسخ گفتند.

 3.محترم آقایی جاوید و عمران از کمسیون بحث و مشوره دهی حقوقی بخاطر ایجاد یک صندوق تعاونی نظریه ی اعضای این کمسیون را برای همه به خوانش گرفتند.

 آقای جاوی بحثش را با یک پرسش آغاز کرد و آن اینکه  آیا ضرورت است که شورا موضوع مالی یا صندوق اعانه را در پلان کاری خود داشته باشد؟ همه شرکت کننده گان مثبت پاسخ دادند. بعد محترم جاوید اضافه نمود که بلی بدون پشتوانه ی مالی کاری ساخته نسیت. وی افزود که باید دو نوع پلان مالی داشت. یکی برای کوتاه مدت و دیگری هم برای دراز مدت. در کوتاه مدت باید بودجه پاسخ گویی مشکلات روز باشد. برای پلان دراز مدت باید یک سیستم جامع داشته باشیم که در آن همه چیز ریکارد داشته باشد. و بودجه دراز مدت برای انکشاف جامعه هزاره به خرج رسد. با پلان دراز مدت شورا می تواند بعضی پروژه ها را دنبال کند همانند کمک به محصلین هزاره ها و یا انکشاف هزاره جات و... بعد در خصوص بعضی مسایل دینی که به نحوی مسایل مالی را در خود داشتند پرداخت. وی افزود همین نذورات ، خیرات ، صدقات ، سهم امام و امثالهم می تواند برای شورای یک پشتبانه ی مالی خوب باشد. در این راستا از روحانیون تقاضای کمک کرد. تا آگاهی مردم با بلند برده و از آنها بخواهند تا به شورا کمک شوند. بعد از آن به نحوه جمع آوری بودجه پرداخت.

    آقای عمران بیشتر روی تقویت بودجه بخاطر کمک به خانواده شهیدان واقعه کویته پرداخت. وی می گفت که باید شورا بخاطر کمک به هزاره های پاکستان اقدام نموده و به جمع آوری کمک مالی بپردازد. هم چنان به چگونه گی توضیع این کمک در بین هزاره های متاثر پرداخت. و نیز اشاره به نامه ی هزاره ها ی کویته برای هزاره های استرالیا پرداخت.

 بعد آقای جاوید به پرسش های اعضا پاسخ ارایه نمودند.

 4. عباس هزاره و حبیبه روشن از کمسیون حضورجوانان هزاره در سهم گیری مسایل اجتماعی مربوط به هزاره ها در مورد نظر اعضای آن کمسیون چنین گفتند:

 آقای عباس هزاره بخاطر رشد جوانان جامعه هزاره به دو نوع فعالیت یک کوتاه مدت و دیگری هم دراز مدت پرداخت. در کوتاه مدت باید شوری برای جوانان هزاره پروگرام های تقویتی برای دانش آموزان صنف هفت الی دوازه. سمینار های آموزشی برای مادران جامعه هزاره که چگونه می توانند در بخش تربیت اطفال شان رول مهم ادا کنند. ایجاد مکتب دری از شش سالگی تا شانزده سالگی.  ایجاد سرگرمی های سالم برای جوانان هزاره. حفظ شناخت و ایجاد شبکه بین محصلین دانشگاه و تبادل افکار بین جوانان. ایجاد یک کتاب خانه تحت سر پرستی شورای سراسری هزاه ها و تشویق جوانان در شرکت جستن در بازی های بین استرالیا.

 محترمه حبیبه روشن برای دراز مدت به نکات ذیل اشاره نمود. تقویت آموزش خانم ها و ایجاد مکتب مختص دری زبانان. کمک شورا برای آنعده از محصلین که مشکلات مالی دارند. کنفرانس جوانان هزاره در سطح بین الملل. ایجاد بورسیه برای محصلین شایسته هزاره ها از کویته پاکستان و افغانستان. و ایجاد یک مجله یا روزنامه برای جوانان جامعه هزاره.

 5.  محترم حسن رضایی و محمد داود رضایی ازکمسیون ویژه بخاطر مدیریت جامع و موثر ویبسایت در مورد چنین گفتند:

 آقای حسن رضایی در مورد آرمان و پالیسی ویبسایت گفت که این ویبسایت بنا بر اهداف شورا می باشد. نیاز ویبسایت خیلی بیشتر از همه چیز است چون در واقع صدایی شورا در بیرون همین وبیسایت می باشد. بعد به نوع ویبسایت ها اشاره نمود و هزینه هر کدام را مورد بر رسی قرار داد. به نحوه ادبیات که یک ویبسایت نیاز دارد و بخصوص جامعه هزاره استرالیا اشاره کرد. وی نیز فرمود که می شود از این طریق یک شورای نویسنده گان ایجاد کرد که سایر قلم به دستان هزاره در آن سهم بگیرند...

 آقای محمد داود رضایی در مورد ایجاد یک ویبسایت که بتواند به نیاز مندی های جامعه هزاره پاسخگو باشد اشاره نمود. وی خواستار این شد که باید در ویبسایت تمام ارزشها ی جامعه ما گنجانیده شود. باید در ویبسایت یک بخش مختص به چهره های شناخته و مطرح جامعه ما باشد. نیز باید روزهای مهم در آن گنجانیده شود تا هزاره ها بدانند که کدام روزها برای شان مقدس و مهم هستند. ایجاد یک کتابخانه آنلاین که در آن کتاب و آثار نویسنده گان مشهور جامعه ما در دسترس خواننده گان قرار گیرند. هم چنان این ویبسات یک منبع برای کسب معلوما ت باشد...

 6.روح الله سلطانی و محترم حاجی روحانی از کمسیون بررسی وضعیت اجتماعی هزاره ها در مورد دیدگاه کمسیون شان چنین گفتند:

 آقای حاجی روحانی بشتر روی حفظ ارزش های دینی و اعتقادی جامعه هزاره تاکید کرد. باید هزاره ها در این مسایل مستقل باشند و خودشان حلال مشکل خود باشند. هم چنان تاکید داشت که هزاره ها نباید دنبال بیگانه گان را بگیرند. اشاره به بعضی از موارد نمود که در واقع برای هزاره ها زیان بار بود است. وی نیز اشاره نمود که اکثریت نظریه های این کمسیون توسط سایر کمسیون ها گفته شده است. وی بیشتر تاکید اش روی تفکیک دوست و دشمن جامعه هزاره بود که هزاره ها باید در این مورد خیلی حساس و هوشیارانه عمل کنند.

 سمینار ساعت 7:00 شام مورخ 2011/10/30 به پایان رسید و بنا بر رای اکثریت قرار شد که سمینار بعدی در شهر ایدیلاید استرالیا در ماه اپریل 2012 برگزار گردد.

 نکته : قابل یاد آوری است که کمسیون بحث روی ویبسایت بر اساس نیاز بوجود آمد و اشتراک کننده گان برای ایجاد آن رای دادند.

 با تشکر فراوان ازتمام شرکت کننده گان سمیناراز شهر سیدنی و سایر شهر های استرالیا که در این سمینار شرکت نموده بودند . من: محمد داوود رضایی و همکارم نرگس عمار زاده که سمت منشی سمینار به عهده داشتیم، خیلی مخلصانه معذرت می خواهیم چون بخاطر امتحانات دانشگاهی نتوانستیم این گزارش را دروقت معینش تهیه کنیم. امید که دوستان عذرما را بپذیرند. و نیز قابل یاد آوری است که این گزارش عاری از اشتباه و خطا نخواهد بود. لطف نموده با حوصله مندی و بزرگی خویش ما را از آن مشکل واقف سازید تا در آینده ها از آن جلوگیری گردد.

 خدا آن ملتی را سروری داد          که تقدیرش به دست خویش بنوش

بـا آن ملتی سرو کاری ندارد         که دهقــانش برای دیگری کـــشت

 با احترام : محمد داود رضائی و نرگس عمار زاده منشی سیمینار ازاعضای گروه جوانان انجمن کاتب هزاره ( مربوط انجمن کاتب هزاره سیدنی )

+ نوشته شده در 2011/12/22ساعت 5:42 PM توسط عبدالله رفیعی |

استاد عبدالغفور ربانی متولد سال 1338ه ش، در قریه سرتله سنگشانده و دارای تحصیلات حوزه وی تا مقطع خارج می باشد. استاد ربانی فعالیت های فرهنگی – سیاسی اش را با تشکیل کانون مهاجر با یک عده ای از دوستان دیگرش همچون استاد علیزاده مالستان، سلمانعلی رنجبر، سید عسکر موسی و... از ایران آغاز نموده است. از وی مقالات زیادی در نشریه های مختلف به چاپ رسیده است. استاد از سال 1368ه ش، با لیسه هدایت و همانطور بعد از مهاجرت به کویته پاکستان، با لیسه های این دیار همکاری تدریسی و تدوین مواد آموزشی داشته اند. در کویته وی برای مدت تقریبا شش سال مدیر مسوولی ماهنامه نسل نو را وظیفه دار بودند و نیز از وی تا هم اینک سه اثر به نشر رسیده است، که اثر جدید وی چندی قبل به نام دفتر نخست وارد بازار مطبوعاتی شد.

دست اندرکاران وبلاک کویته در ضمن تبریک نشر اثر جدید استاد به خودش و جامعه فرهنگی مردم ما، مصاحبه ی را با وی در مورد هزاره های کویته انجام داده است، که تقدیم شما می گردد.

کویته بلاگفا: استاد گرامی هزاره ها از چه زمانی در این قلمرو جغرافیایی (پاکستان) حضور داشته و هم اکنون تعداد نفوس آنها به چند می رسد؟

استاد عبدالغفور ربانی: با تشکر از استاد عبدالله رفیعی که در راستای معرفی مردم ما در ساحه های مختلف قدمهای مهمی را برداشته است و وبلاگ کویته را که راه انداخته، یگانه دریچه ی از کویته است، که ضمن انعکاس دادن درد و رنج مردم ما، به معرفی فرهنگ و تاریخ مردم مظلوم ما نیز می پردازد، باید عرض کنم که مردم معمولا چنین می پندارند که هزاره ها از دوره عبدالرحمان در پاکستان آمده اند، گرچند در اثر نسل کشی های که عبدالرحمان راه انداخت، تعدادی زیادی هزاره ها در پاکستان مهاجر شدند و از طرف مردم پاکستان از آنان به گرمی پذیرایی شدند، حتی قانونی وضع شد که چند قوم از جمله هزاره ها هرگاه وارد خاک پاکستان شدند، پاکستانی هستند، اما مردم هزاره از زمان های دور در پاکستان زندگی می کردند. از حاکمیت کوشانی ها، عزنوی ها، غوری ها، تیموریها، و بابری ها (مغلیه هند) در شبهه قاره هند اگر بگذریم، باید بگویم که هزاره ها در سال های 1479-1556م، بر مناطق شال، مستونگ، سیوی، تهته و سند حکومت نمودند. این سلسله حکومتی در تاریخ به نام ارغونی ها یاد شده است.
تا زمان سلطه انگلیس بر هندوستان بر این کشور مغلها حکومت می کردند. در این دوره در هندوستان فرهنگ و تمدن خیلی عالی و پیشرفته به وجود آمد که از آن به نام فرهنگ و تمدن مغلیه هند یاد می شود. همانطور که در هندوستان علم، فرهنگ و ادب در این دوره رشد نمودند و چهره های فرهنگی-ادبی از قبیل: عبدالقادر بیدل و امیر خسرو دهلوی در این دوره درخشیدند واقتدار سیاسی در این کشور به وجود آمد، عمارت های زیبا نیز در این دوره ساخته شد که اکنون هم پاکستان و هم هندوستان به آن افتخار می ورزند. با تسلط انگلیس حاکمیت مغولها در هندوستان از بین رفت و این کشور جز امپراتوری انگلیس شد. با گسترش مبارزات آزادیخواهانه مردم دو حزب وارد عرصه های مبارزاتی شدند. 1. حزب کنگره. 2. حزب مسلم لیگ. در اثر جدوجهد حزب مسلم لیگ به رهبریت قاید اعظم کشوری مستقلی به نام پاکستان در جغرافیایی سیاسی جهان به وجود آمد. در حزب مسلم لیگ تعدادی از جوانان هزاره به عنوان عضو این حزب فعال بودند، که شخصیت برجسته این جمع قاضی عیسی بود.
پس از استقلال پاکستان هزاره ها در تمام اداره های ملکی و نظامی پاکستان فعال بودند و تا هنوز فعال هستند. هم اکنون هزاره ها یک صوبایی وزیر بنام جانعلی چنگیزی و یک نفر در پارلمان مرکزی به نام ناصر شاه در بخش اجرایی و تقنینی دارند. در مورد نفوس آنها باید عرض کنم که بنا به گفتار بعضی از رهبران هزاره دموکراتیک پارتی نفوس هزاره ها به ششصد هزار بقول اینجا شش لاک میرسد که اکثریت آنها در شهر کویته ساکن هستند و تعدادی نیز در لورالایی، دوکی، در کراچی حسین کوت و منگاپور و همینطور تعدادی در کرم (پاراچنار) زندگی می کنند.
البته اگر هزاره های چچی (چچ هزاره) را که در ضلع هزاره زندگی می کنند و در سال های گذشته خواهان حقوق سیاسی بیشتر بودند به اینها اضافه کنیم، تعداد نفوس هزاره ها در پاکستان خیلی بالا میرود.
خوب است در پایان این گفتار یا جواب به دو نکته ی دیگر نیز اشاره کنم: 1. پروفیسور شرافت عباس که یکی از استادان فعال در دانشگاه بلوچستان بود و تحقیقاتی نیز راجع به هزاره ها نموده بود، می گفت هزاره ها امروز وارث تمام آثار فرهنگی و تاریخی مغولانی اند که در کشور های هند، ایران، پاکستان و افغانستان حضور داشته و دارای حاکمیت و امپراتوری بودند و همان مغولانند که امروز به نام هزاره شهرت دارند .2- دو کشور هند و پاکستان بر مبنای دینی تقسیم گردید، مناطقی که اکثراً مسلمان بودند به پاکستان و مناطقی که اکثراً هندو بودند به هندوستان تعلق گرفت. چون بر هندوستان مغولان مسلمان حکومت می کردند، پاکستان خود را وارت حکومت مغلیه هند می دانند. با چنین حرکت پاکستان از یکطرف خود را وارث یک فرهنگ و تمدن غنی نشان می دهد و از جانب دیگر با نام گذاری موشکی را به نام موشک غوری یا غوری مزایل، روح حماسی را در میان ارتش خود ریشه تاریخی می دهد. و از نقطه دیگر در تنازعات بر سر خط دیورند، ادعای خود را پشتوانه ی تاریخی می دهد، زیرا در زمان مغلیه هند قسمتهای شرقی افغانستان جز قلمرو این حکومت بود.


کویته بلاگفا: استاد گرامی هزاره ها چه خدماتی را نبست به پاکستان انجام داده و شخصیت های سر شناس آن چه کارنامه های را از خود به جا گذاشته اند؟

استادعبدالغفور ربانی: هزاره ها هم در حیات فرهنگی، هم حیات سیاسی و هم حیات نظامی پاکستان نقش برجسته ی را داشته و خدمات بزرگی را نموده اند. چنین چیزی در اثر وجود قانون اساسی خوب و فرهنگ سالمی است که در اینجا وجود دارد. همانطور که میدانیم قانون اساسی پاکستان نظام اداری فدرال را برای این کشور پایه ریزی کرده است و بر مبنای این نظام کشور به چهار واحد فدرالی تقسیم گردیده که هر واحد فدرال نظام اداری، قضایی و نصاب تعلیمی خود را دارد. با چنین نظام اداری است که مردم به حقوق شهروندی خود میرسد و به فرهنگ، تاریخ، و سنت های اجتماعی هر مردم احترام صورت می گیرد. مردم هزاره چون در پاکستان تا هنوز دارای حقوق شهروندی بودند از دل و جان برای حفاظت و ترقی این کشور می کوشیدند. در اردوی پاکستان شخصیت های ذیل خدمت نموده و می کنند: 1. جنرال محمد موسی خان هزاره که کارنامه این شخصیت بر کسی پوشیده نیست. 2. مارشال نیروی هوایی شربت علی چنگیزی 3. کرنیل برکت علی 4. برگیدیر خادم حسین 5. میجر نیاز علی 6. سایره بتول که اولین دختر هزاره است که جنگنده بمب افگن را به پرواز در می آورد. این چند نفر را من به طور نمونه ذکر کردم. تعداد سپاهی و افسرانی که در ارتش پاکستان خدمت کرده و یا هم اکنون خدمت می کنند خیلی زیاد هستند و نامبردن همه و هینطور ذکر کارنامه های آنان فعلا امکان ندارد. هزاره های که در ارتش پاکستان خدمت نموده برای حفظ و استقلال پاکستان جان نثاری کرده اند از قبیل 1. شهید صمد علی چنگیزی خلبان نیروی هوایی 2. کفتان صمد علی که هر دو در سال 1971م، به شهادت رسیدند. 3 میجر محمد علی 4. کفتان دوالفقار که در کارگیل به شهادت رسیدند. اینها را نیز به صورت نمونه ذکر کردم.
به علاوه نیروی نظامی و خدمات ملکی هزاره ها به تعدادی زیادی در نیروی انتظامی (پولیس) نیز مشغول خدمت هستند که در شرایط کنونی چند نفر از جمله افسران بلند رتبه پولیس هستند. 1. محمد موسی جعفری 2. فقیر حسین 3. دی ایس پی منظور 4. دی ایس پی جعفر. فعلا از تعداد زیادی هزاره های که در نظام اداری و پولیس پاکستان مشغول هستند، آماری در دست ندارم.
در پاکستان از میان هزاره ها شخصیت های فرهنگی نیز درخشیده اند از قبیل: 1. حسن پولادی، نویسنده کتاب هزاره ها. 2. کوثر علی کوثر، نویسنده کتاب تاریخ و ثقافت هزاره ها. 3. پروفیسور ناظر حسین، شخصیت فعال در امور فرهنگی و تدریسی و برنده مدال حسن کارکردگی. باید عرض کنم که این مدال ار طرف ریس جمهوری به نامبرده اعطا گردید. 4. حسین علی یوسفی (شخصیت سیاسی و فرهنگی) 4. محمد عالم مصباح، شاعر، داستان نویس، فیلسوف و استاد دانشگاه بلوچستان و صدها چهره فرهنگی دیگر که فعلا نامبردن از همه مقدور نیست.


کویته بلاگفا: در شرایط فعلی تعداد دانش آموزان و دانشجویان هزاره در مراکز آموزشی و تربیتی موجود به چه تعدادی حضور دارند؟

استاد عبدالغفور ربانی: ببینید هم اکنون در کویته مراکز آموزشی و تربیتی گوناگون فعال است. بعلاوه مراکز پاکستانی، ایرانی ها و افغانستانی های مهاجر نیز مراکز آموزشی و تربیتی دایر کرده اند. چند سال پیش اتحادیه محصلین هزاره (ایچ-ایس- ایف) در این زمینه آمارگیری نموده بودند. طبق آمارگیری آنها مجموع دانش آموزان و دانشجویان هزاره ها در مکاتب های ایرانی و افغانستانی و در مکتب ها، کالج ها و دانشگاهای پاکستان به  35000 (سی و پنجهزار) میرسیدند، با توجه با رو آوردن مردم طرف علم ودانش شاید این تعداد به 45000 یا 50000 (پنجاه هزار) افزایش یافته باشد. گرچند تعدادی زیادی از هزاره ها که در مکتب های ایرانی می خوانند، کار خوب است، اما هزاره های افغانستانی بعد از فراغت از صنف 12 بی سرنوشت می مانند، زیرا این مکتب ها از نظر دولت افغانستان رسمیت ندارند و فارغان این مکاتب را در دانشگاه های افغانستان قبول نمی کند.


کویته بلاگفا: در شرایط فعلی چه نهادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از هزاره ها در شهر کویته فعالند
.


استاد عبدالغفور ربانی: نهاد های مختلف در شهر کویته فعالند و هر کدام به نوبه خود کار می کنند، اما از میان آنها از چند نهاد میتوان نام برد:
1.  تنظیم نسل نو هزاره مغل.
2. هزاره دموکراتیک پارتی.
3. مجمع تعلیمی و فرهنگی امت.
1. نخستین تشکلی که ذریعه تعدادی از جوانان با درد وارد عرصه های خدماتی شد، تنظیم نسل نو هزاره مغل بود. با آن که این تشکل در یک دوره خیلی خوب درخشید و در ساحه های مختلف خدماتی را انجام داد، اما اکنون از لحاظ سیاسی و محبوبیت مردمی خیلی ضعیف است. این تشکل برای رهایی از این وضعیت باید ضعف های درون خود را ارزیابی کند و برای رسیدن به توانایی گذشته خود پلان های را طرح و عملی نماید.
2. هزاره دموکراتیک پارتی، این جریان که اکثراً از تنظیم نسل نو هزاره مغل انشعاب کرده اند و در شرایط فعلی در عرصه های سیاسی فعال هستند. افراد آن اکثراً، جوان، فعال و پر انرژی هستند. اگر این جریان مدام ضعف های داخلی و نقشه های بیرونی را در نظر بگیرند ، با آگاهی نقشه های بیرونی راخنثی نمایند و در رابطه با مشکلات تشکیلاتی به این نکته توجه فرمایند که یک تشکیلات در صورتی تضعیف میشود که دارای ضعف های داخلی باشد، یک جریان هرقدر از خارج با فشار مواجه شوند، اما اگر از درون قدرتمند باشد، از حرکت تکاملی باز نمی ماند. باتوجه به این مساله ضعف های درونی خود را از بین ببرند و در عضو گیری اصلی دقت به خرچ دهند در آینده به صورت یک جریان قدرتمند وارد عرصه می گردند. جریانی که توان انسجام هزاره ها و رهبری هزاره ها را درسطح جهان داشته باشند.
3. مجمع تعلیمی و تربیوی امت، امت یک جریان فرهنگی است. اعضای آنرا بیشتر دانش آموزان، دانشجویان و استادان دانشگاه تشکیل می دهند. چیزی که در این جریان وجود دارد و قابل توجه است، ایثار، فداکاری و خلوص اعضای آن است. با آنکه امت از لحاظ مالی دچار مشکل است، ساختمانی را برای کار های فرهنگی و آموزشی در اختیار ندارند و در چندین مکان دور از هم چند ساختمان را برای کار های آموزشی کرایه کرده اند، اما خلوص و فداکاری اعضای آن باعث شده که اینها در امور فرهنگی و آموزشی از دیگران پیشتاز باشند. و در امتحان کانکور ( بورد اگزام) شاگردان امت درخشش خاص دارند. باید افزود که امت به علاوه کارهای آموزش معمولی تدریس زبان دری و تاریخ هزاره ها را نیز جز مضامین درسی خود قرار داده است و استادان امت نیز در روزهای یکشنبه در درسهای تاریخ هزاره ها حاضر می شوند. خلوص و فداکاری اعضای امت و برخورد انسانی که نسبت به همدیگر، شاگردان و مردم دارند باعث نیک نامی و محبوبیت روز افزون امت درمیان مردم می گردد. امیدوارم که امت این شیوه را ادامه دهند و خود را و کارهای خود را مغرورانه و متکبرانه همانطور که تا هنوز به رخ مردم نکشیده اند، در آینده نیز نکشند و روح خادم بودن مردم را همیشه در خود حفظ و نگهدارند تا به صورت نمونه در آینده نیز برای مردم باقی بمانند.


کویته بلاگفا: هم اکنون هزاره ها در مجموع خصوصا هزاره های کویته در یک وضعیت بحرانی قرار دارند، برای رهایی از این وضعیت چه پیشنهاد هایی را برای هزاره ها دارید؟


استاد عبدالغفور ربانی: ببینید برای خروج ار بحران ضرورت به کار های جمعی و یا یک تشکل فراگیر داریم، شعار تشکل فراگیر را ما داده ایم، که (هزاره های جهان متحد شوید) اما روی ایجاد یک محور برای اتحاد ما فکر نکرده ایم. برای اتحاد یا تشکل فراگیر ما ضرورت به یک منشور جامع داریم. منشوری که این توان و ظرفیت را داشته باشد تا هزاره های حنفی مذهب، جعفری و اسماعیلی را در یک تشکیلات منظم و اصولی گرد هم آورد. راجع به منشور جامع لااقل ما سه تجربه را از دیگران در اختیار داریم: 1- تجربه جریان های مارکسیستی. 2- القاعده. 3- صهیونیسم. جریان های مارکسیستی شعار کارگران جهان متحد شوید را سر دادند و برای تحقق این کار منشور و یا مانفست حزب کمونیست را به وجود آوردند و این منشور محوری است برای اتحاد آنان گرچند طراحان این منشور زنده نیستند، اما این منشور به عنوان یک محور اتحاد در میان آنان باقی است، ضعف این منشور در این است که این منشور صرف بر مبنای منافع اقتصادی کارگران جهان ریخته گردیده و تفاوت فرهنگی، تاریخی و زبانی و غیره کارگران جهان را در نظر نگرفته بودند، علی الرغم چندین کنگره جهانی که اینان ترتیب دادند موفق نشدند که تا یک اتحاد جهانی را میان کارگران ویا لااقل میان احزاب کمونیست های جهان به وجود آورند.
القاعده منشور خود را روی تفسیر خاص که از دین دارند پایه ریزی کرده اند. این منشور آنانرا دارای تشکیلاتی نموده اند که توان برخورد غیر منظم را در کل جهان با قدرتهای غربی را دارد، اما این منشور نیز تفاوت های فرهنگی، تاریخی و... مسلمانان جهانرا در نظر نگرفته است، اگر فشار های خارجی از روی اینان برداشته شود. اینان نیز دچار تفرقه و انشعاب می گردند.
صهیونیسم گرچند یک تشکل نژاد پرستانه است، اما دارای جامع ترین و کاملترین منشور است. منشور صهیونیستی چون تمام ابعاد و مسایل صهیونیست های جهان را در نظر گرفته و بر آن مبنا پایه گذاری گردیده است، این توان و ظرفیت را پیدا نموده که صهیونیست های جهان را در قالب یک تشکیلات منظم گرد آورند. در شرایط کنونی یک صهیونیست در هر قلمرو جغرافیایی اگر قرار داشته باشد در جهت منافع صهیونیستی حرکت می نماید.
خیلی از هزاره ها فکر می کنند که محور اتحاد شخصیت است و مردم هزاره باید بر محور یک شخصیت متحد گردند. بر محور یک شخصیت اولاً اتحاد به وجود نمی آید. اگر اتحادی هم صورت بگیرد با رفتن آن شخصیت اتحاد از میان میرود. با توجه به تجربه های تشکیلاتی که هزاره ها از خود دارند و با توجه به تجارب تشکیلاتی که در جهان به وجود آمده است هزاره ها باید منشور اتحاد خود را بریزند و بر آن مبنا یک تشکل فراگیر را به وجود بیاورند، در این صورت است که هزاره ها خود را از بحران فراگیر نجات میدهند و همپا با کاروان پیشرو به طرف کمال علمی، توان اقتصادی و مهارت های سیاسی حرکت می نمایند.


کویته بلاگفا: استاد گرامی ممنون از شما، در آخر اگر کدام گفتنی داشته باشید
.


استاد عبدالغفور ربانی: می دانید که ایجاد تشکیلات اصولی و فراگیر به دو چیز ضرورت دارد . 1. علم و دانش 2. توان اقتصادی. بنابر این از مردم خود بویژه از دانش آموزان و دانشجویان و فرهنگیان جداً می خواهم که اهمیت این دو را درک نمایند و در راستای علم آموزی و توان اقتصادی حرکت نمایند. و با کسب این دو یک تشکلی قدرتمند و فراگیر را برای رهایی مردم ما از بحران های که هم اکنون دامنگیر آنان است به وجود بیاورند.
                                                                                                                      والسلام.

+ نوشته شده در 2011/12/16ساعت 5:38 PM توسط عبدالله رفیعی |

     اگرچه با هزاران دلهره و نگرانی محرم امسال در شهر کویته با تدابیر شدید امنیتی هشت هزار نفری با آرامی به پایان رسید، ولی حادثه دلخراش کابل، که طی آن به گزارش تلویزیون طلوع در اثر یک حمله انتحاری در نزدیک زیارت ابوالفضل(ع)، 54 تن شهید و بیشتر از صد نفر زخمی شدند و حادثه مزار شریف، که طی آن در اثر انفجار یک بم که در یک بایسکل جاسازی شده بود و در نتیجه آن چهار تن شهید و عده ای زخمی شدند، قلب عزاداران شهر کویته را همچون عزادارن افغانستان شدیدا متاثر کرد. غم انگیز تر اینکه به گفته تلویزیون تمدن مسوولیت حادثه امروز کابل را لشکر جهنگوی به عهده گرفته است، لشکری که مسوولیت حملات ناجوانمردانه اش بر هزاره های کویته را قبل از این به عهده می گرفت.

      مسوولین وبلاگ کویته این حادثه دلخراش و ناجوانمردانه را شدید محکوم نموده و برای شهدای امروز شهر کابل و مزار شریف از خداوند متعال بهشت برین را استدعا می نماید و در ضمن برای زخمی های حادثه شفای عاجل و برای خانواده های شهدا و زخمی های حادثه صبر جمیل را خواهانیم.

+ نوشته شده در 2011/12/6ساعت 11:4 PM توسط عبدالله رفیعی |

     مردمان پیشرفته، ارتقای علمی، فرهنگی و... خویش را در اثر هویت یابی بدست آورده اند. هویت یابی اعتماد به نفس می بخشد. با اعتماد به نفس است که آدم در عرصه های مختلف کامیاب می شود.

     نخستین اثری که زمینه ی هویت یابی و اعتماد به نفس را به وجود می آورد به نام "دفتر نخست" از استاد عبدالغفور ربانی، یکی از نویسندگان مطرح ملی مردم ما وارد عرصه مطبوعاتی گردیده است.

     دوستان گرامی که دوست دارند، در مورد موقعیت جغرافیایی، وضعیت تاریخی، فرهنگی، تمدنی و مذهبی هزاره ها معلومات بدست آورند، مطالعه این اثر ارزشمند برایشان توصیه می گردد.

مشخصات کتاب:

نام کتاب: دفتر نخست "موقعیت جغرافیایی، وضعیت تاریخی، فرهنگی و مذهبی هزاره ها"

نوشته: عبدالغفور ربانی

تایپ و دیزاین: عبدالله رفیعی

طرح روی جلد:  عبدالله رفیعی

نوبت چاپ: اول

سال انتشار: 2011 میلادی

تیراژ: 1000

قیمت: 100 روپیه پاکستانی

ناشر: بنیاد فرهنگی شمامه

محل توزیع: ۱. هنر استشنری، واقع  هزاره تاون علی آباد – کویته 03218012858 و 03058077955

                ۲. امامیه استشنری، واقع علمدار رود - مهر آباد

                    و دیگر استشنری های مهرآباد و هــزاره تاون

+ نوشته شده در 2011/11/29ساعت 7:13 PM توسط عبدالله رفیعی |

     به نوشته روزنامه جنگ 10/11/2011م، انتحار کننده هزاره تاون شناخته شد. انتحار کننده پسر جنرال سکرتری یک سازمان مذهبی ناحیه جعفر آباد بود. پدر وی جنازه اش را بعد از مشاهده در بی ایم سی هسپتال، شناخته است. به گفته پولیس به تاریخ پنجم نومبر انتحار کننده ای پایش در جوی مری کالونی لخشیده و در نتیجه آن مواد انفجاری اش منفجر گردیده و خودش را ازبین برده بود. پولیس شناختی کارت انتحار کننده را گرفته بود، که در آن نام وی پرویز الهی و نام پدرش نورحسن از ساکنان دیره الله یار درج بود. به تاریخ هشتم نومبر، یعنی روز دوم عید کسی به نام سکندرعلی مشهور به جوکی، که جنرال سکرتری یک از شاخه های یک سازمان مذهبی  ای می باشد، با مراجعه به شفاخانه بی ایم سی، انتحار کننده (پرویز الهی) را به حیث پسرش به نام پرویز علی شناخت. به گفته پولیس انتحار کننده در شناختی کارت اش، نام کاکایش را به جای نام پدرش درج نموده بود. در مورد انتحار کننده زمانی که با پولیس ساحوی جعفر آباد ارتباط گرفته شد، آنها گفتند که نظر به مدارک انتحار کننده از منطقه جهت پت مربوط به شهباز کالونی می باشد و وی به تعداد شش دانه شناختی کارت به نامهای مختلف ساخته بود. پولیس اگرچه جنازه انتحار کننده را به ورثای وی تحویل داده است، ولی تحقیقات اش در مورد ادامه دارد.

+ نوشته شده در 2011/11/11ساعت 1:54 AM توسط عبدالله رفیعی |

     روز چهار شنبه 2/11/2011م، زمانیکه دو اتوبوس حامل زایران اهل تشییع از تفتان به طرف کویته می آمدند، در ساحه مستونگ "میاں غنڈی" مورد حمله راکتی قرار گرفتند. به گفته درایور یکی از اتوبوس ها، حمله کنندگان که احتمالا تعداد شان چهار نفر بودند، اول بر اتوبوس اولی یک راکت فیر نمودند و سپس اتوبوس دوم را هدف قرار داده و مورد شلیک سلاحهای خفیف شان قرار دادند. قابل یاد آوریست، که راکت به اتوبوس اصابت نمی کند، ولی در نتیجه برخورد مرمی های سلاحهای خفیف به اتوبوس دوم، یکی از شیشه های اتوبوس شکسته و اتوبوس چند سوراخ می گردد. در نتیجه این حمله، به سرنشینان هر دو اتوبوس کدام آسیبی نرسیده و اتوبوس بدون کدام ضایعه جانی به علمدار می رسد، که هم اینک در علمدار رود ایستاد است.

     روز پنجشنبه 3/11/2011م، حوالی ساعت شش بجه بعد از ظهر قاری یاسین، ملا امام یکی از مساجد اهل تسنن به نام "جامعه بسم الله مسجد"، مورد حمله افراد نامعلوم قرار گرفته و به شدت زخمی گردید. بعد از آنکه قاری یاسین به شفاخانه انتقال داده شد، یک تعداد از اهالی ساحه ای، که مسجد در آن واقع است و دوکانداران محل، روبروی مسجد دست به تجمع زده و در ضمن سوختاندن یک دکان به تظاهرات و سوختاندن لاستیک های موتر پرداختند. سپس مردم کماکان متفرق شده بودند، که چند شخص سر و صورت بسته پیدا شده و با شایعه انداختن مرگ قاری یاسین توسط اهل تشییع، به تحریک مردم پرداخته و آنها را تشویق به هجوم بردن به طرف علمدار رود کردند. مردم ساده لوح، که تحت تاثیر گفته های افراد سر و صورت بسته قرار گرفته بودند، به زودی احساساتی شده و به طرف علمدار رود هجوم بردند. زمانی که آنها می خواستند، داخل علمدار رود شوند، با مقاومت "نیروهای انتظامی خصوصی" علمدار رود که متشکل از جوانان هزاره می باشند و بعد از حادثه اسفناک عید فطر امسال تشکیل شده اند، گردیدند. زمانی که نیروهای انتظامی جوانان هزاره، مانع ورود آنها به علمدار رود شدند، مهاجمین به فحش دادن و شعار دادن های تند بر ضد مذهب تشییع شروع کردند و بعد از آن ،آنها شروع به شلیک نمودن هوایی کردند. نیروهای انتظامی جوانان هزاره، که وضع را چنین دیدند، آنها نیز احساساتی شده و دست به مقابله با آنها زده و در نتیجه زدوخوردی که بین آنها صورت گرفت، به نوشته بعضی روزنامه ها به تعداد شش یا هشت تن از مهاجمان زخمی شدند. قابل یاد آوریست، که در بین زخمی ها پسر یکی از رهبران حزب پشتوخوا به نام داکتر کلیم الله نیز شامل است.

     در جریان این زد و خورد ها، که امکان داشت هر لحظه وضعیت از حد بیشتر خراب گردد، پولیس و ایف سی به محل رسیده و با محاصر نمودن محل، هر دو طرف را متفرق کردند. روز جمعه ۴/۱۱/۲۰۱۱م، در اعتراض به زخمی شدن تعدادی از ساکنان مناطق همسایه علمدار رود، آنها در بازار دست به تظاهرات زدند و در ضمن تکرار شعار های تند شان، از حکومت خواستار برداشتن موانع ایجاد شده هزاره ها در علمدار رود و سرک نچاری شدند.

     از طرف دیگر تعدادی از آنها تحت نمایندگی، داکتر کلیم الله، کماندر خدا داد، انجنیز زمرک اچکزی، سید احسان شاه و سلطان محمد ترین نزد وزیر اعلی بلوچستان، اسلم ریسانی شکایت کردن رفتند. وزیر اعلی بعد از شنیدن دقیق شکایت آنها دستور داد، که وظیفه تامین امنیت برای شهروندان کویته وظیفه دولت است، لهذا موانع خود ساخته هزاره ها باید فورا برداشته شود، تا مردم اذیت نگردند و در آینده بین اقوام کدام مشکلی پیش نیاید.

     دستور وزیر اعلی بلوچستان، زمانی صادر شد، که در عین همان روز ۴/۱۱/۲۰۱۱م، یعنی دیروز سردار سعادت علی هزاره، سران تمام طایفه ها و خانواری های هزاره های کویته را جهت مشوره، ایجاد همبستگی بیشتر و گرفتن تصامیم دقیق برای حل مشکلات هزاره های کویته در منزل اش دعوت نموده بود. سردار سعادت علی و سران طایفه ها، دیروز تصمیم شان در رابطه به امنیت ساحه های هزاره نشین، بر این شده بود، که تعداد نیرو های انتظامی ساخته شده توسط هزاره ها "چوکیدار ها" بیشتر شده و آنها هرچه بیشتر تقویت شوند.

     قابل یاد آوریست، که قاری یاسین فقط زخمی شده است. قرار اطلاعات قاری یاسین از اعضا و یا متمایل به جمعیت علمای اسلام است. امروز در رابطه به زخمی شدن وی، امیر ناحیه کویته جمعیت علمای اسلام، آقای مولانا حافظ حمدالله طی بیانیه ای یاد آور شد، که قاتلان قاری یاسین باید به صورت فوری دستگیر گردند. وی علاوه نموده بود، که آمریکا توسط قاتلان کرایی اش می خواهد علما و سرکردگان اقوام ساکن در بلوچستان را حذف کند. در آخر بیانیه اش وی ذکر کرده بود، که جمعیت علمای اسلام نه در تفرقه اندازی های مذهبی و نه در تفرقه اندازی های لسانی سهیم است و نه بعد از این سهیم خواهد شد و نیز به کسی اجازه نخواهد داد، که در بین اقوام و مذاهب تفرقه اندازی کند.

     اگرچه آقای سید ناصر علی شاه عضو پارلمان مرکزی پاکستان با آقای عثمان کاکر، صدر ایالت بلوچستان حزب پشتونخوا ملی عوامل پارتی طی تماس تلفونی جهت حل نمودن جنجال پیش آمده روز پنجشنبه صحبت نموده است و هر دو طرف توافق نموده اند، که موضوع و مشکلات را با دیالوگ حل نمایند، ولی جنجال های پیش روی شهر کویته اینگار حل شدنش از توان رهبران و بزرگان محلی خارج است، زیرا دشمنان در تلاش اند، تا از هر حیله و نیرنگ جهت تفرقه اندازی، تحریک کردن ها و ضربه زدن استفاده نمایند.

     باید یاد آوری گردد، که امروز اکثر از احزاب بلوچستان با صدور بیانه ها با تایید سخنان وزیر اعلی، خواهان برداشتن موانع وضع شده توسط هزاره ها در علمدار رود و سرک نچاری شده اند. احزاب ها در بیانیه های شان تامین امنیت شهروندان را وظیفه دولت ذکر نموده و ایجاد موانع را یک مشکل جدید جهت دوری اقوام بلوچستان و تشکیل یک دولت کوچک در داخل دولت بزرگ ذکر نموده اند.

     در ضمن این جنجالها، منفجر شدن یک انتحاری در ساحه منور کالونی امروز، که در نتیجه آن فقط خودش از بین رفت، زنگ خطری جدی دیگریست برای هزاره های کویته، که دشمنانشان آرام ننشسته اند و هر لحظه در تلاش می باشند، تا به مردم ما با استفاده از هر فرصت ممکن هولناک ترین ضربه شانرا بزنند. آرزومندم، با درایت و دور اندیشی بزرگان هزاره شهر کویته، بعد از مشوره و همفکری جمعی زمینه ای ایجاد شود، که در حفاظت مردم ما موثر باشد. در آخر فرا رسیدن عید سعید قربان را برای تمام خوانندگان وبلاگ کویته تبریک گفته و از خداوند منان برای همه شما بزرگواران آرزوی عید خوش و زیبا را می نمایم. در ضمن از بارگاه متعال استدعا مندم، که دشمنان مردم ما را خوار گردانیده و فرصت ضربه زدن به مردم ما را از آنها بگیرد.

+ نوشته شده در 2011/11/5ساعت 11:29 PM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز شنبه 5/11/2011م، حوالی ساعت سه و نیم بعد از ظهر زمانی، که یک فرد خودکش می خواست از ساحه منور کالونی، عقب امام بارگاه امام محمد باقر (ع) داخل ساحه هزاره تاون شود، در اثر لخشیدن پایش، مواد منفجره اش، انفجار نموده و خودش پارچه پارچه شد. قابل یاد آوریست، از ساحه ایکه فرد خودکش می خواست وارد هزاره تاون گردد، در آنجا جوی بزرگی واقع است، که حیثیت سرحد بین ساکنان هزاره تاون و دیگر اقوام کویته را دارد. فرد خودکش زمانی که می خواست، از آن جوی بگذرد، پایش بالای سبزی های آن لخشیده و با منفجر شدن مواد انفلاقیه بدنش، خودش اسیر هدف شومش شد. صدای انفجار بسیار شدید بود و تا ساحه های بسیار دور شنیده شد. البته چون انفجار در جایی صورت گرفت، که اطراف اش کدام ساختمان و یا شخصی وجود نداشت، لهذا به کسی و یا ساختمانی آسیبی نرسید.

     در مورد اینکه هدف مشخص شخص انتحار کننده چه بوده، نمیتوان مشخصا چیزی گفت، ولی یک چیزی که عیان است، آن اینکه! در این روزهای فرارسیدن عید سعید قربان حتما هدف شوم وی، انفجار خودش در کدام ساحه ای پر چمعیت هزاره تان بوده است. بعد از منفجر شدن شخص انتحار کننده، پولیس و ایف سی به ناحیه رسیده و ساحه را محاصره کردند. در ضمن رسانه ها جهت گزارش دهی و یک تعداد خیلی زیادی از اهالی هزاره تاون به محل خود را رسانده و صحنه را از نزدیک مشاهده کردند. از خداوند متعال استدعا دارم، که مردم بی توجه ما را خودش در پناه اش نگهدارد و این عید را بدون کدام حادثه دلخراش بگذراند.

+ نوشته شده در 2011/11/5ساعت 7:54 PM توسط عبدالله رفیعی |

"در سلسله اعتراضات جهانی هزاره ها نسبت به کشتار سیستماتیک هزاره های کویته، به تاریخ ۱۲/۱۰/۲۰۱۱م، تعدادی از نهادهای مدنی، سازمانهای فعال در زمینه حقوق بشری، فعالان سیاسی و ژورنالستان مغولستان در اولان باتور  نیز طی یک نشست خبری تحت عنوان "قتل عام هزاره ها را متوقف سازید"، اعتراض شدید شانرا ثبت نموده و در ضمن محکوم نمودن کشتار هزاره های کویته، همدلی و همدری شانرا با هزاره ها بیان داشتند. جهت کسب معلومات بیشتر در مورد نشست خبری مغولستانی ها و روابط مغولستان با هزاره ها، با برادر عباس، یکتن از محصلین هزاره ای، که در ضمن تلاش در راستای برگزاری این نشست، فعالیت های فرهنگی ارزنده ای را به نام شان ثبت دارند، مصاحبه ای انجام داده ایم. امیدواریم خوانندگان محترم کویته بلاگفا مورد پسند شان واقع شود و از آن استفاده نمایند."

کویته بلاگفا: آقای عباس، قبل از اینکه در مورد اعتراض مغولستانی ها نسبت به کشتار هزاره های کویته، از شما سوالی کنم، دوست دارم خود را برای خوانندگان کویته بلاگفا معرفی نمایید و در ضمن توضیحاتی در مورد فعالیت های علمی و فرهنگی خودتان در کل و در مغولستان به صورت خاص برای ما بگویید.

عباس: قبل از همه عرض سلام دارم حضور خوانندگان محترم وبلاگ کویته و نیز تشکر میکنم  از گردانندگان این وبلاگ، به خاطر اینکه ما را همیشه در جریان خبرها، اوضاع و حالات کویته قرار میدهند. عباس هستم محصل دانشکده ی انسانشناسی در دانشگاه ملی مغولستان. در سال 2009م، پس از دریافت بورسیه ی تحصیلی ای، که برای تعداد سه محصل هزاره، از طرف کشور مغولستان اختصاص داده شده بود، که من نیز از جمله آن سه نفر بودم، توسط آن برای ادامه تحصیل به مغولستان آمدم . تحصیلات دوره ی مکتب را در کویته به پایان رسانده ام. از کویته آغاز به فعالیت های فرهنگی در عرصه ی روزنامه نگاری توسط یکی از روزنامه های پاکستانی کردم. همچنان  در همان دوران وبلاگ خبری و تحلیلی  "هزاره نیوز پاکستان" که یکی از اولین وبلاک ها به زبان انگلیسی در رابطه به اوضاع هزاره های پاکستان بود، را به راه انداختم. پس از آرام شدن اوضاع کشور دوباره به افغانستان برگشتم و اولین فعالیت فرهنگی ام را در بخش تدریس زبان انگلیسی در یکی از مراکز فرهنگی و آموزشی در ولایت غزنی آغاز کردم. بعد به کابل آمدم و مصروف فعالیت های فرهنگی در بخش های روزنامه نگاری، وبلاگ نویسی، تحقیقاتی و کار در بخشهای توسعه و بازسازی در نهادهای مختلف بودم. علت اساسی آمدنم به مغولستان تحقیق در بخش روابط فرهنگی و تاریخی مغولها و هزاره ها بود، که در این زمینه تا هنوز تحقیقاتم جریان دارد.

کویته بلاگفا: آقای عباس، در مورد مغولستان، پیوند اتنیکی مغول ها با هزاره ها، روابط و احساس مغولها نسبت به هزاره ها لطفا توضیحاتی بدهید.

عباس: طوریکه شما میدانید مغولستان کشوریست با نفوس حدود سه میلیون، که از شرق ، جنوب و جنوب غرب با چین، از شمال و غرب با روسیه هم سرحد است و دارای آب و هوای بسیار سرد میباشد. همچنان عده ای کثیری از مغولها در سایر کشورها از جمله مغولستان جنوبی در چین و بوریات و کلموک در روسیه، که نفوس آنان به مراتب بیشتر از مغولستان مستقل است، به سر میبرند، که از تابعیت چینی و روسی برخوردار اند.  پس از انقلاب بلشویک در مسکو تا سال 1991م، مغولستان تحت سیطره ی شوروی بوده است، اما امروزه یگانه کشوریست که میتوان دموکراسی را در آن به شکل واقعی اش یافت. البته با آنهم میتوان اثر حکومت حدود هفتاد ساله ی شوروی در این کشور را در عرصه های مختلف زندگی مردم مشاهده کرد. از جمله تغییر یافتن الفبای نوشتاری مغولی اصیل، که از دوره ی چنگیز خان رایج شده بود به الفبای روسی و همچنان در نحوه ی زندگی آنان.

نظر به تیوری های که تاریخ دانان غربی و خصوصا تاریخ نویسان هزاره ارایه کرده اند، هزاره ها از لحاظ نژادی یا ترک اند یا مغول و یا هم نژاد مختلطی از ترک و مغول اند، اما به نظر من مشکل اساسی اینجاست که در کل اختصاصا از لحاظ نژادشناسی و تاریخ سیاسی روی این ارتباطات تحقیق صورت نگرفته است  .

اکثر مغولها بر این باورند، که هزاره ها مغولهای از بازماندگان لشکر چنگیز خان در افغانستان اند، اما به نظر من در دوران امپراطوری چنگیز خان نفوذ فرهنگ مغولی، خصوصا در عرصه ی زبان در میان هزاره ها صورت گرفت، اما در این باره تحقیق علمی صورت نگرفته است، که همه ی هزاره ها از بازماندگان سپاه هزار نفری چنگیز اند، طوریکه اکثر تاریخ نویسان غربی به این عقیده اند .

قبل از سقوط شوروی که مغولستان نیز تحت تاثیر آن نظام بود، مردم مغولستان معلومات خاصی درباره ی هزاره ها نداشتند. برای اولین بار در سطح رسانه ها مردم مغولستان در رابطه با هزاره ها زمانی شنیدند، که دو مستند به زبان مغولی از تلویزیون ملی و یکی هم از تلویزیون های خصوصی در سال 2008م، پخش گردید. بعد از آن در سال 2009م، پس از آمدن سه محصل هزاره به مغولستان، رابطه بین هزاره ها با رسانه ها و از طریق آن با مردم مغلوستان ازدیاد یافت..

کویته بلاگفا: آیا گفته می توانید، هم اینک به چه تعداد محصلین هزاره در مغولستان مشغول فراگیری علوم اند و در کدام رشته ها تحصیل می کنند.

عباس: فعلا بیست و سه نفر از محصلین هزاره در رشته های مختلف چون ( روابط بین الملل، انسان شناسی، کمپیوتر ساینس و اقتصاد) تحصیل میکنند، که از این تعداد سه نفر بورسیه ی تحصیلی دولتی دریافت کرده اند و بیست نفر شان توسط بورسیه ای، که از طرف یک دانشگاه خصوصی کوریایی به آنها داده شده است به مغولستان آمده اند، که از جمله شان سه نفر دختر اند.

کویته بلاگفا: خوب آقای عباس، حالا می خواهیم بدانیم، که از کشتار سیستماتیک هزاره های کویته، مغولستانی ها چگونه باخبر شدند؟

عباس: البته با وجود آنکه در بسیاری از رسانه های بین المللی مسئله قتل عام هزاره های کویته، بازتاب یافته بود، ولی متاسفانه رسانه های مغولستان از این مسئله آگاه نبودند. در آن زمان یعنی در اوج کشتارها، مثل سانحه وحشتناک مستونگ و اختر آباد خودم در کویته بودم. من از طریق ایمل با دوستان در مغولستان در تماس شدم و خواستم تا در این باره نشست خبری یی صورت گیرد، تا رسانه ها، مردم و دولت مغولستان در جریان این اوضاع قرار بگیرند و عکس العملی نشان دهند. بعد از آن بعضی از دوستان مغولی ما، تصمیم به برگزاری یک نشست خبری که خودم و سایر محصلین هزاره نیز در آن شرکت داشتیم، گرفتند.

کویته بلاگفا: آقای عباس، اعتراض مغولستانی ها چگونه و با شرکت کدام نهاد ها صورت گرفت؟

عباس: اعتراض مغولستانی ها به شکل نشست خبری با حضور  نهادهای مدنی، حقوق بشری، فعالان سیاسی و ژورنالستان صورت گرفت.

کویته بلاگفا: در کل، در نشست اعتراضی مغولستانی ها، چه مسایلی مطرح شد و به صورت رسمی چه تدابیری صورت گرفت؟

عباس: در نشست اعتراضی، ابتدا معلومات مختصری جهت آشنایی بیشتر و بهتر از اوضاع زندگی وخیم هزاره ها در افغانستان، پاکستان و ایران ارایه گردید. سپس هر کدام از این نهادها به نوبه ی خود پیشنهادات شان را ارایه نمودند و از جمله از دولت مغولستا ن خواستند تا به شکل رسمی این فاجعه را تقبیح کند. در پایان نشست خبری، پس از سوال و جواب های ژورنالستان به نمایندگی از هزاره ها، از دولت و رسانه های مغولستان خواستم تا کشتار سیستماتیک هزاره ها در پاکستان را در سطح بین المللی،  نهادهای حقوق بشری و ملل متحد از طریق کانال های دیپلماتیک مورد انتقاد قرار دهند و از دولت پاکستان بخواهند تا بر علیه تروریستان اقداماتی جدی نمایند، تا کشتار هزاره های کویته خاتمه یابد.

کویته بلاگفا: آقای عباس، اعتراض کنندگان مغولستانی، چه پیشنهاد هایی را برای قطع کشتار هزاره ها کویته ارایه دادند و همچنان آیا در مورد امکان روابط بیشتر بین هزاره ها و مغولستانی ها کدام صحبت های مشخصی داشتند.

عباس: برگزار کننده گان این نشست خبری موارد ذیل را از دولت و مردم مغولستان خواستند:

1. راه اندازی تظاهرات علیه کشتار جمعی هزاره ها از راه های قانونی.

2. همکاری های مالی و معنوی به هزاره ها از جانب دولت مغولستان.

3. ایجاد روابط فرهنگی و همکاری در عرصه های آموزش و پرورش، زراعت ، اقتصاد و ورزش.

4. حمایت از هزاره های که به حیث مهاجر و یا کارگر به مغولستان می آیند و قبول پناهندگی آنان.

5. مطرح نمودن کشتار سیستماتیک هزاره ها در سطح جهانی.  

قابل یادآوریست، که شرکت کننده گان این نشست موارد فوق را از طریق رسانه های مغولی از دولت مغولستان درخواست نمودند، اما تا به حال از جانب دولت کدام اقدام عملی صورت نگرفته است.

کویته بلاگفا: انعکاس اعتراض آنها از طریق رسانه های داخلی وجهانی چگونه بود؟

عباس: گزارش مفصل این نشست خبری همراه با مصاحباتی که بعد از این نشست با من صورت گرفت، از طریق رسانه های تلویزیونی و روزنامه ها پخش شد. همچنان در یکی از شبکه های معتبر چینی گزارشی از این نشست نشر گردید. پس از بازتاب بیشتر این موضوع گفتمان های تلویزیونی نیز صورت گرفت، که در آن از ما نیز دعوت شده بود، تا به صورت مشرح روی این موضوع بحث صورت گیرد.

کویته بلاگفا: به نظر شما، چه امیدهایی را میتوان از مغولستان نسبت به هزاره ها داشت؟

عباس: همانطوریکه در بالا ذکر شد، مغولها شناخت زیادی از هزاره ها در گذشته نداشتند به این دلیل روابطی نیز وجود نداشت، اما در این اواخر روی این مسئله بیشتر کار صورت گرفته است. خصوصا پس از اینکه سه بورسیه از طرف دولت مغولستان برای هزاره ها داده شد و بعد از آن فعالیت هایی که صورت گرفت،  میتواند این امیدواری را خلق کند که روابط مغولها و هزاره ها هر روز بهتر میشود، تا روزی مغولستان بتواند یکی از پشتوانه های محکم سیاسی در عرصه ی بین المللی برای هزاره ها باشد، اما نمیتوان زیاد هم خوش باور بود، زیرا مغولستان نیز فعلا کشوری در حال توسعه است و از اقتصاد چندان بالایی برخوردار نیست، ولی در آینده اگر روابط همچنان ادامه یابد میتواند یکی از مراکز مهم حمایتی از لحاظ سیاسی و اقتصادی برای هزاره ها باشد.

کویته بلاگفا: آقای عباس، تشکر از شما و در آخر اگر کدام پیامی برای هزاره ها در کل و هزاره های کویته در خاص داشته باشید.

عباس: پیامم بیشتر متوجه هزاره هایست که در کشورهای غیر از ایران، پاکستان و افغانستان زندگی میکنند و آن اینکه چون آنها در شرایط بهتر قرار دارند، باید بیشتر تلاش کنند و مسئولیت پذیر باشند. وضعیت کنونی هزاره ها از کشتار سیستماتیک در کویته - پاکستان گرفته تا فاجعه ی هر ساله، که در بهسود رخ میدهد، سردرگمی سیاسی  هزاره ها در افغانستان، وضعیت وخیم هزاره ها در ایران، تا شرایط کلی آوارگی و بیچارگی هزاره ها در سطح جهان نشان دهنده ی وضعیت یکسان همه ی هزاره هاست. مسئولیت هر فرد هزاره در هر گوشه و کنار جهان  است، تا برای ایجاد تغییر در وضعیت ملی و کلی شان، از خود تلاش به خرج دهند و مسئولیت شانرا در قبال سرنوشت جمعی شان ادا نمایند. دیگر اینکه هزاره های جهان نباید فکر کنند، که تنها با تظاهرات آن هم یک بار در سال علیه کشتار سیستماتیک هزاره ها در پاکستان و یا تجاوز کوچی ها در مناطق بهسود، مسئولیت شان را ادا کرده اند، بلکه باید فراتر از آن عمل نمود و برای بیرون رفت از شرایطی که وجود دارد تلاش مداوم داشت.

نشر گزارش اعتراض مغولستانی ها، نسبت به کشتار هزاره های کویته از تلویزیون ایس بی ان

+ نوشته شده در 2011/11/2ساعت 10:20 PM توسط عبدالله رفیعی |

 

متن سخنرانی خواهر فرزانه ربانی در محفل: "هزاره گی کلچرل پروگرام"

خواهران و برادران عزیز همانطور که تذکر داده شد محفل امروز به مناسبت دعوت هزاره ها به خودیابی و خود شناسی دایر گردیده است.

خودیابی و خودشناسی هم در فرهنگ ها و تمدن ها دارای اهمیت است و هم در آموزه های دینی روی آن تکیه شده است. در آموزه های دینی ما چنین چیزی وجود دارد که من عرف نفسه عرف ربه، یعنی هر که خود را شناخت خدای خود را میشناسد. چنین چیزی اهمیت خودشناسی را نشان می دهد. زیرا جامعه و مردمی که خود را نشناسد خدای خود را نیز نخواهد شناخت. در نتیجه چنین نا آگاهی است که آدم نمی دانند جهان چیست؟ جهان به کدام جهت حرکت می کند؟ و او خود کیست؟ و نقشی را که باید در این جهان داشته باشد چیست و او چگونه  نقش جهانی خود را بازی کند؟

خود شناسی چیست از کجا آغاز می شود و چه نتایج مثبت را به بار می آورد؟

خود شناسی را اگر تعمیم دهیم و آن را عبارت از خودشناسی یک ملت وجامعه بدانیم باید بگوییم خود شناسی عبارت از این است که یک ملت موقعیت جغرافیایی ویژگیهای فرهنگی، تاریخی و توانایی های انسانی خود را بشناسد و از آن در راستای پیشرفت و ترقی بهره گیری نمایند.

قهرأ چنین برداشتی از خودشناسی این مسأله را نیز نشان می دهد که خود شناسی را از کجا آغاز کنیم؟ خود شناسی از شناخت فرهنگ تاریخ و موقعیت جغرافیایی آغاز می شود. هرگاه ما امور مذکور را شناختیم صاحب شخصیت فرهنگی و تاریخی میشویم. و با قدرت با فرهنگ ها و تمدن های دیگر وارد تعامل و گفتگو میشویم. و با بهره گیری از تجربه های مثبت دیگران در راستای پیشرفت گام بر می داریم. همین است نتیجه مثبت خودیابی و خودشناسی.

هزاره ها به عنوان یک ملت بزرگ که عمدتا در افغانستان، ایران، پاکستان، آسیای میانه و سایر جهان به صورت گروه های قومی کوچک و نسبتا بزرگ زنده گی می کنند. نیز دارای فرهنگ و تاریخ خود است. این مردم که به قبایل بزرگ تقسیم شده از نژاد واحدی به نام نژاد ترک منحل می باشند. این مردم از خود تاریخ و فرهنگ درخشان و تمدن غنی داشته اند که در تاریخ بنام فرهنگ و تمدن کوشانی ها، غزنوی ها، تیموری ها و مغلیه هند یاد شده است.

این فرهنگ و تمدن های که ذریعه هزاره ها بوجود آمده اند با آنکه در ردیف بزرگترین فرهنگ و تمدن های جهان قرار دارند در اثر انقطاع فرهنگی و تمدنی برای هزاره ها ناشناخته باقی مانده اند.به همین خاطر است که هزاره ها شخصیت حقوقی و تاریخی ندارند. و از حقوق و شخصیت حقوقی خود در ساحه ملی و جهانی قدرت دفاع را ندارند. برای یافتن شخصیت حقوقی و تاریخ خود باید هزاره ها فرهنگ و تمدن خود را به صورت عمیقتر بشناسند و به جهان معرفی نمایند. چنین کاری ضرورت به پژوهش و تحقیقات زیاد دارد. اما امروز من طبق بضاعت اندک علمی خود فقط اشاره ی به طرف فرهنگ ها و تمدن های می کنم که در طول تاریخ به وجود آمده اند به این امید که این آغاز باشد برای تحقیق روی این تمدن ها و معرفی آنها برای هزاره ها و مردمان جهان.

تمدن کوشانی ها، غزنوی ها و تیموری ها در قلمرو خراسان به وجود آمدند و تمدن مغلیه هند در کشور هند و پاکستان.

کوشانی ها در اوایل سده میلادی در خراسان سلسله مقتدری را به وجود آوردند و با گرفتن سیاست معقول و درست راه پیشرفت و تمدن سازی و فرهنگ آفرینی را به سرعت پیمودند. بزرگترین سلطان کوشانی ها کانشیکای کبیر بود. او هم که یک سیاستمدار لایق و یک سر لشکر برجسته و هم دوستدار علم و دانش بود، کشور را به طرف پیشرفت و ترقی هدایت نمود. در دوره او بود که خراسان مهد علم و دانش و در ردیف بزرگترین تمدن ها و فرهنگ های جهان قرار داشت. اگر بخواهیم خصوصیات فرهنگ و تمدن کوشانی ها را به صورت مختصر معرفی نماییم باید عرض کنم که در دوره کوشانی ها تعدد فکر عقیده و مذهب محترم بود. و طریقه های بودایی، برهمنی و زردشتی مساویانه تحت حمایت دولت قرار داشت و پیروان آنها به همدیگر روابط خوب داشتند و به همدیگر با دید احترام و تکریم می نگریستند. چنین چیزی بود که روحیه بردباری  مذهبی را بوجود می آورد و فرهنگ خشونت و فرقه گرایی را زمینه رشد و جولان نمیدارد. همینطور در دامن این فرهنگ روحیه علمی، اصالت اقتصاد، زیبایی شناسی و ارتقای دانش هیکل تراشی به وجود آمده بود که مجسمه موسیقی نوازانی که از هده کشف گردیده و تصاویر رنگه بامیان و دو مجسمه بزرگ بودا که در بامیان قرار داشت نمونه های از این ترقیات فکری و ذوقی است.

 

 در تمدن غزنویان و تیموریان که بعد از ورود اسلام در سرزمین خراسان بوجود آمدند ما با رشد صنایع ادبی بویژه در بخش شعر, تاریخ نویسی, فقه, تفسیر و غیره سروکار داریم که تاریخ بیهقی، حدیقه سنایی غزنوی و سایر آثار ادبی و علمی نمونه های از شاهکارهای علمی و ادبی است.

 

 

تمدن مغلیه هند توسط سلسله معروف به مغلیه هند بنیان گذاری شد. بنیان گذار این سلسله ظهیرالدین بابر بود.

این سلسله که سه صد سال بر هندوستان حکومت کردند. در این سرزمین فرهنگ و تمدن غنی را آفریدند. فرهنگ و تمدن که از افتخارات بشر و همین طور دو کشور هندوستان و پاکستان به حساب می روند. اگر این سلسله ذریعه انگلیس منقرض نمی شد و یک انقطاع فرهنگی و تمدنی هزاره ها در این قلمرو بوجود نمی آمد. هزاره های این قلمرو امروز جمعیت و شخصیت دیگر داشت.

 

 

 

 

 

 

 

در تمدن مغلیه هند ما با بردباری مذهبی بخصوص در دوره اکبر شاه و رشد علمی و ظرافت کاریهای هنری روبرو هستیم، اما رشد معماری از ویژه گیهای عمده فرهنگ و تمدن مغلیه هند دراین دوره به حساب می رود. در دوره مغلیه هند عمارت های زیاد از جمله عمارت های ذیل بوجود آمدند:

 

 

 

 

1: مقبره اکبر شاه

2: مسجد جامع دهلی

3:قصر مغل یا قلعه شاه جهان در دهلی

4: قلعه شاهی در لاهور

5: تاج محل

همانطور که آثار دوره کوشانیان، غزنویان و تیموریان نشان دهنده ترقیات فرهنگی و تمدنی است. این آثار که در هندوستان به وجود آمدند نیز ترقیات فرهنگی و تمدنی را نشان می دهد.

منتحی در اثر بریده گی فرهنگی و تاریخی هزاره ها نمی دانند که قلمرو فرهنگی و تمدنی آنها تا کجا امتداد داشت؟ و این فرهنگ و تمدن چه ویژگیهای را داشت. اکنون که دو نظر برخورد فرهنگی و تمدنی و تعامل و گفت وگوی فرهنگی و تمدنی در جهان مطرح است, باید هزاره ها فرهنگ و تمدن و حوزه های فرهنگی خود را و همینطور حوزه های فرهنگی و تمدنی جهان را بشناسند وبا چنین شناخت راه فرهنگ آفرینی و تمدن سازی را بیابند.

به امید آنرزو

والسلام

+ نوشته شده در 2011/10/28ساعت 10:49 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: عبدالله رفیعی

     استاد حاجی محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و رییس کمیسیون عدلی و قضای مجلس نمایندگان افغانستان به تاریخ 21/10/2011م، به ریاست عده ای از اعضای مجلس نمایندگان افغانستان وارد اسلام آباد - پاکستان شدند. استاد محقق در ملاقات اش با یوسف رضا گیلانی، وزیر اعظم کشور پاکستان در ضمن صحبت در مورد اهمیت سفر اعضای پارلمان کشور ها به کشور های یکدیگر در رابطه به کشتار هزاره های کویته، خواهان توجه جدی ایشان به این مسله شدند. وزیراعظم پاکستان در پاسخ به وی یاد آور شدند، که هزاره های پاکستان یکی از بهترین شهروندان پاکستان  می باشند و وی علاوه کردند، که ایشان در کویته رفته و به هزاره های کویته وعده نموده اند، که قاتلان شانرا به سزای اعمال شان به زودترین فرصت می رسانند...

     استاد محقق با هیات همرایش به تاریخ 22/10/2011م، وارد شهر کویته شدند. ایشان با هیات همرایش قبل از همه بر مزار شهدای شهر کویته رفته و در ضمن فاتحه خوانی، به خانواده های شهدا تسلیت گفته و اظهار همدردی و  غم شریکی اش را با هزاره های کویته در هر صحنه یاد آور شدند... سپس ایشان گفتگویی با سران هزاره های کویته داشتند، که در نشست شان با آنها در ضمن تسلیت به آنها، در رابطه به وضعیت هزاره های کویته گفتگو کردند...

     امروز یکشنبه 23/10/2011م، وی حوالی ساعت ده صبح کنفرانس مطبوعاتی ای با رسانه های پاکستانی در سرینا هوتل داشتند. استاد محقق در کنفرانس مطبوعاتی شان هدف از آمدن شان در پاکستان و خصوصا کویته را دو مورد عنوان نمودند:

اول: به خاطر تحکیم بخشیدن به ارتباط پارلمانی هرچه بیشتر بین دو کشور.

دوم: حوادث ناگوار اخیر کویته و قتل عام هزاره های ساکن بلوچستان.

     در رابطه به روابط پارلمانی ایشان یاد آور شدند، که در بین کشور های جهان مرسوم است، که اعضای پارلمان شان جهت استفاده از تجارب یکدیگر، کمک در قانونگذاری بهتر، آگاه شدن از وضعیت یکدیگر و اطلاع رسانی و کمک به رسانه ها، به کشور های یکدیگر سفر می کنند و ما نیز به کشور همسایه و مسلمان خویش آمده ایم تا بر مستحکم شدن هر چه بیشتر روابط و استفاده از تجارب یکدیگر استفاده نمایم. نمایندگان پارلمان در حقیقت نمایندگان مردم اند، لهذا ارتباط مردم کشور ها با یکدیگر، دولت ها را در سیاست گذاری های شان کمک زیاد می کند.

     در رابطه به قتل عام هزاره های کویته، ایشان ذکر کردند، که در این اواخر به شدت زیاد هزاره های کویته به خاطر قوم و مذهب شان به شکل تکان دهنده قتل عام می شوند. این کار در دنیای امروز عیب و ننگ بزرگ است. ما می خواهیم توجه جدی دولت پاکستان را در این رابطه جلب کنیم و در ضمن جهانیان را متوجه این نکته بسازیم. در دنیای که ما امروز زندگی می کنیم، به یک دهکده می ماند و در این دهکده هر کس حق دارد، با هر عقیده ای که دارد و مربوط به هر قومی، که است زندگی کند. در دنیای امروز کسانی، که دست خالی و غیر مسلح اند، اگر به خاطر قوم و یا مذهب شان قتل عام می شوند، کشتار شان جنایت علیه بشریت است. آن عناصری، که به هر عنوانی این عمل را انجام می دهند، انسان نیستند. آقای محقق در ادامه کنفرانس شان یاد آور شدند، که ایشان در این رابطه با یوسف رضا گیلانی نخست وزیر پاکستان و معاون وزیر خارجه پاکستان صحبت کرده اند. آقای گیلانی به ایشان وعده داده اند، که جلو این فاجعه ها را می گیرند و قاتلان هزاره ها را به سزای اعمال زشت شان می رسانند.

     آقای محقق، در قسمت آخر سخنانش در کنفرانس مطبوعاتی به شکل پیام به هزاره های کویته، یاد آور شدند، که اگر من اینک به جز رفتن بر مزار شهدا و تسلیت به خانواده های شهدا، کاری دیگری نتوانستم، به شما می گویم، که در هر حال با شما هستم و در مصیبت و غم با شما شریک می باشم. مردم ما یک قوم صلح دوست و طرفدار زندگی مسالمت آمیز با تمام اقوام است. عقیده داشتن و منصوب بودن به یک قوم خاص حق طبیعی هر انسان است و حق طبیعی و انسانی ما باید به رسمیت شناخته شود و جلو تهاجمات بر مردم ما گرفته شود. آقای محقق، به شکل آخرین سخنانش گفتند، که یکبار دیگر از مسوولین دولت پاکستان به صورت جدی تقاضا می کنم، که جلو کشتار مردم بی گناه و غیر مسلح هزاره های کویته را بگیرند.

     استاد محقق بعد از کنفرانس مطبوعاتی شان، با عده ای از فعالان سیاسی، مدیران مکاتب، استادان و هنرمندان هزاره شهر کویته گفتگو کردند، سپس ایشان، که مهمان سران هزاره های ساکن مهرآباد بودند، همراه با هیات همراه و اعضای کنسولگری کویته، راهی مهر آباد شدند. استاد محقق، در گفتگویش با استادان و مدیران مکاتب هزاره تاون از آنها خواستند تا سلام و عرض تسلیت شان را به ساکنان هزاره تاون برسانند. ایشان یاد آور شدند، که من تصمیم جدی داشتم، تا بر مزار شهدای هزاره تاون نیز حاضر شوم، ولی متاسفانه دولت و نیروهای انتظامی به خاطر وضعیت وخیم امنیتی این اجازه را به من نمی دهند، لهذا به نمایندگی از من در ضمن معذرت، پیامم را به آنها برسانید.

+ نوشته شده در 2011/10/23ساعت 8:47 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: محمد جلیل تجلیل 

     امروز یکشنبه ۱۶/۱۰/۲۰۱۱م، جلسه ای مردمی برای همبستگی، اتحاد، اخوت و برادری بیشتر بین هزاره های کویته در کرانی رود، امام بارگاه وحدت برگزار گردید.  در جلسه  امروز شخصیت های سرشناس، بزرگان قوم، مدیران مکاتب، روحانیون، اساتید مکاتب، جوانان و سایر اقشار جامعه به تعداد بسیار زیاد شرکت نموده بودند. مهمان خاص مجلس، محترم سردار سعادت علی بود، کسی که تا هم اینک چهار دوره در حکومت ایالتی  پیشین بلوچستان وزیر بوده است. سردار صاحب با استقبال گرم مردم مواجه شد.

     آغاز محفل توسط خوانش آیات چندی از کلام الله مجید توسط قاری نجیب الله عارض زینت یافت و در ادامه مجلس، معلم محمد یونس نوید مقاله ای را به خوانش گرفت، که بیانگر وضعیت کنونی هزاره ها و همچنان اشاره ی گذرا به تاریخ و افتخارات این قوم در این جغرافیا بود. وی در قسمت آخر نوشته اش از مقاله ی حامد میر یک تن از ژورنالیستان موفق کشور و همچنان  کارشناس مسایل امنیتی و تروریسم، که راجع به هزاره ها، فدا کاری های هزاره ها برای پاکستان و مسوولیت پاکستانی ها در قبال پاکستان نوشته بود، نیز یاد آوری نموده و افزود، که  ما باید درحفظ اتحاد و یکدستگی خویش نهایت سعی و تلاش را به خرچ دهیم. 

     در ادامه برنامه محترم سردار سعادت علی هزاره، به ایراد سخن پرداخته و به افتخارات وپیشینه تاریخی نیک هزاره های این شهر اشاره نموده و افزود که راز موفقیت تمام اقلیتهای قومی در اتحاد و همبستگی آنهاست و تنها چیزی، که میتواند بقا و امنیتش را حفظ کند، در همین اتحاد و همبستگی است. وی در سلسله سخنانش یاد آور شدند، که خانواده شهدا را به هیچ صورت از یاد نبرید و قرار توان خویش به صورت حتمی با خانواده های شهدا کمک کنید. همچنان وی از مردمش  تقاضا نمود، که تا در قسمت اتحاد  و همبستگی خویش نهایت سعی و تلاش را به خرچ بدهند. وی همچنان در ادامه سخنانش از وضعیت جاری ذکر نموده و خواهان این شد، که در مقابل همچون حوادث هیچگاه روحیه و جرات خود را از دست ندهید، مقاوم و صبور باشید. این وضعیت دوام نمی آورد و به زودی خاتمه خواهد یافت.

     در اخیر جلسه قطعنامه ی با حضور سردار سعادت علی، درمیان مردم به خوانش گرفته شده و مورد تایید قرار گرفت. حاضرین در مجلس از حکومت پاکستان خواهان آن شدند که ما به عنوان شهروندان این خاک و سرزمین تقاضا داریم تا در قسمت تامین امنیت مردم ما، احساس مسولیت نموده و امنیت ما را به هر صورت ممکن بگیرند.

نکات مهم قطعنامه ای مردمی که در اخیر مجلس به تصویب رسید قرار زیر است:

۱ـ ما هزاره های این شهر پاکستانی بوده ایم و خواهیم بود و همیشه در آبادانی و خدمت به این خاک از خود فعالیت، رشادت و فداکاری های شایان نشان داده ایم و میدهیم.

۲ـ ما از سردار صاحب سعادت خواهشمندیم، تا مثل همیشه با پشتبانی همیشگی مردم، فشار ها را هرچه بیشتر بر حکومت وقت زیاد کند، تا حکومت و نیروهای انتظامی از وظیفه اش غفلت ننموده و در قسمت تامین امنیت مردم، صادقانه و عادلانه عمل نماید.

۳ـ ما نیاز به نیروهای امنیتی در داخل محله های خود نداریم، بلکه از مقامات و نیروهای امنیتی خواهان این هستیم که امنیت ما را در بیرون از محله های ما و خصوصا بر شاهراه ها و شهرها و بازار ها تامین نماید.

۴ـ ما از تمام مردم هزاره خواهان این هستیم، که مطابق به سفارشات سردار صاحب اتفاق و همبستگی شان را به هر قیمتی حفظ نموده و وظیفه ملی شانرا به درستی انجام دهند.

     در آخر، مجلس با دعای خیر و آرزوهای همبستگی و یکدلی مردم توسط آقای موسوی ختم شد.

+ نوشته شده در 2011/10/16ساعت 11:28 PM توسط عبدالله رفیعی |

     بعد از فشار ها و تظاهرات های مکرر داخلی و بین المللی هزاره ها، بالاخره ریس جمهوری پاکستان آقای آصف علی زرداری مجبور شد، تا با سران هزاره های کویته پاکستان صحبت نماید. اگرچه سران هزاره های کویته، چون اعتبار شان را بر دولت پاکستان از دست داده اند و صدای شان هیچ وقت شنیده نشده است، میل به صحبت کردن با آقای زرداری نداشتند، ولی بعد از تقاضا های متعدد آقای زرداری در نهایت آنها درخواست ملاقات آقای زرداری را پذیرفته و دیروز پنجشنبه 13/10/2011م، در دفتر ریاست جمهوری پاکستان با وی صحبت کردند. در این نشست فی مابین آقای زرداری و سران هزاره های کویته، به علاوه آقای زرداری، وزیر داخله پاکستان آقای رحمان ملک، داکتر بابر اعوان با عده ای از مسوولین دولتی دیگر نیز شرکت نموده بودند. سران هزاره های کویته هر یک آقای داکتر نوروز، حاجی برکت علی، پروفیسور ناظر حسین، جنرل سکرتری حزب دموکراتیک هزاره احمد علی کهزاد نیز به سرکردگی آقای عبدالخالق هزاره چیرمین هزاره دموکراتیک پارتی شامل بودند.

     در جریان گفتگو، سران هزاره های کویته شکایت گونه، آقای آصف علی زرداری را از وضعیت بلوچستان، کویته و خواست های هزاره های کویته آگاه نمودند. آنها در ضمن تشریح وضعیت هزاره های کویته یاد آور شدند، که از یک دهه به این طرف کشتار هزاره ها به شدت جریان دارد. تجاران و سرمایه داران هزاره ها تهدید و یا اختطاف می شوند. مسافران هزاره ها بر روی شاهراه ها در امان نیستند. کارگران بیچاره کشتار می شوند. کارکنان حزب و دانشجویان مورد هدف قرار می گیرد... با آنکه وضعیت چنین است، کسی از حکومت ایالتی کشتار هزاره ها را مورد توجه قرار نمی دهد، تا حتی بعد از این همه کشتار، یک تن از وزرای کابینه ایالتی برای تسلیت گفتن و اظهار همدردی زحمت آمدن در تشییع جنازه، فاتحه و یا منزل متاثرین را نکشیده است. سران هزاره های کویته تقاضای شان را از آقای زرداری این گونه طرح نمودند، که جهت حفظ جان و مال هزاره های کویته، باید به سطح حکومتی جریانی برای ختم نمودن فرقه گرایی راه اندازی شود، مراکز تروریستان از بین برده شود و قاتلان هزاره های به هر قیمتی به دست قانون سپرده شود.

     آقای زرداری، در سلسله سخنانش قبل از همه اظهار تسلیت اش را برای سران هزاره ها و از طریق آنها به خانواده های شهدا ابراز داشت و سپس با اظهار تاسف شدید از اینکه بر هزاره های کویته در جریان ریاست جمهوری اش این همه استبداد صورت می گیرد،  وزیر داخله را مورد خطابش قرار داده و در ضمن خواستن راپور از کشتار هزاره های کویته از وی خواهان گفتگو و همکاری جدی و فوری وی با حکومت ایالتی جهت جلوگیری از کشتار هزاره های کویته شد. وی یاد آور شد، که هزاره های کویته بسیار محب وطن و قانون دوست می باشند، لهذا باید به صورت فوری قاتلان هزاره های کویته دستگیر و به پنجه قانون سپرده شوند. آقای زرداری در سلسله صحبت هایش در ضمن قبول تمام درخواست های سران هزاره های کویته جهت تعقیب تروریستان و از بین بردن عوامل پشت پرده آنها و همچنان حفظ جان و مال هزاره های کویته، یاد آور گردید، که هزاره های کویته نباید به خاطر وحشی گری یک تعداد محدودی از وحشت افگنان، خوفزده شوند.

+ نوشته شده در 2011/10/14ساعت 10:26 PM توسط عبدالله رفیعی |

"نوت: اگرچه دوستان انجمن کاتب، گزارش سمینار شانرا به موقع، بعد از سمینار برایم فرستاده بودند، ولی با معذرت از دوستان و خصوصا اعضای انجمن کاتب که گزارش شانرا به خاطر نشر مطالب حوادث ناگوار شهر کویته، نتوانستم به موقع نشر کنم."

گزارش:  انجمن کاتب

سمیناری بروز یکشنبه بتاریخ 11/9/2011م، در موضوع "گفتمان شهادت" از جانب تعداد از دانشجویان و استادان درد مند و اندیشمند که در مجتمع علمی کاتب اند در ماشاالله شادی هال در کویته پاکستان منعقد گردید، که در پر تو خون جوشان و گدازان شهدا بویژه خون اعجاز گر شهید محمد جواد ضحاک گوینده گان این سمینار به بررسی مسایل گوناگون سیاسی و فرهنگی و تحلیل از شرایط زمان و هدایت به رویکردهای مشخص پرداخت که این سمینار از ساعت 10 قبل از ظهر شروع تا یک و نیم بعد از ظهر ادامه داشت که برای مدعوین فضای دوستانۀ دیالوگ مینمود.

سمینار با ترتیبات و تنظیمات دقیق در فضای آرام با برنامه های سنجیده بر گزار شد و نظر پردازان در این سمینار عبارت بودند از: آقای استاد رضایی، آقای استاد زمان دهقان زاده، آقای استاد رحمانی، آقای استاد مشتاق مغل و آقای استاد بهشتی و تعداد از دانشجویان دردمند و آگاه، اشعار انقلابی و رمق دهنده سرودند.

که عبارت بودند از: محترم ایاز بی نام(شاعر توانا)، محترم مهدی علیزاده، محترم محمد برهان ارزگانی، محترم آصف رضا، محترم حسینعلی حیدری و محترم خیرالله که بیوگرافی شخصیت همیشه محبوب، شهید محمد جواد ضحاک را برای حضور یافته گان ارایه نمود و محترم علی همدم با یکدنیا ضرافتی احساس و عشق شور انگیز به شهدا علل الخصوص شهید محمد جواد ضحاک این سمینار را گرداننده گی می نمود.

آقای استاد رضایی در گفته هایش شهید محمد جواد ضحاک را فرزند معنوی استاد شهید بابه مزاری شمرد و او را دلسوز ترین، و عزیز ترین سیاست مدار ملت قلمداد کرد و در موضوع شهید و شهادت نیز گفته های ناب داشت و استاد رضایی از زحمات انجمن کاتب برای برگزاری چنین سمینار های دردمندانه و عالمانه سپاس گذاری نمود.

آقای استاد رحمانی با بر شمردن عناصر مهم و اساسی در حیات یک ملت اعماق تاریک شرایط را روشنی بخشید که نکتۀ اول در گفته های استاد رحمانی وحدت بود که وحدت فکری را رمز بقا و پیروزی ملت دانستند، که با بوجود آمدن همدلی هر مشکلی آسان و هر طرحی قابل اجرا میشود. نکتۀ دوم اهمیت علم در حیات اجتماعی بود که معارف عمده ترین نقش را برای ارتقأ و پیشرفت داشته و هر ملتی که با برنامه ریزی های دقیق و با جدیت تمام در تحصیل علم میکوشند پیروزی اش حتمی است.

نکتۀ سوم که در گفته های استاد باز تاب داشت آگاهی به زمان بود که برای رهایی و خوشبختی خود آگاهی اجتماعی لازم و حتمی است، جامعۀ که شرایط را تحلیل و تجزیه میکند، شکست و سقوطش امکان پذیر نیست.

نکتۀ دیگر اهمیت در تحرک و پویایی جوامع بود که دیانت در تحرک آفرینی و حماسه آفرینی نقش کم نظیر داشته و خواهد داشت و استاد از زحمات انجمن کاتب تقدیر و تشکر نمود و علاوه نمود که این نوع سمینار ها با اینکه علمی و فرهنگی است فرهنگساز نیز میباشد.

و استاد زمان دهقان زاده روی ریشه های سر در گم و تاریک پیدایش القاعده و وهابیت پرتو افگند که این تفکرات خشک وقالبی مذهبی از کجا سر چشمه گرفته که در تولد و ترویج این اندیشۀ افراطی نقش مودودی را بر جسته دید که با انتشار کتابهایش در کشورهای عرب تندروان بسیاری بوجود آمد و تربیت شد و در گفته هایش این موضوع نیز بازتاب یافت که اندیشۀ افراطی القاعده چگونه نقطۀ تقاطع منافع قدرت های برتر و کشورهای دور و نزدیک گشت و اشاره نمود که برای نقطۀ تخاصم پاکستان و هندوستان در کشمیر حیات افراط گرایی لازم است.

و استاد بهشتی روی ضرورت اجتماعی جامعۀ هزاره تمرکز داشت که انسجام نیروهای پراکندۀ هزاره ها از اولویت است برای به چالش کشیدن واز بین بردن نا بسامانی های اجتماعی در طول تاریخ هر گاهی که هزاره ها متحدانه رو به سوی هدف تاخته اند ولو این فکر مقطعی بوده، اثر بخش بوده و هزاره که در برابر اسکندر مقدونی، کوروش و شوروی طاقتش تمام نمیشود، چرا در  برابر عبدالرحمن و این سلسله احساس عجز میکند؟؟؟

دشمن و قاتل در طول تاریخ از ما نپرسید که متعلق به کدام قوم و قبیله و خطه اید و ما چرا خودرا تجزیه کنیم؟؟

نکتۀ دوم عبرت از تاریخ: عوامل که در گذشته مارا شکست داد و از درون خود ملت جوشیده بود 1: فقدان ارتباط عقلانی رهبران 2: فقدان اعتماد 3: فقدان شعور سیاسی 4: و فقدان استراتیژی برای ایجاد یک حکومت متمرکز دارای جغرافیای وسیع.

نکتۀ سوم که خیلی ضروری و دارای اهمیت است اولویت بندی امور است در موضوعات عدیدۀ چون امنیت، مشکلات تحصیلی، در اختیار گذاشتن رسانه ها و منابع اطلاع رسانی، نداشتن مرز و نداشتن سرزمین مشخص و وسیع و کشتار هزاره ها باید فکر کنیم و برای اینکه توانمان بیجا و هدر نرود اولویت بندی نمایم.

استاد ماستر مشتاق مغل نیز از گوینده گان این سمینار بود که بررسی علل شکستها و موفقیتها را در هر مقطع تاریخ بررسی نمود که این تحلیل از زمانه های دور یعنی نیمۀ دوم قرن 17 تا شرایط کنونی را در محراق توجه قرار داد، وی روشنگر این موضوع شد که  تاریخ نشان میدهد که از گذشته تا هنوز جنگها و تخاصمات نسلی بوده نه مذهبی زیرا که دشمن وقتی تسلط یافت که بر ترک تباران شیعه، سنی،ازبک، تاتار، مغل، ترکمن و شش امامی نیز ترحم نکردند، اگر ما تاریخ را ورق بزنیم از آنجا به این نتیجه میرسیم که طرز سیاست تاجکها و ازبکها که بر بنیاد نسل استوار بوده به منافع زیاد رسیده اند بنأ ترک تباران بیدار شوند که جنگ، جنگ نسلی است نه مذهبی.

 

+ نوشته شده در 2011/10/13ساعت 11:34 PM توسط عبدالله رفیعی |

     استاد محقق رهبر حزب وحدت مردم افغانستان، روز یک شنبه 9/10/2011م، در محفلی، که با حضور استادان دانشگاه ها، محصلین، فعالان حقوق بشری و عده ای مردم با احساس در کابل، به خاطر محکوم کردن کشتار هزاره های کویته و جلوگیری از نسل کشی هزاره های کویته برگزار شده بود، طی سخنانی بر علاوه بر شمردن علت های کشتار هزاره ها در کل و قربانی شدن هزار های کویته در این روزها، کشتار هزاره های کویته را به شدت محکوم کردند و در ضمن آن از سازمان ملل متحد و حکومت پاکستان به صورت جدی خواستار جلوگیری کشتار هزاره های کویته شدند. متن سخنرانی استاد محقق در زیر تقدیم شماست.

+ نوشته شده در 2011/10/12ساعت 6:48 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته : داکتر سلیم جاوید (فعال امور اجتماعی)

ترجمه: م.علی تلاش

منبع: http://hazaranewspakistan.wordpress.com


 جاوید چوهدری  "ما بس میخواهیم نه انسان!"

از 12 سال بدین سو هزاره ها مورد هدف کشتار قرار گرفته اند. نه تنها از طرف دولتهای متوالی، بلکه از طرف مقامات امنیتی و مردم غیرتمند و میهن دوست پاکستانی که به صورت میلیونی در خیابان ها علیه کشته شدن هموطنان و همشریان خود توسط خارجی ها به تظاهرات می پردازند، اما هیچ وقت به خاطر نسل کشی هزاره ها واکنشی نشان نمی دهند.

بدبختانه این رفتار به قومی نشان داده می شود، که کودکان شان به آرزوی بزرگ می شوند که به ارتش ملی پاکستان بپیوندند، تا از سرزمین شان دفاع کنند. از یزدان خان "شیر کشمیر" گرفته تا جنرال موسی خان هزاره "حلال جرأت" کسی که جنگ سال 1965م، را علیه "هند" رهبری میکرد و  میجر محمدعلی و کیپتن ذوالفقار که در جنگ سال 1998 "کارگل" به شهادت رسیدند، همه متعلق به این قوم است، که بصورت نهایت بی شرمی از طرف مردم پاکستان نادیده گرفته شده اند.

بعد از مدت 12 سال که این مردم هدف کشتار و قتل عام قرار می گیرند، این قوم از مؤسسین و سیاستمداران پاکستان کوچکترین توقع اظهار همکاری  با فامیل های قربانی شده را در این عمل زشت و تروریسم ندارند. با این حال آنها اصلاً چشم انتظار دریافت کلمات همدردی از جامعه مدنی و رسانه های مدعی آزادی شخصی هم نمی باشند. با تعجب فراوان این مؤسسات فوق الذکر یا عمداً از این فاجعه چشم پوشی می نمایند یا تهدید به خاموشی می شوند. البته استثنأ همیشه وجود دارد که باید به خاطر داشته باشیم.

هر وقتی یک حمله بالای قوم هزاره صورت می گیرد، این مردم تظاهرات های صلح آمیزی را در نقاط مختلف کشور برپا می دارند، تا صدای شان شنیده شود، گرچند ده ها کارمند رسانه ها دیده می شوند، که از تظاهرات شان فیلم و عکس می گیرند، لکین هیچ یک شان تقریباً آن طور که ثبت شده از طرف شبکه ها پخش نمی شود.

این به آسانی قابل فهم است که در کشوری مانند پاکستان دستان رسانه بسته به سیاست سانسوری و پیش نویس شرکت رسانه ای در قسمت بیننده و خواننده است که بهترین سود اقتصادی را برای کمپنی دارد. به این معنی ، که ما نباید توقع کنیم که شرکت های خبری ،خبرنگار و روزنامه نگار مخلص و متخصص را برای کار و بار خبری برگزیده باشند.

بطور بسیار خلاصه در آخرین حادثه حمله تروریستی که  روز سه شنبه 14 اکتوبر در منطقه اختر آباد کویته، جای که حداقل 14 نفر هزاره سبزی فروش بیگناه بصورت وحشیانه به قتل رسیدند، من شاهد تعداد کارمندان رسانه ها که متعلق به شبکه های مختلف خبری بودند بودم ، که از شروع حادثه تا آخرین لحظه خاکسپاری را پوشش دادند.

با دیدن این همه، بصورت قطعی توقع می رفت که مقدار زیاد حادثه ای پوشش یافته و شماری از گفتمان های خبری به حادثه غم انگیز اهدا شود، تابصورت عموم اظهار همدردی و همبستگی با مردم هزاره و بخصوص فامیل های قربانی شده شود.

با تعجب همه قوم هزاره از طرف میزبان برنامه گفتمان یکی از تلویزون ها، کسی که بسیار منظم ، فروتن و میهن دوست به نظر می رسید به صورت بی شرمانه مورد نشانه، ملامت و توهین قرار گرفت. این شخص کسی نبود جز "جاوید چوهدری" با یک ادعای غلط علیه قوم هزاره خشم و نفرت خود را با قوم هزاره اظهار داشت که " آنها بسی را به آتش کشیدند که درایور آن توسط همان بس، جنازه و زخمی ها را به شفاخانه بولان انتقال میداده" راننده دلیر که به احتمال زیاد پیش از آسیب دیدن فرار کرده بود. جاوید چوهدری در برنامه گفتمان  "Kal Tak" خود به تشویق و نماد پردازی راننده به عنوان یک قهرمان می پردازد در حالیکه قوم هزاره را مورد اتهام و بد رفتاری قرار میدهد.

مردم هزاره از رانندۀ که بس را به شفاخانه بولان انتقال داده از صمیم قلب تشکر و او را تحسین کرده اند. اما حقیقت این است ، او خیلی زود از حمله کننده که مردم را کشتند فرار نموده بود. بسی که جاوید چوهدری از آن حرف می زند توسط آفسر پولیس به شفاخاه بولان انتقال یافته است که "حامد شکیل" نایب ریس جنرل پولیس (عملیات) هنگام مصاحبه با جیو نیوز با افتخار ادعا می نماید.

درضمن از تمام خواننده (متن) خواهش می شود که بالای تبصره جاوید چوهدری عمیقاً فکر نمایند. "این همان بسی است ، که تمام اسناد را علیه تروریست ها دارا بود." حال شما بگویید، که چه کسی از سوزاندن بس سود خواهد برد؟ آیا هزاره ها؟ نه، اصلاً این طور نیست، حتی اگر اسناد و شواهد بر ضد تروریست ها در آن موجود  می بود. یک هفته پیش از حادثه اختر آباد فاجعه شبیهی در مستونگ صورت گرفت، از اسناد و شواهد که در بس موجود بود چه نتنجه ای بدست آمد؟ در طول 12 سال اخیر ، این یک مبارزه برای ازبین بردن یک قوم است. دهها حمله صورت گرفت، ولی یک نفر از مجرمین هم گرفتار و مجازات نشد. "عثمان سیف الله" و "داوود بادینی" که عضو لشکر تروریستی جنگوی میباشند از دست نیرو های ضد تروریستی از زندان که در کویته – کنت میباشد، فرار می نمایند و جاوید چوهدری در باره اسناد موجود در بس صحبت می کند.

برای معلومات بیشتر چوهدری باید یاد آور شوم که هزاره ها ی کویته در مدت 12 سال تجربه های کافی بدست آورده اند، که به چنین اسنادی چطور اهمیت بدهند. تنها افراد ساده لوح اگر به تبلیغات شما برای بد نام ساختن یک قوم که مورد هدف کشتار قرار گرفته باور خواهند کرد. حقیقتی که قوم هزاره همیشه مصلح و سازنده بوده، از آسمان کرده، واضح تر  و هویدا است. هیچ وقت خواست این قوم نبوده که کویته به "سوات" و "پاره چنار" دیگر مبدل شود.

علاوتاً باید بگویم که چوهدری صاحب واژه "جان به حق" که معولاً برای کشته شدن غیر مسلمان استفاده میشود را برای شهیدان واقعه اختر آباد به کار می برد، که خود بطور واضح بیان گر اراده زشت شان در پشت صحنه است. او یک راننده خیالی را "قهرمان " خطاب و او  را یک شخض نیکو کار برای هزاره ها می گوید و طالب ‘Tamgha-e-Shuja’at’ برای وی می گردد ، زمان که با خشم زیاد بر ضد هزاره ها صحبت می کند. هیچ نمی گوید که زندگی بی گناه ها چه خواهد شد و نه در باره فامیل های غریبی چیزی می گوید، که تنها نان آور شان را از دست داده اند.

در آخر ، معدود خبرنگارانی هستند، که خطر را به جان خریده و به صدای متعهد قوم هزاره گوش داده و صدای شان را بازتاب میدهند. مانند:   صوفیا جمال، نصرت جاوید، مشتاق منهاس و نجم سیتهی که از جمله خبرنگاران برجسته اند، که واقعاً سزاواز احترام هستند.

+ نوشته شده در 2011/10/10ساعت 5:53 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته:  عزیز رویش

منبع: جمهوری سکوت

آنچه در کویته می‏گذرد یک سوال سیاسی است، هرچند روی‏کش آن تعصب و کینه‏توزی مذهبی یا نژادی باشد. امنیت مردم از بین رفته و کسی به خاطر تهدید و گرفتن حیات مردم مورد بازخواست قرار نمی‏گیرد. اگر حکومت پاکستان را مسئول می‏دانند که چرا امنیت مردم را تأمین نمی‏کند، ناظر به سیاسی بودن مسأله است. برای پاسخ به این سوال نیز باید سراغ راه‏حل‏ها‏ و گزینه‏های سیاسی بود، نه راه‏حل‏ها و گزینه‏های دیگری که هر چه باشند، سیاسی نیستند.

سیاست در رابطه‏ی انسان‏ها بر روی زمین پدید آمده است و رنگ و بوی کاملاً زمینی دارد. می‏توان برای توجیه عمل سیاسی از اصطلاحات یا باورهای مذهبی کار گرفت، اما این توجیه در نفس عمل سیاسی تأثیری ندارد. به طور مثال، جنگ جان و مال و امنیت انسان زمینی را می‏گیرد. قدرت سیاسی برای زندگی انسان زمینی سهولت یا مشقت خلق می‏کند. امکانات سیاسی اگر در اختیار کسی قرار گرفت، خواسته‏هایش را بهتر تأمین می‏کند. به همین علت است که باید برای مسأله‏ی سیاسی، تحلیل‏های سیاسی عرضه کرد و راه‏حل سیاسی پیشنهاد نمود.

لشکر جنگهوی یا هر نیرویی که در عقب قتل‏عام‏های زنجیره‏ای کویته باشد، عمل سیاسی انجام می‏دهد. ما می‏توانیم برای تسکین و آرامش فردی خود دعا کنیم و از خدا بخواهیم که انتقام مظلومان را بگیرد، اما برای نجات از قتل‏عام‏های زنجیره‏ای به طرح و تدبیر مشخص سیاسی ضرورت داریم. اگر لشکر جنگهوی گروهی تشکیل داده و به طور مخفیانه عمل می‏کند و همه روزه کشتار سیستماتیک به راه می‏اندازد، باید بسنجیم که راه‏های مقابله‏ی مشخص با این گروه و اقدامات آن چیست.

اینکه از حکومت پاکستان خواسته شود به مسئولیت خود غرض تأمین مردم رسیدگی کند، یکی از طرح‏ها است.

اگر گفته می‏شود که حکومت پاکستان به دلیل ضعف یا دلایل استخباراتی و سیاسی نمی‏خواهد یا نمی‏تواند به مسئولیت خود رسیدگی کند، برگزاری تظاهرات و تحت سوال بردن حیثیت سیاسی دولت پاکستان در سطح دنیا راه حل دیگر است تا این نظام تحت فشار قرار گیرد و برای برون رفت از ضعف و یا دست‏کشیدن از توطیه‏های استخباراتی خود عمل کند.

طرح اقدام بالمثل همچون لشکر جنگهوی می‏تواند راه‏حل سیاسی دیگر باشد. در این طرح، به سادگی گفته می‏شود که اگر شکار لشکر جنگهوی تنها هزاره‏هایند و دیگران مثلاً پشتون‏ها یا بلوچ‏ها از این آسیب در امان اند، دلیل مشخص لشکر جنگهوی برای شکار آنها چیست و دیگران در سکوت و نظاره‏گری خود چه موقفی دارند. اگر آنها با این اقدام لشکر جنگهوی مخالف اند برای جلوگیری از این عمل شنیع چه کاری می‏کنند و اگر هیچ کاری نمی‏کنند یا از این اقدام رضایت دارند و بهره‏ی سیاسی و اقتصادی خود را جستجو می‏کنند، باید بهای آن را هم در کنار لشکر جنگهوی پرداخت کنند.

سخنی از ابوذر، صحابی پیامبر نقل کرده اند که در همچون مورد منطق جالبی دارد. وی می‏گوید: «عجبت لمن لا یجد القوت فی بیته و لایخرج علی الناس شاهراً سیفه». (در شگفتم از کسی که لقمه نانی در خانه‏اش نمی‏یابد و با شمشیر آخته بر روی همه‏ی مردم نمی‏شورد.) یعنی وقتی من گرسنه باشم، همه در برابر گرسنگی من مسئول اند: جمعی نانم را گرفته اند و مرا گرسنه ساخته اند و جمعی بر این ستم شاهد بوده و سکوت کرده اند و مانع ستمگر نشده اند. پس هر دو در برابر گرسنگی من مسئول اند و باید به شمشیر آخته‏ام پاسخ دهند.

این سخن بدون شک منطق خشونت‏باری دارد. اما وقتی به راه‏حل مشخص سیاسی برای یک مسأله‏ی سیاسی اندیشیده می‏شود، این هم یکی از گزینه‏های سیاسی است. ابوذر نمی‏گوید که انسان گرسنه باید به خدا پناه ببرد و گریه و ناله و التجا کند. می‏گوید باید به سراغ کسی برود که باعث گرسنگی او شده یا در گرسنگی او نقشی داشته است.

لشکر جنگهوی، درست مانند طالبان، برای پیشبرد اهداف سیاسی خود از روپوش مذهبی کار می‏گیرد. باید این روپوش را متوجه شد و در راه‏حل سیاسی خود نه تنها این روپوش را برملا کرد، بلکه باید از هرگونه عملی که به تقویت و تعمیق این استفاده‏جویی سیاسی با روپوش مذهبی منجر می‏شود، اجتناب نمود. جنگ مذهبی با لشکر جنگهوی در حقیقت تغذیه کردن این لشکر برای سربازگیری‏های بیشتر و فریبکاری‏های گسترده‏تر است.

به نظر می‏رسد تجربه‏ی مقاومت کابل نیز برای درک این نکته خیلی مهم است. در کابل، تا زمانی که منطق سیاسی جنگ کشف نشده بود و اصطلاحات و تعبیرات مذهبی بر ماهیت جنگ و نزاع سیاسی پرده می‏انداخت، روز به روز اغتشاش و ابهام در جبهه‏ی سیاسی بیشتر می‏شد. از وقتی که ماهیت سیاسی جنگ مورد توجه قرار گرفت و برای مقابله با اقدامات سیاسی تدابیر سیاسی ارجحیت یافت، با گذشت هر روز فضا روشن‏تر و سخن و عمل شفاف‏تر و مشخص‏تر شد. سخنرانی بابه مزاری در پنجم جدی 1373 در واقع تیوریزه‏ساختن همین تجربه‏ی ارزنده‏ی مردم بود که گفت: «در افغانستان شعارها مذهبی اما عمل‏ها نژادی اند».

روشن است که تا رسیدن به این نکته بهای سنگینی پرداخت شد، اما شاید برای دریافت آن تجربه‏ی عظیم گریزی از این بها نبود. تنها همین حرف سیاسی بود که مسأله‏ی سیاسی جامعه‏ی افغانی را در بستری متفاوت قرار داد. وقتی کسی تو را با هدف سیاسی به قتل می‏رساند، هرچند انگیزه‏اش را مذهبی وانمود کند، تو باید به مقابله‏ی سیاسی بیندیشی. این کاری است که در تاریخ بشر، تجربه‏های مختلف اعم از چهره‏های مذهبی و غیرمذهبی را به یادگار گذاشته است. پیامبر اسلام، برای مقابله با طرح‏ها و اقدامات قریش و احزاب و دسته‏های عرب و یهود و ایران و روم رویکردهای سیاسی اتخاذ می‏کرد. جنگ و صلح، کمین و حمله، دفاع و گریز و پیمان و قراردادهای پیامبر اسلام همه رویکردهای زمینی بودند. هیچ کس و هیچ نیرویی در تاریخ بشر نبوده است که با اقدام و عمل سیاسی مواجه بوده، اما به پاسخی سیاسی مبادرت نکرده باشد.

برای رسیدگی به وضعیت کویته باید تدابیر هوشمندانه، اما دقیق و عملی سنجید. شکی نیست که وضعیت کویته، همه را غافلگیر کرده است، به خصوص خود مردمی را که در کویته به دام شکار همه‏روزه گیر افتاده اند. کویته برای مردم هزاره پناه‏گاه کاذبی بیش نبوده، اما کمتر کسی به این خصوصیت آن توجه کرده است. ظاهراً اولین بار در ششم جولای 1986 تکانه‏ی عظیمی در کویته پیش آمد که مردم را متوجه کاذب بودن فضایی ساخت که تصور می‏کردند در آن فضا از امنیتی برخوردار اند که هر کاری دل شان خواست انجام می‏دهند. کویته، همچون جزیره‏ی کوچکی است که برای هزاره‏ها به سادگی می‏تواند به دام خطرناکی تبدیل شود. جنگ اتنیکی - نژادی افغانستان می‏تواند در کویته شکار بگیرد. جنگ مذهبی و ایدئولوژیک ایران می‏تواند در کویته شکار بگیرد. بحران اقتصادی و توطیه‏های مافیایی می‏تواند در کویته شکار خلق کند. از این نکته‏ها نباید ساده عبور کرد. ادبیات سیاسی کویته باید به دقت مورد بازبینی قرار گیرد. رهبریت سیاسی در کویته باید جدی گرفته شود. استفاده از شعارهای مذهبی برای مشتعل کردن جنگ‏های سیاسی باید مورد مراقبت قرار گیرد.

اگر برای وضعیت اضطراری کویته پاسخ و راه‏حلی در نظر گرفته شود که روشن، قاطع، سیاسی و سنجیده‏شده باشد، امکان مهار کردن فاجعه‏ای که همه را تهدید می‏کند فراوان است. این راه‏حل را نباید از کسانی گرفت که به طور مستقیم بر وضعیت اشراف ندارند و در راه‏حل‏های خود هزینه‏ها را به طور مستقیم پرداخت نمی‏کنند. آگاهان کویته باید خرد و هوشمندی خود را در اتخاذ راه‏حلی متناسب با شرایط و امکانات محیطی به اثبات رسانند.

شکی نیست که در وضعیت کویته استثنای خاصی وجود ندارد. این وضعیت در گذشته مثال‏های فراوان داشته و در آینده نیز تکرارهای زادی خواهد داشت. مهم این است که از وضعیت چه می‏آموزیم و بهترین پاسخ ما برای مقابله با چالش‏های وضعیت چیست. غرب کابل آزمون دیروز ما بود. کویته آزمون امروز ماست. آزمون‏های دیگری داریم که باید در فردای نزدیک منتظر آنها باشیم و خود را برای رسیدگی به آنها آماده سازیم.

+ نوشته شده در 2011/10/9ساعت 11:27 AM توسط عبدالله رفیعی |

     هزاره دموکراتیک پارتی از برگزاری موثر و موفقانه تظاهرات جهانی هزاره ها، توسط هزاره های ساکن در نقاط مختلف جهان بر ضد کشتار هدفمند، قتل عام، بی عدالتی و ظلم  بر هزاره های کویته، تقدیر و تشکر می نماید. همچنان از انجمن های هزاره ها، کمیونیتی ها، سازمانها و جوانان مربوط به سایت های مختلف هزارها، جهت رساندن صدای هزاره های کویته به گوش جهانیان نیز سپاسگزاری و تقدیر می کند. هزاره دموکراتیک پارتی، یاد آوری می نماید، که نتایج  مفید و دراز مدت  تظاهرات های جهانی هزاره ها، به دست خواهد آمد. هزاره ها با برگزاری یکی از تظاهرات های بزرگ جهانی و تاریخ ساز، سازمان ملل متحد، سازمانهای بین المللی حقوق بشر و رسانه های بین المللی را متوجه کشتار هدفمند و قتل عام هزاره های کویته کرده اند. از طرف دیگر با برگزاری تظاهرات بی نظیر، هزاره ها بنیاد اتحاد و یکپارچگی بین المللی را گذاشتند، که نوید آینده درخشان را می دهد. هزاره ها از حاصل نشدن، نتایح فوری تظاهرات شان مایوس نشوند. تظاهرات های موثر جهانی ما، منتج به کسب حقوق ما خواهد شد. نتایج تظاهرات ها در پارلمانهای پاکستان و اداره های سازمانهای حقوق بشر به وضوح مشاهده می شود. تظاهرات جهانی ما رایگان نخواهد رفت.

     از قرار معلوم وضعیت بلوچستان – پاکستان و خصوصا کویته رو به بهبودی نیست. هزاره ها با بدترین وضعیت روبرو می باشند. با وجود کشتار های هدفمند و قتل های اجتماعی، روحیه مردم بلند است. روحیه و عزم زندگی آبرومندانه مردم ما متزلزل نشده است، ولی باید وضعیت کنونی را که نتیجه دسیسه های بین المللی و جنگ های سازمانهای جهانی است، دقیق درک کرد. برای رهایی از کشتار هدفمند و  قتل عام سیستماتیک، نیاز به تلاشهای اندیشمندانه و تظاهرات های مسلسل است.  در این مورد، مشوره هایی به سطح بین المللی در بین هزاره ها نیاز اساسی است و هزاره دموکراتیک پارتی، همیشه در حال ارتباط  با هزاره های جهان می باشد.

     تظاهرات ها، تحصن ها، کانفرانس های مطبوعاتی و خیمه زدنها در مقابل مراکز اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد، سازمانهای حقوق بشر زمانی موثر است، که با مشوره، انسجام جهانی هزاره ها، روابط فی مابین هزاره ها و پلانهای مشترک باشد. هزاره دموکراتیک پارتی برای برگزاری تظاهرات ها، روابط فی مابین هزاره های جهان را بیش از حد اهمیت می دهد. در این رابطه هزاره دموکراتیک پارتی، مشوره ها و طرح های انجمن های هزاره ها، کمیونیتی ها، سازمانها، سایت های هزاره ها و هر فرد هزاره ها را با قلب باز می پذیرد.

                                                                                             هزاره دموکراتیک پارتی

                                                                                             علمدار رود، سر میدانی

                                                                                                  ۰۸۱۲-۶۶۰۴۳۰

                                                                                                www.hdp.org.pk

+ نوشته شده در 2011/10/7ساعت 10:24 PM توسط عبدالله رفیعی |

"نوت: متن زیر از آقای حامد میر است. آقای حامد میر یکی از مطرح ترین ژورنالیست های پاکستان می باشد. وی صاحب نظر در مورد مسایل تروریزم و مسایل امنیتی است. همچنان آقای میر در اکثر از کنفرانس های بین المللی شرکت می کند. آقای حامد میر به خاطر متن هایش به زبان های اردو، هندی، بنگالی وانگلیسی در روزنامه های پر تیراژ بیشتر شناخته می شود. با آنکه به خاطر مطالب اش از طرف حکومت پاکستان چندین بار بر وی محدودیت اعمال شده است، ولی با آنهم این روز ها گرداننده یکی از مهم ترین برنامه های سیاسی میز گرد در شبکه تلویزیونی جیو به نام "کیپیتل تاک" می باشد. متن حاضر از وی نمایانگر مطالعات دقیق اش در مورد هزاره ها، اعتراف خدمات هزاره ها برای پاکستان و نظر وی در رابطه به راه بیرون رفت از معضله نسل کشی هزاره ها می باشد. از دوستان خواهشمندم در صورت امکان این مطلب را دقیق مطالعه کنند."

 جنرال موسی خان ما شرمنده هستیم

نوشته: حامد میر  Hamid.mir@janggroup.com.pk

ترجمه: عبدالله رفیعی

منبع: روزنامه جنگ 6/10/2011م

     جنرال موسی خان در جنگ 1965میلادی، که در بین پاکستان و هندوستان بود، ریس ارتش پاکستان بود. در آن جنگ ارتش پاکستان با آن شجاعت و دلیری که از مناطق لاهور و سیالکوت دفاع کرد، تا به امروز به آن افتخار می شود. جنگ 1965م، برای پاکستان چندین قهرمان تحویل داد.  یکی از آن قهرمانها جنرال موسی خان بود، که تحت رهبری وی در جنگ تانکها در منطقه چونده، ارتش هند شکست خورد. به خاطر مقبولیت بیش از حد وی در بین مردم، بعد از تقاعد اش، ریس جمهور ایوب خان، جنرال موسی خان را گورنر مغربی پاکستان مقرر کرده بود. در دوران جنرال ضیا الحق زمانی، که حکومت یکبار دیگر وی را گورنر بلوچستان انتخاب کرد، در آن زمان برای اولین بار مردم پاکستان فهمیدند، که موسی خان از قوم هزاره است. هزاره ها امروز نیز به جنرال موسی خان، که در جنگ 1965م، ریس ارتش بود، افتخار می کنند. بعد از ریاست ارتش، دو دفعه وی گورنر مقرر شد. هزاره ها به علاوه کویته و کراچی در شهر های مختلف پاکستان ساکن می باشند و مثل جنرال موسی خان، با پاکستان محبت دارند، لیکن افسوس و صد افسوس که امروز یکبار دیگر از دوستی و محبت آنها نسبت به پاکستان امتحان گرفته می شود. در کویته هر روز، هزاره ها مورد کشتار هدفمند و بمبگذاری قرار می گیرند.

     عضو پارلمان مرکزی آقای سید ناصر علی شاه، که با نامزدی از طرف پاکستان پیپلز پارتی انتخاب شده است، چندین بار مورد حمله ناکام قرار گرفته است، زیرا او نیز هزاره است. در عید فطر گذشته وی در مسجدی که نماز می خواند، آن مسجد مورد حمله انتحاری قرار گرفت. بعد از آن بر اتوبوس زایران که به طرف تفتان می رفتند، حمله صورت گرفت و یک تعداد افراد بی گناه قتل عام شدند. این واقعه ها در خارج از شهر صورت گرفت، ولی به تاریخ چهارم اکتوبر 2011م، در داخل شهر بر یک بس حمله صورت گرفت و بیشتر از یک درجن اشخاص غریب و کارگر کشته شدند. افسوس که از سه سال به اینطرف نسل کشی هزاره ها شدت یافته است و شاید به همین خاطر عضو پارلمان مرکزی سید ناصر علی شاه، بر ضد حزب خودش مجبور به طغیان شده و خواهان برقراری، وضعیت اضطراری "نظامی" در بلوچستان می باشد.

     از طرف دیگر هزاره دموکراتیک پارتی نیز، حکومت را مسوول اضافه شدن حملات تروریستی بر هزاره ها می داند. آغاز حملات تروریستی بر هزاره در دوره پرویز مشرف بود. به تاریخ 8 جون سال 2003م، سیزده تن از پولیس های زیر تربیه هزاره مورد هدف قرار گرفتند. به تاریخ 4 جولای 2003م، یکی از امام بارگاه های کویته در دوران نماز، مورد هدف قرار گرفت و 51 نفر کشته شدند. به تاریخ 2 مارچ 2004م، بالای جلوس عاشورا حمله صورت گرفت و 36 نفر کشته شد. عاملان این حوادث هیچ کدام شان دستگیر نشدند و این سلسله باقی ماند. در سال 2007م، دو نفر از کسانی که اعتراف به قتل و غارت نمودن هزاره ها نموده بودند، دستگیر شدند، ولی این دو شخص از دست پولیس فرار کردند. بعد از فرار نمودن این دو فرد، هزاره ها اعتبار شانرا بر دولت پاکستان از دست دادند. در انتخابات سال 2008م، اکثریت از هزاره ها به نماینده منتخب پاکستان پیپلز پارتی، سید ناصر علی شاه رای دادند. بعد از روی کار آمدن حکومت پیپلز پارتی در بلوچستان، هزاره ها امیدوار بودند، که به عدالت می رسند، ولی پیپلز پارتی خودش در کویته غیر محفوظ شد. در سال 2009م، یکی از اعضای پیپلز پارتی و وزیر تعلیم بلوچستان شفیق احمد خان را در کویته در روز روشن قتل کردند. بعد از آن وزیر اعلی بلوچستان نواب اسلم ریسانی به گذراندن اکثر از اوقات اش در اسلام آباد مصروف شد و کشتار هدفمندانه در کویته اضافه گردید. در کویته بر علاوه هزاره ها، پنجاپی ها نیز مورد کشتار هدفمند قرار می گیرند. اداره های انتظامی حملات بر هزاره ها را به یک سازمان فرقه پرست نسبت می دهند و از پنجاپی ها را به آزادی خواهان بلوچ نسبت می دهند. اکثریت از هزاره ها فکر می کنند، که مسوول حمله بر آنها طالبان می باشد، زیرا سازمان فرقه پرست حمله کننده بر آنها، توسط بعضی از رهبران طالب سرپرستی می شوند. حامیان طالبان این اتهام را رد می کنند. آنها می گویند، که آمریکا کویته را به خاطر طالبان در تمام جهان بدنام می کند و می گویند که تمام تصمیم های طالبان را شورای طالبان کویته می گیرد. در همچون یک وضعیت طالبان به هیچ قیمت نمی خواهد که امنیت کویته را مخدوش کند، زیرا از بد امنیتی در کویته به آنها ضرر بیش از حد می رسد.

     این گونه نیز گفته می شود، همانطوری که سازمان امنیت ملی افغانستان، طالبان مخالف دولت پاکستان را که از منطقه سوات و باجور می باشند، در کنر پناه داده اند، تا از راه کنر بالای مناطق پاکستان حمله بتوانند، همان طور سازمان امنیت ملی افغانستان، یک سازمان فرقه پرست را در جنوب افغانستان پناه داده است و آن سازمان از چندین سال بدینسو، در کویته مصروف حملات تروریستانه است، تا توسط حمله بر هزاره ها، از یک طرف کویته را نا امن بسازد و از طرف دیگر رابطه ایران و پاکستان را برهم بزند. حکومت افغانستان می گوید، در مورد حمله بر هزاره ها کویته، آنها دست ندارند، زیرا هزاره ها در افغانستان نفوذ و قدرت زیاد دارند و سازمان امنیت ملی افغانستان بر هزاره ها در کویته حمله نموده و خود را با خشم هزاره های افغانستان هرکز روبرو نمی کنند. حکومت افغانستان و رهبران مهم هزاره ها بر این امر اصرار دارند، که مسوول حملات بر آنها طالبان است، زیرا در گذشته رابطه هزاره ها و طالبان متشنج بوده است. در سال 1994م، زمانی که طالبان از قندهار به طرف کابل حرکت کردند، حزب هزاره های افغانستان به نام حزب وحدت با اتحاد شمال متحد شد و در سال 1997م، به خاطر کنترول بر مزار شریف هر دو طرف یکدیگر را قتل عام کردند. تاریخ می گوید، که بر هزاره ها از همه بیشتر ظلم در دوران عبدالرحمن شده است. او در سال 1892م، جنگ بر ضد هزاره ها را جهاد نام نهاد. هزاره ها از ظلم و استبداد بیش از حد وی، به تنگ آمده و به طرف کویته و مشهد هجرت نمودند. در سال 1935م، در کویته زلزله شد. بعد از آن در تعمیر دوباره کویته کارگران هزاره سهم اساسی گرفتند.

     اکثر از علمای هزاره، در حرکت آزادی خواهی پاکستان، با قاید اعظم کمک کردند، ولی افسوس کسانی که با قاید اعظم کمک کردند بر آنها ظلم صورت گرفت. مثل نواب اکبر خان بکتی و امروز بر هزاره ها نیز ظلم صورت می گیرد و روزانه بر آنها کوه های از غم شکستانده می شود. سازمانهای دولتی نمی توانند جلو کشتار هدفمندانه هزاره ها را بگیرند. چند روز قبل بر منزل دی آی جی، فرنتیر کور آقای فرخ شهزاد حمله صورت گرفت و در نتیجه آن به شمول خانم وی 25 نفر دیگر کشته شدند. به کلمات دیگر ریاست ناکام شده است. یگانه راه نجات اتحاد است و برای اتحاد همت و ثابت قدمی لازم است. نباید فراموش کرد، که از چندین سال به این طرف اهل تشیع و اهل تسنن مناطق کرم، با یکدیگر جنگانده می شدند، ولی حالا بعد از یک معاهده آتش بس وضعیت خوبتر است. برای تامین امنیت در کویته نیز باید تمام احزاب سیاسی و اداره های دولتی باهم گفتگو کنند و راه حل را بیابند. در سال 1965م، ارتش پاکستان به رهبری یکی از جنرال های هزاره، از پاکستان دفاع کرد. در سال 2011م، اهلیان پاکستان باید از هزاره ها دفاع کنند. دشمنان هزاره ها، دشمن پاکستان هستند. به خاطر ناکام کردن این دشمن ها، یگانه طریقه اش این است، که ما یکدیگر مانرا حفاظت کنیم، تا در مقابل روح جنرال موسی خان شرمنده نباشیم.

+ نوشته شده در 2011/10/6ساعت 11:32 PM توسط عبدالله رفیعی |

     دیروز صبح گریه های جانسوز و فریادهای زن همسایه با هق هق فرزندان کوچکش از خواب بیدارم کرد. زمانیکه از خواب بیدار شدم، زود موبایلم را مشاهده کردم، تا ببینم، چه خبر است. با دیدن موبایلم، باورم نمی شد، که در یک صبح به این تعداد زیاد، مسیج و تک زنگ برایم آمده باشد. اولین مسیج را با هزاران دلهره زمانی باز کردم، دیدم یکبار دیگر اهالی هزاره تاون مورد حمله افراطیون وحشی قرار گرفته اند. با عجله خودم را جلو تلویزیون رساندم. دیدم، که شبکه های خبری همه شان گزارش حمله تروریستان را بر یک مینی بوسی نشر می کنند، که در نتیجه آن سیزده تن از سبزی فروشان هزاره شهید شده اند.

     من که اینک به علت گریه زن همسایه و فرزندانش آگاهی یافته بودم، قبل از اینکه از منزل خارج شوم، برای پی بردن به چون و چرای حادثه، بر دکمه های ریموت تلویزیونم فشار می دادم، تا جزییات بیشتری را از شبکه های مختلف بیابم. اکثر از شبکه های خبری اردو و انگلیسی به زبانهای شان، گزارش مرگ ما را نشر می کردند، در حالیکه متوجه شدم، که یکی از شبکه های فارسی برنامه "صبح و زندگی" اش را به بینندگان اش تقدیم می کند. بعد از دیدن برنامه صبح و زندگی شبکه فارسی، برای چندین بار شبکه های اردو و انگلسی را گرفتم و باز به شبکه فارسی رفتم... تکرار این عمل، سبب شد، که از آمیختن این شبکه ها، ناخود آگاه جمله ای در ذهنم خطور کند، که "بلی برادر ما باید برنامه های صبح و گریه داشته باشیم، تا شما برنامه های صبح و زندگی تان دوامدار باشد."

+ نوشته شده در 2011/10/5ساعت 11:25 AM توسط عبدالله رفیعی |

    کشتار هزاره ها در کویته به صورت سیستماتیک و وحشیانه به شدت ادامه دارد. امروز سه شنبه 4/10/2011م، صبح، زمانی که سبزی و میوه فروشان هزاره سوار بر یک بس لینی در راه برگشت از سبزی مارکیت به طرف هزاره تاون می آمدند، در قسمت اختر آباد، توسط تروریستان لشکر جهنگوی به شهادت رسیدند. به گفته شاهدان عینی، تروریستان سوار بر یک موتر تویتا، از اخترآباد بیرون شده و بس حامل سبزی فروشان هزاره را متوقف کردند، سپس آنها که تعداد شش تا هشت نفر بودند، داخل بس شده و به مسافران گفتند، که ما از لشکر جهنگوی هستیم، مسلمانان از بس پیاده شوند، ما با کافران کار داریم. بعد از آنکه راننده، کلینر و عده ای از مسافران غیر هزاره از بس پیاده شدند، آنها با شلیک نمودن مسلسل بر هزاره ها، آنها را به شکل وحشیانه به شهادت رساندند.

     قرار اطلاعاتی که از مسوولین شفاخانه عمومی دریافت کردیم، در نتیجه این حادثه دلخراش و بزدلانه سیزده نفر شهید و هفت تن دیگر به شدت زخمی شده اند. در جمله زخمی ها وضع صحی چهار تن شان وخیم می باشد. زخمی ها اینک به شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده اند. مردم هزاره تاون، اینک به شدت خشمگین اند و در چندین نقطه راه ها عمومی را مسدود نموده اند و با شعار دادن بر ضد وزیر اعلی بلوچستان و پولیس شهر، خواهان دستگیری عاملان حادثه اند. از طرف دیگر تعداد از نوجوانان خشمگین، آن بس را که حمله بر آن صورت گرفته بود و در احاطه شفاخانه عمومی ایستاد بود، به آتش کشیدند.

     نسیم لهری، دی آی جی شهر کویته در گفتگویی با تلویزیون خصوصی سیما، اظهار داشت، که با تاسف در تحقیقات حادثه قبلی، که سی نفر شهید شدند، کدام پیشرفتی صورت نگرفته است، زیرا کدام شاهدی وجود ندارد و ما به کدام سرنخی نرسیده ایم. از طرف دیگر تروریستان از راه های خاکی حمله نموده و فرار می کنند. همچنان وی در رابطه به حادثه امروز اظهار داشت، که ما منطقه را محاصر کرده ایم، تا عاملان را دستگیر کنیم.

     قرار آخرین اطلاع و شواهد به دست آمده از صحنه، پولیس اظهار می دارد، که سلاح استفاده شده، در این حادثه مثل سلاح استفاده شده در دو حادثه قبلی است. پولیس با عملیات بر منطقه های مختلف تا هم اینک دوازده نفر مشکوک را در رابطه به این حادثه دستگیر نموده است و از آنها در حال تحقیقات می باشد. 

     یکی از اعضای پارلمان مرکزی پاکستان، اقای سید ناصر علی شاه، به رسم اعتراض شدید به این مسله از مجلس پارلمان، که جریان داشت، خارج شده و گفته است، تا وضعیت اضطراری در بلوچستان وضع نگردد، او به مجلس بر نخواهد گشت. همچنان یکی از اعضای پارلمان ایالتی بلوچستان آقای جانعلی چنگیزی نیز در پاسخ به این حادثه اظهار داشت، که باید وضعیت اضطراری اعلام شود و حکومت ایالتی فورا تسلیم ارتش شود. از طرف دیگر مثل گذشته، وزیر اعلی و گورنر بلوچستان از راه دور فقط حادثه را محکوم نموده اند. عزاداری کونسل و هزاره خواتین ونک سه روز را عزای عمومی اعلان نموده اند. کارکنان هزاره دموکراتیک پارتی، در حال تظاهرات در مقابل شفاخانه سول هسپتال اند و در ضمن ساکنان هزاره تاون و اعضای هزاره دموکراتیک پارتی در حال مسدود کردن شاهراه بین المللی بای پاس می باشند.  گزارشهای وجود دارد، که محصلین گرلز کالج در پاسخ به این کشتار، روبروری کالج شان بر آمده و بر ضد تروریستان و حکومت نا اهل بلوچستان شعار می دهند...

 

+ نوشته شده در 2011/10/4ساعت 11:33 AM توسط عبدالله رفیعی |

    امروز، یکم اکتوبر سال 2011 میلادی، روز شورش و همبستگی جهانی هزاره ها، بر ضد کشتار سیستماتیک مردم ما در کویته – پاکستان، به درخواست آقای عبدالخالق هزاره رهبر هزاره دموکراتیک پارتی بود. هزاره های کویته در پاسخ به کشتار شان بعد از چندین بار تظاهرات در کویته،  روز سه شنبه 13/9/2011م، مجبور شده و به نمایندگی ایچ دی پی در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان-اسلام آباد به تظاهرات پرداختند. در تظاهرات اسلام آباد آقای عبدالخالق هزاره به دولت پاکستان اخطار کرد، که اگر سلسله قتل عام مردم هزاره ها توقف داده نشود، آنها دولت پاکستان را مسوول دانسته و ناگزیر رو به طرف هزاره های جهان آورده و تظاهرات جهانی را بر ضد دولت پاکستان از اول اکتوبر آغاز خواهند کرد. با تاسف مثل گذشته صدای مظلومیت هزاره ها از روبروی پارلمان مرکزی پاکستان نیز به گوش دولت مداران نرفت. تعداد از دوستان حزب هزاره دموکراتیک پارتی دوباره به کویته نرسیده بودند، که حادثه وحشتناک بیستم سپتامبر 2011م، به وقوع پیوست. حادثه ایکه در آن بعد از شناسایی صورتی و بررسی پاسپورت های مسافران اتوبوس کویته – تفتان، فقط هزاره ها را تروریستان از اتوبوس پیاده کرده و در یک صف ایستاد نموده و با شلیک بر سر و سینه هایشان، آنها را در جلو چشمان مسافران اقوام دیگر، در حالی که یک شان صحنه را فیلم پوری می کرد، کشتار نمودند.

     بعد از این حادثه وحشتناک، غیر انسانی و بزدلانه تروریستان، که در نتیجه آن مجموعا سی نفر شهید شدند، آقای عبدالخالق هزاره طی یک کنفرانس مطبوعاتی، از هزاره های جهان جهت پشتبانی و رساندن فریادی های مظلومانه هزاره های کویته به گوش جهانیان و سازمانهای حقوق بشری، در خواست کرد، تا تظاهرات جهانی را راه بیندازند. هزاره های جهان جهت پشتبانی از برادران شهر کویته شان، به درخواست آقای عبدالخالق هزاره لبیک گفته و امروز در بیشتر از 24 شهر بزرگ جهان به تظاهرات پرداختند، تا حساسیت، پشتبانی و همبستگی شانرا از هزاره های کویته به نمایش بگذارند. شهرهای که امروز در آن تظاهرات صورت گرفت، عبارت اند از: پنج شهر استرالیا، چهار شهر پاکستان، دو شهر سویدن، دو شهر ترکیه، یک شهر انگلستان، یک شهر ایتالیا، یک شهر جرمنی، یک شهر اتریش، یک شهر نیوزلند، یک شهر هالند، یک شهر دانمارک، یک شهر کانادا و  در نیویورک. قابل ذکر است، که هزاره های ساکن در کشور های دیگر نیز تصمیم به راه اندازی تظاهرات دارند، ولی به بخاطر تاثیر گذار تر شدن تظاهرات شان آنها به مشوره هزاره های کویته، عمدا تظاهرات های شانرا به تعویق انداخته اند.

     در کویته نیز امروز بعد از ظهر تحت سرپرستی هزاره دموکراتیک پارتی، جلسه ای در علمدار رود تدویر یافت. جلسه امروز  به همت جوانان، به صورت زنده از طریق انترنیت نشر گردید. از طرف دیگر جلسه امروز در کویته خود، نمایش همبستگی نهاد های مختلف هزاره های شهر کویته بود. در جلسه امروز اعضای شیعه کانفرانس به نمایندگی محترم شان، هزاره قومی جرگه به نمایندگی حاجی قیوم نظر چنگیزی، اعضای مجلس وحدت مسلمین، دوستان اتحاد تاجران  و نهاد های فعال دیگر هزاره های شهر کویته شرکت کرده بودند. رهبران حزب هزاره دموکراتیک پارتی اظهار همبستگی و یکپارچکی را از طرف نهادهای شرکت کننده در جلسه شان خیر مقدم گفته و آنرا به فال نیک گرفتند و اظهار آرزومندی کردند، تا همبستگی آنها مفکوره غلط چندین پارچگی نهاد های هزاره ها را در کویته، بین جوانان از بین ببرد و جوانان با انگیزه باشند و با همت بلند به تلاشهای شان ادامه دهند.

     جریان جلسه امروز کویته به همکاری دوستان تنظیم نسل نو، که یک خط انترنیت از دفتر شان داده بودند و برادر الطاف حسین آدر، که کارهای تخنیکی آنرا زمینه سازی نموده بود، به صورت زنده نشر شد و دوستان همه آنرا به صورت مستقیم مشاهده کردند، لهذا نیازی نیست تا دوباره به شکل نوشتاری به نشر برسد. در کل تظاهرات امروز جهانی هزاره ها، مشق و تمرینی بود، برای یک دلی و همبستگی ملی هزاره های سراسر جهان در قبال یکدیگر شان. اگرچه نمیتوان گفت، که بعد از تظاهرات جهانی امروز هیچ فرد از هزاره  در هیچ نقطه ای از جهان مورد تجاوز قرار نخواهد گرفت، ولی در کل زنده بودن و حساس بودن هزاره ها را در قبال یکدیگر شان به نمایش گذاشت. برای رسیدن به یک جایگاه رفیع ملی، ما باید سالها تلاش کنیم. جای بس افتخار است، که امروز خون شهدای ما به هدر نمی رود و در راستای زنده شدن و حساس شدن ملت شان به مصرف می رسد.

شهدا افتخار ماست، روح همه شهدا و خصوصا شهدای اخیر کویته شاد و یادشان گرامی باد!

تظاهرات جهانی هزاره ها به روایت تصویر

 

 

 

 

 

 

 

 دوستان عزیز، در صورت امکان لطفا عکسهای تظاهرات های شهر های خویش را برای ما بفرستید، تا آنرا در ادامه این عکسهای به نشر بسپاریم.

+ نوشته شده در 2011/10/1ساعت 10:22 PM توسط عبدالله رفیعی |

     دوستان بی نهایت گرامی به اطلاع شما رسانیده می شود اینکه، جلسه امروز ۱/۱۰/۲۰۱۱م، هزاره دموکراتیک پارتی بر ضد کشتار سیستماتیک مردم ما در کویته به صورت مستقیما از طریق لینک زیر بعد از ساعت چهار بعد از ظهر قابل مشاهده است. قابل یاد آوریست، که قرار است در جلسه امروز حزب هزاره دموکراتیک، اعضای شیعه کانفرانس، هزاره قومی جرگه، وحدت مسلمین، اتحاد تاجران  و نهاد های فعال دیگر هزاره های شهر کویته نیز شرکت کنند، تا یکپارچکی شانرا به نمایش بگذارند.

برای مشاهده بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.justin.tv/hazarademocraticparty 

+ نوشته شده در 2011/10/1ساعت 1:30 PM توسط عبدالله رفیعی |

     هزاره دموکراتیک پارتی طی بیانیه ای روز گذشته، سخنان آیت الله درانی نماینده حزب مردم پاکستان (PPP) در پارلمان مرکزی را که از طریق یکی از شبکه های تلویزیون خصوصی نشر شد و در رابطه به جریان های فرقه وارانه و تروریستی شهر کویته بود، مضحک و مسخره دانسته و اضافه نموده است، که اندیشه و طرز فکر وی از طرفی کم علمی و بی خبری وی را از حقایق نشان می دهد و از طرف دیگر تلاشی است، که می خواهد حکومت ایالتی را بری الذمه کند. در بیانیه آمده است، که از سخنان آیت الله درانی، نه تنها دل مردم آزرده شده است، بلکه وی بر مردم هزاره اتهامات سنگین وارد نموده و اتهامات وارده سرپرستی تروریستان و دهشت افگنان را بر وزیر اعلی و سازمانهای دولتی رد کرده است. ما سخنان وی را محکوم می کنیم. در ادامه بیانیه آمده است، که این درست است، که از وضعیت امروز و اعمال فرقه وارانه، بعضی مردم به تنگ آمده و هجرت می کنند، ولی این جابجایی فقط محدود به هزاره ها نمی باشد. از وضعیت فعلی مایوس شده، نه تنها هزاره ها، بلکه بلوچ ها، پشتونها، پنجاپی ها و اقوام دیگر نیز از نقاط مختلف ایالت نقل مکان می کنند. ما از جابجایی ها به این نتیجه رسیده نمیتوانیم، که مردم از روی شوق و یا وضعیتی که خودشان خلق می کنند، نقل مکان می کنند. در بیانیه آمده است، که با یک حمله کوچک بر منزل آیات الله درانی، وی به فکر نقل مکان کردن از سرزمین پدری اش افتاده است و در تلاش است، که در شهر کویته برای زندگی کردن جایی امن بیابد، تا زندگی اش محفوظ باشد. اگر بعضی کسان دیگر نیز همینگونه فکر می کنند و مجبور به نقل مکان کردن می شوند، نمایانگر ناکامی حکومت و اداره های دولتی می باشد. در بیانیه آمده است، که اگر اداره های دولتی برای مردم امنیت و فرصت های شغلی فراهم کند، سلسله هجرت و نقل مکان کردن فورا ختم خواهد شد و مردم با دیانت و خلوص در راستای ترقی و خوشحالی ایالت شان سهم خواهند گرفت. در بیانیه آمده است، که بی کفایتی حکومت ایالتی به حدی رسیده است، که اینک صاحبان اتوبوس ها و موتر های مسافر بری با اتحادیه های ترانسپورتی از طرف حکومت موظف شده اند، تا مسافران هزاره را در موتر های شان سوار نکنند. به خاطر این تصمیم حکومت، هزاره های که در نقاط دور کشور وظیفه دارند و کارگری می کنند، به مشکلات جدی روبرو هستند. در ادامه بانیه آمده است، که حکومت نیز همچون تروریستان در تلاش است، که هزاره ها را از راه بردارند. حکومت و سازمانهای آن برای پرده انداختن بر ناکامی های خودش، عامل اضافه شدن تکلیف و مشکلات مردم می شوند. در این گونه یک وضعیت سخنان آیت الله درانی وظیفه انداختن تیل بر سوخته ای را انجام می دهد. آقای درانی به جای نمک پاشی بر زخم های هزاره ها، اگر نا کامی های حکومت اش را ذکر می کرد، یک احسان و لطف بزرگ بر مردم بود. در بیانیه آمده است، که آیات الله درانی سخنانش را پس گرفته و از قوم هزاره معذرت خواهی نماید، در غیر آنصورت در مقابل آیت الله درانی و پاکستان پیپلز پارتی تظاهرات صورت خواهد گرفت. در بیانیه ذکر شده است، که برای مقابله با عملکرد های غیر جمهوری، با قوت مردمی پاسخ داده خواهد شد. آنعده از عناصری که عامل پیدا شدن غلط فهمی در بین مردم می شوند، پاسخ شانرا مطابق به اصول های جمهوری خواهند گرفت. در ادامه بیانیه آمده است، که هزاره ها بر ضد حکومت ایالتی و سازمانهای دولتی سر از اول اکتوبر در سراسر دنیا همچون کشورهای آمریکا، کانادا، سویدن، آسترالیا، ترکیه، انگلیس، ایتالیا، ناروی، افغانستان، اندونزیا و دیگر کشورها تظاهرات شانرا شروع خواهند کرد، تا حکومت ایالتی و سازمانهای دولتی را مجبور کند، که دهشت افگنان را ترک نموده و جان و مال مردم را حفاظت کند. در آخر بیانیه تقاضا شده است، که بزرگ راه ها را محفوظ نموده و قیودات منع سفر بر هزاره ها برداشته شود و حکومت برای حفظ جان و مال مردم با تمام قوت اش عمل نموده و مسوولیت اش را انجام دهد.

                                                                                                 سکرتری اطلاعات

                                                                                              هزاره دموکراتیک پارتی

                                                                                                ۲۹/۹/۲۰۱۱ میلادی

+ نوشته شده در 2011/9/30ساعت 11:37 AM توسط عبدالله رفیعی |

    مرد ریش سفیدی به نواسه هایش این گونه حکایت می کرد: "عزیزانم، زمانی با عده ای از ریش سفیدان قوم، نزد داکتر نجیب، ریس جمهور اسبق افغانستان، رفته بودیم، که از وی خواهش نماییم، تا قربان علی را از زندان رها کند، زیرا او بی گناه است، اما قبل از اینکه ما درخواست خود را مطرح نماییم، مرد فرصت طلب و زیرکی که با ما رفته بود، خود را بی شرمانه نماینده ما ریش سفیدان جلوه داده و به سخن گفتن آغاز نمود. او به جای اینکه اول درخواست ریش سفیدان را مطرح نماید، عاجزانه و چاپلوسانه گفت، جلالت مآب ما این همه ریش سفیدان امروز نزد شما آمده ایم، تا از شما خواهش کنیم، که گل آغا پسر بزرگ مرا، قومندان فرقه قومی ما مقرر کنید... من و دیگر ریش سفیدان از فرصت طلبی، بی شرمی و چالاکی مرد مات و مبهوت مانده بودیم، ولی چیزی را گفته نمیتوانستیم، زیرا پراکندگی و آبروریزی خود ما را نزد داکتر نجیب نشان می داد، لهذا مجبورا گفته های او را تایید کردیم. از طرف دیگر داکتر نجیب زمانی تعداد زیادی از ریش سفیدان و معززین را یکجا دید، ناگزیر گفت، که به چشم من خواهش شما را می پذیرم و گل آغا را فورا قومندان فرقه مقرر می کنم. گل آغا چند روز بعد قومندان فرقه مقرر شد، ولی متاسفانه قربان علی تا آخر عمرش از زندان رها نشد."

+ نوشته شده در 2011/9/29ساعت 10:43 PM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2011/9/28ساعت 7:54 PM توسط عبدالله رفیعی

     از حادثه کشتار هزاره ها در مستونگ توسط ایس ایم ایس باخبر شدم. فورا ریموت تلویزیون را برداشتم، تا از طریق آن از قضیه آگاه شوم، یکی از شبکه های خبری تصاویری از صحنه را با زیرنویس شهادت بیست و شش نفری، که به طرف ایران می رفتند، نشان می داد. برای دقایقی اصلا باورم نمی شد، که این تصاویر زنده و مربوط به امروز باشد و چنین چیزی به وقوع پیوسته باشد. با فشار دادن بر دکمه های ریموت، شبکه های خبری دیگر را تماشا کردم، دیدم اکثر آنها به صحنه رسیده اند و با حضور در صحنه به صورت زنده جریان را گزارش می دهند. بعد از تماشای چندین شبکه خبری یقین کردم، که یکبار دیگر تعدادی از مسافران، که شاید اکثریت شان از ملیت مظلوم هزاره باشند، قربانی هوس راه یابی افراطیون به بهشت شده باشند.

     دقایقی بعد گزارشهایی برایم رسید، که حکایت از کشتار مسافران اتوبوسی می کرد، که سرنشینانش اکثریت هزاره بوده اند. من از طرفی گزارشها را دریافت و تلویزیون را تعقیب می کردم و از طرف دیگر لپ تاپم را برداشتم، تا گزارش آنرا تهیه کنم. تازه به نوشتن آغاز کرده بودم، که خبرنگار یکی از شبکه ها گزارش تکمیلی اش را طوری ارایه می کرد، که کشته شدگان از هزاره ها می باشند، که بعد از شناسایی صورتی و بررسی پاسپورت های شان، از اتوبوس آنها را پیاده کرده و در یک صف ایستاد نموده و با شلیک بر سر و سینه هایشان، آنها را در جلو چشمان مسافران اقوام دیگر کشتار نموده اند. بعد از این سخنان خبرنگار، صفحات تلویزیونها تصاویری را نشر می کردند، که در آن جنازه های هزاره های مظلوم در کنار هم غرق در خون انبار شده بودند و عده ای از افراد اقوام برادر دیگر در کنار آنها ایستاده شده و آنها را تماشا می کردند.

    با آنکه تقریبا سه سال است، از طریق کویته بلاگفا گزارشهای کشتارهای هدفمندانه و قتل عام هزاره ها را، از کویته نشر می کنم، ولی این حادثه به نحو خود اولین حادثه ای بود، که فقط قومای خودم از اتوبوس انتخاب شده و بر روی یکی از سرکهای بین المللی و در فاصله نه چندان دور از پوسته نیرو های انتظامی کشتار می شدند. تکان دهنده تر از آن اینکه افراطیون در زمان، کشتار مسافران مظلوم و بی دفاع، از صحنه توسط کامره فیلم پوری، با خیال راحت فیلم پوری نیز می کردند. بعد از آگاهی از وضعیت مغزم اینگار منجمد گردید، انگشتانم یاری نمی کردند، تا گزارش را تکمیل کنم. واژه ها همه از مغزم فرار کرده بودند و رامم نمی شدند، تا آنها را در کنار هم بچینم و با تهیه گزارشی مظلومیت مردمم را به گوش جهانیان برسانم. شاید یک پاراگراف را چندین بار دوباره مطالعه کردم، ولی اصلا درک اش کرده نمیتوانستم. در همین گیر و دار ها بودم، که گزارشی دیگر رسید، که در میسر راه حادثه، کسانی که به خاطر آوردن شهدا و زخمی های مظلوم می رفتند، بالای موتر شان شلیک شده است و در نتیجه آن سه نفر دیگر نیز شهید شده اند. حادثه قبلی و به تعقیب آن کمین موتر کمکی، شوکه ام کرده بود. اینک یقین کرده بودم، که ما با نسل کشی روبرو هستیم. دشمنان هار و افراطی مردم ما می خواهند به صورت سیستماتیک هزاره را نسل کشی کنند، تا در قبال آن سند عیش و عشرت را در بهشت بیابند.

     به هر نحوی، که بود گزارش را نشر کردم و از خانه بیرون به طرف بازار و شفاخانه عمومی، جایی که شهدا و زخمی های را انتقال داده بودند، رفتم. جسد های شهدا بعد از بررسی توسط داکتران، به امام بارگاه های هزاره تاون انتقال داده شدند. در هزاره تاون، چشمی نبود، که اشک بار نباشد. سر و صورت کسی نبود، که خاک نگرفته باشد، همه درد داشتند و از دست دشمنان بزدل و نامرد فریاد می زدند. از هر کوچه و خانه ای صدای گریه بلند بود. در امام بارگاه ها عاشورا قبل از موعود رسیده بود. همه فریاد می زدند و درد داشتند و با شیون و ناله کردن می خواستند، عقده ها و درد های شانرا آرام بخشند. جوانان از نامردی دشمنان به خود می پیچیدند، آنها با چشمان اشک آلود یاد آور می شدند، که کمین کردن و کشتار افراد بی گناه و دست خالی رسم هیچ دین و مذهبی نیست. بخدا کشتار مردم دست خالی  و فرار کردن رسم مردانگی نیست. در شب حادثه اگرچه تصمیم بر این بود، که شهدا تدفین شوند، ولی به خاطر اینکه اکثر از شهدا از زخمهای بدنشان خون جاری بود، اهالی نتوانستند، آنها را به خاک بسپارند.

     فردا روز تدفیق شهدا بود. در قبرستان هزاره تاون قرار بود، شهدا برای ابد تسلیم خاک شوند. تاریخ هزاره تاون و ساکنان آن تا هنوز قبر دسته جمعی بیست و شش نفری را ندیده بودند، این اولی باری بود، که قبری به این بزرگی که بیست و شش جوان را یکجا می بلعد، در برابر چشمان همه خودنمایی می کرد. جمعیت سوگوار تعداد شان از حد زیاد بود، همه مضطرب و خشمگین بودند. همه از نامردی دشمنان نامریی شان شکایت داشتند و آنها را به بزدلی و نامردی متهم می کردند. حوالی ساعت ده بجه بود، که جوانان غیور جنازه های شهدا را به طرف آرامگاه ابدی شان انتقال داده و با فریاد کردن شعار های مصیبت بار و مظلومانه همراهی می کردند.

     در همین ایام، عده ای  از مادران، خواهران و اطفال کوچک نیز فریاد زنان با شهدا به قبرستان رسیدند. فریاد های مظلومانه اطفال قلبی را نبود، که تکان نداده باشد. حضور اطفال و خواهران و مادران برای جمعیت داغدیده، یادآور مظلومیت امام حسین را می کرد، که بر جنازه اش فقط عده ای از اطفال فریاد می زدند. مردان و جوانانی، که با دشمن نامریی، ترسو و بزدل روبرو اند، جلو اشک شانرا گرفته نمی توانستند. همه حیران مانده بودند، که پاسخ این اطفال را چه بدهند. این اطفال عده شان پدر، تعداد شان برادر و خواهر و یک تعداد شان نیز مادر می خواستند. گرفتن رضایت اطفال خیلی مشکل است، تا زمانی، که پدر و مادر شان زنده بود، هر ناز این اطفال را با بوسه نمودن پاسخ می دادند، اما اینک کی می تواند جواب گو باشد. طفلان عزیز، یک صدا فریاد می زدند، "یا به ما پدران، مادران، برادران و خواهران شهید ما را پس بدهید و یا بهتر است ما نیز بمیریم و نزد پدران و مادران خود برویم"

     می دانید، بر روی این پوستری بالا، که طفلان داغدیده شهدای شهر کویته برداشته اند، به انگلیسی چه نوشته است؟ به انگلیسی نوشته است، که: "It is better to die  به این معنی، که بهتر است ما نیز بمیریم." من هر زمانی، که این عکس را می بینم، حادثه بیستم سپتامبر 2011م، به یادم می آید. خدای من اطفال دیگران زندگی می خواهند، اطفال مظلوم شهدای شهر کویته مرگ. با دیدن این پوستر سوالهای اطفال مظلوم شهدا به گوشم طنین انداز می شوند، که پاسخ اش را داده نمی توانم. با مشاهده این عکس جمله ای "بهتر است، ما نیز بمیریم." از زبان اطفال داغدیده و مظلوم شهدای کویته، گوشم را قفل می کند و هزاران بار در داخل گوشم تکرار می شود و قلبم را به شدت تکان می دهد!

+ نوشته شده در 2011/9/25ساعت 1:42 PM توسط عبدالله رفیعی |

     کشتار هزاره ها در کویته به شدت ادامه دارد. هنوز مردم داغدیده هزاره شهر کویته از مراسم های فاتحه، ختم قرآن و اعتراضات بر ضد حادثه وحشتناک بیستم سپتامبر، که در نتیجه آن سی تن شهید شدند، فارغ نشده اند، که امروز جمعه 23/9/2011م، ساعتی قبل موتر کویته – مچ (مچه) را تروریستان در مسیر راه کویته - مچه متوقف نموده و از موتر فقط عده ای از هزاره های مسافر را، که کارگران کان کوله بودند، پیاده کرده و آنها را در مقابل چشمان دیگر مسافران کشتار کردند.

     این حادثه، که مشابه کشتار انتخابی روز سه شنبه می باشد، فقط سه روز بعد از حادثه تکان دهنده قبلی رخ داده است. در نتیجه کشتار امروز قرار اطلاعات اولیه سه تن شهید شده اند و پنج تن دیگر به شدت زخمی می باشند. زخمی ها به شفاخانه انتقال داده شده اند و وضعیت صحی شان وخیم گزارش می گردد.

     به گفته شاهدان صحنه، تروریستان، که خودشانرا با پتو ها پوشانیده بودند، بعد از انجام عمل بزدلانه و ناجوانمردانه شان از صحنه همچون حوادث قبلی فرار کردند. قابل یادآوریست، که موقعیت حادثه امروز در فاصله کمتر از پنج کیلومتر از ساحه مرکز پولیس سریاب قرار دارد و یکی از سرک های شلوغ می باشد.

+ نوشته شده در 2011/9/23ساعت 6:2 PM توسط عبدالله رفیعی |

اهلیان محترم رسانه های کویته شما را خوش آمدید می گویم!

     به تاریخ بیستم سپتامبر 2011میلادی، یکبار دیگر دشمنان انسانیت سی تن از مسافرانی را که شامل تاجران، زایران و کارگران بودند، انتخاب نموده و در یک صف ایستاد کرده و به صورت وحشیانه و بی رحمی  کامل کشتار نمودند. دهشت و بربریت از این بیشتر چگونه میتواند باشد، که امروز اقوامی را که از سالها به این طرف با هم زندگی می کنند، به اساس قوم و مذهب از هم جدا نموده اند. خاموشی حکومت و نیروهای انتظامی بعد از این تعداد حادثه های پی در پی، نمایانگر این است، که زیر کاسه نیم کاسه ای است. ما همیشه با صبر و تحمل تلاش نموده ایم، که فضای برادری و صمیمیت در بین اقوام کویته ازبین نرود و وضعیت کویته به مثل سالهای قبل بر گردد، ولی واقعه های مسلسل کوشش های ما را متضرر می کند. در نتیجه اینگونه حوادث خلق شدن فاصله و دوری در بین اقوام یک امر فطری است. ما از احزاب سیاسی، نهاد های فعال اجتماعی، انجمن های دانشجویی، انجمن وکلا، تاجران و رسانه ها توقع داشتیم، که در رابطه به برقراری صمیمیت در بین اقوام تلاش مثبت کنند، ولی اینک با افسوس می گویم، که با آنکه ما به شکل کنایه و اشاره و نیز به شکل عملی یاد آور شدیم، ولی به صورت عملی کسی اقدام نکرد. امروز اگر با قتل عام مردم ما، کسانی خاموش اند و یا از دپلوماسی کار می گیرند، آنها فردا گریه خواهند کرد، ولی به خاطر پاک کردن اشک شان، ما نخواهیم بود. امروز یکبار دیگر در ضمن گلایه و شکوه نمودن ما امیدوار هستیم، که تمام اقوام و شهروندان شهر کویته با غم شریکی نمودن با ما به صورت اجتماعی در راستای امنیت و حفظ اقوام تلاش نمایند.

دوستان عزیز!

     ما برای بیان وضعیت خود به اسلام آباد رفتیم، تا در مقابل حکمرانهای کر و رسانه ها فریاد خود را ثبت کنیم، تا به وضعیت ما رسیدگی صورت بگیرد و عدالت تامین گردد، ولی در آنجا به جز نا امیدی و مایوسی ما چیزی دیگری را ندیدیم. به علاوه سازمانهای حقوق بشری هیچکدام از نهاد های سیاسی با ما اظهار همدردی نکرد. با افسوس زیاد می گویم، که مسایل بلوچستان برای اسلام آباد نشینان به جز یک افسانه، ارزشی دیگری ندارد. امروز ما به علاوه قوه قضاییه از هیچ نهادی توقع عدالت را نداریم. ما به انتهای ناامیدی رسیده ایم. چشمان ما از اشک ریختن برای مظلومیت ما خشک شد، ولی کسی برای تامین عدالت همکاری نکرد. ما از این بابت ناراحت هستیم، که همه ی آنانی که با ما زندگی می کنند، ظلم کردن در مورد ما را حق شان می دانند. برای تحفظ ما اجازه نامه نگهداری سلاح داده شد، ولی دوباره اسلحه را از پیش ما گرفته و ما را به جرم نگهداری آن متهم کردند. به ما اجازه انتقال سلاح را داده اند، ولی نمی گذارند که سلاح خود را با خود ببریم. این چگونه قانون و انصاف است، که قاتلان را اجازه انتقال راکت، پیکا، کلاشنکوف و انواع اسلحه های دیگر را می دهند؟ آنها در ملاعام انسانهای بی گناه را قتل عام نموده و به کمک نیروهای انتظامی فرار می کنند، ولی مردم بی گناه مطابق به قانون اجازه حفاظت جانشان را ندارند؟

دوستان عزیز!

     امروز من با ثبوت گفته می توانم، که در قتل عام مردم ما، همانطوری که عده ای از افراد با نفود حکومت ایالتی دخیل است، عده ای از نیروهای انتظامی به شکل گرگ در لباس میش نیز دهشت گردان و فرقه پرستان را سرپرستی و همکاری می کنند. ثبوت این گفته ها بعد از حادثه اندوهناک دیروز در برابر ما قرار گرفت، که در آن دونفر باقی مانده از حادثه دیروز  به نام های خدا داد و ضیا، چندین ساعت بعد از حادثه جنازه های شان اول در شفاخانه مستونگ و بعد از پنج ساعت به شفاخانه عمومی کویته آورده شده است. ما می ترسیم، که این دو نفر باقی مانده را بعدا نیروهای انتظامی به شکل وحشیانه شهید کرده نباشند. باید این واقعه توسط یک کمسیون به سطح اعلی تحقیق شود. در اینجا نظر شما را به این طرف مبذول می کنم، که این دومین بار است، که بر اتوبوس شالیمار حمله می شود. به تاریخ بیستم سپتامبر کسی که اتوبوس را رانندگی می کرد، درایور اصلی اتوبوس نبود، بلکه شخصی به نام حاجی ملک صاحب اتوبوس رانندگی می کرد. بار اول نیز زمانی که بر اتوبوس حمله صورت گرفت، درایور اصلی اتوبوس رانندگی نمی کرد، بلکه به جای وی برادر مالک اتوبوس رانندگی می کرد. مطابق به معلومات ما مالک اتوبوس متهم به سرگرمی های فرقه گرایانه  می باشد. دیروز کسی که در مقابل رسانه ها خود را راننده اتوبوس می گفت، او راننده نیست، بلکه منشی اتوبوس است. هر دو باری که بر اتوبوس شالیمار حمله صورت گرفته است، در هر دو حادثه راننده اصلی اتوبوس حاضر نبوده است، که این خودش سوالهای زیادی را خلق می کند. در تحقیقات اگر در این مورد توجه شود، امکان رسیدن به دهشت گردان و جاسوسان امکان پذیر است.

    تذکر این نکات برای باز کردن چشمهای حکمرانها و مسوولین قوه قضاییه ضروری است، که خیلی از موارد کوچک را خودشان زیر نظر می گیرند، ولی از یک دهه به این طرف هیچ کدام شانرا به انجام نرسانده اند. اگر در شهر بزرگی مثل کراچی بر ضد بی قانونیت، قوه قضاییه می تواند، دخالت کند، چرا در شهر کوچک کویته دخالت نمی کند. واقعه افسوسناک دیروز برای اثبات این مسله کافی است، که در قتل عام هزاره های کویته، گرگهای در لباس میش دولتی شامل است. در اینجا ذکر این نکته ضروری است، که ساکنان بلوچستان یکدیگر را از دور می شناسند، در حالیکه در حادثه دیروز بعد از ملاحظه نمودن پاسپورتها با اطمینان کامل مسافران هزاره را در یک صف ایستاد کردند. از انجام این عمل معلوم میشود، که دهشت گردان مسلح، بیگانه و از کارمندان اداره های دولتی شاید باشد.

     در قصر ها و سطوح بالای قوه قضاییه صدای مظلومیت ما شنیده نمیشود. حکمرانها کر و گنگ شده اند. حکومت ایالتی و نهاد های انتظامی بلوچستان، سرپرستی قتل عام کنندگان هزاره ها را می کنند. با در نظر داشت چنین حالتی، ما مجبور شده ایم که تظاهرات بین المللی را اعلام کنیم. در تظاهرات بین المللی ما در آمریکا، اروپا، انگلستان، استرالیا، کانادا، افغانستان و کشور های دیگر هزاره ها بر ضد کشتار، کشتار هدفمندانه و قتل عام هزاره ها در کویته شرکت خواهند کرد. ما در مقابل دفاتر سازمان ملل و اتحادیه اروپا و پاکستان، صدای اعتراض خود را بلند خواهیم کرد. ما سازمانهای بین المللی حقوق بشر و نهادی های دیگر بین المللی را متوجه مظلومیت هزاره ها می کنیم. ما در سراسر جهان ارتباط خود را با سازمانهای هزاره ها شروع کرده ایم، که از یکم اکتوبر مطابق به تقسیم اوقات در شهر های مختلف دنیا تظاهرات آغاز خواهد شد. اگر بعد از آن نیز امنیت و حفاظت مردم ما تامین نگردید، تظاهرات ما دوباره از سر گرفته خواهد شد.

دوستان گرامی اهل رسانه!

     ما می خواهیم واضیح کنیم، که برای ترقی و پیشرفت پاکستان و کویته، قوم هزاره خون و عرق ریخته است. کسانی که می خواهند هزاره ها را کنار بزنند و روحیه آنها را خورد کنند، در بهشت احمق ها زندگی می کنند. ما از حکومت بی حس ایالتی بارها خواهان استعفی و از نیروهای انتظامی درخواست علمیات خاص و مشخص را چندین بار کرده و در نهایت اینک خسته شده ایم. در قانون جنگل، شهروندان باید مسوولیت حفاظت شانرا خودشان بگیرند. اعتماد بیشتر ما بر حکومت و نیروهای انتظامی حماقت است. ما از سازمانهای حقوق بشری و سازمان ملل تقاضا می کنیم، که قتل عام هزاره ها را در کویته مورد ملاحظه جدی شان قرار دهند. ما از دادگاه عالی نیز خواهشمندیم، که به مثل کراچی، وضعیت کویته را نیز مورد توجه اش قرار دهد.

                                                                                   تشکر از همه شما

                                                                                     عبدالخالق هزاره

                                                                           چیرمین هزاره دموکراتیک پارتی

                                                                                      

ترجمه: عبدالله رفیعی

------------------------------------------------------------------------------------------------

            متن اردوی کنفرانس مطبوعاتی آقای عبدالخالق هزاره

نوت: دوستان گرامی می توانند جهت هماهنگی با تظاهرات بین المللی هزاره ها بر ضد کشتار هزاره ها در کویته با آقای احمد علی کهزاد، جنرال سکرتری هزاره دموکراتیک پارتی از طریق شماره زیر هماهنگ شوند. ۰۳۰۰۸۳۸۱۷۰۰

+ نوشته شده در 2011/9/22ساعت 7:12 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش ویدیویی زیر در مورد حادثه هولناک دیروز "بیستم سپتامبر" توسط شبکه تلویزیونی سما تهیه شده است، که در آن سوالاتی در مورد کشتار سیستماتیک هزاره ها طرح گردیده است و جواب طلب می باشد.

+ نوشته شده در 2011/9/21ساعت 11:26 PM توسط عبدالله رفیعی |

     جنازه های شهدای مظلوم دیروز، که توسط ترویستان بصورت انتخابی و به شکل بی رحمانه و فجیح در نزدیکی های مستونگ شهید شده بودند، دیشب بعد از انتقال شان از شفاخانه عمومی شهر در امام بارگاه های هزاره تاون نگهداری شدند و امروز حوالی ساعت ده بجه قبل از ظهر جنازه های شهدا به قبرستان هزاره تاون انتقال داده شده و با حضور کثیری از مردم در میان آه و اشک زیاد، سپرد خاک شدند.

     در اعتراض به کشتار سیستماتیک هزاره ها و خصوصا شهدای دیروز، که بعد از شناسایی آنها توسط تروریستان افراطی، از اتوبوس پیاده و در یک صف قرار داده شده و با شلیک گلوله ها بر صورت و سینه های شان شهید شده بودند، دیشب در ضمن میزان چوک بازار، در نقاط دیگر پاکستان نیز تظاهراتی هایی با شعار هایی مرگ بر حکومت ایالتی بی احساس و مرگ بر تروریستان بی رحم صورت گرفت. امروز نیز در ضمن علمدار رود، در هزاره تاون زمانی که شهدا به قبرستان آورده شدند، عده ای کثیری از زنان، اطفال، جوانان و مردان به تظاهرات پرداخته و با شعار های تند، خواهان دستگیری عاملین شهدای دیروز شدند.

     درد آور ترین صحنه تظاهرات امروز زمانی بود، که عده ای از یتیمان دختر و پسر خورد سال با همسن وسالانشان در حالی که پلاکارتهای در اعتراض به کشتار هزاره های بی گناه در دست داشتند، با صدای باریک و ضعیف شان اشک آلود شعار می دادند، که:"اسلم ریسانی جواب دو  جواب دو، شهدا کی خون کا حساب دو حساب دو." اکثریت از مردم پریشان حال و سرگردان امروز در قبرستان هزاره تاون که با جنازه های سی تن از عزیزان شان روبرو بودند، با دیدن این صحنه و شنیدن اعتراض های نحیف اطفال، نتوانستند، جلو اشک های شانرا بگیرند و گریه نکنند.

     کشتار دیروز توسط رسانه ها به شکل وسیع آن گزارش داده شد و سبب گردید، که مسوولین دولتی حد اقل عمل بزدلانه تروریستان را تقبیح کنند. ریس جمهور پاکستان آصف علی زرداری، وزیر اعظم پاکستان آقای گیلانی و روسای اکثر از احزاب سیاسی پاکستان حادثه دیروز را تقبیح کردند. وزیر اعلی ایالت بلوچستان اسلم ریسانی، از مردم خواهش کرد، که حوصله شانرا از دست ندهند، در حالی که وزیر داخله پاکستان عامل کشتار هزاره ها را قاتلین کرایی دانست و یاد آور گردید، که بعد از این برای امنیت اتوبوس های زایران ایران تدابیری بیشتری را روی دست خواهد گرفت.

     دوکانهای هزاره تاون امروز اکثریت مطق شان بسته است و در بازار مرکزی نیز به صورت اندک هرتال می باشد. امنیت تدفین شهدای امروز توسط خود هزاره گرفته شده بود، سرک بای پاس توسط اعضای هزاره دموکراتیک پارتی مسدود می باشد و از پولیس و ایف سی در نزدیکی های قبرستان هزاره تاون خبری نیست.

 

 

با تشکر از یونس بخشی در قسمت تهیه عکس ها

+ نوشته شده در 2011/9/21ساعت 3:33 PM توسط عبدالله رفیعی |

     در اثر حمله تروریستان بر اتوبوس کویته – تفتان که حامل شهروندان کویته بود، امروز سه شنبه ۲۰/۹/۲۰۱۱میلادی، حوالی ساعت پنج بعد از ظهر، قرار اطلاعات اولیه تقریبا سی نفر شهید شدند. این حادثه وحشتناک در نزدیک منطقه ای که به نام مستونگ یاد می گردد، صورت گرفت. به گفته شاهدان عینی، تروریستان، که سوار بر موتر و موترسایکل ها و مسلح با راکت، پیکا، کلاشنکوف و تفنگچه بودند، بعد از محاصره نمودن اتوبوس برای چندین دقیقه با خاطر راحت، مسافرین را دانه دانه از اتوبوس پایین نموده و شهید ساختند، ولی عده ای از شاهدین نقل می کنند، که تروریستان مسافرین را بعد از پایین نمودن از اتوبوس، آنها را در یک صف ایستاد نموده و با شلیک نمودن گلوله ها شهید نمودند.

     تروریستان بعد از به سر انجام رساندن، عمل وحشیانه شان، از منطقه  دوباره به طرف کویته فرار کردند. با تاسف زیاد، عده ای از زخمی های حادثه نیز بخاطر نرسیدن کمک فوری و توجه ننمودن لیویز ساحه جان شانرا از دست دادند. قابل یادآوریست، که از کویته تا مستونگ تقریبا چهل و پنچ دقیقه الی یک ساعت فاصله دارد. زخمی ها تا رسیدن امبولانس از کویته، عده شان شهید شدند و عده ای از آنها که به صورتی شامل شفاخانه کوچک مستونگ یا کویته شده اند، وضعیت صحی شان بیش از حد خراب می باشد.

     قرار اطلاعات اولیه اکثریت از شهدا هزاره است، در حالیکه به احتمال زیاد از اقوام برادر دیگر نیز شاید شامل آن باشد. هزاره های کویته هم اینک از مسوولین دولتی سوال می کنند، در حالی که این چندمین بار است، که بر اتوبوس زایرن کویته – تفتان حمله صورت گرفته است، حکومت چرا برای امنیت اتوبوس ها کاری نکرده اند؟ یک نکته دیگری که قابل تامل است، درایور  و کلینر این اتوبوس زنده است و چند دقیقه قبل با یکی از شبکه ها مصاحبه می کرد و احتمال داده میشود، که تروریستان از اتوبوس که سرنشینان شان ۴۵ نفر بودند، شاید عده ای خاصی را پیاده نموده و شهید کرده باشند.

     هم اینک مسوولین شفاخانه بولان میدیکل کمپلیکس کویته، به خاطر زیاد بودن زخمی ها و وخیم بودن حالت آنها، از مردم تقاضا می کند، که برای خون دادن به شفاخانه بیایند.

     قرار اطلاع جدید دیگر، بر روی موتر های کسانی، که به خاطر آوردن جنازه ها به طرف مستونگ می رفتند، در منطقه اخترآباد نیز حمله صورت گرفته است، که قرار اطلاعات اولیه در نتیجه آن سه نفر شهید شده است.

     حادثه دردناک امروز را نظر به گزارش تلویزیون های خصوصی، تا هم اینک تحفظ عزاداران کونسل، جعفریه الاینس و مجلس بین المسلمین محکوم نموده و همین سه نهاد سه روز را عزای عمومی اعلام نموده است.

     هم اینک شبکه تلویزیونی ایکسپریس پاکستان گزارش می دهد، که مثل اکثریت از حوادث قبلی مسوولیت حادثه امروز را باز هم لشکر جهنگوی به عهده گرفته است.

 

به گفته شاهدان تا رسیدن لیویز، که پوسته اش در نزدیکی محل حادثه است، یکساعت طول کشیده است و بعد تا خبر شدن و رسیدن کمک از هزاره تاون برای انتقال آنها به شفاخانه ها شاید یک و نیم یا دو ساعت طول کشیده باشد... در عکس شهدای هزاره بی یار  مددگار غرق در خون شان، افتاده اند.

جوانان برومند هزاره بعد از رسیدن به محل با امبولانس ها، در حالی که در مسیر راه شان مورد کمین دشمنان نیز قرار گرفته بودند، به صورت فوری شروع به انتقال جنازه ها و زخمی ها کردند.

+ نوشته شده در 2011/9/20ساعت 7:38 PM توسط عبدالله رفیعی |

     دیروز سه شنبه، 2011/09/13م، اعضای حزب هزاره دموکراتیک، طی یک برنامه از قبل اعلام شده، با حرکت از نقاط مختلف ساحه های هزاره نشین پاکستان، حوالی ساعت 11:10 دقیقه قبل از ظهر در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان – اسلام آباد، حضور یافته و تظاهرات شانرا با در دست داشتن پلاکارتهای، که در آن خواست های شان نگاشته شده بودند، راه انداختند. در تظاهرات دیروزی حزب هزاره دموکراتیک، اکثریت اعضای مرکزی حزب و کارکنان آن به تعداد زیاد، بعد از طی نمودن فاصله سی و چند ساعته توسط موتر از کویته الی اسلام آباد با شور و احساس خاصی  شرکت نموده بودند، تا بتوانند با بلند نمودن صدای اعتراض شان، مانع قتل عام مردم شان در کویته شوند. قابل یادآوریست، که بقیه اعضای حزب دموکراتیک، در عین زمان تظاهراتی را در مقابل مرکز رسانه های کویته نیز راه انداخته بودند.

     اعضای حزب هزاره دموکراتیک پلاکارتهای را که حمل می کردند، در آن عموما شعار های: فرقه واریت مرده باد، افراط گرایی مرده باد، ما خواهان دوستی مذاهب هستیم، امنیت امنیت، صلح؟؟؟، مرگ بر تروریسم، مسوول کشتاز هزاره ها کیست؟؟؟، تروریسم فقط یک راه تداوی دارد، که مهار گردد و غیره درج شده بود.

    سخنگویان در جریان این تظاهرات در مجموع به علاوه بیان وضعیت بد امنیتی شهر کویته و خصوصا هزاره ها، یاد آور شدند، که ما تا حالا دامن صبر و حوصله را از دست نداده ایم و دست به عمل غیر دموکراتیک نزده ایم، ولی چون اینک مجبور شده ایم، به اسلام آباد آمده ایم، تا باز همه به شکل دموکراتیک صدای مانرا از طریق رسانه ها به همه جا برسانیم و دولتمردان پاکستان را با دادگاه عالی کشور از عواقب بد جریان کویته با خبر سازیم. به گفته سخنرانان، سکوت حکومت ایالتی و نشان ندادن عکس العمل شان در قبال کشتار هزاره ها، یک نکته را می رساند، که بعضی از اعضای حکومت ایالتی خود مسوول است و جریان های افراطی را راهنمایی و پشتبانی می کند. سخنرانان از دولت مرکزی و خصوصا دادگاه عالی کشور جدا تقاضا کردند، که در مورد وضعیت هزاره های کویته و دیگر ساکنین آن هرچه زودتر و به صورت جدی توجه نمایند و جلو کشتار هزاره ها را بگیرند، در غیر آن صورت هزاره های در مقابل دولت پاکستان تظاهرات شانرا در سراسر جهان راه خواهند انداخت.

     تظاهرات کنندگان در قسمت های ختم تظاهرات و بعد از رساندن سخنان شان از طریق رسانه ها به جهانیان، دست به تحصن زدند و در مقابل پارلمان بر زمین نشستند. در همین دوران عده ای از اعضای پارلمان مرکزی، منجمله محترم سید ناصر علی شاه نیز به جمع آنها پوستند و یک صدا با آنها در حمایت شان، به شعار دادن پرداختند.

 

منبع عکسها: صفحه ای فیس بوک "هزاره کیلینگ"

+ نوشته شده در 2011/9/14ساعت 7:45 PM توسط عبدالله رفیعی |

     دامن اعتراضات هزاره های کویته، در عکس العمل به کشتار بی رحمانه و سیستماتیک هزاره های کویته و ناکامی حکومت ایالتی در کنترول آن، به اسلام آباد رسیده است. امروز دو شنبه 12/9/2011م، آقای عبدالخالق هزاره و دیگر اعضای حلقه مرکزی هزاره دموکراتیک پارتی، طی سخنانی در یک کنفرانس خبری در اسلام آباد، هدف از تظاهرات فردای شانرا در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان، نا امید شدن از عملکرد های حکومت ایالتی در تامین نمودن امنیت برای ساکنین شهر کویته خصوصا هزاره ها، مهار نمودن تروریستان و کشتار بی رحمانه هزاره های کویته و دیگر ساکنین شهر بلوچستان عنوان کردند. همچنان وی از عموم اهلیان رسانه ها، دوستداران و فعالان سازمانهای حقوق بشری تقاضا نمودند، تا در این راستا با آنها همگام شوند... تظاهرات قرار است، فردا سه شنبه 13/9/2011م، حوالی ساعت 11:30 قبل از ظهر در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان صورت بگیرد.

+ نوشته شده در 2011/9/12ساعت 8:15 PM توسط عبدالله رفیعی |

 

    با تاسف عید سعید فطر هزاره های کویته به غم مبدل شد. به گزارش شبکه های تلویزیون خصوصی پاکستان، در مهر آباد نزدیکی های علمدار رود- موسی کالج چند دقیقه قبل در جریان نماز عید، انفجاری صورت گرفته و در نتیجه آن تعدادی شهید و عده ای نیز زخمی شده اند.

    به گزارش بعضی تلویزیون ها، قرار اطلاعات اولیه مواد انفجاری در موتری جابجا شده بود، که در پارکینک "هزاره عید گاه" توقف داده شده بود و توسط ریموت کنترول منفجر گردید، اما عده ای از تلویزیون ها گزارش می دهند، که حمله انتحاری است و شخصی موتر پر از مواد انفجاری را در پارکینک داخل نموده و بعد از تصادف دادن آن با موتر های دیگر آنرا منفجر نموده است. قرار اطلاعات غیر رسمی تعداد شهدا را تا اینک بیشتر از ده نفر و زخمی ها را بیشتر از شانزده نفر ذکر می کنند، که شامل اطفال و خانمها نیز می باشد.

     شدت انفجار به حدی قوی بود، که صدای آن تا فاصله های زیادی شنیده شد. در ضمن به تعداد چندین موتر نیز در نتیجه این حادثه آتش گرفته و دوکانهای اطراف و خانه ها نیز شدیدا متضرر شده اند. مردم و مسوولین آتش نشانی شهر در تلاش خاموش کردن آتش و انتقال زخمی ها و شهدا به شفاخانه های شهر می باشند.

     برای فعلا تحفظ عزاداران کونسل در عکس العمل به  این انفجار هفت روز را سوک اعلان نموده است، جعفریه الاینس و مجلس بین المسلمین ده روز را سوک عمومی اعلان نموده است.  هزاره دموکراتیک پارتی آنرا شدیدا محکوم نموده است، وزیر اعلی پنجاب و بلوچستان نیز آنرا محکوم کرده است. همچنان مردم بیش از حد خشمگین اند و در حالی که حکومت را مسوول می دانند، از حکومت خواهان گرفتاری فوری مسوولین حادثه می باشند. قرار اطلاعات برخورد های اندکی نیز بین مردم با اهل رسانه ها و مسوولین صورت گرفته است.

    پولیس شهر بعد از این حادثه نگرانی اش را از حمله انتحاری بعدی در شهر کویته اظهار می دارد و در ضمن تلاش به دام اندانختن انتحار گران احتمالی به مردم نیز هشدار داده است، که هوشیار باشند.

+ نوشته شده در 2011/8/31ساعت 11:30 AM توسط عبدالله رفیعی |

     با تاسف دیروز پنجشنبه 18/8/2011 میلادی، حوالی ساعت 5:30 بعد از ظهر در اثر یک تصادف شدید خیابانی در بین یک موتر سراچه، که مسافرین آن از افغانستان به طرف کویته می آمدند و یک موتر پک اپ که به طرف چمن می رفت، در نزدیک پشین جایی به نام سرانان، شانزده تن کشته و تعدادی زخمی شدند.

     به نوشته روزنامه جنگ، به خاطر نرسیدن کمک فوری و نبودن داکتر، برق و سهولت های دیگر در شفاخانه پشین، کسانی، که توسط افراد خیر و اهل محل به شفاخانه نیز بعد از مدت زمانی رسانده شدند، جان شانرا از دست دادند. در بین کشته شدگان دو طفل و سه زن نیز می باشند.

     قابل یادآوریست،  سرنشینان سراچه، که مجموعا نه تن بودند، به جز موتروان دیگران شان،  همه هزاره های بودند، که از افغانستان به طرف پاکستان می آمدند و جان شانرا از دست دادند. خداوند همه شانرا بیامرزد و برای فامیل های گرامی شان صبر جمیل عطا نماید.

+ نوشته شده در 2011/8/19ساعت 4:56 PM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز جمعه 5/8/2011م، تعدادی از جوانان هزاره در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان – اسلام آباد، تظاهراتی را بر ضد کشتار هدف مندانه هزاره ها در کویته راه انداخته بودند. به گزارش شبکه دان یکی از شبکه های تلویزیونی پاکستان، جوانان هزاره در حالیکه بینر هایی با شعارهای اعتراض بر کشتار هزاره ها در دست داشتند، شعار های ضد تروریسم و غفلت حکومت ایالتی سر می دادند. عده ای می گفتند، در حالی که در کویته شش هزار نیروی امنیتی جابجا شده است، آنها ساحه ای هزاره نشین، یعنی چهار کیلومتر را تضمین نمی توانند. دهشت افگنان در همین ساحه مردم ما را کشتار نموده و بعد آزادانه و مطمین فرار می کنند. از دورانی که هزاره ها کشتار شده اند، حکومت ایالتی یک نفر را نیز به اتهام آن بازداشت نکرده است. اگر کسی بازداشت شده است، بعد از چندی از احاطه بازداشتگاه و یا زندان فرار نموده است، که این عمل غفلت و بی حسی حکومت ایالتی را نشان می دهد...

     به گفته سید ناصر علی شاه، که خود نیز در تظاهرات شرکت نموده بود: "در بلوچستان نفرت های مذهبی را با پلان  می خواهند شعله ور کنند. تا حتی رهبران قومی بلوچها را، که از تاسیس پاکستان تا به امروز به اساس نظریه قومی حکم روایی می کنند، اینک می خواهند به طرف تعصبات مذهبی بکشانند..."

     تظاهرات کنندگان، از حکومت مرکزی و سازمان های بشر دوست بین المللی خواهان اقدام جدی و فوری برای حل مشکل هزاره ها و بلوچستان شدند. آنها در ضمن خواهان تعقیب و بازداشت فوری قاتلین هزاره ها در کویته گردیدند.

دوستان می توانند گزارش شبکه بی بی سی را در این رابطه با کلیک بر روی لینک زیر ببینند:

http://www.bbc.co.uk/urdu/multimedia/2011/08/110805_hazara_protest_a.shtml

+ نوشته شده در 2011/8/5ساعت 9:50 PM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز شنبه 30/7/2011 میلادی، حوالی ساعت هفت و نیم صبح، زمانی که موتر سوزوکی هزاره تاون – مهرآباد از هزاره تاون به طرف مهرآباد در حرکت بود، در اسپنی رود – نزدیک پشین استاپ جدید، مورد حمله تروریستان قرار گرفت. در اثر این حمله تروریستان، که سوار بر موتر بودند، از جمله دوازده تن سرنشین سوزوکی یازده تن آنها، که شامل زنها و اطفال نیز می باشند، شهید شدند و همچنان یک نفر پشتون، که سوار بر رکشه اش بود و در همان زمان از آنجا می گذشت، نیز مورد اصابت گلوله تروریستان قرار گرفته  و شهید شد.

     تروریستان مثل همیشه بعد از انجام عمل تروریستانه شان از محل متواری شدند.  شهدا و زخمی های حادثه توسط جوانان به شفاخانه عمومی شهر انتقال داده شدند، که بعد از بررسی داکتران شهدا اینک به امام بارگاه ها انتقال داده شده اند، تا به خاک سپرده شوند. اهالی هزاره تاون دوکانهای شانرا بسته اند و مردم از بابت این حادثه بسیار متاسف و خشمگین اند.

+ نوشته شده در 2011/7/30ساعت 1:48 PM توسط عبدالله رفیعی |

     روز یکشنبه ۱۰/۷/۲۰۱۱ میلادی، با تاسف سه نفر به نام های عاشق حسین، امجد حسین و عبدالقیوم، که یک شان از برادران قندهاری و دو تن دیگر شان از جمله هزاره های ساکن مهر آباد بودند، زمانی که از تماشای کبک جنگی بر می گشتند، در ساحه سرک قمبرانی شهر کویته توسط ترویستان موتر سایکل سوار مورد حمله قرار گرفته و جهان فانی را وداع گفتند.

     قابل یادآوریست، که این شهدا، به دعوت، اطمینان و اصرار دوستان غیر هزاره شان برای تماشای کبک جنگی دعوت شده بودند، ولی در زمان برگشت مورد کمین تروریستان قرار گرفته، بعد از زخمی شدن شدید و انتقال شان به شفاخانه تحمل زخمی های شدید شانرا که اکثر شان از ناحیه سر و سینه بود، نتوانسته و رخت از این جهان بربستند. قاتلان مثل تمام حوادث قبلی از صحنه فرار کردند.

     هزاره دموکراتیک پارتی و نهاد های دیگر فعال کویته این عمل زشت تروریستان را محوم نمودند، ایچ دی پی طی بیانیه ای حادثه ذکر شده را شدیدا محکوم نموده و در ضمن آن حکومت را به غفلت و سهل انگاری محکوم نمود.

+ نوشته شده در 2011/7/12ساعت 0:32 AM توسط عبدالله رفیعی |

     حزب هزار دموکراتیک روز یک شنبه 3/7/2011 میلادی طی محفلی، که در آن اعضای مرکزی حزب هزاره دموکراتیک، عده از شخصیت های حقیقی و حقوقی، تعدادی از رسانه ای ها و اعضای حزب در آن شرکت کرده بودند، سایت حزب شانرا به نام (www.hdp.org.pk) افتتاح نمودند.

     افتتاح سایت حزب، با قطع نوار توسط آقای عبدالخالق هزاره در دفتر مرکزی حزب واقع علمدار رود، حوالی ساعت هفت شام صورت گرفت. سپس آقای رضا وکیل سکرتری اطاعات حزب طی سخنانی در ضمن تبریک باد و تشکر از تلاش های اعضای حزب در راستای راه اندازی سایت، در مورد اهمیت رسانه ها در سمت دهی اذهان عمومی و جریانها نیز سخنانی ایراد نمودند. وی در سلسله سخنانش یاد آور شدند، که در گذشته خصوصا و حال نیز چون حضور مردم ما در رسانه ها کمرنگ است، لهذا رسانه ها در تقابل با مردم ما قرار دارند و این وظیفه جوانان و ماست، که با حضور و راه اندازی رسانه ها، حقایق را در مورد مردم خویش به گوش جهانیان برسانیم.

     سایت هزاره دموکراتیک پارتی، دسته بندی گردیده و برای موضوعات مختلف، صفحات جداگانه در آن در نظر گرفته شده است. از جمله چند صفحه آن در مورد معرفی حزب و اعلامیه های حزب می باشد و صفحه ای نیز در آن مختص به خبرها و گزارش های روز، شده است.

 

     دست اندرکاران وبلاگ کویته، افتتاح شدن سایت هزاره دموکراتیک پارتی را به آنها از صمیم قلب تبریک گفته و آرزوی نیک در راه خدمت به آرمانهای مردم خویش، برای شان می داشته باشد.

+ نوشته شده در 2011/7/4ساعت 8:28 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: نجم شیتی

ترجمه: عبدالله رفیعی

منبع اردو: روزنامه جنگ 30 اپریل 2011 میلادی

     تحصن عمران خان را بر ضد حملات طیاره های بدون سر نشین، اگرچه حامیانش بیش از حد کامیاب می پندارند، ولی حریف های سیاسی وی از آن متاثر نشده اند. حریفان وی می گویند، که اکثریت از شرکت کننده گان از جمله ساکنان مناطق قبایل آزاد بودند، که توسط سازمان های استخباراتی به آنجا کشیده شده بودند. عمران خان می گوید، که یک ماه بعد وی دوباره برای تحصن به پشاور می آید و تا زمانی، که از آمریکا وعده متوقف نمودن حملات طیاره های بدون سرنشین اش را نگیرد، همانجا می ماند و راه مواصلاتی ناتو را می بندد. اگر عمران خان بر گفته هایش پابند بماند، که راه مواصلاتی ناتو را می بندد (اگرچه من در مورد شک دارم) و اگر آمریکا بر گفته هایش پابند بماند، که حملات طیاره های بدون سرنشین اش را ادامه می دهد (من در این مورد شک ندارم)، پس در این صورت ما با یک مسله مشکل بر خواهیم خورد. در این اثنا مناسبت خواهد بود، که در مورد پالیسی حملات طیاره های بدون سرنشین چند سوال مناسب و با اندیشه مطرح شود و همچنان در مورد حملات طالبان بر پاکستان نیز بحث شود.

از 2004 تا 2007 میلادی، ده حمله توسط طیاره های بدون سرنشین صورت گرفته است، در حالیکه از 2008 تا 2011 میلادی، تعداد آن به 226 حمله رسیده است و در نتیجه آن تقریبا دو هزار نفر از بین رفته اند. میجر جنرال غیور محمود، که در وزیرستان شمالی مسوول فرقه هفتم است، می گوید، که در نتیجه این حملات مردم عام تلفات اش بیش از حد کم بوده است. در سال 2010 میلادی، در وزیرستان شمالی بر ضد افراد القاعده مجموعا 117 حمله صورت گرفته است، در حالیکه بر حلقه حقانی، که گفته می شود، خلق شده پاکستان است، فقط 26 حمله صورت گرفته است. در سال جاری از جمله 21 حمله ایکه تا هنوز صورت گرفته است، 17 آن بر مواضع القاعده در وزیرستان شمالی بوده است، آن ساحه از دسترسی ارتش پاکستان خارج است، ولی هیچ کسی حاضر نیست، که تبصره ها و گفته های جنرال غیور را که بر حقایق زمینی استوار است، بشنود، زیرا به خورد اذهان عمومی و مردم طوری داده شده است، که اکثر از کشته شدگان افراد بی گناه می باشند. آیا وظیفه رسانه های آزاد همین است، که بر ضد منفعت ملی، احساسات مردم را بر انگیزد؟

     در پاکستان مردم از حملات طیاره های بدون سرنشین آمریکا متاثر شده و حملات وسیع طالبان را از نظر می اندازند. در هفت سال گذشته بیشتر از سه هزار انفجار و حمله تروریستی صورت گرفت، که در نتیجه آن بیشتر از سی و پنج هزار نفر از بین رفتند. هیچکدام از سیاستمدانران احصاییه این ضایعات را برای مردم نمی گویند. طالبان بر بیشتر از پنجاه زیارتگاه، مسجد و دیگر مقامات مقدس حمله کرد، که در نتیجه آن بیشتر از هزار و یک صد نفر از زایرین و نمازگذاران شهید و تقریبا در حدود سه هزار نفر زخمی شدند، ولی سیاستمدان این مسله را برای مردم ذکر نمی کنند.در فاتا 250 مکتب و تقریبا به همین تعداد در سوات منهدم شد، ولی کسی به فکر آن نیست. سال قبل تقریبا بر هشتاد مرکز ارتش حمله صورت گرفت و در نتیجه آن تعداد از ارتشیان شهید شدند، ولی کسی به یاد شهدا نیست. سال قبل تعداد زیادی از مردم عام شهید شدند، ولی اینک کسی هدیره، نام و یا فامیل آنها را بیاد ندارد. از 2003م، تا هم اینک بیشتر از ده هزاره غیر نظامی و سه و نیم هزار ارتشی و پولیس قربانی طالبان شده اند، ولی باز هم عده ای به این غلط فهمی مبتلا اند، که طالبان سپاهیان مقدس اسلام می باشند.

     دو شنبه گذشته طالبان در کراچی تعدادی جوانان نیروی دریایی را شهید کردند و بعد فورا مسوولیت آنرا پذیرفتند، ولی برای محکومیت این عمل آنها عمران خان نبود و نه کدام اهل رسانه ای وجود داشت، تا این عمل طالبان را افشا کند. عمران خان می گوید، مرا نخست وزیر بسازید، در مدت سه ماه جنگ را ختم می کنم. آیا او این کار را می تواند؟ او تمام روابط را با امریکا ختم نموده و راه مواصلاتی ناتو را برای افغانستان مسدود می تواند. پایگاه های آمریکا را در پاکستان تعطیل می تواند. دست آمریکا را از پاکستان قطع می تواند. بانک جهانی و آی ایم ایف را گفته می تواند، که از پاکستان بروند. بعد وی با طالبان صلح کرده می تواند. آیا تمام مشکل حل شده است؟

     نه، زیرا تجارب گذشته می گوید، که هر آنگاهی که با طالبان صلح صورت گرفته است، طالبان از آن به حیث فرصتی استفاده نموده و تلاش بیشتر اش را بر خاک پاکستان برای تسلط بیشتر و حاکمیت امارات اسلامی مصرف نموده است. طالبان دموکراسی را نمی پذیرد. آزادی رسانه ها را قبول ندارد. نظام عدالتی و سیاسی مغرب را کفر می پندارد. در آن اثنا آمریکا و اروپا پاکستان را تحریم نموده و با هند همکاری بیشتر خواهد کرد. برای تامین بودجه و خریداری اسلحه کدام پولی وجود نخواهد داشت. تمام سرمایه ها به کشور های دیگر خواهد رفت و تورم گردن مردم را فشار خواهد داد. در آن زمان طالبان برای آخرین بازی اش حاضر خواهد بود.

     عمران خان می گوید، که اگر حملات طیاره های بدون سرنشین متوقت شود، طالبان اسلحه شان را زمین گذاشته و منحل خواهد شد، ولی سوابق چنین می گوید، که قبل از شروع شدن حملات طیاره های بدون سرنشین (2008م) بر وزیرستان شمالی، تقریبا چهار هزار پاکستانی توسط طالبان کشته شده بودند. ارتش پاکستان در این رابطه باید موضع اش را آشکارا در مقابل مردم قرار دهد. آیا همکاری با آمریکا به مفاد مردم ماست یا نه. بدون همکاری با آمریکا ما با سازمانهای جهانی چگونه می توانیم رابطه داشته باشیم. نتیجه درگیری با آمریکا چه میتواند باشد؟ ارتش و سیاستمداران در این رابطه چگونه می توانند به یک نتیجه برسند؟

     به خاطر مفاد اندک، با آمریکا مخاصمت نمودن و پاکستان را به یک ضرر نامحدود برابر کردن دانشمندی نیست. در معامله ریمند دیویس نیز همینطور شد، ما از طرفی در مقابل غصب مردم قرار گرفتم و در نهایت شرمنده نیز گشتیم. سیاست قطع رابطه با آمریکا ناکام شده است. با ادامه راه قطع رابطه با آمریکا ما نمی توانیم در داخل و خارج دوستانی داشته باشیم، در حالیکه ما به دوست بیش از حد نیازمندیم.

+ نوشته شده در 2011/6/28ساعت 11:41 PM توسط عبدالله رفیعی |

 

گزارش از: چراغ علی بیگ

اعضای شبکه کیبلی میچید تی وی از اولین ساگرد تاسیس تلویزیون شان روز شنبه25/6/2011م، در هزاره کمیونیتی هال طی مراسم با شکوه و با حضور عده ای زیادی از شخصیت های فرهنگی، سیاسی، هنری و اجتماعی تجلیل به عمل آوردند.

در مراسم با شکوه سالگرد میچید تی وی، بچه های خورد سال تیبلو زیبای شان را تقدیم حاضرین کردند. در ضمن هنرمند با احساس مردم ما آقای خیر علی شهرستان با تقدیم نمودن آهنگ های زیبایش و رباب نواز ماهر مردم ما منظور علی با نواختن ربابش تشویق و تحسین حاضرین را بر انگیختند. بر علاوه پروگرامهای ذکر شده، الطاف حسین مسوول شبکه میچید طی سخنانی در مورد کارکردها و دست آوردهای میچید تی وی و مشکلات فراروی آن سخنانی تقدیم حاضرین کرد.

دوستان میچید تی وی، یک کیک مخصوصی را به مناسبت سالگرد شبکه شان نیز تهیه نموده بودند، که با قطع آن توسط شخصیت های مردم ما، دوستان میچید تی وی بیش از حد تشویق شدند.

گروپ تیبلو

منظور حسین در حال رباب نواختن

الطاف حسین مسوول شبکه، در حال صحبت با مردم

 

کیک تهیه شده توسط میچید تی وی

عکسی از حاضرین در محفل

+ نوشته شده در 2011/6/27ساعت 0:44 AM توسط عبدالله رفیعی |

اثری از استاد هاتف

 

اثری از احمد میرزایی

 

اثری از نوروز مصور

دوستان عزیز لطفا بقیه آثار را در ادامه مطلب مشاهده کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2011/6/23ساعت 8:12 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: احمد میرزایی

"هنر یعنی کمال و مهارت، که با علم و فکر برای کدام تخلیق یا سازندگی به کار برده شود و بیانگر احساس قلبی و فکری یک هنرمند باشد و تاثیر فوری بر قلبها داشته باشد. هنر یعنی خلاقیت و وسیله بیان احساسات که با آن بتوان مردم را از احساسات خویش متاثر کرد..."

سخنان بالا گزیده ای از صحبت های آقای نوروز مصور یک تن از اعضای انجمن نقاشان و خوشنویسان سبز بود، که در مراسم افتتاحیه نمایشگاه نقاشی و خوشنویسی انجمن نقاشان و خوشنویسان سبز ایراد شد. هنر نقاشی و خوشنویسی از مدت هاست، که در هزاره تاون سیر تکاملی و رشد اش را طی می کند. استاد حسن هاتف مسوول هنرکده غلغله سالهاست که هنرمندان خلاق را در عرصه هنر نقاشی تربیه می کند. آقای احمد میرزایی مسوول هنرکده فاطر که نمایندگی انجمن خوشنویسان افغانستان در کویته را دارد، نیز فعالیت چشمگیری را در عرصه هنر خوشنویسی داشته اند و همچنان آقای نوروز مصور مسوول هنرکده مصور نیز فعالیتهای ارزشمندی در عرصه نقاشی نموده اند.

استاد هاتف، احمد میرزایی، نورزوعلی مصور و عده ای دیگر از نقاشان و خوشنویسان هر یک عابده کول، علی خان فیض، ارغوان هاتف، آصف ساحل، عتیق الله، عزیزه اسحق، عیسی جهانی، ابراهیم محمدی، مهران شوقی، مرتضی همدرد، زهره دولت شاهی و زهره ناصری، که عضو انجمن نقاشان و خوشنویسان سبز می باشند، روز پنجشنبه 16/6/2011م، نمایشگاه با شکوهی راه اندازی نموده بودند، که در مراسم افتتاحیه آن عده کثیری از روشنفکران، استادان، مدیران مکاتب، هنرمندان و هنردوستان شرکت نموده بودند.

نمایشگاه، که در کتابخانه شهید محمد منتظری برگزار شده بود، مجموعا در آن 110 اثر، که با موضوعات مختلف بودند، گذاشته شده بود. نمایشگاه ساعت شش بعد از ظهر توسط آقای انصاری مهمان خصوصی نمایشگاه، استاد نعیم وثیق، استاد یونس نوید، و استاد عبدالله رفیعی با قطع نوار فتتاح شد.

نمایشگاه برای بازدید علاقه مندان برای سه باز بود، که عده کثیری از علاقه مندان با دیدن از آثار هنرمندان لذت روحی بردند. آثار ها بیش از حد مورد علاقه بازدیدکنندگان واقع شد و هنرمندان تشویق گردیدند.

نمایشگاه به روایت تصویر

مردم در حال تماشای آثار

 

مردم در حال تماشای آثار

مردم در حال تماشای آثار

مردم در حال تماشای آثار

مردم در حال تماشای آثار

مردم در حال تماشای آثار

آثار نقاشان و خوشنویسان گرامی به زودی طی در یک پست جدید نشر خواهد شد...

+ نوشته شده در 2011/6/23ساعت 11:52 AM توسط عبدالله رفیعی |

     در نتیجه حمله تروریستان بر اتوبوسی (از کمپنی شالمیار) که امروز چهار شنبه ۲۲/۶/۲۰۱۱م، به طرف  تفتان می رفت و در آن مسافرینی از اقوام مختلف هزاره، پشتون و بلوچ سوار بودند، چهار نفر شهید و یازده تن دیگر زخمی شدند.

    به گفته مسافرین، زمانی که اتوبوس آنها از ساحه هزاره تاون خارجی میشود، مورد کمین تروریستانی که سوار بر موتر تودی بوده اند، قرار می گیرد، اما موتروان اتوبوس موتر را متوقف نمی کند و با سرعت از ساحه فرار می کند، که بعد از آن مورد تعقیب موتر تروریستان قرار می گیرد. تروریستان با فیر بر اتوبوس در ضمن زخمی نمودن درایور و پنجر کردن تایر موتر به تعقیب شان ادامه می دهند و بعد از آنکه به موتر می رسند، با مرمی باران کردن مسافرین سبب از بین بردن چهار نفر و زخمی شدن یازده تن می شوند.

     زخمی ها که اکثریت شان از هزاره های می باشند، بعد از حادثه توسط پولیس و ایدهی به شفاخانه عمومی شهر انتقال داده شدند، که وضعیت صحی بعضی از آنها وخیم می باشد. هزاره های ساکن هزاره تاون بعد از شنیدن این حادثه فورا خود را به شفاخانه رساندند و بعضی های را که به خون ضرورت داشتند، خون هدیه کردند.

     تروریستان بعد از حمله شان، از محل متواری شدند و پولیس نیز در این رابطه مثل گذشته، تا هنوز کسی را بازداشت نتوانسته است. مسوولین این حادثه را نیز تا هنوز کسی و یا سازمانی به غهده نگرفته است.

+ نوشته شده در 2011/6/22ساعت 10:12 PM توسط عبدالله رفیعی |

نویشتۀ ذیل متن صحبتی است که سه هفته قبل در مراسم یادبود شهدای اخیر کویته در شهر سیدنی، ارایه شده است؛ خبرهای جدید افغانستان، مخصوصا شهادت سردار شهید جواد ضحاک، تکانۀ شدیدی در اندیشۀ سیاسی هزاره ها نسبت به سرنویشت شان، در تحولات آتی این کشور میباشد؛ لازم دیدم که من نیز، دیدگاه و حساسیت خویش را، بصورت کاملتر و با مخاطبان بیشتر در سایت وزین جمهوری سکوت، در میان بگذارم...

نوشته: عبدالخالق علی زاده

منبع: جمهوری سکوت

بسمالله الرحمن الرحیم

انالله لایغیر مابقوم حتی مایغیر بانفسهم

خواهران و برادران  و قومای عزیز!

جمع شدن امروز ما درین محفل به یاد بود شهدای حوادث خونبار اخیر در شهر کویته، می باشد که تعدادی زیادی از مردم ما در اثر حملۀ ناجوانمردانه وتروریستی  نیروهای تروریزم بین المللی در پاکستان در دو هفتۀ گذشته ، کشته ویا زخمی گردیدند؛ این جمع شدن پیش ازانکه برای یک طرح یا عمل مهمی برای جلوگیری از تکرار چنین حوادث خونبار ومصیبت آفرین باشد، یک جیغ و فریاد و یا یک آخی است که بخاطر یک زخمی خونین ودردباری در یک عضوی از پیکرۀ جامعه ما، بلند می شود؛ من امروز قصد یک سخنرانی حماسی یا یک خطابۀ وعظ ویا طرح یک موضوع عقیدتی و نصیحت اخلاقی را ندارم، بلکه فقط میخواهم به دو نکته مختصرا اشاره کنم ، یکی لزوم چنین فریادی و دیگری طرح یک سؤال  که فکر می کنم خیلی برای سرنویشت امروز وفردای جامعۀ زخم خورده وقتل عام شدۀ ما ضروریست.

1 - لزوم فریاد کشیدن در برابر یک زخم:

خاصیت طبیعی یک وجود زنده اینست که تمام اعظای آن در برابر زخمها و دردهای همدیگر حساس باشند و واکنش لازم را نشان دهند؛ خصوصا اگر یک عضوی از بدن دستخوش یک زخم یا دردی ناگهانی گردد تمام بدن در برابر آن عکس العمل نشان داده وو کنش لازم را ارایه دهد؛ جیغ کشیدن و فریاد زدن در برابر درد، ضمن آنکه تلاشی است برای کاهیدن از رنج آن، علامتیست برای کمک خواستن و هم تعیین موقعیت درد؛ فریاد کشیدن از درد ها زمانی جدی تر به نظر میرسد که یک آدم بی پناه، ضعیف و   دست و پا بسته ای را زیر شلاق بگیرند و او در حالیکه نمی تواند از خودش دفاع نماید، به فریاد کشیدن روی می آورد تا ازین طریق یا توجه کمک کننده ای را بخودش جلب نماید، یا با جیغ زدن از سوزش شلاق بکاهد و یا حد اقل بی رحمی وقصاوت شلاقدار را به روخش بکشد؛ اما اگر کسی در چنین حالتی حتی جیغش هم بر نمی آید دو حالت دارد : یا درد را بعنوان بخشی از وجودش پزیرفته است که رنجش را حس کرده نمی تواند و یا مرده است.

نمیدانم که جامعۀ امروز خویش را می توانم به همان ادم بی پناه و دست وپا بسته مقایسه کنم یا نه، اما چیغ زدن و فریاد کشیدن در برابر زخمهای خونین جامعۀ ما که هر روز در یک گوشه ای و بر عضوی ازاین بدنۀ  زخمی تاریخ اتفاق می افتد ( همانند حوادث خونین شهر کویته) نشان زندگی و حیات اجتماعی ماست؛ اگر زخم برداشتیم و فریاد در هیچ کجای بلند نشد، مرگ خویش را باور کنیم؛ فریاد کشیدن همۀ راه حل و یا همۀ زندگی نیست بلکه بخشی از آنست؛ ما اگر در شرایط کنونی برای دفاع از زندگی خویش هیچ کاری کرده نمی توانیم، ولی بخشی از زندگی یعنی فریاد کشیدن را، به نشان زنده بودن، به نمایش می گذاریم؛ در سالهای گذشته نیز این فریاد های دردآلود در برابر زخمهای خونبار در گوشه و کنارۀ جهان، از حلقوم فرزندان جامعۀ ما بلند شد؛ همانند تظاهراتها در رابطه با هجوم کوچی ها در بهسود و شهادت شهید یوسفی عزیز در کویته؛ درست است که با این مظاهره ها نه قتل و ترور در کویته خاتمه یافت و نه کشتار و چپاول در هزاره جات، اما حد اقل باور زنده بودن و حیات داشتن را در اندیشه و احساس جمعی ما جاری نگه داشت؛ جامعه ای که زنده بود بالاخره راه دفاع کردن از هستی اش را در میابد.

فریاد زدنها و جیغ کشیدنها نقش بزرگی در حیات چمعی وقدبرافراشتنهای اجتماعی جوامع قتل عام شده وقدخمیدۀ تاریخ دارد؛ مبارزات سیاسی و طرح خواستهای مدنی مردم تیمور شرقی، از طریق ارگانهای گوناگون؛ بالاخره این جامعۀ قتل عام شده را به پروزی رسانید؛ چیزی که در برابر چشمان خیلی از شما حاظرین، در همین نزدیکی های آسترالیا اتفاق افتاد و همگی شما اخبار تحولات آن را می شندید؛؛  مردم این خطه، قبل ازانکه از ستم نجات پیدا کنند و صاحب خانۀ امنی برای خود شان شوند، سالها با مظاهره ها، مجالسها، مصاحبه های مطبوعاتی و... رزمیدند؛  سال کذشته دولت آسترالیا از کشتار، چپاول و بی خانمانی مردم بومی آسترالیا (اوبوورجنیسها) که توسط نسلهای گذشته اروپای ها در این کشور رخ داده بود، به صورت رسمی معذرت خواهی کرد؛ این دست آورد انسانی حاصل سالها مبارزۀ پیگیر آنان و طرفداران حقوق بشر شان بود که علیرغم مخالفتهای زیاد، با مظاهره کردن و بیان کردن درد های شان در قالبهای متنوع فرهنگی و رسانه ای، دولت را مجبور به این معذرت خواهی نمودند؛ یهودی ها چرا بعد از آنهمه قتل عامها و رنجها، امروز زنده تر از قبل سر میجنبانند؟ چرا بهای خون یک یهودی امروزی را هزاران خون انسان دیگر برابر شده نمی توانند؟ برای آنکه آنها آخ زخم و جیغ درد شان را خیلی خوب وخیلی رسا سردادند؛ از جنگ جهانی دوم تا به اکنون هزاران کتاب، هزاران مجله و هزاران رساله در رابطه با کشتار یهودیان، آنهم در زبان های مختلف نویشته شده، هزاران فلم مستند و خیالی  در رابطه با هولوکاست از رسانه های مختلف به نمایش آمده و صدها بنای یادگاری بنام کشته شدگان متعلق به هولوکاست ساخته شده است؛ یهودی ها آنقدر بخاطر ریخته شدن خون خویش فریاد کشیدند که نه تنها مردم جهان که حتی قاتلین خود را نیز عزادار خویش ساختند؛ امروز در آلمان توهین به خیلی چیزها شاید جرم نباشد، توهین کردن به خدا، پیامبران، اعتقادات آدمیان؛ نرم های فرهنگی و خصلتهای بشری، هیچ کدام کسی را به زندان نمی برد ولی کوچکترین سخن رکیک در رابطه با هولوکاست جرم نابخشودنیست؛ همین فریادها بود که هم مردم یهود را جهت مشترک بخشید ،هم باور مردم جهان را در برابر آنان تغیر داد  وهم قاتلینش را به توبه واداشت.

یکی از دوستانم میگفت: چند روز قبل در رادیوی بخش ادبی و فرهنگی ای بی سی، یک دختر یهودی داستان زندگی یکی از نیاکانش را میخواند که در کودکی پدر و مادرش را در کشتار یهودیان در آلمان از دست میدهد و بعد با رنج زیاد به اسرایل میرسد؛ این دختر در پایان تذکر میدهد که هماکنون مردمی با همین سرنویشت بنام هزاره ها در افغانستان هستند؛ ولی این دختر نگرانی اش را ازینکه آیا گذشتگان شان از این مقایسه رازی هست یا نه، پنهان نمیکند؛ و حالا من هم نمیدانم که آیا شما نیز ازین مقایسه رازی هستید یا نه؟ ولی میخواهم بگویم که در تاریخ اتفاقاتی افتاده است که به انسانهای دور ترین نقاط جهان، سرنویشت یکسان داده است؛ چه بسا آدمیانی که در فاصله های دور جغرافیای و زمانی زندگی میکرده اند در حالکه یکسان خون ریخته اند و یکسان از جگر دیگران خون مکیده اند؛ وهم چه بسا انسانهای که با هزاران کیلو متر راه ، و شاید با صدها سال زمان، دور ازهم میزیسته اند ولی سرنویشت یکسانی در برابر تیغ جلادان تاریخ داشته اند.  

خواهر و برادر همسرنویشت!  شما که امروز بخاطر حس یک درد مشترک درینجا جمع شده اید، چقدر از رنچهای نیاکان قتل عام شدۀ خویش با خبرید؟ و اگر میدانید تا چه اندازه  جیغهای مسکوت آنان را به فریاد تبدیل کرده اید ؟ تمام کتابهای که مشخصا در رابطه با قتل عام هزاره ها در طول صد سال نویشته شده است به سختی می تواند به عدد ده برسد؛ تمام مقاله های که خود هزاره ها، مخصوصا نویسندگان جدید، به تحریر درآورده است حتی به نساب صد هم نمی رسد؛ ما همگی میدانیم که که بیش از شصت و دو فیصد نفوس جامعۀ ما نابود شده است؛ آیا بر واژه های "شصت" و "دو" هیچ دقت کرده اید ؟ آیا هیچگاهی مصداق این عدد را در برابر مصداق" صد" گذاشته اید؟ خیلی ساده است که این کلمه هارا تلفظ کنیم اما اگر در دنیای وافعی تصور نماییم و اشیای را به هر صد عدد تقسیم نموده و شصت ودو در صد آنرا برداریم اهمیت مصداق این واژۀ لعنتی "شصت ودو" را در خواهیم یافت؛ فرض کنید که تصبیح تان در دست تان است و ناگهان تارش قطع می شود و از صد دانۀ آن شصت دو دانه گم می شود؛ فرض کنید که صد تا کبوتر در همین پارک نزدیک ما در حال بالک زدن و خواندن است و ناگهان صیادی از راه می رسد و شصت ودو تای آنرا به رگبار می بندد؛  فرض کنید که صد تا گسفند دارید و گرگی از بیشه ای سر میکشد و شصت ودو راس آن را میدرد و میکشد؛ و حال صد نفر آدم را در نظر بگیرید که در یک میدان بازی ویا در یک ایستگاه قطار کنار هم نشسته یا استاده شده اند و ناگهان تروریست ناخدای، دگمۀ بمبش را فشار می دهد ودر آمیزش پنج ثانیه صدای انفجار و جیغ انسانها شصت ودو نفر شان از بین میروند و فقط سی و هشت نفر دیگر زخمی و خون آلود باقی میمانند؛ یک دهکده را در نظر بگیرید  که صد نفر زن ومردو پیر و جوان وکودک، در میان واطراف خانه های گلین، بی هیچ لشکر کشی های سبوعانه و فزون طلبی های طماعانه، و فقط با رنج دستان ترکیدۀ خویش و با کار در محدودۀ دیار خویش،  زندگی بسر میکنند، و ناگهان صدها نفر سواره و پیادۀ تفنگدار و شمشیر به دست، از چهار سوی ان حمله می کنند  و با کشتار و چپاول، شصت ودو نفر آن قریه را به رگبار بسته و سر میبرند و فقط سی وهشت انسان زخمی را با دست وپای نیم سوخته و چهره های خون آلود به اسارت میگیرند؛ و حال اگر هنوز حال وحوصلۀ برای فکر کردن دارید، پنج میلیون ادم را  تصور کنید که در هزاران قریه و در میان دشت و دمن و بیابان، توسط هزاران عسکر نظامی و ایلجاری و داو طلب بیرحم، در سایۀ سرداران خیره سر و پادشاه خونریز طماع، از هر صد نفر آدم فقط سی وهشت مصیبت زدۀ مصلوب شده باقی میماند؛ ان جیغ و فریاد ها و واویلای کودکان و مردان و زنان، در درون یک قریه وهنگامۀ  رگبار شدنها و با شمشیر پاره شدنها،  که نزدیک به هفت سال در قریه قریۀ هزارستان ما بلند شد کجا شدند؟ کدام گوشی می تواند پژواک همیشگی آن ناله ها را از دل سوگوار سنگها و سخره های ساکت در اطراف آن دهکده ها بشنود؟

آن سی و هشت در صدی هم که زنده مانده بود، چنان شلاق خورده بودند که درد، بخشی از زنده گی شان شده  و هرگز رنجش را حس کرده نمی توانستند وچنان گردنهای شان با ریسمان محکم بسته شده بودند که هرگز مصیبتهای شان را فریاد کرده نتوانند؛ تنها گوش شنوای که توانست ارتعاشهای ضعیف و کم صدای آن ناله هارا از فضای غمبار آن درّه های  غم گرفتۀ، بشنود و در سنگینی گلوی ساکت قلمش، به فریاد تبدیل کند، فیض محمد کاتب هزاره بود؛ هرانچه که نویسندگان امروزین ما برای گفتن و تحلیل کردن دارند، صدایست که با زبان خون آلود قلم کاتب، به واژه تبدیل شده است؛ آن هزاران نالۀ جانگداز وآن میلیونها جیغ رقتبار، فقط در چند صفحۀ محدود سراج التواریخ پنهان گردیده است که حتی به یک کتاب هم نمیرسد؛ چرا داستان نویسان ما داستان مادران و دخترانی را نمینوسند که فرزندان و برادران شان  در برابر چشمان شان سر بریده شدند و خود شان  بسته در ریسمان  و پای برهنه از ارزگان تا کابل آورده شده و ازانجا هم به تجاران هندی فروخته شدند، که  حالا نه تنها صدای ناله های شان، که نام و نشان شان نیز در لایه های ستبر وستمگر تاریخ پنهان مانده است؛ چرا شاعران ما احساس مادری را نمی سرایند که  کودکش را در مقابل دیدگان خونبارش سر میبرند و او جز یک جیغ درد الود هیچ کاری دیگری کرده نمیتواند؛ چرا هنر مندان ما نالۀ طفلی را به آهنگ در نمی آورند که بدنبال به اسارت رفتن مادر، آنقدر در میان گهواره اش میگیرید که با لبان خشک و شکم خالی، مظلومانه جان میسپارد؛ و چرا نوحه سرایان ما ذکر مصیبت مردی را نمیخواند که بخاطر دفاع از عزت و سرزمینش با شمشیر سربریده میشود و عیالش از دایکندی تا کابل واز کابل تا دهلی، رنج اسارت و کنیزی را میکشند؛ مردمی که میتواند هر هفته و هرماه وهر سال عذادار باشد چرا فقط یک روز در سال، بیاد ملیونها پدر ومادر وخواهر وبرادر سربریده شده اش زانوی غم بغل نمیکنند.

گذشتن از دردهای تاریخی برای یک جامعه دو حالت دارد، یکی  بخاطر صرف نظر کردن از ستم ها و درد ها و گذشتن از گذشتۀ رنجبار به هدف بالا بردن سطح احساس همبستگی در میان جوامع انسانی وروحیۀ همزیستی مسالمت آمیز که نشان تمدن چدید و آگاهی بشریست و چنین گذشتها وبخشیدنها، هرگز با فراموش کردن تاریخ بدست آمده نمیتواند بلکه چوامع متمدن امروزی با درک خوبتر و شناخت درست تر تاریخ گذشته و با نفی کردن جنبه های تلخ و بکار بستن تجربیات شیرین آن، راه همزیستی انسانی را، در تنها ترین جرم کیهانی قابل زیست،  آموخته اند؛ اما گاهیست که گذشتن از دردهای تاریخی، به مثابۀ فراموشی تاریخ مطرح می شود آنهم به این دلیل که گذشته را یاد کردن جریحه دار کردن احساس قدرتمداران به خاطر لکه دار کردن ابوهت و افتخار نیاکان شان است؛ در چنین حالتی فراموش کردن تاریخ پیش از آنکه بستن دروازۀ ستم باشد خود نوع خطرناکتر  از ستمگریست، و پیش ازانکه به زندگی انسانی و مسالمت آمیز با روابط عادلانه منجر شود، تخریب کنندۀ روابط انسانی و نتیجتا برهم زنندۀ پیوند هاست؛ منی که پدرکلانم  روی زمین خودش فقط بخاطر دفاع کردن از زراعت پامال شده اش با داس سربریده میشود و مادر کلانم در حال فرار از دست لشکر مهاجم و مسلح قبیلوی پاهایش چنان زخم برمیدارد که آٍثار آن هم در کف پاها وهم در روح غم بارش تا آخرین لحظات زندگی باقی میماند، باید یدانم  که عاملان این چنایت چه کسانی بوده وکدام منطق ونظام غیر انسانی در پشت این رفتار وحشیانه خوابیده است و باید از خود بپرسم که چرا چنین منطق ظالمانۀ خونخار، هنوز هم از تن زخمی جامعه ام خون میمکد؟ من باید با تمام هستی ام بر آن اعتراض کنم و بخاطر نجات نسل امروز و آینده ام استاده شوم؛ و این زمانی ممکن است که گذشته ام را بدانم و تاریخم را بخوانم و با درک درست آن، گامهای آینده ام را هوشیارانه  بردارم؛ و کسی که اربابی و سالار منشی اش، نتیجۀ ستمگری و مظالم نیاکانش  بوده و زندگی و راحتی امروزینش بر جریان خون ورنج میلیونها انسان استوار است، باید به خود آید و بخاطر شروع کردن یک زندگی انسانی و شرافتمند و راحت کردن وجدان جمعی بشر و وجدان خود از عزاب حس بیرحمی وقصاوت، دست از ستم تاریخی بردارد و با زانو زدن در برابر قربانیان تاریخ، از روح ملال وسوگوار زمان، معذرت بخواهد؛ آنگاه است که می توان به همزیستی ها و همنشینی های خویش، صفت انسانی بخشید.

قتل عامها در تاریخ جوامع بشری نقش های گوناگون، ولی سرنویشت ساز و مهمی را بازی کرده اند؛ چه بسا جوامعی که در زیر پای مهاجمان وغارتکران بی رحم له شدند و نابود گردیدند که شاید امروز جز نامی از آنها در کتاب کهنه وبی سروپای تاریخ باقی نمانده باشند؛ وهم چه بسا مردمانی که بدنبال کشتار های جمعی، دوباره سر برآوردند و نه تنها نابود نشدند که قوی تر از گذشته و جدی تر از پیش، به زندگی ادامه دادند و نه تنها در حاشیه رانده نشدند که زندگی را در متن بازار شلوغ تاریخ باشور وهیجان از سرگرفتند؛ نتیجۀ دوگانۀ قتل عام ها در سرنویشت بشر، بستگی به منطق تفکر و طرز دید آن قربانیان نسبت به تاریخ شان دارد؛ مردمی که درد شکنجه را بخشی از زندگی خویش پزیرفته و با اعتقاد به لایتغیر بودن سرنوشت نکبتبارش، هیچگاهی به "تغیر" نه اندیشیده اند، هرگز سرنویشت شان تغیر نکرده وآهسته آهسته در پیش پای غول پیکر تاریخ نابود شده اند؛ وآنانی که از رنج خویش تجربه گرفته، به تغیر فکر کرده اند و دردهای خویش را شناسای کرده، دنبال دوا افتاده اند، برنده گان میدان تاریخ بوده اند.

یاد کردن از رنج های تاریخی و فریاد کردن دردهای اجتماعی ، می تواند به تجربه گیری و دانش جمعی منجر شود که با درک عوامل و  مناسبات رنجبار از تکرار آن جلو گیری به عمل آید؛ به عبارت رساتر: درک درست تاریخ، مایۀ چشیدن شرینی ها و فاصله گرفتن از تلخی های تاریخ است.

هیچگاه فراموش نکنیم که فریاد های جمعی و اعتراض آمیز در برابر ستمها و تبعیض ها زمانی میتواند نقش متناسب با خواستهای انسانی ما بازی کند  که خواسته های ما منطق درست داشته باشد، و درستی منطق خواسته ها بر معیار منافع جمعی یک مردم استوار است؛ قربانیان تاریخ، اگر منافع شان را درست درک نکنند و فعالیت های جمعی خویش را نیز بر مبنای همان منافع تنظیم کرده نتوانند، تلخ کامان همیشگی تاریخ خواهند ماند.

2-پرسش زمان:

خواهر و برادر! همینجاست که در برابر یک پرسش سرنویشت ساز قرار میگیریم؛ پرسشی که شاید بتواند سایه روشنی از رستگاری در سرنویشت آیندۀ ما باشد، و آن اینکه:  ایا تا هنوز برای درک منافع جمعی ومشترک خویش و یا به عبارت دیگر به منافع اجتماعی جامعۀ خویش فکر کرده ایم؟ آیا تا هنوز ما تعریف مشخصی از منافع خود داشته ایم؟ و همچنان تا هنوز توانسته ایم فعالیتهای خویش را بر معیار همان منافع تنظیم نمایم؟

 اگر به تاریخ صد سال قبل خویش برگردیم و به  تحرکات اجتماعی مردم ، رهبران وسرداران آن زمان خویش  نظر افگنیم، درمیابیم که هزاره ها ضمن آنکه در تمام مناسبات و تحولات منطقه، به عنوان یک جمع در نظر گرفته می شده است، ولی خود در هیچ معادله ای، موضع مشترک براساس اهداف و منافع مشترک نگرفته اند؛ در زمان اشغال افغانستان توسط انگلیسها، نیاکان ما نیز با غرور ملی ، احساس وطن دوستی و آزادگیی که داشته اند، در برابر اشغالگران رزمیده اند، اما این رزم ها در جبهۀ واحدی نبوده  و علیرغم رشادتهای شان، اکثرا در حاشیۀ دیگران تعریف شده است؛ جنگ دوم افغانستان با انگلیس را اگر در نظر بگیریم،شاید بتوانیم طرف آ زادی خواهان را در پنج جبهۀ غرب، شمال غرب؛ شمال شرق، مرکز و جبهۀ پراکندۀ شرق  تقسیم نماییم؛ درین میان اگرچه که جبهۀ مرکزی هزارستان از نظر جغرافیای یک سنگر واحد ی بوده ولی از نظر مدیریت، نه تنهای دارای رهبری واحد نبوده، که در زیر ادارۀ جبهات دیگر، می رزمیده اند؛ به همین خاطر و هم شاید به خاطر حس صداقتمندی برای آزادی وطن، هیچ خواست سیاسی مشخصی از طرف هزاره ها در معادلات جاری آن زمان مطرح نشده است؛ در حالیکه در جبهات دیگر، جنجالهای سیاسی برای کسب منافع سیاسی، داغتر از میدان چنگ بوده است؛ سرداران جبهات دیگر در کنار چنگ ازادی، امتیازات سیاسی خویش را نیز، هم  در تعامل با دشمن و هم در تعامل با هم سنگران،  در نظر می گرفته اند؛ اربابان و خوانین هزاره که دران زمان، هم  رهبران سیاسی و و هم سرداران نظامی مردم بودند، تعدادی در کنار محمد ایوب خان، عدۀ همراه محمد اسحق خان و بعضی در رکاب عبدالرحمن خان در برابر اشغالگران میرزمیدند؛ در حالیکه این سه  سردار جنگی، سیاست بازانی بوده اند که چگونگی موضعگیری های نظامی خویش را دقیقا بر اساس بازی های سیاسی برای کسب قدرت وحکومت تعیین میکرده اند؛ این قاعده را نه تنها در معادلات درونی میان خودها، که حتی در معامله ای با دشمن نیز بازی میکرده اند؛ ارتباط عبدالرحمن جابر با انگلیسها؛ جنگ خونین شان با ایوب خان در قندهار و ایجاد نوعی حکومت خود مختار در شمال توسط اسحق خان و شکست شان توسط عبدالرحمن، نمونه های از این برخورد های معامله گرانه است.

هزاره ها اما، درین معادله فقط جنگیده اند، و در پایان، هر خانی با دلخوش کردن به القاب  وعناونی که از جانب یکی ا ین سرداران گرفته اند، به گوشه ای خزیده، و در سایۀ سالاری یکی از آنها به اربابی منطقوی خویش ادامه داده اند؛ در حالیکه می توانستند با داشتن موضع مشترک و ایجاد هماهنگی لازم، به مقامات وخواسته های مشترک، که هم توانای و قدرت شان را بیشتر کرده و هم سرنویشت بهتری را در فرا روی مردمش قرار میداد، دست میافتند و بلاخره دشمن هر گیز قادر به انجام آنهمه جنایات هولناک نمی شدند.

دوران جهاد و مقاومت مردم افغانستان در برابر اشغال گران کمونیستی را هم اگر درنظر بگیریم داستانی به همین تلخی بر سرنوشیت مردم ما تحمیل می شود؛ این بار که قشرهای دیگری از جامعه بر این سرنویشت حاکم شده اند، با روال دیگری منافع مردم خویش را به بازی گرفته اند؛ در یک طرف شعار های دهان پرکن نجات ستم دیده گان و به حکومت رسانیدن محرومان، و در جانب دیگر شعر های مغز خشک کن حکومت خدای آسمانی در روی زمین، چیزهای بودند که سالها مردم مارا از بیداری و حساسیت در برابر سرنویشت تاریخی وزمان حال شان محروم داشتند؛ از خدا و مردم سخن گفته میشد در حالیکه برای منافع شخصی و گروهی، هم خدا فراموش میشد وهم مردم قربانی میگردید؛ جنگهای داخلی دهۀ شصت، قطع نظر ازانکه چه کسی مقصر اصلی به حساب می آمد، بد ترین دوران قربانی مردم در پای منافغ شخصی و گروهی و با شعار مذهبیست؛ مردم هزاره آغاز گران جهاد و مقاومت مردم افغانستان در برابر اشغالگران روسیست؛ اما این رزم های آزادی خیلی زود در تلۀ شعار های خشک آیدلوژیکی و گروهی گرفتار شد؛ شعاری که اکثرا از جانب بیگانه و به صورت کلیشه ای و دور از واقعیت های افغانستان و خیلی ناجور با سرنویشت واقعی این مردم مطرح می گردید؛ گروه ها و احزاب ریز ودرشتی مذهبی و مارکسیستی هر روز و از هر گوشه ای سر برمی آورد؛ اختلافات و جنگهای زیادی در نتیجۀ این گروهبازی ها ایجاد گردید که منتج به ریختن خون هزاران انسان این جامعه شد؛ بازی حزب تراشی چنان گرم بود که حتی ارگانهای مختلف درون یک ادارۀ خارجی دست به تشکیل احزاب دلخواه خویش میزدند؛ اگر شهدای سنگر های آزادی در برابر خارجی ها را کنار بگزاریم، در جنگهای داخلی چقدر تلفات دادیم؟ آن خونها و و رنجها چه قدر در پای منافع مردم ما ریخته شد؟ چرا زیر شعار بیگانگان و دور از منافع اجتماعی خویش، آن همه رنج کشیدیم؟

اینها چیز های نیست که شما ندانید و من قصد آگاهی د ادن شما را داشته باشم ، بلکه میخواهم بر سؤالم تکیه کنم که ما درین گیرودارها، چرا تنها چیزی را که فراموش کردیم منافع اجتماعی وسیاسی مردم ما بود؟  به یقین اگر آن همه نیروی انسانی و تلاشهای سیاسی بر محور منافع خاص این جامعه به مصرف میرسید، اکنون خیلی سرنویشت متفاوت وبهتری داشتیم.

خواهر و برادر! فراموش نکنیم که یک بار این اتفاق نیک، به واقعیت پیوسته است ویک مرد یک روز، از گوشۀ این جامعه برخواست و در میان آنهمه هیاهوی گنگ وگیچ کننده، با صدای  رسا و پر از احساس و صداقت فریاد کشید که مردم! به شعار های کر کنندۀ گوناگون گوش نسپارید وبه واقعیت ها نگاه کنید! درین سرزمین شعار ها چیزیست و عملکردها چیزی دیگر؛ به این چهره های به ظاهر مرغوب و مقدس نگاه نکنید و پشت نقاب را درک کنید! و بدانید که همبستگی با شعار های هم میهنی و هم دینی و هم مذهبی، اگر بر مبنای شرافت انسانی نباشد ارزشی ندارد؛ اگر شعار برادری بر منطق عدالت و برابری استوار نباشد از رنجهای تو نخواهد کاست؛ به فلسفه بازی های چگونه بودن فریب نخورید که تاهنوز نفس بودن تان جرم است! وگفت که اگر در پای منافع مشترک خویش جمع نشده ودر برابر سرنویشت مشترک خویش حساس نباشید نابود میشوید!

"بابه" تنها هنرش همین بود که چشم تیزبین داشت و قلب صادق؛ او بر دردهای مردمش ناخن گذاشت وروی منافع مردمش چنان صادقانه استاده شد که هستیش را نیز درین راه سپرد؛ بهمین خاطر است که هستی او با شهادتش، از محدودۀ وجودفردیش جاری شد و با فرد فرد مردمش در دل همیشۀ زمان، به جریان افتاد و مزاری جاودانه شد.

اما دوستان! بعد از پدر شهید،هم اکنون این سؤال همچنان در جای خود باقیست؛ آیا واقعا ما تعریف درستی از منافع مشترک وامرزین جامعۀ خویش داریم؟ و آیا توانسته ایم نیروهای خویش را در راستای همین منافع تنظیم کنیم؟ من نمیخواهم به این پرسش پاسخ دهم چون میخواهم شمای که امروز به یاد شهدا و قربانی شده گان اخیر جامعۀ خویش درینجا آمده اید، حد اقل با دغدغۀ داشتن همین سؤال به خانه های تان برگردید؛ میخواهم فکر کنید! و باندیشید  که ما سخت به پاسخ شان ضرورت داریم؛ ما اگر دردهای خویش را خوب فریاد نکنیم و رنجهای خویش را خوب به تصویر نکشیم، منافع مشترک خویش را هم مشخص کرده نمیتوانیم؛ و تا زمانیکه منافع ما مشخص نباشد راه سعادت جمعی نیز، در برابر ما مسدود خواهد بود؛ اگرچه که جامعۀ ما راه زیادی را طی کرده است و کارهای خوبی در حال شدن است و من شخصا از چگونگی و روند پیشرفت جامعۀ خویش خوشبینم؛ اما باید همگی بدانیم که راه زیادی در پیش روست و هنوز زخمهای زیادی در پیکرۀ جامعۀ ماست که از آن خون میچکد؛ هنوزشهر کویته ریختن خون هزاره را تجربه می کند و هنوز چنگ ودندان خونین لشکر قبیله، تن زخمی بهسود را سرختر مینماید؛ هنوز مسیرهای رفت وامد وفضای خانه های ما نا امن است و هنوز راه فرا روی ما در هاله ای از تاریکیست.

ما باید همۀ اندیشه و انرژی خویش را برای درک دردها و تامین منافع مشترک خویش به کار اندازیم؛ کار گران ما برای آن کار کنند که اقتصاد یک جامعۀ فقیر بارور شود، نه برای خوشگزرانی وعیاشی؛ دانشجویان ما برای آن تحصیل کنند که سطح آگاهی و نیروی فکری یک جامعۀ محروم را بالا ببرند، نه برای سرگرمی و تامین منافع فردی؛ روشنفکران ما  برای دوای درد والتیام زخمهای جامعۀ خویش فکر کنند نه برای مالیخولیای شدن در بازار هرزگی؛ آخوندهای ما برای آن دنبال سخن خدا و برگزیدگان باشند که برای تثبیت شرافت انسانی جامعۀ شان بکار آیند نه برای تسلیخ کردن این مردم در پای منافع دیگران؛  نویسندگان ما نیز، باید بخاطر احساس مسؤلیت در برابر رنج تاریخی و سرنویشت آیندۀ این جامعه دست به قلم ببرند نه برای خوش خرامی در بازار حرافی و سخن سرای؛ و بالاخره سیاست مداران ما در بازار سیاست دنبال جنسی باشند که بدرد منافع جمعی مردمش بخورد، نه دنبال یک صندلی ماموریت.

هنوز وضعیت افغانستان مشخص نیست و نمیدانیم که دیوانه بادهای تحول، این کشتی بادبان شکسته  را به کدام ساحل و یا به کام کدام گردابی خواهد برد؛ آنچه را که بخوبی درک میکنیم اینست که  ضربه پزیرترین سرنشینان این کشتی شکسته، هزاره هاست؛ واین را نیز به خوبی میدانیم که در صدسال گذشته، مسیر این قایق مهجور به هر طوفانی که خورده است رنج تلفات و خساراتش را ما بیشتر از دیگران چشیده ایم؛ هر کسی که درین کشتی پا گذاشته است دنبال منافع خاص خود است؛ برای زنده ماندن درین میانه نیاز به  همستگی درونی، تشخیص درست موقعیت و منافع اجتماعی خود  و بافت آن با منافع نیروهای ذیدخل داریم ؛  اگر ما اول خود روی منافع خویش جمع شده و متحد نشویم، قدرت و توان معادلۀ سیاسی بازی با منافعها را هم نداریم؛ در صورت پراگندگی، ما نه توان به خطر انداختن منافغ کسی را داریم و نه توان تامین آن را؛ بنا براین، ما به چند کار ضرورت داریم:

دردهای اجتماعی وتاریخی خویش را به خوبی درک نماییم.

این دردها را بخوبی تبیین نماییم، که تا هم عبرت و درسی باشد برای خود ما و هم تاثیر آنرا در بستر احساس و وجدان عمومی جامعۀ بشری جاری سازیم.

همۀ نیروهای مادی و معنوی خویش را در راستای زدودن رنجها و تامین منافغ اجتماعی خودها، بکار اندازیم و در صورت ضرورت، منافع خویش را با خواستهای مناسب نیروهای اطراف مان بافت دهیم.

برای برآورردن این اهداف، تمام ارگانها جمعی و توانای های فردی خویش را در جهت واحد هماهنگ سازیم و به صورت ارگانیک باهم متحد باشیم.

فراموش نکنیم که "جهت واحد گرفتن تمام نیروهای یک جامعه" صرف با نهادینه شدن آن بعنوان یک اصل فرهنگی ممکن است و چنین عزم جمعی از توان افراد و شاید هم احزاب، خارج است.

+ نوشته شده در 2011/6/20ساعت 0:23 AM توسط عبدالله رفیعی |

 

    شهادت سید ابرار حسین شاه، در سلسله کشتار دو ماه اخیر، آنهم در مرکز شهر و در یکی از ساعات شلوغ روز، غصه، خشم و اعتراض هزاره ها را در کویته بر انگیخت. شهادت ناجوانمردانه وی توسط حفظ عزاداری کونسل، ہزارہ جرگہ، بعضی از وزرای ایالتی، اتحاد تاجران، ایم کیو ایم و بعضی از شخصیت های حقیقی و حقوقی و نیز نهای های دیگر شدیدا محکوم شد. 

     به نوشته روزنامه جنگ سید ابرار حسین شاه، برای ده سال قهرمان وزن خودش در مسابقات بوکس آسیا، برنده مدال طلا از مسابقات سیف گیمز و برنده مدال نقره از مسابقات بوکس المپیک بود. در ضمن وی مدال امتیاز ریاست جمهوری را به بخاطر زحمات اش نیز کسب کرده بود.

     جنازه ابرار حسین شاه، با حضور عده کثیری از مردم بعد از آنکه به خاک سپرده شد، حزب هزاره دموکراتیک سه روز را عزای عمومی اعلام داشت. در ضمن اعضای هزاره دموکراتیک پارتی امروز جمعه ۱۷/۶/۲۰۱۱م، حوالی ساعت شش بعد از ظهر به سرکردگی میرزا حسین هزاره با حضور در مقابل کویته پریس (مرکز رسانه های کویته) شهادت سید ابرار شاه را شدید محکوم نموده و بر علاوه آن اعتراض شدید شانرا به گوش جهانیان و سازمان های حقوق بشری رساندند. در اعتراض امروز آقای میرزا حسین و آقای سردار ساحل به سخنرانی پرداخته و در ضمن محکوم نمودن به شهادت رساندن سید ابرار حسین شاه، بر غفلت و نا اهلی حکومت نیز انتقاد جدی کردند.

مردم در حال ادای نماز جنازه

مردم در حال انتقال جنازه ابرار شاه به طرف هزاره قبرستان

آقای میرزا حسین در حال صحبت با رسانه ها

آقای سردار ساحل در سخنرانی اعتراضی اش

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انعکاس بیوگرافی و شهادت ابرار حسین شاه توسط یکی از تلویزوین های خصوصی پاکستان

+ نوشته شده در 2011/6/17ساعت 9:4 PM توسط عبدالله رفیعی |

      با تاسف امروز پنجشنبه 16/6/2011م، ابرار حسین شاه، یکی از ورزشکاران بنام هزاره ها و ستاره ورزش پاکستان زمانی که از وظیفه اش به طرف خانه بر می گشت، حوالی ساعت دو بجه بعد از ظهر به شهادت رسید.
      آقای ابرار حسین شاه، به نمایندگی از پاکستان سه بار در مسابقات بوکس المپیک و چندین بار در مسابقات جهانی دیگر و آسیایی شرکت نموده و افتخاراتی را برای پاکستان و خصوصا هزاره ها کسب نموده بود. وی بعد از بازنشستگی سمت دپتی دایرکتر پاکستان سپورتس بورد و ریاست ایوب استدیم، یگانه ورزشگاه بلوچستان را عهده دار بود.
     آقای ابرار حسین امروز زمانی، که از وظیفه اش، واقع ایوب استدیم حوالی ساعت دو بجه بعد از ظهر به طرف خانه بر می گشت، در نزدیکی چمن پاتک مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفته و با اصابت مرمی به سر اش به شدت زخمی شد. بعد از آنکه وی به شفاخانه نظامی سی ایم اچ انتقال داده شد، تحمل زخم های شدید به سرش را نتوانسته و به شهادت رسید.
     در حالی که این حادثه خشم هزاره ها را بر انگیخته است و عده از مردم با مسدود نمودن کاروبار شان شدیدا ناراحت اند، شبکه تلویزیونی ای ار وای گزارش داد، که مسوولیت این واقعه دلخراش را مثل حوادث قبلی لشکر جهنگوی به عهده گرفته است.

+ نوشته شده در 2011/6/16ساعت 11:18 PM توسط عبدالله رفیعی |

     روز شنبه ۱۱/۶/۲۰۱۱م، یکی از اعضای پولیس بلوچستان، که در پولیس استیشن زرغون آباد ایفای می وظیفه می کرد،  اے ایس آئی منظور حسین ولد عبدالعزیز، زمانی که شب حوالی ساعت ده بجه، بعد از ختم وظیفه اش با موترسایکل اش به طرف مهرآباد بر می گشت، در نزدیکی جایی به نام نواں کلی مورد حمله تروریستان نامعلوم قرار گرفته و بعد از اصابت تقریبا بیست مرمی به وی، به شهادت رسید. تروریستان بعد از به شهادت رساندن، منظور حسین از محل متواری شدند.

     جنازه شهید اے ایس آئی منظور حسین، که سن وی تقریبا سی و پنج سال بود، بعد از انتقال به امام بارگاه نچاری واقع علمدار رود، روز یک شنبه با حضور تعداد کثیری از مردم و فامیلین وی در هزاره قبرستان - مهرآباد با آه و اشک زیاد به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در 2011/6/13ساعت 11:7 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: نظیره کریمی

     به تاریخ هفتم جوزای سال ۱۳۹۰ه،ش. طی مراسم با شکوهی توسط نهادهایی مدنی غرب کابل، در هوتل کابل-دبی از پنجم جوزا سالروز میلاد رهبر شهید عبدالعلی مزاری (ره) با حضور روشنفکران، سیاسیون، فرهنگیان و محصلین دانشگاه ها تحت عنوان "روز عدالت" تجلیل به عمل آمد.

     مراسم ساعت ده بجه صبح با مجریگری خواهر صدیقه حسینی به زبان دری و خواهر نظیره کریمی با لهجه هزاره گی شروع شد. در نخست روح و گوشهای حاضرین با تلاوت آیات چند از کلام الله مجید توسط قاری محترم استاد محصلی مزین گردید. بعد خیرمقدم نامه ای توسط آقای حسین هزاره به خوانش گرفته شد، که در آن اهداف  نهادها و اصول تشکیل برنامه و تجلیل از روز عدالت در قالب زیباترین کلمات بیان گردید. طی سخنان وی گفته پدر عدالت خواهی، استاد مزاری بزرگ "ما خواهان تحقق عدالت اجتماعی در کشور هستیم."، یکبار دیگر آرامش بخش گوشها شد. سپس گروه سرود بقیه الله با کلاه زیبای هزاره گی و سرود هزاره گی شان، بر زیبایی معنوی مراسم افزودند.

     در ادامه استاد اسد بودا، یکی از استادان موسسه تحصیلات عالی ابن سینا، راجع به روز عدالت و سالروز تولد رهبر شهید سخنان ارزشمند و با محتوایی را ارایه نمودند. سپس هنرمند محبوب مردم ما آقای علی دریاب با اجرای آهنگی های زیبای میهنی و هزاره گی شان با دمبوره خاطر حاضرین در مراسم را شاد کردند.

     آقای امرالله صالح سخنران بعدی مراسم بود، که طی سخنانش در رابطه به کشور گفت، افغانستان امروز به سوی بن بست در حرکت است. یعنی افغانستان به سوی یک آینده نامعلوم پیش می رود. به دشمنان ملت افغانستان برادر خطاب می شود و از آنها تمجید می شود. من می ترسم، که دو سال بعد ما نتوانیم از چنین روزها بدون اجازه یک روحانی وزیرستان تجلیل به عمل آوریم. دولت در مقابل مشکلات مردم ما غیر مسوول عمل می کند، در حالیکه دست نشانده های غربی و پاکستان اهداف خاص خودشانرا در داخل کشور دارند و آنرا عملی می کنند. اگر جنازه اسامه بن لادن از کابل پیدا می شد، امروز وضع ما به بدترین حال می بود. در حالیکه جنازه وی از قلب پاکستان پیدا شده، اما روابط کشور های غربی باز هم به نفع آنهاست...

      در آخر مراسم انجنیر میرزا حسین عبدالهی بنیانگذار بنیاد شمامه، برنامه را جمع بندی نموده و سخنانش را با شور و احساس میهنی تقدیم حاضرین کرد.

آقای حسین هزاره

گروپ سرود

استاد اسد بودا

 

هنرمند گرامی، علی دریاب

 

آقای امرالله صالح

آقای انجنیر عبدالهی

حاضرین در محفل

 حاضرین در محفل

+ نوشته شده در 2011/6/12ساعت 7:22 PM توسط عبدالله رفیعی |

     حزب هزاره دموکراتیک، طی اعلامیه ای شهادت مظلومانه رئیس اسبق شورای ولایتی بامیان، جواد ضحاک و یارانش را به هزاره های افغانستان، اهالی بامیان، اعضای شورای ولایتی بامیان، جمیع عدالت خواهان، همسنگران و فامیل داغدار وی تسلیت گفته و در ضمن شهادت وی را به دست تروریستان بین المللی شدیدا محکوم کرد.

     هزاره دموکراتیک پارتی، شهادت شخصیت آگاه، با درک، با درد و سیاسی مردم ما، آقای جواد ضحاک را یک ضایعه بزرگ دانسته و در ادامه یاد آور شده است، که برای مردم ما اگرچه پر کردن جای خالی جواد ضحاک، که نمادی از مقاومت، عدالت خواهی، مبارزه و مبتکر اعتراض های مدنی در افغانستان و منطقه بود، مشکل است، ولی دشمنان قسم خورده مردم ما و بشریت باید بدانند، که با این عمل ناجوانمردانه و غیر انسانی شان هرگز نمیتوانند، مانع رشد، ترقی و عدالت خواهی مردم ما گردند. اگرچه ضحاک گرامی شهید شده است، ولی هزاران جوان دلیر و غیور ما جهت دفاع از عزت و آبروی مردم ما زنده است.

     در آخر اعلامیه، بر علاوه اظهار غم شریکی اعضای حزب دموکراتیک پارتی با هزاره های افغانستان و خصوصا اهالی سرزمین قهرمان پرور بامیان و اعضای فامیل آقای ضحاک، از ملیت های مظلوم و خصوصا هزاره ها خواسته شده است، که با در نظر داشت شرایط حساس کنونی، که بازی بزرگ منافع در جریان است، مردم ما باید آگاهانه قدم برداشته و در ضمن اتحاد، همبستگی و همدلی شان، خود نیز در راستای حفاظت نخبگان و ارزش های جامعه شان آگاهانه اقدام نمایند و مانع اهداف شوم تروریستان گردند.

+ نوشته شده در 2011/6/9ساعت 10:45 AM توسط عبدالله رفیعی |

جهان به وسعت خويش از براي ما تنگ است

تمام هستي با ما در تضاد و در جنگ است

ندانم از چه سبب، تير ظلم مي بارد

و  شايد هم تير قوم و نژاد و همرنگ است

چه سالها كه زخونم گلوي تر كردند

و مست مست، چو جام شراب سر كردند

ز بوستان وجودم گل حيات بچيد

براي مقصد شومش مرا سپر كردند

به مرز كشور همسايه جنس ترياكم

وز اين عمل بسي رنجيده دل و غمناكم

چرا "هزاره" بودن از براي من جرم  است

و حال آنكه چو شيران، شجاع و بي باكم

در آن فراسوي مرزم "كثافتم" گويند

ز روي كبر، چسان بي لياقتم گويند

و بار بار بگفتند كه چشم تو تنگ است

وزينرو كم شرف و كم سعادتم گويند

هلا شما! كه ز انسان و آدمي دوريد

وزين عمل همه اوقات، شاد ومسروريد

بدان كه بد عملي راه و رسم شيطان است

چرا چون او بجهان بي ثبات ومغروريد؟

غذاي مكر تو را من ديگر نخواهم خورد

چماق سرد تو را هم بسر نخواهم خورد

اگرچه زهر جفا را فشردي دركامم

زدست همت خود، جز شكر نخواهم خورد.

                                              رمضان علي محمودي

+ نوشته شده در 2011/6/3ساعت 10:21 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: حامد میر

ترجمه: عبدالله رفیعی

منبع: روزنامه جنگ، مورخ 30/5/2011 میلادی

     بعضی از حوادث در ذهن انسان برای همیشه باقی می ماند. من هم یک حادثه را هیچوقت از یاد برده نمیتوانم. سال 1990م، در یکی از بعد از ظهر ها در اطاق گزارش روزنامه جنگ در لاهور مصروف کاری بودم، که ریس بخش گزارشات آقای انجم رشید با عجله داخل اطاق شده و برایم  گفت، که به طرف بهایی گیت بروم و گزارش تهیه کنم، زیرا در آنجا چند دقیقه قبل انفجاری صورت گرفته است. اگرچه تهیه گزارش وظیفه کسی دیگر بود، ولی در آن روز جمیل چشتی رخصت بود و همکارش نیز برای تهیه گزارش جایی دیگر رفته بود. من چون برای انجم رشید، همه کاره بودم، لهذا وی به من حکم داد، تا رفته و گزارش آماده نمایم. من همراه با عکاس به طرف بهایی گیت می رفتیم، که در مسیر راه یک عکاس دیگر به ما گفت، که انفجار در ایستگاه راه آهن صورت گرفته است. صدای انفجار به اندازه ای بلند بود، که نصف از شهریان لاهور فکر می کردند، در نزدیکی آنها به وقوع پیوسته است. بعد از چند دقیقه ما به محل انفجار رسیدیم. هر طرف پارچه های از گوشت پراکنده بود. چشم من به یک سر افتاد، که بالای سیم برق آویزان مانده بود. سر متعلق به کدام زن معلوم میشد، زیرا از موهای دراز آن مشخص بود. بعد از چند لحظه مشاهده کردن من ترسیدم و دلم لرزید، شروع به استفراغ کردن کردم. دوست عکاسم به من گفت، خودت را کنترول کن. تو اینجا برای تهیه گزارش آمده ای، نه برای استفراغ کردن. من از کسانی که در چهار اطراف بودند، در رابطه به انفجار سوالاتی کردم و بعد دوباره توجه ام به طرف سر آویزان شده بر سیم  برق جلب شد. کسی برایم گفت، که این زن را چند دقیقه قبل از حادثه در حالی، که از مکتب کویین میری اسکول با دختر کوچکی بر می گشت و در یک دستش دستکول دخترک را گرفته و با دست دیگرش دست وی را گرفته بود، دیده است. من در تلاش دخترک شدم. گفتند، که دختر زخمی شده بود و به شفاخانه انتقال داده شده است. در انفجار مجموعا هفت نفر کشته شده بودند. زمانی که من به شفاخانه رسیدم، دخترک از بین رفته بود. جسد وی را با سر بدون تن مادرش یکجا در سردخانه شفاخانه گذاشته بودند. به خاطر تهیه گزارش این انفجار من چند روز نتوانستم غذا بخورم. بعد از آنروز من از دوست گزارشگرم، جمیل چشتی چندین بار پرسیدم، که کی انفجار ها را هدایت و انجام می دهد؟ چرا آنها بازداشت نمی شوند؟ من از چندین افسر ارشد پولیس خواهش کردم، که زمینه ملاقتم را با دهشت افگنان مساعد بسازند، زیرا من می خواستم ببینم، که دهشت افگنان چگونه می باشند.  

     در سال 1993م، در شهر بمبی هندوستان، انفجاری شد، که در نتیجه آن بیشتر از دوصد تن ازبین رفتند. چند روز بعد از این انفجار یک از کارمندان دولت مرکزی، نامه ای را برای من نشان داد، که در آن از طرف حکومت مرکزی به حکومت ایالت پنجاب نامه ای نگاشته شده بود. در نامه ذکر شده بود، که هندوستان برای انجام انفجار در لاهور کسانی را فرستاده است. من کاپی ای از این نامه را دریافت نموده و خبر آنرا به اطاق خبر فرستادم. زمانی که خبر بر روی میز خبر قرار داشت، ویرایشگر بخش خبر ها آقای جواد نظیر در گوشه ای از من سوالات زیادی در رابطه به آن کرد. روز بعد آن خبر سرخط اکثر از رسانه ها شده بود. صبح آن در جلسه گزارشگران، آقای انجم رشید در حالی که سرش را گرفته بود، همرای پرویز رشید صاحب می گفت، که حامد میر امروز برای خودش یک مصیبت بزرگ خلق کرده است... جلسه ختم نشده بود، که در لاهور انفجارات شروع شد. در ایستگاه راه آهن، در نزدیک پوسته رینجرز و نزدیک ساختمان محکمه ایالتی انفجار هایی صورت گرفت. حالا من یقین پیدا کرده بودم، که هندوستان در کشور ما و بعضی از افراد کشور ما در هندوستان انفجارات را سازمان می دهند، ولی من نتوانستم همراه انفجار گران ملاقاتی داشته باشم.

     در سال 1996م، پولیس لاهور مسوول انفجار شفاخانه شوکت خانم – لاهور را، که یک نوجوانی به نام اسحاق بود، بازداشت کرد. اسحاق از قوم میراثی و باشنده یکی از دهکده های سرحدی پاکستان و هندوستان بود. خان قریه، پدر اسحاق را در ملاعام سیلی زده بود. اسحاق به خاطر انتقام گیری از خان، شامل یک گروه قاچاق شده بود. روزی، در حالیکه وی موادی را قاچاق می کرد، توسط مرزبانان هندی بازداشت شد. وی به این صورت دهشت افگن شد. یکی از آفیسر های پولیس لاهور به نام شفقت احمد، اسحاق را با مواد منفجره بازداشت کرده بود. آقای شفقت احمد، زمینه ملاقات مرا با اسحاق مساعد کرد. من با وی مصاحبه کردم، ولی باورم نمیشد، که به خاطر ظلم یک خان، اسحاق دهشت افگن شده باشد. من برای تحقیقات بیشتر به دهکده وی رفتم و در آنجا دریافتم، که خان منطقه با بستن ریسمان به گردن پدر اسحاق، وی را در دهکده کشانده است. از آن روز به بعد اسحاق قسم یاد کرده بود، که انتقام پدرش را از خان با عمل متقابل خواهد گرفت. من متاسف از این بودم، که یک پاکستانی و مسلمان، به جای  انتقام از پدرش، آله دست هند قرار گرفته و دست به کشتار مردم پاکستان می زد. این حادثه مربوط به زمانی میشود، که ما تا هنوز اسم اسامه بن لادن را نشنیده بودیم و نمی فهمیدیم، که حمله انتحاری چیست؟ بعد یازدهم سپتمبر 2001م، آمد. ما به خاطر نجات پاکستان، به آمریکا اجازه دادیم، که از سرزمین ما استفاده نموده و افغانستان را بمبارد مان نماید، لیکن افسوس که ما نتوانستم پاکستان را محفوظ نگهداریم. آمریکا به کمک پاکستان، افغانستان را اشغال کرد و از زمانی که در آنجا قدم گذاشته است، همه روزه در پاکستان انفجار هایی صورت می گیرد. بعد از هر انفجاری، من به یاد حادثه آویزان بودن سر بر سیم برق و اسحاق می افتم.

     بعد از حادثه حمله بر پایگاه نیروی دریایی مهران در کراچی، یکی از دوستان خبرنگارم از قندهار برایم تلفون کرد. وی گفت، که به تاریخ پانزدهم اگست 2009م، طالبان بر پایگاه ناتو در کابل حمله کرد. به تاریخ نوزدهم می 2010م، طالبان بر میدان هوایی بگرام حمله کرد، که بعد از چهار ساعت جنگ حمله شان ناکام شد. به تاریخ بیست و دوم می 2010میلادی، بالای میدان هوایی قندهار حمله صورت گرفت.  به تاریخ سوم جون 2010م، یکبار دیگر بر میدان هوایی قندهار حمله صورت گرفت، که ناکام شد. به تاریخ سیزدهم نومبر 2010م، بر میدان هوایی جلال آباد حمله انتحاری صورت گرفت و طی آن طالبان دو ساعت مقاومت کردند. به تاریخ سی اگست 2010م، در اثر حمله بر پایگاه ناتو در پکتیا بیشتر از هشتاد نفر کشته شدند. وی اضافه کرد در طول یکسال چندین حمله بر میدانهای هوایی مختلف صورت گرفت، که ناکام شدند، ولی بر پایگاه نیروی دریایی مهران در کراچی فقط یک حمله صورت گرفت، که کامیاب شد، به خاطریکه در نتیجه آن دو طیاره جاسوسی شما از بین رفت. من به خبرنگار افغان گفتم، که صریح تر صحبت کن. وی گفت، که مسوولین دولت افغانستان در خفا خوشحال اند و می گویند، که ما انتقام حمله بر شش میدان هوایی خود را گرفتیم. ما چگونه متحد هستیم، که بر علیه یکدیگر دست به سازش می زنیم.  با شنیدن این سخنها، من به یاد اسحاق افتادم، که پاکستانی و مسلمان است. او از خانه اش بیرون شده بود، تا انتقام پدرش را بگیرد، ولی به جای آن جان بی گناهان را گرفته و دل دشمنان را خوش می کرد.

+ نوشته شده در 2011/5/30ساعت 11:56 PM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز یکشنبه ۲۹/۵/۲۰۱۱ میلادی، حوالی ساعت یک بجه ظهر زمانی، که اسحاق و موسی دو تن از پولیس های هزاره از وظیفه های شان در حالی که سوار بر موتر سایکل بودند و به طرف خانه بر می گشتند، در اسپنی رود، مورد حمله توریستانی که آنها را کمین کرده بودند، قرار گرفته و به شهادت رسیدند. قابل یاد آوریست، که در همان زمانی، که تروریستان بر این دو شهید حمله نموده بودند، موتر تاکسی دیگری، که از مهر آباد به طرف هزاره تاون بر می گشت و در آن چند تن دیگر از مردم ما سوار بودند، در محل می رسد، موتر تاکسی نیز مورد حمله تروریستان قرار می گیرد، خوشبختانه از مسافرین آن کسی به شهادت نمی رسد، ولی سه تن شان زخمی می شوند. در جمله زخمی های حادثه دو نفر شان مرد و یک شان زن می باشد.

     شهدا از محل حادثه، توسط عده ای از جوانان به شفاخانه عمومی انتقال داده شده و بعد از معاینات طبی، شهید اسحاق به امام بارگاه بروری پایین انتقال داده شد و نیز شهید موسی به امام بارگاه شاه نجف انتقال داده شد. بعد از آماده دفن شدن شهدا و رسیدن اقارب شهدا، آنها هر کدام به طرف قبرستان هزاره تاون انتقال داده شده و بعد هر دو شهید در کنار هم با حضور عده ای زیادی از مردم  حوالی ساعت شش و نیم بعد از ظهر به خاک سپرده شدند.

     زخمی ها به شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده و تحت تداوی داکتران قرار گرفته اند. باید نوشت، در حالی که پوسته نظامی تقریبا در فاصله صد متری محل حادثه است، ولی تروریستان بعد از به شهادت رساندن پولیس های مردم ما، با سوار شدن بر موتر سایکل شان از محل متواری شدند. در طول ماه جاری این سومین حمله تروریستان است، که به شکل بزدلانه بر مردم ما صورت می گیرد.

+ نوشته شده در 2011/5/29ساعت 10:19 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: بسم الله تابان

منبع: جمهوری سکوت

     مجمع گفتمان دانشجویان دانشگاه بامیان از پنجم جوزا سالروز تولد پرچمدار عدالت اجتماعی و شهید وحدت ملی بابه مزاری روز جمعه 5 جوزا 1390 گیرامیداشت بعمل آوردند . درین محفل تعدادی زیادی از دانشجویان و مقامات حکومت محلی اشتراک نموده بودند .


     حاج صادق علیار که درین محفل سخنرانی می نمود از بابه مزاری به عنوان یکی از شخصیت های که تمام ویژه گی های یک رهبر در وجود ش متبلور بود یاد اوری نموده و رهبر شهید را متلق به یک قوم و یک جریان خواص نداسته بلکه وی به را  عنوان فریاد گر عدالت اجتماعی برای تمامی ملیت های ساکن در کشورعنوان نمود .

     حاج صادق علیار خطاب به حاضرین گفت : مکتب بابه مزاری پیروان زیادی دارد ولی این مکتب و این خط و اندیشه را که  او با خون خویش رقم زد متاسفانه بدون رهرو بوده ، یکی از میراث های رهبر شهید حزب وحدت بوده اما کسانی که مدعی رهبری حزب وحدت می باشد چه کارهای انجام داد، بخاطر منافع شخصی و ضعف که داشتند حزب وحدت را ازهم پاشید ، و از نام مزاری وجایگاه او یک شرکت سیاسی ساخته و به فکر جمع آوری پول و مادیات دنیا دست زدند . جواد ضحاک رئیس شورا ولایتی  بامیان از خاطرات خود زمانیکه با رهبر شهید بود صحبت نموده گفت : رهبر شهید امین تیرن وشجاع ترین مرد تاریخ افغانستان بود.

      محمد ظاهر نظری یکی از وبلاگ نویسان مطرح کشور در مورد ایده شهید مزاری و سیستم فدرالی در افغانستان سخنرانی نموده وبیان داشت: طرح شهید مزاری در آن زمان وهمچنان اکنون یکی از بهترین راه حل های منطقی بیرون رفت از مشکلات کشور است. به عقیده رمضان احمدی رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه بامیان  نیز در سخنان خود که در مورد شخصیت والای شهید مزاری اشاره داشت.مسئولین گفتمان دانشجو من را موظف نموده بودند تا در مورد رسالت جوانان در آینده کشور نکاتی را به عرض حاضرین برسانم، به عقیده من شهید مزاری برعلاوه اینکه در صحنه مبارزه وجهاد قرار داشت توجه جدی به آینده جوانان می نموده، که میتوان طرح ایجاد دانشگاه بامیان، اعزام جوانان به بورسیه های تحصیل خارج از کشور، توجه به مراکز فرهنگی  و نشریات وهمچنان تاکید بر ارتقا ظرفیت فرماندهان را از موارد مشخص راهبرد رهبر شهید برای اینده دانست.موج مزاری خواهی و شناسایی افکار واندیشه های بلند رهبر شهید در حال گسترش بوده و مجمع گتفمان دانشجو دانشگاه بامیان درنظر دارد تا با تدویر جلسات و همه پرسی از طریق انترنیت جایزه را بنام جایزه جهانی بابه مزاری آماده ساخته و هرسه سال بعد شخصیت های که در راستای تامین عدالیت و برادری به شکل عملی در سراسر جهان تلاش می نمایند اهدا کنند .


    همچنان در این مراسم از سه جوان پرکار کشور هر یک محترم رمضان احمدی رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه بامیان، ظفر بامیانی  و طاهره بخشی، که در ولایت بامیان فعالیت های چشمگیری فرهنگی واجتماعی نموده اند از طرف مجمع گفتمان دانشجو لوح تقدیر اهدا گردید. گفتنیست که از پنجم جوزا همه ساله از سوی مجمع دانشجویان دانشگاه بامیان تجلیل  می گردیدُ اما امثال این محفل با شکوه هرچه تمام برگزارشده بود. 

+ نوشته شده در 2011/5/29ساعت 12:2 PM توسط عبدالله رفیعی |

خجسته روز ولادت رهبر شهید عبدالعلی مزاری مبارک باد!

نوشته: مرضیه احمدی

     روزگار دهر و بی پایان همه را سر به فلک کرده بود، نه خورشید توان تابیدن داشت و نه ابر قدرت باریدن، آن همه اشکهای مردم بود که سیلاب گونه از سر و صورت های شان سرازیر میشد. آبهای که از چشم های مردم سرازیر میشد، رفته رفته به خلیج تنهایی گام گذارد. همه در آن خلیج  محبوس شدند، همه از هم گریزان  بودند، نه جای گریز داشتند و نه هم پای قرار، صداها بود که در آسمان موج میزد از اهتزاز  آن همه موجها فقط این شنیده میشد، که بار خدایا! چه میشود ابراهیم دیگری و یا محمد دیگری برای مان بفرستی تا باشد فرشی بر روی این زمین بگسترد، فرشی که بساط آرامش باشد. ای کاش همه قدر آن ابراهیم و محمد خود را میدانستند که برای آنها فرستاده شده بود، ای کاش همه قدر آن صدف را میدانستند که از پناهگاهش به سوی آنها آمده بود، ولی افسوس همه در غم خود غوطه ور بودند و بر یکدیگر خود غبطه میخوردند.

آری!

     طفلی که ما میلاد آن را "طلوع منشور عدالت " می گوییم در این گونه زمانی در چهار کنت ولایت باستانی بلخ چشم به این هستی گشود. طفلی که پدر و مادرش اسم او را عبدالعلی گذاشتند. او از همان آوان کودکی نوید خوشبختی را با خود آورده بود. از همان زمان صدای او در دلهای پر از وهم و بیم چنگ انداخته بود. خنده او سرچشمه هزاران خنده های دیگر بود. هنگامیکه او به این هستی گام گذارد، چشمه ها جوشید و زمینهای نامزروع،  زرع شد و درختان خشک میوه داد و خلیج، دیگر آن خلیج تنهایی نبود. چشم ها دیگر نم نداشت. خورشید توان تابیدن و ابر توان باریدن را پیدا کرده بود. دیگر همه گلهای فرسوده از نو ساقه شان را محکم کرده بودند. این گونه بود پنجم جوزای سال  1326ه ش، در ان سالی که رهبر ما چشم به جهان گشود.                                                          

     زیاد گفته اند و گفته ایم، از این که چه شد در پنجم  جوزای 1326 ه ش, ولی باز هم حرفها ناتمام است. اگر چند قلم خسته شده است و زمان آهسته آهسته میگذرد ولی از مرور  کردن زندگی یگانه منشور عدالت  نه تنها روحیه من تازه میشود،  بلکه روحیه های دیگران نیز شاد و تازه میشوند و فکرها انگیزه  میگیرند و شعارها مزاری گونه می شوند.                                                                

بابه جان تولدت مبارک باد...!                                                                                                                                 

     آن روز برایت مبارک باد که با ولادت خویش دلهای  مرده را نیز زنده ساختی در رگهای خشکیده خون دوانیدی و در قلبهای خسته  تپش بخشیدی. تکرار آن لحظه ها برایت  مبارک باد، که با آمدنت اشکهای شادی از چشم ها سرازیر شد و شور و شرر در دلها پخش شد و آذان نگفته همه را، رو به قبله  و عطر پاش نشده را بر دنیای همه  پاشاندی.    

بابه جان تو آمدی و زمان سوی ما  تبسم کرد                                                             

زمین های قوم پس از یک دو قرن گندم کرد                                                             

تو آمدی وقناتها همه لبریز آب شدند                                                                 

و تشنه لبان همه سیراب آب شدند                                                                   

     شمردن کتاب مدح بابه کار من و چون من نیست، ولی دست در جای دستهایت می گذارم تا پرچم آزادی خواه  تو را در آسمان بر افراشته  نگهدارم!

                                                                                                      بابه تو جاودانه ای!

+ نوشته شده در 2011/5/29ساعت 10:21 AM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: “انجمن پیک

طلوع خورشید"3"

پیش گفتار: مردم ما مردم غیور، زحمتکش و با استعداد بوده، که در گذشته های دور تمدن های بزرگی را بوجود آورده بود، همان تمدن ها بود که بعضاً در غرب انکشاف یافت و سرچشمه ی دیگر تمدن ها گردید. اما یک دوره ی تلخ و دردناک و تاریک تاریخ ما را تغییر داد و بازیچه ی دست دیگران گشتیم، که تا امروز سایه ی آن تاریکی از بین نرفته، همواره ما را تحدید می کند و به خطرات و مشکلات بزرگی مواجه ساخته و می سازد.

این جامعه امروز به تلاش، فعالیت و همکاری روشنفکران، استادان، و دانشجویان یعنی به اهل علم و قلم ضرورت دارد، که آنها را از دوره های مختلف تاریخ شان، از دوره های طلایی و تاریک، از شخصیت ها و رهبران شان آگاه سازند. انقطاع تاریخی که بوجود آمده باهم وصل نموده، جامعه ی از حرکت مانده را به حرکت بیاورد. بناً بر روشنفکران جامعه، دانشگاه ها، مکاتب و دیگر مراکز آموزیشی، حزب ها، گروه ها و انجمن ها لازم و واجب است که در این راستا فعالیت نمایند و با همدیگر ارتباط برقرار کرده، تبادل نظر و همکاری نمایند، تا اینکه فعالیت ها و پشتکاری ها مؤثر تر و بهتر انجام شود، نه اینکه در تلاش از بین بردن یکدیگر شوند.

     "انجمن پیک" این را وظیفه ی خود دانسته، در قسمت های مختلف فعالیت خود را آغازکرده، خالصانه و صادقانه به این مردم خدمت می کند اما بعضاً حرف های شنیده می شود که "انجمن پیک" مردم را به طرف گمراهی می کشاند و در پهلوی آن حرف ها، تلاش های برای از بین رفتن این انجمن صورت می گیرد. اما کارها  و فعالیت های ما در داخل و خارج واضح و آشکار است.

  و این در طول چند سال اخیر معلوم شده است که آیا "انجمن پیک"صادقانه کار می کند یا نه! و انشاالله اگر خدا خواسته باشد به زودی نشان خواهد داد که :کی صادقانه است و کی نه!.

 ما دسته ی از دانشجویان و شاگردان، این درد را در خود احساس کریدم و وظیفه ی خود می دانیم، که با مردم خود همکاری نماییم و توانایی که داریم صرف خدمت این جامعه کنیم.

ما از بزرگان، روشنفکران، قلم به دستان و استادان مان می خواهیم که ما را در فعالیت های مان همکاری نمایند. آن عده از دوستان و بزرگان که با ما جبهه گرفتند، از آنها خواهشانه می خواهیم که با ما همکاری کرده، تبادل نظر نمایند و ما را رهنمای نمایند، نه اینکه به عوض همکاری و رهنمای در تلاش از بین رفتن ما و توانایی های ما شوند.

   ما با شمای که ما را در نظر ها بد جلوه می دهید و با ما جبهه می گیرید، هیچ خصومت  نداریم و هیچ گاه در مقابل شما جبهه نمی گیریم، بلکه به شما احترام داریم و چیزی که در خیر و صلاح جامعه باشد می خواهیم و در آن راستا تلاش نمایم و تلاش خواهیم کرد. و ا زآنهایی که خواهان نشست، همبستگی و تبادل نظر با ما هستند استقبال می کنیم. جبهه گرفتن و خصومت با یکدیگر جز مشکلات، رنج ها و پیشیمانی ها دیگر چیزی را به بار نمی آورد.

     انجمن پیک یکبار دیگر موفق شد که (پنجم جوزا سالروز تولد رهبر شهید بابه مزاری) "طلوع خورشید"3" را تجلیل نماید.

     در پهلوی تجلیل از "پنجم جوزا" جزوه ی را هر ساله تحت نام "سوغات پیک" نشر می کند، که در آن شخصیت های مردم خود را به معرفی میگیرد و از آن امتحانی را بین شاگردان مکاتب تحت نام "امتحان خودیابی" راه اندازی می کند، که امسال هم با معرفی چهار شخصیت بارز" آیت الله فیاض عالم و مجتهد اعلی، شهید ابوذر غزنوی، خانم سیما سمر، جناب خالق هزاره" سوغات خود را نشر و امتحان خودیابی را اخذ نمود.

نمای از تقدیر نامه ها ،کپ ها، و مدال های

     در پهلوی جزوه سوغات پیک و امتحان خودیابی، مسابقه فوتبال را هر ساله بین شاگردان مکاتب برگزار می کنند که امسال هم" جام مزاری"2" را تیم شاگردان گورنمنت بایز های اسکول و مقام دوم را تیم شاگردان مکتب فردوسی از آن خود کردند.

انجمن پیک تجلیل از پنجم جوزا را در 1 جوزا برگزار کرد و روز پنج جوزا را برای مکاتب، مراکز آموزیشی، انجمن ها و دیگر گروه ها واگذار کرد.

بالآخره برنامه ی خود را یعنی طلوع خورشید3 را با شکوه تمام به تاریخ 22 مئی، روز یک شنبه تجلیل نمود. شرکت کننده گان این برنامه شخصیت ها، مدیران، استادان، والدین، شاگردان و دیگر مهمانان بودند. شرکت بیش از حد مردم برنامه را پر شکوه تر و جزاب تر ساخته بود اما یکی از مشکلات کمبود جای بود. سالون ماشأ الله یکی از سالون های بزرگ در هزاره تاون بخاطر شرکت عظیم مردم در نظر گرفته شده بود اما باز هم کمبودی جای مشکلات را بوجود آورده.

برنامه توسط دو تن از اعضای انجمن پیک هر یک مرضیه احمدی و عقیل انصاری توسط نثر زیبا که حاظرین را متعجب ساخته بود از پشت پرده شروع شد و آنها مجریان را دعوت کردند، که برنامه رسماٌ شروع کنند.

مجریان برنامه ظاهره احمدی و اسدالله فرهمند دو تن از اعضای انجمن پیک بودند. دراین برنامه سخنرانی، مقاله، شعر، سرود، درامه، طنز، آهنگ های ملی و محلی و اهدأ جوایز و تقدیر نامه ها جای گزین شده بود. برنامه  ساعت 4 بعد از ظهر با تلاوت چند آیات از قرآن شریف توسط قاری محترم متین عضو انجمن پیک آغاز شد. بعد ازآن مهمانان توسط گروه خوش آمدید استقبال شدند،در ادامه شعر زیبای توسط خواهر سایره دکلمه گردید، بعد از آن مقاله توسط تقی سازمان در رابطه با تولد پدر تاثرات و تغیرات آن روی جامعه بخوانش گرفته شد. اجرأ سرود گروه بانوان در رابطه با تولد بابه مزاری، اجرأ طنز توسط مومنه مشعل در رابطه با فرهنگ غیر در جامعه،دکلمه شعر توسط عقیل انصاری در ادامه سخنرانی سخنگوی انجمن پیک محمد ظاهر حیدری در باره ی وحدت ملی تاثرات مثبت وحدت روی یک جامعه و همین طور دعوت مردم را به یک پارچه گی و همدلی سخنان خود را به پایان رسانید. بعد بخاطر که مردم خصتگی احساس نکنند. آهنگ را در نظر گرفته بودیم، که توسط حسین نظری یکی از هنرمندان جوان اجرأ شد، سخنرانی خارجی این برنامه جناب خالق هزاره رهبر حزب هزاره تیموکراتیک پارتی بود وی بخاطر بعضی از مشکلات نتوانست در برنامه شرکت کند لهذا استاد رضایی یکی از شخصیت اجتماعی ما  سخنران خارجی این برنامه بود که در رابطه با مزاری، افکار مزرای، فعالیت ها و اوضاع سیاسی صحبت نمود. وی گفت که مزاری توانست وحدت ملی را در عمل پیاده کند. بعد ازآن اجرأ سرود دسته جمعی  تمام اعضای انجمن پیک که حاضرین را به گریه آورده بودند اجرأ شد.

 

سرود دسته جمعی اعضای پیک

       در پهلویی محترم استاد رضایی، جناب محترم کوهزاد نیز سخنران خارجی این برنامه بود که در رابطه با اوضاع کویته و فعالیت انجمن پیک صحبت نمود وی برای دوستان چنین بیان کرد، انجمن پیک یک انجمن فعال و پرتلاش هست دوستان باید به جای اینکه با اینها جبهه می گیرند بیایند همکار با اینها باشند. بعد از آن درامه که برنامه را به جوش آورده بود توسط علی همدم نقش پدر، فاطمه براتی نقش مادر، گل شاه و فاطمه بجای شاگرد صنف دوازده نقش دوختران را بازی کردند و نمایی به یاد ماندنی را به نمایش گذاشته. درامه اوضاع  و مشکلات زیادی را که دوختران برای ادامه تحصیل دارند و نوع برخورد جامعه و خانواده را با آنها توسط عزیزان مان به نمایش گذاشته شد،و همینطور پدر و مادر بالاخره تصمیم گرفتند که دوختر با استعداد خود را برای ادامه تحصیل به دانشگاه بفرستند. در ادامه اجرأ آهنگ دوگانه توسط ضیا سلطانی و عارف شاداب در رابطه با تولد رهبر شهید مزاری ، اجرأ آهنگ محلی از داود سرخوش هنرمند سرشناس توسط ضیأ سلطانی هنرمند جوان بر شگوفایی طلوع خورشید"3" افزود در آخر اهدأ جوایز توسط مهدی نظری و تقدیر نامه ها به شخصیت های برجسته، به کسانیکه در قسمت بودیجه این برنامه همکاری کرده بودند و اهدأ تقدیر نامه به اعضای انجمن پیک "مهدی نظری، رمضان علی وطن دوست، علمی همدم" که امسال فارغین صنف داوزده خواهند بود. اهدأ تقدیر نامه به رجب علی از مکتب پامیر مقام اول، ذکی کوهزاد از مکتب پامیر مقام دوم و بشارت از مکتب استقلال مقام سوم را که در امتحان خودیابی به دست آورده بودند. اهدأ کپ قهرمانی جام مزاری2 و گولد مدال به اعضای تیم گورنمنت بایز های اسکول و اهدأ کپ مقام دوم و مدال های نقره به اعضای تیم مکتب فردوسی و اهدأ تحفه به هنرمندان.

برنامه با اهدأ جوایز و تقدیر نامه ها با شور و شکوهش اختتام یافت.

                                                                                "انجمن پیک"

مهمانان در سالون برنامه

استاد رضای در حال سخنرانی

آقای کوهزاد در حال سخنرانی

محمد ظاهر حیدری  سخنران انجمن پیک در حال سخنرانی

محمد حسین نظری در حال خواندن آهنگ

هنرمندان در حال اجرای آهنگ

تیم مکتب گورنر بایز در حال بلند کردن کپ مقام اول جام مزاری 2

 

تیم لیسه ی فردوسی در حال گرفتن کپ مقام دوم جام مزاری 2 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

     "این گزارش توسط دوستان انجمن پیک تهیه شده است و کویته بلاگفا آنرا با در نظر داشت احترام به آرا و نظرات اعضای انجمن پیک با امانتداری کامل، بدون ویرایش و کدام نوع تصرف به نشر سپرد."

+ نوشته شده در 2011/5/27ساعت 0:11 AM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش از: عبدالله رفیعی

     اگرچه در این روزهای اخیر دو حمله تروریستانه توسط افراطیون به شکل بزدلانه بر هزاره های کویته صورت گرفته است، تا ترس و وحشت را در وجود مردم ما تزریق نموده و روحیه هزاره ها را خورد کند، ولی با آنهم امروز، اتحادیه مکاتب فارسی هزاره تاون - کویته، طی مراسم عظیم و با شکوه از پنجم جوزا سالروز تولد رهبر شهید عبدالعلی مزاری و سوم جوزا روز معلم بزرگداشت و تجلیل به عمل آوردند، تا در ضمن نیکوداشت این دو روز خجسته به دشمنان مردم ما بفهمانند، که ما کسانی نیستم، که راه ترقی و پیشرفت را در عرصه های مختلف رها نموده و به خاطر حفظ جان خود خانه نشین شویم...  

     مراسم امروز شنبه ۲۱/۵/۲۰۱۱ میلادی، ساعت سه و نیم بعد از ظهر در شادمان هال، که یکی از بزرگترین سالن های کویته است، واقع نیو هزاره تاون، با شرکت عده کثیری از سیاسیون، فرهنگیان، هنرمندان، مدیران، استادان، ریش سفیدان، جوانان، دانش آموزان و کافه مردم با تلاوت کلام الله مجید توسط خواهر زهرا سلیمی متعلمه مکتب انصار الزهرا شروع شد. سپس مجری های مراسم برادر فضل الله مرادی متعلم لیسه عالی فردوسی و خواهر نجیبه متعلمه لیسه مولانا هر کدام به نوبت دیگر شرکت کننده گان را برای اجرای پروگرام های شان دعوت نموده و مراسم را به شکل احس و زنده پیش بردند. بعد از تلاوت کلام الله مجید، شاگردان مکتب قیام، با اجرای زیبای ترانه شان، حاضرین در محفل را خوش آمدید گفتند. بعد برادر عبدالواحد متعلم مکتب طلوع مقاله اش را به خوانش گرفت. و سپس خواهر عادله متعلمه مکتب سنایی با به خوانش گرفتن شعر، تحسین حاضرین در محفل را بر انگیخت.

     آقای عبدالهادی حماد ریس موقت شورای عمومی اتحادیه مکاتب کویته، اولین سخنران محفل بود، که طی سخنانش یاد آور شدند، که بهترین انسانها معلم می شوند و معلمین نیز باید روحیه اسلامی و افغانی داشته باشند و باید با همین روحیه شاگردان را تدریس و راهنمایی کنند. در ضمن وی گفتند، که متاسفانه نظام های حاکم قدر و منزلت معلمان را به شکل احس درک نمی کنند و آنطوری که باید با استادان کمک کنند، نمی کنند. از استادان محترم نباید فقط با زبان و سخنان خوب تقدیر کرد، بلکه باید عملا نیز در ارایه خدمات به آنها تلاش شود...

     بعد از سخنرانی آقای حماد، گروپ سرود شاگردان لیسه سید جمال الدین به نام پرندگان معارف، سرود زیبای شانرا برای حاضرین در محفل تقدیم نمودند. بعد از آنها خواهر کامله و ستاره، دانش آموزان مکتب المصطفی با خوانش شعر شان محفل را رونق بیشتر بخشیدند. در ادامه خواهر زهرا متعلمه لیسه المهدی مقاله اش را به خوانش گرفتند. بعد گروپ سرود بابه مزاری از دانش آموزان لیسه رابعه بلخی سرود زیبای شانرا که در رابطه به رهبر شهید بود، تقدیم کردند. بعد از آنها برادر علی رضا متعلم لیسه عالی فردوسی مقاله شانرا به خوانش گرفتند و در سلسله آنها گروپ سرود بلبلان معارف از دانش آموزان لیسه عالی نور، سرود شانرا اجرا نمودند.

     آقای احمد علی کهزاد، جنرل سکرتری حزب دموکراتیک پارتی، دومین سخنران محفل بودند. آقای کهزاد در شروع سخنانش شهادت شهدای حوادث اخیر شهر کویته را تسلیت گفته و بعد از آن پنجم جوزا سالروز تولد رهبر شهید و سوم جوزا روز معلم را تبریک گفتند. ایشان گفتند، که با دیدن این مراسم با شکوه و عظیم، باور انسان به یقین تبدیل میشود، که هیچ کسی نمی تواند راه پیشرفت و ترقی مردم ما را بگیرد، زیرا ایمان و باور به خود و آرزوی فراگیری تعلیم و تربیت سالم در چهره همه موج می زند. ما خوشحالیم از اینکه می بینیم، فرهنگ ارج گذاری و اهمیت بخشیدن به معلم، شخصیت های ملی و ارزشهای ملی ما، نهادینه میشود. ایشان با ذکر نمونه ای از احترام استاد، توسط ملکه انگلیس در سلسله سخنانشان یاد آور شدند، که  هر آن ملتی که به معلمان و آموزگاران شان احترام گذاشته اند، بجایی رسیده اند و ما نیز با احترام به نخبگان و استادان خویش میتوانیم جامعه ایده آلی بسازیم. در ادامه وی یاد آور شدند، که خوشحالم از اینکه می بینم، توسط کسانی، که اهل علم و دانش اند نه تنها استادان علمی، که استادان و رهبرانی سیاسی ما نیز تقدیر می شوند. یکی از رهبران و آموزگاران بزرگ تاریخ ما رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری بود. رهبر شهید مزاری نه تنهای راهنمای زندگی احسن برای هزاره بود، که ایشان راهنمای تشکیل یک جامعه ایده آل برای تمام ملیت های محروم و خصوصا اقوام محکوم افغانستان بودند. سخنان بابه نه تنها منطبق به آرمانهای سازمانهای مدنی امروز جهان، که محور اصلی قانون اساسی افغانستان را نیز می سازد. آقای کهزاد با تاکید بر جوانان، گفتند که جوانان باید با فراگیری افکار و اندیشه های رهبر شهید، ادامه دهنده راه او باشند، تا بتوانند راه خدمت به مردم را بیاموزند... بعد از آقای کهزاد خواهر لطیفه وفا به نمایندگی از مکتب امید، شعر زیبای شانرا که در رسای رهبر شهید سروده بودند، تقدیم حاضرین در محفل نموده و تحسین آنها را بر انگیختند.

     استاد توکلی، آخرین سخنران محفل بود، که به نمایندگی از اتحادیه مکاتب فارسی هزاره تاون – کویته، به سخنرانی پرداختند. استاد قبل از همه با ذکر این نکته که ما حقیقتا این روز ها جگرخون و آزرده خاطر هستیم، به خاطر شادی روح شهدای شهر کویته و خصوصا شهدای ششم می و هجدهم می صلوات گفتند. سپس وی در ضمن تبریک گفتن سالروز تولد رهبر شهید و روز معلم، تشریف آوری مهمان را خیر مقدم عرض نموده و با به خوانش گرفتن، چند آیه ای از کلام الله مجید و تفسیر آن سخنان ارزشمندی را در رابطه به اهمیت ارج گذاری به آموزگاران و تعلیم و تربیت بیان کردند. ایشان در رابطه به استادان گفتند، که اگر از یک طرف استادان گرامی بلند ترین مقام را دارند، ولی نباید از یاد برد، که از طرف دیگر استاد عزیز سنگینترین و مهم ترین وظیفه را نیز بر عهده دارند. استاد توکلی در سلسله سخنانش یاد آور شدند، که تروریستانی، که امروز انسانهای بی گناه را بزدلانه به شهادت می رسانند، نیز استادانی دارند. آیا ما نیز باید مثل آنها استاد باشیم؟ متاسفانه امروزه تروریستان با ندای الله اکبر دست به کشتار ملت مظلوم ما می زنند، که این کار شان نمایانگر اوج جهالت شان است. استادان وظیفه دارند، که مردم را روشن کنند و نباید نسل آینده را مثل تروریستان جاهل بار آورند. نباید فراموش کرد، که عده ای جاهل و نا آگاه در بین ما نیز است، که باید جلو شان گرفته شود و آگاه شوند. اگر اهل تسنن و اهل تشییع فتوا های کفر بر یکدیگر دهند و دست به قتل یکدیگر بزنند، بدون شک بزرگترین خدمت را به دشمنان اسلام می کنند. استادان گرامی باید هوشیار باشند و نسل آینده را به دور از تعصب های کور مذهبی و نژادی تربیه کنند. ما استادان معتقد به قرآنکریم هستیم و تعصبات کور مذهبی و نژادی را نمی خواهیم، زیرا نابود کننده است. رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره)، عمرش را در سنگرها سپری کرد و بعد از پیروزی انقلاب، عمرش را در راه احقاق حقوق ملیت های مظلوم صرف کرد. رهبر شهید می گفت: "من هیچ وقت نه شـیعه گفته ام و نـه ســنی، بعد از این نیز نخـواهم گفت. مطرح کردن شیـعه و سـنی یک بازی است." رهبر شهید با دید وسیعی که داشت، همه را می خواست. وی خواهان حقوق مساوی همه و عدالت اجتماعی بود. رهبر شهید مزاری را، ما به خاطر اندیشه عظیم شان به عنوان رهبر تمام ملیت های مظلوم جهان می شناسیم. در ادامه استاد توکلی به شکل هشدار گونه یاد آور شدند، که امروزه متاسفانه کسانی وجود دارند، که می خواهند افکار شهید مزاری را ترور کنند. و دو خطر افکار بابه مزاری را شدیدا تهدید می کند. اول:  عده ای وجود دارند، که از طریق بابه مزاری می خواهند به آب و نانی برسند. آنها از بابه بخاطر شهرت طلبی خودشان استفاده می کنند، لهذا افکار بابه را هر آنطوری که مطابق به منفعت شخصی خودشان است، تفسیر و از آن سو استفاده می کنند. دوم: عده ای به نام تجلیل از افکار رهبر شهید، وی را شخص متعصب و نژاد پرست جلوه می دهند... ما باید بدانیم، که رهبر شهید از این چیز ها مقامش بسیار بالاتر بود. نباید افکار رهبر شهید را به خاطر منفعت شخصی خود استفاده کنیم و یا وی را یک چهره متعصب و خود خواه بسازیم. و نیز نباید اجازه دهیم، که کسانی از نام و اندیشه های بابه سو استفاده کنند. خصوصا در این رابطه استادان محترم وظیفه دارند، که رهبر شهید را هر آنطوری که خودش و افکارش بود، برای نسل های آینده معرفی کنند... استاد توکلی در قسمت آخر سخنانشان، از حزب هزاره دموکراتیک به خاطر تامین امنیت محفل سپاسگزاری نموده و یکبار دیگر تشریف آوری مهمانان را خیر مقدم گفتند.

     بعد از سخنرانی استاد توکلی، دو تن از هنرمندان جوان و خوش صدای مردم ما محترم سخی جهانگیر و ثریا تلاش با زمزمه نمودن آهنگهای زیبای شان به حاضرین در محفل شادی و طراوت بخشیدند. هر دو هنرمند بیش از حد مورد استقبال و تحسین قرار گرفته و تشویق شدند. قابل یاد آوریست، مراسم بیش از حد مورد استقبال مردم قرار گرفت، ولی به خاطر کوچکی سالن و شرکت بیش از حد دوست داران رهبر شهید و ارج گذاران به مقام شامخ معلم، متاسفانه عده از مردم نتوانستند، داخل سالن شوند.

آقای کهزاد در حال سخنرانی

استاد توکلی در حال سخنرانی

سخی جهانگیر در حال اجرای آهنگش

ثریا تلاش در حال اجرای اهنگش

گروپ سرود، در حال اجرای سرود شان

گروپ سرود، در حال اجرای سرود شان

 حاضرین در مراسم

  حاضرین در مراسم

 حاضرین در مراسم

منبع: سایت جمهوری سکوت

+ نوشته شده در 2011/5/21ساعت 10:27 AM توسط عبدالله رفیعی |

     هنوز اشک چشمان وارثان حادثه ششم می، خشک نشده بود، که دوازده روز بعد، یعنی امروز چهار شنبه ۱۸/۵/۲۰۱۱ میلادی، عده ای از سبزی فروشان مهر آباد هدف حمله تروریستان سفاک و بزدل قرار گرفتند. به گزارش شبکه تلویزیونی "وش" سبزی فروشان مهرآباد اوایل صبح زمانی، که از سبزی مارکیت به طرف مهرآباد بر می گشتند، در نزدیک سرک سریاب مورد حمله تروریستانی قرار گرفتند، که قبلا در کمین آنها نشسته بودند. تروریستان، که بر موتر سایکل سوار بودند، بعد از شهید ساختن هفت تن و زخمی نمودن پنج تن از  محل حادثه به طرف نامعلومی فرار کردند. بعد از آنکه زخمی ها به شفاخانه انتقال داده شدند، داکتران وضعیت دو تن از زخمی ها را وخیم و زخم های سه تن دیگر شانرا سطحی تشخیص دادند.

     بعد از مرگ بن لادن وضعیت کویته آشفته است. قرار بعضی اطلاعات نیروهای امنیتی دولت پاکستان به صورت مخفی بعضی عملیات نظامی را این روز ها انجام می دهند و قرار است عملیات بزرگتری نیز اجرا گردد. از طرف دیگر جریانهای مختلف مخالف دولت نیز آرام ننشسته اند و در پاسخ به عملیات دولت، دست به تلافی می زنند. دیروز پولیس و ایف سی ادعا نمودند، که پنج تن از انتحار گران چیچینی را که سه تن شان زن و دو تن شان مرد بود و می خواستند داخل شهر کویته شوند، را در جریان یک زدوخورد ده دقیقه ای در خروت آباد ازبین برده و شهریان کویته را از یک تباهی بزرگ نجات داده اند، ولی حادثه امروز نشان داد، که مهار تروریستان زیاد هم آسان نیست و دولت با آنکه ادعای زیاد می کند، اما در عمل چندان موفق نیست...

     اعضای حزب "هرازه دموکراتیک پارتی" در محکومیت به حادثه امروز، حوالی ساعت یک بجه در مقابل کویته پریس کلب تظاهراتی را راه انداختند، که در آن سکرتری اطلاعات هزاره دموکراتیک پارتی آقای رضا وکیل و غلام رضا طی سخنان در ضمن محکوم نمودن شدید این سانحه، خواهان دستگیری فوری عاملان آن و به پنجه قانون سپردن شان شدند.

+ نوشته شده در 2011/5/18ساعت 9:25 PM توسط عبدالله رفیعی |

بر عکس روزهای پیش بهاری
دیروز صبح تهی بود
از خنده و طراوت و مستی غنچه ها
با سرفه ی مسلسل و با خون و خستگی آغاز گشت صبح
دامان سبز کوه گردیدسرخ
از خون غنچه های شقایق و لاله ها

از چوچه های وحشی سوسمار خوار پیر، بن لادن عرب
دیگر چه انتظار؟
آری! آنانکه مرزهای پر از مکر ذهن شان
حتا برای لحظه ی، یک گام نیز منطق ندیده اند
دیگر چه انتظار؟
دیگر چه انتظار؟
                                                     عزیز فیاض 7/5/2011م

+ نوشته شده در 2011/5/8ساعت 12:36 PM توسط عبدالله رفیعی |

حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان حمله تروریستی بر مردم هزاره در کویته پاکستان را که منجر به کشته ده تن و زخمی شدن بیش از پانزده تن شده را به شدت محکوم نموده است. حاجی محمد محقق در اعلامیه ای که از سوی حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به نشر رسیده، گفته است: بار دیگر حادثه تاسف آور حمله دهشت افکنان معلوم الحال بالای مردم هزاره بیگناه کویته که در نتیجه آن ده نفر شهید و پانزده تن زخمی گردیدند به شمول بنده قلب هزاران تن از برادران شمارا غمگین ساخت. این بار اول نیست که هزاره های مظلوم کویته پاکستان این تجربه تلخ را لمس می نمایند بلکه حملات تروریستی مکرر که تا هنوز جان صدها نفر بیگناه را گرفته است به وضوح نشان می دهد که حکومت پاکستان در مبارزه با تروریستان چقدر ناتوان است .تروریستان داخلی و بین المللی که بخشی از خاک پاکستان را تصرف کرده و در ان جا لانه های مطمئن رابرای خود ساخته است می خواهند سایه وحشت را در سراسر منطقه گسترش دهند. در ادامه اعلامیه آمده است که: بن لادن سرکرده همه تروریستان بین المللی دستگیر و به جزای اعمال خود رسید و بخشی دیگر از همان تروریستان وحشی در برخی از مناطق قبایلی نیمه خود مختار هم مرز با افغانستان حضور فعال دارند و از آنجا کشتار بی رحمانه مردم بیگناه را در پاکستان و سراسر جهان سازماندهی می کنند . حاجی محمد محقق افزود: بنده در این لحظات غمگین خود را شریک اندوه شما می دانم. ودرک می کنم که این حمله وحشیانه غیر انسانی و غیر اسلامی و تلفات جبران ناپذیر انسانی قلب های داغدار شما بازهم داغ دار ساخته است. از شما خواهش می کنم تا دامن صبر و شکیبایی را از دست ندهید و با اتحاد و همبستگی صفوف تان را آهنین بسازید تا دشمنان انسانیت و دین بفهمند که با از بین بردن چند تن نمی توانند هزاره ها را نابود کنند و راه رشد آنان را در عرصه های معارف ،فرهنگ و اقتصاد بگیرند . وی در پایان از آصف علی زرداری رئیس جمهوری اسلامی پاکستان و نواب اسلم خان رائیسانی وزیر اعلای بلوچستان خواسته است تا در تامین امنیت هزاره های کویته اقدامات جدی را اتخاذ نمایند.

                                    منبع: روزنامه افغانستان، شنبه  17 ثور 1390● سال پنجم ● شماره 1388

+ نوشته شده در 2011/5/7ساعت 3:44 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: عبدالله رفیعی

     پنج و یا شش سال قبل در روز اول عید ریزه "عید سعید فطر" حوالی ساعت هشت صبح زنگ دروازه نواخته شد. من به طرف دروازه رفته و بعد از آن که دروازه را باز کردم، دیدم جواد در حالی که یک پاکت چاکلیت در دستش است، عاجزانه بغل دروازه ایستاده است. جواد تا مرا دید، به طرفم لبخند زده و بعد از سلام، دستم را گرفته و با تقدیم نمودن پاکت چاکلیت عیدم را تبریگ گفت. من نیز بعد از آنکه به نوبه خودم عید اش را تبریگ گفتم، با یک دستم دروازه را باز گرفته و گفتم، که جواد جان بفرمایید خانه، ولی وی قبول نکرد. من هرچه بیشتر اصرار کردم، جواد در مقابلم مقاومت کرده و حاضر به زحمت دادنم نشد. او بعد از خدا حافظی از آنجا رفت.

     بعد از عید، روزی که مکتب دوباره شروع شد، در ساعت تفریح با خنده و گفتن این جمله، که دیگران در روزهای عید کارت و یا گل می آورند، ولی جواد برای من چاکلیت آورده بود، حادثه چاکلیت آوردن جواد را با استادان قصه کردم. استادان عده شان خندیدند و عده شان جواد را تحسین کردند، ولی در جمله آنها استادی، که نگران صنف جواد بود، گفت، جواد یک شاگرد لایق، با تربیت و با اخلاق است، ولی متاسفانه غریب می باشد. جواد پول کتابچه خریدنش را ندارد، ولی آفرین به غیرت و همت اش، که شما را فراموش نکرده و قرار توانش برای شما هدیه تقدیم کرده است. این سخنان نگران صاحب، همه استادان را متاثر، ولی مرا از همه بیشتر متاثر و شرمنده ساخت. بعد از آن روز من در خلال درس دادنم، بعضی اوقات احوال جواد را از وی جویا می شدم و بعضی اوقات او را تشویق به درس خواندن،  ادامه تحصیل و استفاده درست از اوقات بیکاری اش  می کردم. جواد اگرچه شاگرد ممتاز و پر تلاشی بود، ولی غیر حاضری اش نسبت به دیگر شاگردان بیشتر بود. روزی از وی علت غیر حاضری اش را پرسیدم، در جوابم گفت، استاد محترم وضعیت اقتصادی ما خوب نیست. من روزهایی که مکتب نمی آیم، کار می کنم، تا در تامین مخارج خانه با پدرم همکار باشم.

     از آن روزهای نوجوانی جواد، ماه ها و سال ها گذشت، تا اینکه جواد پارسال از لیسه اش با کسب درجه عالی فارغ شد. بعد از فراغت اکثریت از صنفی های جواد، برای سپری نمودن کانکور و ادامه تحصیل افغانستان رفتند، ولی جواد با آنکه بیش از حد علاقه به تحصیلات عالی داشت، نتوانست در کانکور شرکت کند. وی مشکلات اقتصادی اش را عامل نرفتنش عنوان می کرد، ولی تذکر می داد، که امسال درسهای انگلیسی و کامپیوتر اش را تکمیل نموده و سال دیگر حتما برای ادامه تحصیل و سپری نمودن کانکور افغانستان خواهد رفت. جواد بر این باور بود، که به کمک دانش انگلیسی و کامپیوترش، در ضمن آنکه در کابل می تواند کار کند و مخارج تحصیلات اش را به دست آورد، به آسانی می تواند تحصیلات عالی اش را نیز فرا گیرد.

***

     امروز جمعه 6-5-2011 میلادی، صبح وقت، زمانی که بر روی صفحه فیس بوکم می خواستم گزارش حادثه حمله افراد ناشناس مسلح را بر اطفال و نوجوانان ورزشکار هزاره، در نزدیک هدیره هزاره تاون، که در نتیجه آن ده نفر شهید و عده ای زخمی شده بودند، نشر کنم، یک اس ایم ایس از اسد سرخوش دریافت کردم، که در آن وی نوشته بود، که استاد متاسفانه در حادثه صبح امروز همصنفی ما "جواد" نیز شهید شده است. این پیامک بعد از حادثه صبح، شوک دیگری بود، که بر من وارد شد. اصلا باورم نمی شد، که جواد را از دست داده باشیم. برای لحظه ای تمام خاطرات و آرزوهای جواد از پیش چشمانم گذشت و اشک در چشمانم حلقه زد...

     در صفحه فیس بوک، بالا و پایین می رفتم، که متوجه پیام آقای جوادی شدم. وی نوشته بود، که: "پیامد های مرگ بن لادن چون پتکی بر مردم بی دفاع هزاره کویته فرود آمد..." خاطرات و آرزوهای جواد و این پیام آقای جوادی هردو از پیش چشمانم می رفتند و می آمدند. در دلم گفتم، مرگ ذلت بار اسامه بن لادن آنهم در عقب سپر دفاعی اش، که از یک انسان بود، به یکی از مهمترین خبر قرن بیست و یک تبدیل شد، ولی شهادت مظلومانه جواد چه؟ آیا برای شهادت جواد حد اقل کسی افسوس خواهد کرد. آیا صدای مظلومیت جواد را کسی خواهد شنید؟ و یا بر عکس خودش را به خاطر ورزش نمودنش و در مقابل گلوله دشمن قرار گرفتنش، متهم خواهند کرد...؟

     از خانه بیرون شدم، تا در جای حادثه رفته و از نزدیک جویای احوال شوم. زمانی، که به قبرستان هزاره تاون رسیدم، دیدم عده ای پریشان و پراکنده با سر و صورت پر خاک بر روی سرک بای پاس نشسته اند، عده ای هم در حال حفر کردن یک قبر دسته جمعی هستند  و عده ای هم گاهی اینطرف و گاهی آنطرف می روند. تقریبا یک ساعت بعد تر دیدم، عده ای با موتر های جدید شان ظاهر شدند و به دوکانداری و بازار گرمی شان توسط وعظ و نصیحت کردن شروع کردند و رسانه ها را برای ثبت کردن صداهای دلنشین شان فراخواندند.

          بعد از شنیدن سخنان تهیکداران، به طرف ساحه ایکه قبر دسته جمعی، توسط چند نفر کنده می شد، رفتم. زمانی، که آنجا رسیدم، دیدم، که کاکای جواد پیش چند نفری که قبر را حفر می کنند، عذر و زاری می کند، که پسر برادر من نیز امروز شهید شده است، ولی ما از چنده شما نمی باشیم، آیا شما لطف نموده اجازه می دهید، که پسر برادرم نیز در همین جا با دیگران یکجا دفن شود...؟

+ نوشته شده در 2011/5/6ساعت 10:30 AM توسط عبدالله رفیعی |

     امروز جمعه 6/5/2011 م، تقریبا حوالی ساعت 6:30 صبح، افراد نامعلوم، که سر و صورت های شانرا پوشانده بودند و سوار بر موتر های شان بودند بر ورزشکارانی که شامل اطفال، نوجوانان و جوانان می شود و در نزدیک قبرستان هزاره تاون مصروف بازی فوتبال بودند با راکت، پیکا و کلاشینکف با حوصله مندی کامل و بدون کدام ترس حمله نموده و عده ای را شهید و زخمی نمودند. قابل یاد آوری است، که دهشت افگنان و تروریستان بعد از حمله دوباره سوال موتر های شان شده و از محل حادثه متواری شده اند. نظر به گزارش شبکه های تلویزیونی پاکستان و شاهدان عینی تا هنوز تقریبا ده نفر شهید و بیشتر از پانزده نفر زخمی شده است.

     زخمی ها توسط جوانان و امبولانس های ایدهی به طرف سول هسپتان و نیز شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده است، که وضعیت صحی عده از آنها به خاطر اصابت گلوله به سر های شان بسیار وخیم است. از طرف دیگر ایف سی و پولیس محل وقوع را محاصره نموده اند و به گفته پولیس هدف اصلی حمله تروریستان و دهشت افگنان ورزشکان و کسانی که امروز جمعه به خاطر زیارت نمودن گذشتگان شان به قبرستان آمده بودند، بوده است.

     اطلاعات احتمال تنش های بیشتر در بین تظاهرات کنندگان خشمگین و پولیس های، که به خاطر سهل انگاری شان این عمل صورت گرفته است، نیز گزارش شده است، ولی در کل هم اینک ساعت هشت صبح صدای گلوله ای به گوش نمی رسید، که حکایت از آرامی ممکن داشته باشد.

     رهبر حزب هزاره دموکراتیک پارتی، آقای عبدالخالق هزاره این عمل ناجوانمردانه و بزدلانه تروریستان و دهشت افگنان را به شدت محکوم نموده و هرچه زودتر خواهان دست گیری عاملان آن شده است.
+ نوشته شده در 2011/5/6ساعت 8:44 AM توسط عبدالله رفیعی |

      از شانزدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره)، در کویته با برگزاری دو مراسم در هزاره تاون بزرگداشت به عمل آمد. مراسم اول توسط ستاد برگزاری سالگرد شهادت رهبر شهید روز جمعه یازدهم مارچ و مراسم دوم توسط بنیاد رهبر شهید روز یک شنبه سیزدهم مارچ برگزار شد. در هر دو مراسم مردم به خاطر ارج نهادن به شهادت رهبر شهید و یاران با وفایش و تجدید عهد با آرمانهای والای شهدا به تعداد خیلی زیاد و به شکل پر شور شرکت نموده بودند. در این مراسم ها در ضمن شرکت هزاره های ساکن در کویته، تعدادی از مهاجرین اقوام دیگر افغانستانی نیز شرکت نموده بودند.

     مقاله خوانان و سخنرانان محترم در این مراسم ها در ضمن بررسی وضعیت کنونی کشور و روشنی انداختن بر اندیشه های رهبر شهید در مورد اهمیت اخوت و برادری در بین اقوام ساکن در افغانستان سخنان ارزنده ای را ایراد نمودند. در آخر مراسم روز یکشنبه، که توسط بنیاد رهبر شهید برگزار شده بود، به حاضرین در مراسم ویژه نامه شانزدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید، که توسط تنظیم نسل نو هزاره مغل و بنیاد رهبر شهید ترتیب شده بود، به شکل هدیه داده شد. دوستان می توانند گزارش مکمل دومین مراسم سالگرد را در وبلاگ بنیاد رهبر شهید مطالعه نمایند.

     قابل یادآوریست، نمایشگاه انجمن خوشنویسان معاصر – کویته، که به تاریخ بیست و هفتم فبروری به نام "دومین نمایشگاه جهانی بازتاب اندیشه های رهبر شهید در هنر" برگزار شده بود، توسط شبکه تلویزیونی راه فردا و شبکه کیبلی میچید انعکاس داده شد. متاسفانه ما تا هنوز نتوانسته ایم ویدیوی آنرا که از طریق راه فردابه نشر رسیده است، به دست آوریم، ولی اینک کلیپ های میچید، که در آن در ضمن گزارش تصویری، علاقه مندان و دوست داران رهبر شهید نظرات شانرا در مورد نمایشگاه و اندیشه های رهبر شهید بیان می کنند،  خدمت شما تقدیم است.

 

+ نوشته شده در 2011/3/19ساعت 11:2 AM توسط عبدالله رفیعی |

 نوشته: محمدعارف خراسانی

      نزدیک به سه دهه است، که نظام سیاسی افغانستان از هم پاشیده و شکافهای درونی و قومی بشدت افزایش یافته، که این امر سبب بروز خشونت ها میان اقوام و همچنان محو زمینه برای ترکیب پذیری و تعامل اقوام با همدیگر گردیده است.

      افغانستان در مدت زمان این سه دهه، نه تنها در راه تکامل و مدنیت قدم برنداشته، بلکه رجعت و واپسگرایی جز دست آوردهای عمده ی آن بشمار می رود. تاریخ دوصد سال افغانستان همه حکایت کننده، از جنگ و خونریزی، قتل و کشتار، زجر و آوارگی و غصب املاک شهروندان توسط قوم خاص به همکاری و هم یاری حکومت می باشد.

      نظام سیاسی که در طی این دوران حکمروایی داشته، مبتنی بر ناعدالتی و نا برابری میان شهروندان استوار بوده و تمام نیرو و انرژی دولت صرف تفرقه افگنی میان اقوام و ایجاد نظام قبیلوی و محو تمدن های چندین هزارساله ای باشندگان این مرز و بوم گردیده است. همچنان می توان گفت، که پایه و ساختار نظام سیاسی افغانستان در این سه دهه مبنای مردمی نداشته و در یک چارچوب مشخص و معین برای حذف دیگران از قدرت و منحصر کردن آن به قوم خاص پایه ریزی شده است.

      چند ملیتی بودن باشندگان افغانستان، که هر کدام دارای ریشه های فرهنگی و تاریخی جداگانه است، در این نظام موجوده نمی توان کدام راه حلی را که منافع همه اقوام در آن محفوظ بماند جستجو کرد.  از همین خاطر است که تبدیلی نظام و تعدیل در ادارات دولتی یگانه امر ضروری  و الزامی پنداشته می شود.

      شما می دانید، در جهان امروزی ساختمان نظام سیاسی یک کشور طبق خواست همه ی شهروندان آن پایه ریزی می شود، تا همه شهروندان آن همه باهم در بهسازی کشورش سهیم باشند.

      دنیای امروز احترام به آزادی و حقوق شهروندی و احترام به کثرت گرایی را قدم نخست برای سهیم شدن شهروندان به همکاری با دولت برای حکومت داری بهتر می داند. در کشورهای که، کثرت اقوام آن کمتر مشاهده شود، می تواند نظام متمرکز و نیمه متمرکز هم تاثیر گذار در روند روی آوری به همبستگی ملی، دوری از انزجار و عدم اخلالیت در راه برد برنامه های دولتی قابل پذیرش باشد، اما در کشورهای که کثرت اقوام در آن بیشتر مشاهده شود، باید نظام غیر متمرکز را در آنجا پایه ریزی کرد، تا روند احترام متقابل میان اقوام حفظ گردد.  نمونه های گوناگون از نظام های متمرکز، نیمه متمرکز و غیر متمرکز امروزه در کشورهای مختلف جهان وجود دارد، که هر کدام آن دست آوردهای هم باخود داشته است. کشورهای مترقی و متمدن جهان امروز که دارای کثرت اقوام اند، با استفاده از شیوه دموکراتیک و ایجاد نظام غیرمتمرکز توانسته اند، که به مشکلات مردم و میهنش رسیدگی نماید. ولی کشورهای هم وجود دارند که بخاطر بعضی مصلحت ها به حقوق شهروندی و برابری اقوامش احترام گذاشته نشده و کشورش به انبوه از مشکلات دچارشده است. بطور نمونه گذشته از افغانستان دیروز، امروز هم این کشور نه تنها سیر صعودی نداشته، بلکه مسیر حرکت اش نزولی بوده و هرگونه فرهنگ معافیت جنایی و دهشت افگنی پشتبانی شده و فرهنگ احترام به قانون گرایی و ارزش های انسانی سرکوب می گردد.

     شما شاهد نمونه های بارز آن امروزه در کشور هستید، مسئله ای طرح آشتی جویی و مصالحه با طالبان و تروریستان، شدت گرفتن شکاف های درونی و طبقاتی و همچنان برتری خواهی نژادی و انحصار کردن قدرت در دولت، انکشاف نامتوازن و نبود تعدیل در ادارات دولتی همه و همه از جمله برنامه ریزها و برنامه های کاری نادرست حکومت فعلی می باشد.

     اگر بخواهیم افغانستان را افغانستان نوین بسازیم، نیازمند به ایجاد قانون گذاری دو اصل می توانیم باشیم.

اصل اول: ایجاد نظام سالم سیاسی، که در آن منحل کردن نظام قبیلوی و پایه ریزی کردن نظام فدرالی در کشور.

اصل دوم: ایجاد نظام سالم انسانی، که در آن مساوات و برابری میان اقوام افغانستان محفوظ  بماند.

      این دو اصل نزدیک به دو دهه پیشتر توسط رهبر فرزانه، استاد شهید عبدالعلی مزاری مطرح گردید، که مورد پذیرش اکثر از متفکران و اندیشمندان کشور گردیدُ ولی متاسفانه تا امروز دولتمردان مان موفق به ایجادآن نشده است.

      همه می دانند، که نظام های حاکم چه در گذشته دوصد سال و چه اکنون همه باهم اشتراکات و مشابهات های فراوان باهم دارند و کدام تفاوت کلی میان نظام های شاهی و امارتی دیروز و جمهوری امروز دیده نمی شود. به همین خاطر است، دیروز هم ما خون می دادیم، زجر و آورگی حقوق شهروندی ما بود و زمین های مان توسط زورمندان غصب می شد، امروز هم از هیچ کدام آن مصونیت نداریم.  در چنین شرایط افغانستان بستر مناسب برای پذیرش و تعامل اقوام باهم نبوده و همچنان زمینه کاری دولت برای راه برد برنامه هایش هم مشاهده نمی شود.

+ نوشته شده در 2011/3/15ساعت 10:48 PM توسط عبدالله رفیعی |

مشخصات کتاب:

نام: زندگینامه مخترعان و دانشمندان بزرگ جهان

تالیف و ترجمه: ع. عبدالله رفیعی

تایپ: نظیره کریمی

صفحه آرایی: ع. عبدالله رفیعی

طرح روی جلد: موسی سحر و عصمت الله سعیدی

نوبت چاپ: اول

سال انتشار: ۲۰۱۱ میلادی

تیراژ: ۱۰۰۰ جلد

قیمت: ۱۴۰ روپیه پاکستان

مرکز پخش در کویته: هنر استشنری ۰۳۲۱۸۰۱۲۸۵۸ و  ۰۳۰۵۸۰۷۷۹۵۵   

+ نوشته شده در 2011/3/15ساعت 12:15 PM توسط عبدالله رفیعی |

     به مناسبت شانزدهمین سالروز شهادت رهبر شهید عبدالعلی مزاری (ره) روز یکشنبه 27/2/201۱ میلادی، مطابق به هشتم حوت، دومین نمایشگاه جهانی "بازتاب اندیشه های رهبر شهید در هنر" برگزار شد. محفل افتتاحیه نمایشگاه راس ساعت ۲۰: 10 دقیقه قبل از ظهر با تلاوت چند از کلام الله مجید توسط فریدون سعیدی آغاز شد. انانسری محفل به استاد رمضانعلی محمودی و خواهر راضیه سپرده شده بود، که بعد از تلاوت کلام الله مجید، خواهر راضیه، برادر کبیر را برای خوانش شعر به جایگاه فراخواند.

     بعد از دکلمه شعر توسط برادر کبیر، استاد عصمت الله سعیدی خوشنویس برجسته ملی مردم ما، به نمایندگی از انجمن خوشنویسان معاصر – کویته، در سلسله سخنان خویش در ضمن تسلیت شانزدهمین سالروز شهادت رهبر شهید و خوش آمدید گفتن به حضار در رابطه به فعالیت های انجمن، هدف انجمن از برگزاری چنین نمایشگاه، چگونگی برگزاری نمایشگاه جهانی امسال و رسالت هنرمندان در رابطه به برجسته نمودن اندیشه های ناب رهبر شهید بصورت مفصل صحبت نمودند. سپس خواهر لطیفه وفا با دکلمه نمودن شعری، توجه حاضرین در محفل را جلب کرد.

     بعد از دکلمه نمودن شعر توسط خواهر لطیفه وفا، از استاد رضایی دعوت به عمل آمد، تا با سخنانش بر عظمت محفل بیفزایند. ایشان در رابطه به اسارت، انواع اسارت، خاصتا اسارت مذهبی و دست آوردهای رهبر شهید صحبت نموده و در ضمن یاد آور شدند، که رهبر شهید در دوران مقاومت غرب کابل در دوجبهه مبارزه می کرد، یکی جبهه خارجی و دیگری جبهه داخلی، که جبهه داخلی به مراتب خطرناکتر از جبهه خارجی بود. و اینک نیز همین جبهه با همان شدت فعال است و دست آوردها ی رهبر شهید را، دست آورد خودشان جلوه داده و می خواهند تا مردم ما را خساره مند نمایند.

     آخرین سخنران محفل افتتاحیه محترم پروفیسور ناظر حسین، یکتن از فرهنگیان برجسته مردم ما در کویته، بودند، که ایشان در ضمن صحبت در رابطه به هنر، رسالت هنرمندان و تقدیر از فعالیت های ارزشمند انجمن خوشنویسان معاصر – کویته، در رابطه به شخصیت رهبر شهید و ویژگی های یک رهبر ایده آل صحبت های ارزشمندی نمودند. پروفیسور صاحب، وضعیت دوران مقاومت را با دوران قبل از اسلام مقایسه نموده و یاد آور شدند، که در آن دوران به عرب ها لقب سوسمار خور داده می شد و همچنان که در اففانستان به مردم ما لقب موش خور را می دادند. همانگونه حضرت محمد (ص)، فرستاده خداوند وضعیت اعراب را تغییر داده و تمدن بزرگ اسلامی را بنا نهاد، رهبر شهید نیز در افغانستان با پیروی از پیامبر گرامی، با متحد نمودن اقوام مختلف آغاز گر نهضت برادری، آزادی و عدالتخواهی بود. و حال بر ماست، تا ادامه دهندگان راستین راه رهبر شهید بوده و در ضمن پاسداری از آن، از جمله ادامه دهندگان و وسعت دهندگان آن باشیم...

     بعد از سخنرانی محترم پروفیسور ناظر و تقدیم لوح های تقدیر به کسانی که در راستای برگزاری نمایشگاه با انجمن خوشنویسان همکاری نموده بودند، نمایشگاه توسط پروفیسور صاحب، استاد ربانی، محترم زمان دهقان زاده، پروفیسور عبدالحسین و آقای رضایی افتتاح شد. در نمایشگاه 18 اثر از استاد عصمت الله سعیدی، 8 اثر از استاد جمشیدی، 10 اثر از فرید سعیدی، 3 اثر از ابوظهور و یک تعداد اثر های دیگر از هنرمندان دیگر گذاشته شده بود. اثر ها یک تعداد شان همچون نمایشگاه پارسال از سخنان رهبر شهید بود، ولی امسال در ضمن شعر های که در رسای رهبر شهید توسط شاعران گرامی گفته شده است، سخنان شخصیت های دیگر، که در مورد رهبر شهید گفته شده اند، نیز در اثر ها گنجانیده شده بود. اثر ها بیش از حد مورد پسند و تحسین بینندگان قرار گرفته و آنها در ضمن تقدیر از خوشنویسان بصورت شفاهی، نظریات شانرا ثبت کتابچه نظرات کردند.

     یکی از ویژگی ها برجسته دومین نمایشگاه "بازتاب اندیشه های رهبر شهید در هنر"، این بود، که در افتتاحیه این نمایشگاه اکثریت مطلق را جوانان شرکت کننده تشکیل می دادند. و نیز دوستان محترم روشنفکر و ملی گرای مهرآباد و هزاره تاون با شرکت شان بر شکوه محفل افزوده بودند.

     به گفته دوستان انجمن خوشنویسان معاصر - کویته قرار است، این نمایشگاه در ضمن آنکه در کشور های مختلف اروپایی برگزار می شود، در بیست و دوم حوت در کابل نیز برگزار گردد...

 

استاد عصمت الله سعیدی

استاد رضایی

پروفیسور صاحب ناظر حسین 

 

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

 

تقدیم لوح تقدیر

افتتاح نمایشگاه

بازدید از آثار 

بازدید از آثار 

بازدید از آثار 

نمونه از اثر استاد سعیدی

نمونه از اثر استاد سعیدی

نمونه از اثر استاد جمشیدی

نمونه از اثر استاد جمشیدی

+ نوشته شده در 2011/3/1ساعت 1:7 AM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2011/2/23ساعت 7:38 PM توسط عبدالله رفیعی |

     مجموعه آهنگهای هنرمند خوش صدای مردم ما سخی جهانگیر به نام "مجموعه دل" تکثیر شد. مجموعه دل، دارای شش پارچه آهنگ تصویری می باشد،  که اکثر از کمپوزهای آهنگهای آن از خود آقای جهانگیر و شعر های آن از شعرای گرامی هر یک محسن زردادی، ناصر نادر، محمد علی تورانی و عبدالخالق می باشد. آهنگها اکثرا دارای محتوای حماسی و انقلابی می باشند. قابل یادآوریست، که در قسمت نوازندگی حبیب الله یوسفی، رضا سرخوش، ضیا سلطانی و دیگر نوازندگان با آقای جهانگیر همکاری نموده اند. امید این آهنگها مورد پسند علاقه مندان صدای سخی جهانگیر قرار بگیرد.

 

دوستان عزیز بقیه آهنگها در ادامه مطلب قرار داده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2011/2/15ساعت 5:12 PM توسط عبدالله رفیعی |

زمين عذاب كشيد از عذاب افشارش
زمان خضاب بدست از خوناب افشارش
كوير سرد نفس تازه كرد و آه كشيد
ز گريه ها و زچشم پر آب افشارش
مگر نديد كه آنان چه دست خالي بود
چنان زكات گرفت از نصاب افشارش
چه وحشي بود عدو،‌ او كه هيچ رحم نكرد
كه سربريد زتن از،‌ رباب افشارش
جفا نكرد چنين كس، كه قوم دون كردند
و قلب نازك طفلانه را چه خون كردند
چو "شمر" سرببريدند،‌ چو "هند‌" سينه دريد
دل و جگر به غنيمت زتن برون كردند
بجا نماند زدونان بجز، خراب و خراب
خرد نداشت كه تا سرحد جنون كردند
چو گرگ گشنه فتادند بجان بره و ميش
و جاري نهري زسيلاب اشك و خون كردند
هزار نفرين و نفرت بحال اينان باد
به ظلم و دهشت و نيرنگ آن لعينان باد
بران كسي كه بخون زد هزار جثه و تن
به مكر و حيلت ارباب و شرنيشنان باد
برآن دو چشمي كه نگريست بحال اين مردم
به  "م" و "س"  و "ف‌" وپيروان آنان باد.
 
                                             رمضان محمودي
+ نوشته شده در 2011/2/14ساعت 10:33 AM توسط عبدالله رفیعی |

داستان از: ؟        

     پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

     پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه

     پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

     پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

     زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!

     پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

     پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

     پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

     پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است.

+ نوشته شده در 2011/2/6ساعت 11:50 AM توسط عبدالله رفیعی |

"دل" مجموعه آهنگهای هنرمند محبوب سخی جهانگیر به زودی تکثیر خواهد شد

+ نوشته شده در 2011/1/29ساعت 8:6 PM توسط عبدالله رفیعی

 

+ نوشته شده در 2011/1/29ساعت 2:58 PM توسط عبدالله رفیعی |

     جای بسیار خرسندی می باشد که دومین اثر دانشمند گرامی مردم ما استاد ج جلال اوحدی، تحت عنوان "ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت هزاره" به نشر رسید. قابل یاد آوریست که اولین اثر وی مجموعه شعری "پرغونه های ظلمت" چند سال قبل به نشر رسیده بود.

     کتاب "ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت هزاره" اثری است، که برای تالیف آن استاد اوحدی شخصا به اکثر از محل های زندگی هزاره ها در داخل و خارج کشور سفر نموده و همچنان با تسلط ی که وی بر زبانهای انگلیسی، عربی، اردو، پشتو و فارسی دارد، به حیث منبع از منابع مختلف استفاده نموده است. در این کتاب استاد با استناد به منابع مختلف و یاد داشت های شخصی اش به تاریخ، نام و ترکیب قبایلی ملت هزاره از منظر جدید نگرسته است،  که می تواند برای علاقه مندان و نویسندگانی که در باره ملت هزاره تحقیق می کنند، بسیار مفید باشد.

     کتاب "ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت هزاره" ، دارای ۳۳۴  صفحه است، که در پنج فصل با موضوعات ذیل تقسیم بندی شده است.

فصل اول: در فصل اول این کتاب به محل سکنا و الگای هزاره ها در قلمرو افغانستان پرداخته شده و محلات زندگی هزاره ها را نشان داده است. همچنین از حضور هزاره ها در کشورهای همجوار یاد آوری شده است.

فصل دوم: این فصل اختصاص به معرفی اقوام و قبایل داهی،  که عمده ترین قبایل در ساختار ملی ملت هزاره است، یافته و در این زمینه ابعاد مختلف آن به بحث گرفته شده است.

فصل سوم: فصل سوم در نقش کوشانو - هپتالیها و حضور آنان در ترکیب ملی ملت هزاره از منابع افغانستانی و غیره گرد آوری گردیده است.

فصل چهارم: این فصل در باره اقوام ترک و مغول در ساختار ملی ملت هزاره رقم یافته و معرفی گردیده است.

فصل پنجم: این فصل در معرفی اقوام و طوایف غیر مغلولی نژاد از قبیل سادات، تاجیک، بلوچ و افغان که در تشکل ملی ملت هزاره امروز حضور دارند و هزاره خوانده میشوند،  اختصاص یافته است.

     ناگفته نباید گذاشت، که این اثر به کمک مالی آقای جانعلی "ترجمان" به نشر رسیده است، که جا دارد کویته بلاگفا نیز به نوبه خود از ایشان به خاطر کمک شان در راستای فعالیت های فرهنگی تشکر و قدردانی نماید، همچنان از استاد اوحدی اثر های زیر نامطبوع است.

۱. گوهر آرایش زبان دری، در بدیع و بیان

۲. معیار بلاغت زبان دری، ترجمه اثر وثیم گجراتی

۳. رساله طوطی هند، یا امیر خسرو هزاره دهلوی

     علاقه مندان می توانند برای فعلا این کتاب را از ارغونیه استشنری واقع علی آباد -  کویته به دست آورند.

+ نوشته شده در 2011/1/22ساعت 11:17 AM توسط عبدالله رفیعی |

     هنرجویان انجمن نقاشان معاصر - کویته، به مناسبت ولادت حضرت امام محمد باقر (ع) روز شنبه، به تاریخ 15-1-2011 میلادی، ساعت سه بعد از ظهر نمایشگاه نقاشی شانرا برای دو روز افتتاح نمودند. در محفل افتتاحیه این نمایشگاه، که در آن علاقه مندان هنر به تعداد زیاد شرکت نموده بودند، بعد از تلاوت کلام الله مجید توسط برادر فریدون سعیدی، خواهر صدیقه مقاله اش را، که در رابطه به هنر بود به سمع حاضرین رساند.

     بعد از خواهر صدیقه، انانسر محفل سایره همراز، استاد عصمت الله سعیدی خوشنویس بنام مردم ما را به نمایندگی از انجمن برای سخنرانی دعوت نمودند. استاد سعیدی طی سخنانش در رابطه به هنر، نقد، خصوصیات منتقد خوب، تقوای هنری، سنت و مدرنیزم و پیوند هنر با مردم صحبت نمودند. در آخر محفل دانشمند گرامی مردم ما استاد عبدالغفور ربانی به سخنرانی پرداخته و در رابطه به هنر از دیدگاه دینی صحبت ارزشمندی نمودند. در ضمن وی سرتفیکت های هنرجویانی را که دوره های شانرا موفقانه طی نموده بودند، به آنها دادند.

     بعد از ختم محفل افتتاحیه، نمایشگاه رسماْ توسط استاد ربانی با قطع نوار به روی بازدیدکنندگان باز شد. در این نمایشگاه تقریبا هشتاد اثر، که همه شان از هنرجویان هنرکده های سعیدی، جمشیدی و فرید سعیدی بود، برای بازدید گذاشته شده بود. اثر ها مورد استقبال بازدیدکنندگان قرار گرفت و همچنان هنرجویان عزیز بیش از حد تشویق شدند.

+ نوشته شده در 2011/1/21ساعت 12:49 PM توسط عبدالله رفیعی |

     لیسه های شمامه، پامیر و استقلال، به تاریخ ۱۴/۱۱/۲۰۱۰م، روز یکشنبه، محفل با شکوهی را به مناسبت تقدیر و بزرگداشت از فعالیت های علمی و فرهنگی دانشمند محترم مردم ما استاد عبدالغفور ربانی، که چند روز قبل دومین اثر وی "مجموعه مقاله های عبدالغفور ربانی" به نشر رسیده بود، برگزار نمودند. در محفل استادان، مدیران،  فرهنگیان، تاجران، هنرمندان، علم دوستان و دانش آموزان به تعداد زیاد شرکت نموده بودند.

     محفل به صورت رسمی ساعت سه و نیم بعد از ظهر با تلاوت چند از کلام الله مجید توسط قاری رمضانعلی شروع شد. سپس انانسر محفل آقای نعمت الله جویا با تعریف از دانشمند و بیان اهمیت فعالیت های علمی و فرهنگی دانشمندان، بیوگرافی دانشمند محترم استاد عبدالغفور ربانی را به خوانش گرفته و سخنرانان محفل را یکی بعد از دیگری در جایگاه برای سخنرانی فراخواندند. در این محفل صادق امیری متعلم لیسه استقلال، محمد کبیر متعلم لیسه پامیر و لطیفه وفا متعلمه لیسه شمامه هر کدام در نوبت شان، شعر های زیبای شانرا دکلمه نمودند.

     آقای نعیم وثیق، مدیر لیسه شمامه اولین سخنران محفل بود، که به نمایندگی از لیسه های میزبان به سخنرانی پرداخت. وی ضمن خوش آمدید گفتن به مهمانان، تقدیر از فعالیت های علمی و فرهنگی استاد ربانی و کمک مالی آقای رجب باقری، در رابطه به هماهنگی سرمایه و دانش برای ترقی و پیشرفت جامعه سخنانی ارزنده ای را با ذکر مثالهای خوب بیان نمودند. سخنران دوم محفل محترم استاد جلال اوحیدی بود. استاد در سلسله سخنانش فرهنگ را وسیله تمایز ملت ها دانسته و یاد آور شدند، که ملت ها بر اساس فرهنگ های خاص شان شناخته می شوند. ملت های که در راه رشد و انکشاف فرهنگ شان تلاش می نمایند، جایگاه شانرا حفظ و ارتقا داده می توانند و ملت های که فرهنگ شانرا مهم نشمرده و از یاد می برند، بالآخره نابود می شوند. وی با تاسف فعالیت های فرهنگی را در جامعه ما کمرنک بیان نموده و جای یک انجمن فرهنگی ملی را خالی ذکر کردند. استاد در ادامه سخنانش فعالیت های فرهنگی و علمی استاد ربانی را برشمرده و از وی به حیث یکی از سرمایه های ارزشمنده ملی مردم ما یاد کردند.

     سخنران سوم محفل محترم استاد رضایی بود. استاد رضایی در رابطه به هویت  و هویت زدایی مردم ما در امتداد تاریخ سخنرانی مفصلی را ایراد نمودند. وی در ضمن تعریف مشخص از هویت، انواع آنرا نام برده و شرح دادند. به گفته استاد، در طول تاریخ، خصوصا در صد سال اخیر دشمنان مردم ما تلاش های زیادی را انجام داده اند، که هویت ما را از بین برده و ما را حذف نمایند. تا جایی که در تاریخ های افغانستان، که دیکته شده توسط حاکمان مستبد و متعصب است، هویت مردم ما در متن تاریخ اصلا جا نداده شده است. و اگر هم در جایی ذکر از مردم ما شده است، در حاشیه های تاریخ بوده است و یا هم برعکس واقعیت های نگاشته شده است. به گفته استاد، اگر ما می خواهیم هویت خود را احیا کنیم  و هویت ما حفظ بماند، باید قلم بدستان و نویسندگان خود را همکاری جدی نمایم...

     آخرین سخنران محفل، دانشمند گرانمایه ما، استاد ربانی بود. استاد ربانی، بعد از خوش آمدید گفتن به حضار، تشکر نمودن از کسانی که با وی در نشر کتابش کمک نموده بودند و از لیسه های که محفل را برگزار نموده بودند، دانای و توانایی را مثل دو بال یک پرنده برای پرواز کردن به طرف رشد و ترقی جامعه بر شمردند. به گفته وی، فقط  و فقط جامعه دانا و توانا می تواند صاحب حقوق اش شود و تا زمانی که نهاد های اقتصادی و علمی در یک جامعه هماهنگ نگردند، راه بسوی ترقی پیموده نمی توانند. وی در این رابطه مثالهای ارزنده ای را از قرآنکریم نیز ذکر نمودند، که در تمام شان تاکید بر رشد اقتصادی و علمی جوامع بشری برای رهایی از فقر و بدبختی شده بود...

     در آخر محفل به پاس تشکر از کمک مالی آقای رجب باقری، به خاطر پرداختن هزینه چاپ "مجموعه مقاله های عبدالغفور ربانی"، به وی از طرف لیسه های میزبان لوح تقدیر داده شد. و همچنان عده ای از مدیر صاحبان، استادان و فرهنگیان در ضمن خریداری کتابهای استاد ربانی، به پاس احترام از فعالیت های عالی فرهنگی و علمی وی به ایشان دسته های گل عطا کردند. و همچنان آقای حاجی نظری نیز طی سخنانی استاد را تشویق نموده و همکاری همه جانبه انجمن تاجران هزاره بلوچستان را با فرهنگیان اعلان کردند.

دانشمند محترم ما استاد عبدالغفور ربانی در حال سخنرانی

استاد رضایی در حال سخنرانی

استاد جلال اوحیدی در حال سخنرانی

استاد نعیم وثیق در حال سخنرانی

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

حاضرین در محفل

دوستان در حال تقدیم نمودن دسته های گل شان به استاد ربانی

علاقه مندان در حال خریداری اثر استاد ربانی

+ نوشته شده در 2010/11/17ساعت 10:33 PM توسط عبدالله رفیعی |

مژده یاران همای عید آمد
عاشقانرا زحق نوید آمد
رخت غم را زتن بيندازيد
رخت شادی زنو پدید آمد
بزم عیش وطرب بياراييد
هدیه از خالق مجید آمد
قفل دل بشکنید و شادي كنيد
قفل دل را چسان کلید آمد
سجده ی شکر حق بجا آرید
فیض و بخشش همي مزید آمد
گل بپاشید وغنچه باز کنید
باغ رضوان ترا وعید آمد
محمودیا زلطف ومهرخداي
عید اسعد ترا سعید آمد

                                     رمضانعلی محمودی

                                     کابل 2010/11/16

+ نوشته شده در 2010/11/16ساعت 3:53 PM توسط عبدالله رفیعی |

     مسافرخانه بابه سخی در تفتان، آخرین اتراقگاه مسافرینی بود، که از افغانستان حرکت نموده، پاکستان را پشت سر گذاشته و می خواستند بصورت قاچاقی داخل ایران شوند. امشب مسافرخانه بابه سخی میزبان پنج خانواده و چهل مرد جوان بود، که می خواستند برای کار کردن به ایران بروند. در میان خانواده ها یکی از آنها خانواده طاهر بود. طاهر دوسال قبل عروسی نموده بود و یکسال قبل خداوند برایش یک دختر زیبایی داده بود. طاهر اسم دخترش را گل پری گذاشته بود و او را بسیار دوست می داشت. او در مورد دخترش چندین بار با خانمش گفته بود، که خداوند در طول زندگی اش، یکی از بهترین تحفه های را که تا هم اینک برایش داده است، گل پری می باشد. طاهر به خاطر دشمنی و ضدیت با پسران کاکایش، اینک راه مسافرت را در پیش گرفته بود، تا چند صباحی آرام باشد. او می خواست در گوشه ای دیگری از این کره خاکی برایش خانه و ماوایی برپا نموده و زمینه آسایش زندگی خانواده و تربیت سالم گل پری را مساعد سازد. خانواده ظاهر، خانواده کوچک و نو تشکیل دیگری بود، که امشب در مسافرخانه بابه سخی جا گرفته بود. ظاهر دو ماه قبل با دختر کاکایش گل اندام، پیمان زندگی مشترک و باهم بودن و به پای هم پیر شدن را با گفتن سه بار بلی در مقابل ملای مسجد منطقه شان بسته بودند. ظاهر و گل اندام را نیز بیکاری و بد روزی به دور شدن از آغوش وطن و قریه زیبای شان مجبور ساخته بود.

     شب گذشت، اما وعده حرکت دادن مسافرین به طرف ایران توسط راه بلد عملی نشد. فردا را مسافرین در مسافرخانه با درد دل نمودن همرای یکدیگر گذراندند، تا اینکه ساعت هفت شب شد و راه بلد سراسیمه در حالیکه سیگارش را روش در دست داشت، به مسافرخانه رسید. راه بلد، بدون آنکه سلام و احوالپرسی همرای مسافرین نماید، بدون مقدمه رو به طرف مسافرین نموده و با صدای بلند گفت:"در راه صد فیصد، دزد موجود است. اگر شما می خواهید، پول ها و وسایل تان را دزد نگیرد، پس آنها را فورا برایم تحویل بدهید. من پولهای تانرا در زاهدان دوباره به شما خواهم داد." مسافرین، پولهای نقد، ساعت ها و بعضی وسایل ارزشمند دیگر را که داشتند، تحویل راه بلد نمودند. راه بلد بعد از آنکه پولها و دیگر وسایل مسافرین را جمع کرد، مسافرین را با عجله سوار سه موتر "تیویتا" نموده و به طرف قسمتی از مرز ایران، که تقریبا نیم ساعت راه موتر دورتر از مسافرخانه بابه سخی و دور از چشم مرزبانان ایرانی قرار داشت، حرکت داد. زمانی که مسافرین در نزدیک مرز رسیدند، هوا تقریبا تاریک شده بود. مسافرین اندکی آنجا منتظر ماندند، تا راه بلد دیگر از داخل خاک ایران اشاره حرکت دادن مسافرین را به راه بلد اولی بدهد. اشاره ها رد و بدل شد و مسافرین با پای پیاده حرکت داده شدند. از جمله مسافرین آنانیکه جوانتر و قوی تر بودند، در راس قافله قرار گفتند و آنانی که ضعیف بودند، از عقب کاروان پیش می رفتند. زمانی که مسافرین در نزدیک مرز رسیدند، هوا کاملا تاریک شده بود. مسافرین خاموشانه، در حالی که نفس های شانرا به امر راه بلد در سینه های شان حبس نموده بودند، به شکل ردیف یک نفری با قرار گرفتن پشت سر هم با عجله و گفتن درود از مرز گذشتند.

     مسافرین همینکه از مرز عبور کردند و تقریبا صد متر جلو تر رفته بودند، از دور نور چراغ موتر نیرو های مرزی ایران را، که به طرف آنها می آمد، دیدند. راه بلد، به مجردیکه روشنایی چراغ موتر را دید، از ترس اینکه مبادا بدست نیروهای مرزی خود و مسافرین اش اسیر شوند، سراسیمه شده و به مسافرین امر دویدن به طرف دو دانه موتر "تیویتا"، را که تقریبا به فاصله دوصد متر از آنها قرار داشت، داد. مسافرین هر کدام، اگر دو پا از خود داشتند، دو پای دیگر را قرض نموده و با سرعت به طرف موتر ها دویدن را شروع کردند. زمانی که مسافرین خود را به موتر ها رساندند، آنانیکه چالاک تر بودند، فورا سوار موتر شده و جاهای خوبتر را از آن خود کردند و آنانیکه ضعیفتر بودند، اندکی دیر تر خود را بعد از کسب چندین دشنام رکیک از طرف راه بلد، بالآخره داخل موتر ها کردند. بعد از چند دقیقه مسافرینی که پیش تر به مشکل در سه موتر جا شده بودند، اینک از ترس داخل دو موتر جابجا شده بودند. موتروانها همین که دیدند، مسافری پایین نمانده است، هر کدام برای اینکه رد شانرا از پیش چشمان موتر نیرو های مرزی گم کنند، با سرعت سرسام آور به طرفی حرکت کردند.

     یکی از موتر ها بعد از یک ساعت توانست خودش را به خوابگاه راه بلد، که در یکی از پس کوچه های زاهدان واقع بود، برساند. مسافرین زمانی، که از موتر پایین شده و داخل خوابگاه شدند، فریادهای شادی سر داده و شکر خدا را بجا آوردند، که بخیریت رسیده اند. از مجموع مسافرین، آنهای که رسیده بودند، بیش از حد خوشحال بودند و با یکدیگر در مورد چگونه سوار شدن شان در موتر،  جای تنگی و نفس قید شدن شان صحبت می کردند. از رسیدن موتر اول تقریبا نیم ساعت گذشت، ولی از موتر دومی خبری نشد. مسافرین کم کم نگران شدند و از یکدیگر در مورد موتر دومی سوال کردن را شروع کردند، ولی هیچ کس چیزی از سرنوشت موتر دومی نمیدانست، تا اینکه راه بلد از راه رسید و خبر ناگوار تعقیب شدن موتر دومی را توسط نیرو های مرزی ایران و اسیر شدن شانرا به مسافرین داد.

     لباس تبسم و خوشحالی از چهره های مسافرین افتاد و صدای گریه ای زن و مردی، که تا هنوز ساکت، نگران و آرام هر کدام در یک گوشه ای نشسته بودند، بلند شد. مسافرین، که هر کدام ناراحت شده بودند، ولی اینک که بی قراری بیش از حد این دو را می دیدند، هزاران سوال دیگر در ذهن شان شکل گرفته بود، که اینها را چه شده است. عده ای از مسافرین دور زن و عده ای هم دور مرد را گرفتند، تا جویای علت اینگونه گریه کردن، این دو شوند. مرد، که در حقیقت ظاهر بود، با صدای گریه آلودش رو به مسافرین دیگر کرده و گفت، مرگ بر من، کاش می مردم، ولی این روز را نمیدیدم. من نتوانستم از گل اندام خود مواظبت کنم. در زمان سوار شدن در موتر من نباید او را تنها رها می کردم، که او سوار یک موتر شود و من سوار موتر دیگر شوم. وای خدایا! ما هر دو کاش سوار یک موتر می شدیم. من غفلت، بی غیرتی و بی اعتنایی کردم. نمیدانم گل اندام من حالا کجا است و کجا خواهد شد...؟ زنی، که او نیز فریاد گونه گریه می کرد، مادر گل پری، بود که شوهرش در موتر دیگر سوار شده بود و حالا اسیر مرزبانان ایران بود و نیروهای ایرانی حتما او را رد مرز می کردند. مادر گل پری، در حالیکه دخترش را محکم در بغل می فشرد، هق هق کنان می گفت:"خاک بر سرم، من و طاهر چرا سوار یک موتر نشدیم؟ خدایا! من با این دخترم، در این شهر بیگانه کجا شوم و کی با من کمک خواهد کرد. من نه پول دارم و نه کدام آدرس از فامیل هایم. حالا من و گل پری کجا شویم و پول راه بلد را کی بدهد؟

+ نوشته شده در 2010/11/4ساعت 12:46 PM توسط عبدالله رفیعی |

     بعد از نشر، جلد "اول" مجموعه مقاله های استاد عبدالغفور ربانی تقریبا شش ماه قبل، اینک جلد "دوم" آن به نشر رسیده است. مجموعه حاضر حاوی نوشته های است، که قبلا از استاد به مناسبت های مختلف در نشریه های پیک غرجستان، چتر انسانیت و ماهنامه ی دیدگاه نسل نو نشر گردیده بود.

     کتاب حاضر با سیصدو هشتاد و یک صفحه، در سه فصل به مناسب همخوانی موضوعات آن ترتیب یافته است.

فصل اول: به جای سرمقاله، شامل بیست و شش عنوان، که موضوعات آن مسایل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است.

فصل دوم: مقاله ها، شامل بیست و سه عنوان، موضوع آن مسایل حقوقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.

فصل سوم: شخصیت ها، شامل بیست و یک عنوان، موضوع آن معرفی شخصیت های سیاسی، فرهنگی، ادبی و نظامی هزاره ها است.

     قابل یاد آوریست، که این مجموعه به همکاری مالی آقای رجب علی باقری چاپ گردیده است. و به نوشته خود استاد، اگر همکاری مالی آقای باقری نمی بود، شاید مجموعه به نشر نمی رسید.

     دست اندرکاران وبلاگ کویته – پاکستان، نشر جلد "دوم" مجموعه مقاله های دانشمند فرهیخته و با احساس مردم ما، استاد عبدالغفور ربانی را به وی، فرهنگیان و علاقه مندان کتاب تبریک گفته و به نوبه خود از همکاری آقای باقری در رابطه به تامین بودجه مالی این نوشته ارزشمند نیز قدردانی می کند. آرزومندیم، که استاد بزرگوار بتوانند، هرچه زودتر جلد سوم مجموعه شانرا نیز به نشر برسانند، تا ما و مردم ما از آن مسفید شویم.

+ نوشته شده در 2010/10/31ساعت 8:55 PM توسط عبدالله رفیعی |

داستان از: عبدالله رفیعی

     غالماغال و سروصدا از پیش دروازه ورودی یکی از مساجد شهر بلند بود. یکتعداد جمع شده بودند و تلاش می کردند، که سروصدا را خاموش کنند، ولی اینگار گوش شنوایی نبود، که حرفی را بشنود و ساکت شود. سروصدا هر لحظه بلند تر می شد و تجمع مردم نیز بیشتر می گردید. در این میان صدای یک زن و مردی از همه بلند تر به گوش می رسید. زن با صدای بلند فریاد می کشید، که وای خدایا دستم را شکستاند، وای خدایا دستم را شکستاند و مرد ناله کنان می گفت، آی سرم، آی سرم. این زن و مرد، که طرف های جنجال امروز بودند، هر کدام بعد از چند دقیقه توانستند، عده ای را دور شان جمع کنند و شکایت شانرا به گوش آنها برسانند، ولی مردم که لحظه ای دور یکی از آنها و لحظه ای دیگر، اطراف دیگرش را می گرفتند، نمی توانستند هیچگونه همکاری ای را بخرچ دهند. مردم هر کدام را فقط تسلی می دادند، که صبر کنید. حوصله کنید. لطفا بیشتر غالماغال نکنید. آرام باشید. خدا مهربان است.

     زن یک دستش را که به شدت می لرزید، آنرا با دست دیگرش محکم گرفته و با همان دستش به سوی سه طفل که یکی از آنها پاهای مادر را محکم چسپیده بود و دو تای دیگرش کمی دورتر ایستاد بودند، اشاره نموده و با صدای گریه آلود می گفت، من زن سرور شهید می باشم و اینها طفل های گرسنه ام هستند. یک ماه قبل شوهرم را در راه سبزی مارکیت بدون آنکه کدام جرمی داشته باشد، آن وحشی های احمق کشتند. من با گرفتن قرض از حاجی و فروختن لیری شوهرم به مشکل توانستم، خرج کفن و دفن او را پوره کنم. حالا حاجی پول خود را طلب می کند. صاحب خانه، کرایه خانه اش را می خواهد و از طرف دیگر این طفل هایم غذا برای خوردن ندارند و از من غذا می خواهند. من امروز بار اولم بود، که امید نموده و اینجا آمده بودم، تا پیش دروازه این مسجد بشینم و از مردم کمک بگیرم، ولی این مرد مرا اینجا نشستن نمی گذارد و دستم را شکستانده است. من با این دست شکسته ام، حالا چگونه این طفل کوچکم را بغل کنم و او را به خانه برسانم و کارهایم را انجام دهم. وای خدایا دستم را شکستاند.

     مردی، که این زن از او شکایت می کرد. او نیز شکایت اش از دست این زن ختم ناشدنی بود. او می گفت، من در جنگ غرب کابل بخاطر حفظ ناموس و عزت مردمم، یک چشم و یک پایم را از دست داده ام. من معلولم، شما خود نگاهم کنید، که در چه وضعیت بدی قرار دارم. زن و طفل هایم از من سرپناه، لباس و غذا می خواهند. برای تهیه ضروریات آنها یگانه منبع درآمد من یک روپیه و دو روپیه پول خیرات مردم است. امروز از صبح که این زن با اطفالش آمده و جای مرا گرفته اند، تا هنوز یک روپیه کسی به من نداده است. من همین حالا هیچ پولی برای خریدن نان خشک ندارم، که شب آنرا برای فرزندانم ببرم. در غرب کابل دشمنان مردم ما، یک چشم و یک پایم را از من گرفتند، ولی حالا این زن می خواهد روزی من و فرزندانم را از ما بگیرد، تا ما از گرسنگی بمیریم.

     مردم، که عده شان زمانی کم و زمانی هم زیاد می شد، حیران مانده بودند و نمی دانستند، که برحق کیست و مظلوم کی واقع شده است و باید با کی کمک کنند. زن و مرد هر کدام خود را از دیگری مظلوم تر و مستحق تر می دانستند و طرف مقابل را به حق کشی و ظلم کردن بر خود، متهم می کردند. مردم نیز، عده ای می آمدند، نگاه می کردند و سر های شانرا به علامت تاسف تکان می دادند و با دل گرفته و افسرده می رفتند، بعد از آنها عده ای دیگری آمده، تماشا نموده و صحنه را ترک می کردند. تنها مرد معلول و زن بیوه بازیگر اصلی و ثابت صحنه بودند، که به هیچ قیمتی حاضر نبودند، که از شکم های گرسنه ای اطفال شان بگذرند.

     جنجال و سروصدا ها فروکش نکرد، تا اینکه سر و کله ای مردی که کلاه سفیدی بر سر داشت و شکم بزرگش را پیش رویش حمل می کرد، آنجا پیدا شد و با صدای بلند گفت، چه گپ است. برای چه غالماغال می کنید؟ مرد معلول همین که صدای آن مرد را شنید، خیزان و افتان خودش را به نزدیک او رسانده و گفت، حاجی آغا این زن جای مرا گرفته و بر سرم با سنگ زده است. من هرچه می گویم از جایم بلند شو و از اینجا برو، این زن قبول نمی کند و با من جنگ می کند. لطفا مرا از شر این زن نجات بدهید.  

حاجی آغا: خانم، شما چرا جای این مرد بیچاره را گرفته اید؟ من عضو انجمن مسجد می باشم و سالهاست، که این مرد را اینجا می بینم، که فقط خیرات مردم را جمع می کند و با کسی نیز جنگ و دعوا نمی کند.

زن: حاجی آغا، این مرد، که این جای را قباله نکرده است. من نیز مظلوم استم. شوهرم بی گناه کشته شده است و اطفالم گرسنه اند. من باید برای سیر کردن شکم آنها به هر قیمتی که میشود، غذا بیابم. من دلم هر جا که نشستم می نشینم، تا پولی بدست بیاورم و شکم اطفالم را سیر کنم. این به ناحق با عصایش بر دست من زده و دستم را شکستانده است. من از این مرد نمی گذرم.

مرد: برو، گمشو. من از تو نمی گذرم. تو می خواهی روزی من و فرزندانم را بگیری و ما را بکشی.

حاجی آغا: نمی دانم با شما چه بگویم. شما چند دقیقه صبر کنید. من میروم داخل و با ملا صاحب در این مورد صحبت نموده و بعد با شما حرف می زنم.

     حاجی آغا داخل مسجد شد و بعد از چند دقیقه صحبت با ملای مسجد دوباره با چهره بر افروخته و گرفته برگشته و گفت، من درباره جنگ شما با یکدیگر تان با ملا صاحب و دو تن دیگر از اعضای انجمن مسجد، که نزد ملا صاحب بودند، صحبت کردم. ملا صاحب می گوید، که مسجد ما یکی از با اعتبار ترین و با آبرو ترین مساجد شهر است. به خاطر اعتبار و آبروی که مسجد ما دارد، مردم خییر نسبت به دیگر مساجد با مسجد ما خیلی زیادتر کمک می کنند. و به خاطر همین است، که ماشاالله بودجه مسجد ما به ملیونها روپیه می رسد. ملا صاحب و اعضای انجمن از همه بیشتر به فکر حفظ آبروی مسجد می باشند. آنها از اینکه شما امروز در پیش روی مسجد باهم جنگ نموده و آبروی مسجد را برده اید، بسیار ناراحت می باشند. ملاصاحب و ما تصمیم گرفته ایم، که به خاطر حفظ آبروی مسجد بعد از این هیچ کسی را نگذاریم، که پیش روی مسجد بنشینند و خیرات جمع کند. ما اینبار شما را بخاطر این آبرو ریزی، که نموده اید، می بخشیم و با شما کاری نداریم، ولی هرچه زودتر از اینجا بروید و دیگر اینجا نیايید، تا آبروی مسجد حفظ بماند.

+ نوشته شده در 2010/10/26ساعت 8:17 PM توسط عبدالله رفیعی |

داستان از: عبدالله رفیعی

     ابراهیم بعد از ترتیب نمودن کتابها و کتابچه هایش، لباس مکتبی اش را پوشیده و روبری آیینه ایستاد. او موهایش را بعد از ژیل زدن طبق دلخواه اش ترتیب کرده و آماده مکتب رفتن شد. در زمانی که کتابهایش را زیر بغلش گرفته و از خانه خارج می شد، روی خواهر کوچکش را بوسیده و با مادرش خدا حافظی کرد. مادرش نیز با گفتن "عزیزم بخیر بروی و بخیر پس بیایی" دعای خیرش را هدیه وی کرد. ابراهیم دروازه حویلی را به آهستگی کش کرد، تا دروازه پشت سرش بدون سر و صدا بسته شود و داخل کوچه شد. در کوچه با دل خوش و زمزمه نمودن آهنگی از داود جان سرخوش به طرف مکتب خرامان خرامان می رفت. زمانیکه از سرک عمومی عبور کرد، چهار بچه دیگر، که همسن و سال خودش معلوم می شدند به فاصله تقریبا بیست متر جلو تر از وی قرار گرفتند. بچه ها نیز با سر و صدا های زیاد در کوچه پیش می رفتند.

     زمانی، که بچه ها پیش روی آخرین خانه ی کوچه رسیدند، بعد از نگاه کردن به یکدیگر و نگاهی جمعی به طرف ابراهیم، همگی با صدای بلند خنده نموده و به طرف دروازه ی خانه ای، که نزدیکشان قرار داشت، دویدند. سه تن شان به زدن دروازه خانه با لگد پرداختند و یک شان زنگ دروازه را برای تقریبا نیم دقیقه زد. صدای لگد خوردن به دروازده و زنگ بسیار بلند و کر کننده بود، طوری که به علاوه صاحب خانه، همسایه ها نیز با پای برهنه به طرف دروازه های شان دویدند. بچه ها همین که صدای پاها را شنیدند، همگی فرار کرده واز نظر ناپدید شدند.

     ابراهیم که از دیدن این صحنه مات و مبهوت مانده بود، زمانی خود را یافت، که در مقابل همان خانه رسیده بود و صاحب خانه، که یک مرد خشن و بی رحم معلوم می شد، در مقابل اش قرار داشت و با صدای بلندی بر وی چیغ می کشید، که بی شرف و پدر لعنت به خاطر چه زنگ خانه را هر روز می زنی؟ ابراهیم که خود را همچون آهوی اسیر شده در پنجه شیر احساس می کرد، از وارخطایی جوابی نمی یافت، که پاسخگوی مرد باشد. از طرف دیگر جواب وی هرچه می بود، صاحب خانه هرگز آنرا نمی پذیرفت. ابراهیم ناگزیر سکوت کرد. سکوت وی، خشم مرد را که از سر و رویش خشم می بارید، هرچه بیشتر بر انگیخت. مرد، که مثل شیر می غرید، نهایتا حوصله اش را از دست داد و چند سیلی محکم به صورت ابراهیم نواخت. ابراهیم که پیش چشمانش تاریک شده بود، تا به خود بیاید، همسایه ها که هر کدام از یکدیگر خشن تر معلوم می شدند، بالای سرش رسیدند. همسایه ها نیز، که هرکدام چندین بار به همین منوال اذیت شده بودند، به نظر خودشان، با پیدا کردن مسوول نا آرامی های شان، خشم شان به فوران نمودن رسیده بود و بدون تحقیق و بررسی بعد از نثار نمودن چندین فحش رکیک، به جان وی افتادند. ابراهیم شده بود، توپ فوتبال و صاحب خانه با همسایه هایش فوتبالیست. مرد قوی تر کسی بود، که ضربه لگد اش را محکم تر به ابراهیم بزند و خودش را در مقابل همسایه ها و خانمش متعهد تر از دیگران در برابر آرامش و امنیت کوچه و خانه اش جلوه دهد. ابراهیم، که تا به امروز به خاطر لایق بودن و با تربیت بودنش، کسی به وی تند نگفته بود، چه رسد به اینگونه کتک کاری ناروا، از فرط درد و خشم دلش می خواست، با صدای بلند فریاد بزند و از عابرین کمک طلب کند، ولی غیرت اش به وی اجازه نمی داد، تا اینکه سر و کله چند تن از همصنفی هایش پیدا شد. همصنفی های ابراهیم، که این صحنه را دیدند، همگی بدون معطلی قهرمانانه وارد ماجرا شده و ابراهیم را از چنگ صاحب خانه و همسایه هایش نجات دادند.

     همصنفی های ابراهیم بعد از سرو صدا و اندکی مبارزه با صاحب خانه و همسایه هایش، کتابهای وی را جمع نموده و لباس هایش را پاک کردند. در مسیر مکتب آنها علت لت خوردن ابراهیم را پرسیدند. ابراهیم ماجرا را برای همصنفی هایش قصه کرده و گفت، خشم آنها از حد زیاد بود و چون من فورا نمیتوانستم بی کناهی ام را ثابت کنم، ناچار سکوت کردم، ولی سکوتم نیز کدام فایده ای نکرد. ابراهیم و همصنفی هایش بقیه راه را بدون آنکه با یکدیگر صحبت نمایند، با دل گرفته و سکوت سپری کردند، تا اینکه وقتی پیش مکتب رسیدند، زنگ شروع مکتب زده شده بود و آنها با دروازه بسته مکتب روبرو شدند.

     یکی از همصنفی های ابراهیم دروازه مکتب را تک تک کرد. چوکیدار مکتب دروازه را باز کرد. چوکیدار همینکه شاگردان مکتب را پشت دروازه دید، فورا آنها را مورد سرزنش قرار داده و گفت: "ای لوچک ها، باز امروز ناوقت آمده اید؟" همصنفی های ابراهیم هرچه تلاش کردند، که چوکیدار را بفهمانند، که علت ناوقت آمدن شان چه بوده است، ولی چوکیدار قبول نمی کرد، تا اینکه چوکیدار، سرمعلم را صدا کرد و به گفته خودش شاگردان خاطی را به دست وی سپرد.

     سرمعلم مکتب بعد از آنکه ابراهیم و همصنفی هایش را به اداره برد، قبل از همه لباس های آنها را به دقت مشاهده کرده و بعد گفت:"قبل از اینکه شما بهانه های تانرا بگویید و من چوب را بگیرم، خودتان راست بگویید و حقیقت را اعتراف کنید، که کجا دزدی کردن رفته بودید، که لباس های تان اینگونه خاکی و پاره پاره شده است." ابراهیم با شنیدن این سخنان سرمعلم، از همه بیشتر حیران ماند. وی و همصنفی هایش هر قدر حقیقت موضوع و علت دیر آمدن شانرا بیان کردند، فریاد هایشان به گوش سرمعلم نرفت، تا اینکه سرمعلم تصمیم طلب کردن فامیل های این شاگردان را گرفت. ابراهیم زمانی، که تصمیم سرمعلم را شنید، تمام اعضای بدنش شل شد، زیرا وی هر گونه تهمت، افترا و لت خوردن را قبول کرده و تحمل می توانست، ولی شکستن غرورش را نزد فامیلش، که وی تمام آروزی آنها بود، قبول نمی توانست. ابراهیم دست سرمعلم را گرفته و گفت:"به پدر و مادرم، که از خودم زیادتر دوست شان دارم قسم می خورم، که حقیقت آنچه بود، که ما به شما گفتیم، ولی اگر شما باز هم قبول نمی کنید، لطفا هر جزایی که شما مناسب می دانید، برایم بدهید، ولی پدر و مادرم را در مکتب طلب نکنید." سرمعلم، که ضربه اش را کاری و خودش را پیروز میدان می دید، گفت، خوب است. تو چون بار اولت است. این بار تو را مورد عفو قرار داده و فامیلت را طلب نمی کنم، اما جزایت این است، که پیش اداره بر روی یک پایت تا ساعت تفریح ایستاد شوی. ابراهیم تا ساعت تفریح پیش روی اداره ایستاد بود. در این دوران استادان و شاگردان هر کدام، که ابراهیم را می دیدند، به وی طعنه می زدند. دختران نازدانه مکتب که وی را می دیدند با صدای بلند به یکدیگر می گفتند: "وی الا ای خپگ زیر بوری ها چقه عاجز معلوم میشد، ولی خدا ره معلوم که چقه بدکار اس و چه کاری  بدی کده، که امروز ده گیر آمده. الا مه بریت نگفته بودم، که آدم از ظاهر خود شناخته نمیشه." ابراهیم با شنیدن این طعنه ها هر لحظه از شرم آب می شد و توقع مرگش را می کرد، تا اینکه ساعت تفریح شد و جزای وی به پایان رسید.

     ابراهیم به صنفش رفت، ولی صنفش و همصنفی هایش را مثل سابق احساس نمیکرد. همصنفی هایش یکی از روی ترحم و دیگری از روی شیطانت یا به وی همدردی می کردند و یا هم بعضی های شان او را طعنه می زدند. ابراهیم نیز در مقابل آنها احساس خوبی نداشت و در ضمن خود، از خودش کم کم متنفر شده بود. آنروز هر طوری که بود، برای ابراهیم مثل هزاران سال طولانی و زجر آور، ولی گذشت.

     از آنروز به بعد ابراهیم، دیگر آن ابراهیم قبلی نبود. وی غرورش را شکسته و خود را افتاده و بی غیرت احساس می کرد. برعلاوه این احساس، جملات رکیک، فحش و تهمت های آنروز که به وی شده بود، هر لحظه در گوشهایش طنین انداز می شد. ابراهیم کم کم دامن درس خواندن را رها کرد و بر خوردش و تعهدش تا حتی با اعضای فامیلش نیز تغییر کرد. وی هر کس را مقصر و ظالم احساس می کرد و حس انتقام گیری در وی هر لحظه شعله ورتر می شد. شیطان وی را هر لحظ بیشتر از لحظه قبل تحریک می کرد، که با وی بدون کدام دلیل بیش از حد بی انصافی شده است و باید انتقامش را از آن چهار شاگرد، صاحب خانه و همسایه هایش و سرمعلم مکتب بگیرد.

     یک هفته بعد از آن روز، ابراهیم برایش یک غولک درست کرد و زمانی که از همان کوچه می گذشت با سنگ غولگ اش، لامپ سر دروازه همان صاحب خانه و چند همسایه اش را شکستاند. وی از این کارش راضی شده و بسیار لذت برد. بعد از آن وی در ضمن شکستاندن لامپ های سر دروازه و زنگ زدن دروازه های آن چهار بچه ای، که عامل لت خوردن و آبرو ریزی وی شده بود،  زنگ دروازه های بعضی خانه های دیگر را نیز می زد و  بعضی اوقات سیم های تلفون و کیبل های بعضی خانه ها را نیز قطع می کرد و عامل گیر افتادن افراد بی گناه دیگر می شد. یک ماه بعد از آنروزی که ابراهیم به ناحق آبرویش رفته بود، به علاوه  زنگ زدن دروازه ها، قطع نمودن سیم کیبل هاو تلفون ها،  شکستاندن لامپ ها نیز رواج یافت.  و اینک خانه ای نیست، که ماه چند بار لامپ سر دروازه اش چند بار نشکند، سیم تلفون و کیبل اش قطع نشود و زنگ دروازه اش بی رحمانه نواخته نشود.

+ نوشته شده در 2010/10/22ساعت 9:4 PM توسط عبدالله رفیعی |

داستان از: عبدالله رفیعی

     زمانی در همسایگی با یکی از لوکسترین دوکانهای بوت فروشی شهر، زندگی می کردیم. در پیش روی دوکان، مرد ریش سفیدی، که من وی را کاکا صدا می زدم، دست فروشی می کرد. کاکا هر روز صبح وقت بعد از پاک نمودن شیشه های دوکان بوت فروشی و جاروب کردن جلو آن وسایل اش را فرش نموده و در کنارش بر زمین منتظر مشتری می نشست. زمانی مشتری های وی زیاد و زمانی هم کم بود، ولی کم و یا زیاد بودن مشتری هیچگاه بر متانت، صبوری و حوصله مندی کاکا اثر نمی کرد.

     من هر صبح زمانی، که به طرف وظیفه می رفتم، از پیش روی کاکا عبور می کردم. در موقع رد شدن از پیش روی کاکا، به وی سلام می دادم و اکثر اوقات با یکدیگر درباره مسایل مختلف و خصوصا اوضاع وطن صحبت می کردیم. در بین ما معمول شده بود، که من می پرسیدم، کاکا خبرا چیست؟  و کاکا بعد از یک تبسم ملیح، مرا از اوضاع روز، که آنرا از طریق رادیوی کهنه اش می شنید، باخبر می ساخت.

     چندین سال به همین منوال گذشت و کاکا همیشه سوالهایم را با پاسخ های امیدوارانه و نوید بخش اش جواب داد. امید در چشمان کاکا همیشه موج می زد، تا حتی در بدترین شرایط ندیده بودم، که کاکا شکایت کند. وی همیشه در رویاهایش، روزهای بعد از جنگ و مشکلات را زیبا ترسیم نموده و بعضی اوقات آنها را با من نیز شریک می ساخت.

     در این اواخر، در یکی از روزهای، که در وطن نیز آرامش و دموکراسی برقرار شده بود، زمانی که به وی رسیدم، برعکس همیشه کاکا را پژمرده یافتم. با عجله از وی پرسیدم، کاکا خیریت است. امروز پژمرده و گرفته معلوم میشوی. آیا کدام خبر بد شنیده ای؟ کاکا مثل همیشه لبخندش را نثارم کرد، ولی این لبخند، لبخند ملیح همیشگی نبود، بلکه معنی دار و رمز آلود معلوم می شد. کاکا از دستم گرفته و مرا در کنارش بر زمین نشاند و چشمانش را که پژمرده می نمود، به چشمانم دوخت و با صدای، که حکایت از نارضایتی داشت برایم گفت: "سالهاست، که بلاناغه هر روز خبر ها را شنیده ام و از هر جریان و وضع با خبر بوده ام، ولی با هر تغییری قابلی پلو نصیب زورمندان، تزویر گران و پولداران شد و فقط نان خشک برای ما رسید. از این به بعد تصمیم گرفته ام، که دیگر به خبر ها اصلا گوش ندهم، زیرا اگر تمام دنیا را نعمت بگیرد، به دست ما بازهم چیزی نخواهد رسید، بلکه فقط همان نان خشک نصیب ما خواهد شد. این نان خشک که در نصیب ماست، شاید کسی آنرا از ما گرفته نتواند."

     از کنار کاکا بلند شدم و با گفتن جمله ای که بار ها و بارها از زبان خودش شنیده بودم، "نا امید نباش، نا امیدی کناه است." و کمی تسلی دادن به وی، با او خدا حافظی نموده و از کنارش رفتم. زمانی که از وی دور می شدم، آخرین جمله اش را که تا به امروز در گوشهایم طنین انداز است می شنیدم:"ای برادر، امیدواری های بیجا، تا به امروز زنجیر دست و پایم شد. یقین یافته ام، که زود و یا دیر تر  همین امیدواری های هوایی جانم را خواهد گرفت."

+ نوشته شده در 2010/10/17ساعت 11:34 PM توسط عبدالله رفیعی |

     در کویته بعد از حادثه سوم سپتامبر، که در آن بالای مظاهرین روز قدس حمله انتحاری و بعد حملات مسلحانه صورت گرفت و در نتیجه آن نظر به گفته مسوولین شفاخانه دولتی "سی ایم ایچ" تا هم اینک بیشتر از صد نفر جان شانرا از دست داده اند، کدام حادثه بزرگ دیگری به وقوع نپیوسته است. البته ناگفته نباید گذاشت، که در حدود دو هفته قبل دو تن از میوه فروشان مردم ما نیز توسط افراد نامعلوم در مسیر راه سبزی مارکیت شهید شدند و همچنان محمد علی یکتن از تجاران بنام مردم ما نیز توسط گروگان گیران اش چند روز قبل شهید شد. در جمله ی تمام حوادثی که مردم ما در کویته با آن تا هم اینک درگیر بوده است، حادثه سوم سپتامبر بدون شک بزرگترین و هولناک ترین حادثه ای بود، که در طول تاریخ زندگی شان هزاره های کویته با آن روبرو شدند.

     بعد از حادثه سوم سپتامبر، همچون گذشته احساسات هزاره ها یکبار دیگر دفعتا به فوران نمودن رسید و هر کدام به نوبه خود در تجزیه و تحلیل نمودن حادثه و نیز در مسوول قرار دادن یکدیگر آب های گلونهای شانرا خشک نمودند... یکی متهم شد، دیگری مسوول قرار گرفت، سومی عهد شکن معرفی شد، چهارمی منافق لقب داده شد، پنجمی به دشمنی با دین و مذهب برچسپ زده شد، ششمی نوکر اجانب قرار گرفت و...، تا حتی کاری بجایی رسید، که بر روی دیوارها مرگ بر بعضی از کیبل های تلویزیونی نیز نوشتند. بعضی ها زمانی این همه احساسات را مشاهده می کردند، آینده را خیلی تاریک و وحشتناک پیش بینی می کردند و تا حتی هشدار به وقوع پیوستن جنگ داخلی را دربین خود هزاره ها می دادند.

     اینک که تقریبا چهل روز از آن حادثه می گذرد،  اینگار حادثه ای به وقوع نپیوسته است. شهر کویته آرام است و همه مشغول به کارهای خودشان، تا حتی جریانهای موثر در فعالیت های سیاسی و مذهبی نیز در مورد سخن بر زبان نمی رانند. انسان از آن همه احساسات و این همه سکوت بعضی وقتها به حیرت می ماند. دیگر سخنی در مورد به پنجه عدالت سپردن و بازخواست نمودن از عوامل و مسوولین حادثه سوم سپتامبر نیست. زمانی شهید یوسفی به طور گلایه از مردم خودش در یکی از سخنرانی هایش می گفت: "اگر ده آزره فقط ده روز کس غرض نگره، آزره فکر مونه که دنیا گل و گلزاره و دشمنا تمام شی مرده..."، براستی که هم اینک آنانی که خونشان در مواقع مختلف بر زمین ریخت و در زیر توده های خاک مظلومانه قرار گرفتند، به باد فراموشی سپرده شده اند و شاید فقط در بعضی از اذهان تصاویر سیاه و سفید شان باقی مانده باشد. امروز کسی نیست، که فامیل های داغدار را حد اقل تسلی دهد، چه رسد به آنکه با آنها کدام نوع کمک مالی نماید. حال یادی از شهدا نیست، ولی در این مورد نمیدانم، که کدام شهید، توسط چی کسی برای منفعت شخصی و یا سازمانی اش در چه زمانی باز هم برای چندی روز بر سر زبانها قرار بگیرد...

     مردمی که از گذشته شان درس نمی گیرند و آنرا به فراموشی می سپارند، هرگز سر افرازی نصیب شان نمی شود. قدم زدن در گذشته و درس گرفتن از آن بهترین وسیله ایست برای حال و آینده ایده آل یک ملت. امروز که به اصطلاح دو روز آرامی برای هزاره های کویته میسر است، شایسته نیست، که از وضعیت حال و آینده خود را غافل نگهداشت و تلاش ها را فقط و فقط متمرکز در رقابت های بین فامیلی و در هرچه بزرگتر برگزار کردن محافل عروسی و غیره کرد. هزاره های کویته باید با درک دقیق از موقعیت شکننده و حساس شان در این روزها تدبیر آینده را نمایند. و در این راستا بدون شک هر فرد از مردم ما مسوولیت دارد، ولی بهترین فرصت برای شخصیت های فعال فرهنگی، سیاسی و خصوصا احزاب سیاسی است، که در بلند بردن بینش سیاسی، انسجام و یکپارچگی و هدایت دهی مردم تلاش خستگی ناپذیر نمایند. باید با همه توان کوشید، تا جلو حوادث را قبل از وقوع آن گرفت. حد اقل با گذراندن سال 2009 میلادی، که خونین ترین سال و حادثه سوم سپتامبر که بزرگترین و هولناک ترین حادثه در تاریخ زندگی هزاره های کویته بود، مردم ما باید اینقدر تجربه حاصل نموده باشند، که دوست شان کیست و دشمن شان کیست و با آنها چگونه باید معامله نمایند تا خود و مردم مظلوم شانرا از قربانی شدن های بیشتر نجات دهند.

+ نوشته شده در 2010/10/12ساعت 7:11 PM توسط عبدالله رفیعی |

     در یازدهم اگست با شاگردان صنف دهم لیسه پامیر، حوالی ساعت یک و نیم بعد از ظهر برای سیر علمی، از لیسه ی شان واقع نیو هزاره تاون – کویته، به طرف ریگ ریشن "محلی که سنگهای کوه را توسط ماشین ها به ریگ ها به اندازه های مختلف تبدیل می کنند." که دقیقا عقب قبرستان هزاره تاون در دامنه کوه محل واقع است، حرکت کردیم. بعد از پیاده روی بیست دقیقه ای خود را به آنجا رساندیم، تا طرز کار ماشین ها و سنگهای اطراف آنرا مشاهده نمایم. مدت تقریبا نیم ساعت را به مطالعه سنگها، ماشین ها و روش کار آنها سپری کردیم. سپس دوباره از محل ریگ ریشن، بر روی سرک قرار گرفتیم تا کمی پیشتر رفته و از احجار دره ایکه کمی جلوتر یعنی در سرحد محل زندگی هزاره ها و بلوچها قرار دارد، دیدن نماییم.

     بر روی سرک چند قدمی را جلوتر نرفته بودیم، که یک موتر پولیس با عجله خودش را به ما رساند و بعد از ایستادن، افیسر پولیس با اشاره دستش مرا به طرفش خواست. زمانیکه نزدیکش رسیدم، با وارخطایی و خشمگینانه پرسید، که با این تعداد کثیری از شاگردان مکتب کجا می روم. گفتم، ما برای سیر علمی به طرف دره می رویم، تا سنگهای آنرا مشاهده کنیم. افیسر پولیس خشمگینانه تر از دفعه قبل با لحن اخطاری سخنانش را ادامه داد، مگر شما خبر ندارید، همگان تشنه خون شمایند، آن دره از هزاره تاون خارج است و هر آن ممکن است در آنجا بر شما حمله صورت بگیرد. از طرف دیگر امروز را بلوچها روز آزادی شان اعلان نموده اند، ممکن آنها نیز به شما ضرر برسانند. لطفا شما هرچه زودتر به هزاره تاون برگردید و هرکاری که دلتان می خواهد، در همانجا انجام دهید.

     از این برخورد افیسر پولیس ناراحت شدم و گلایه مندانه گفتم، روز آزادی بلوچها برای شان مبارک باشد، ولی ما که زندانی نیستم، تا فقط و فقط باید محصور به هزاره تاون باشیم و از آنجا خارج نشویم. افیسر پولیس بسویم زهر خندی زده و گفت: "ببخشید شما اگر خود بفهمید، شمایان در حقیقت زندانی هستید، ولی فقط زندان شما اندکی بزرگتر است، که متاسفانه ساکنان آن از حالشان تا حتی خبر ندارند."

+ نوشته شده در 2010/9/21ساعت 11:18 PM توسط عبدالله رفیعی |

+ نوشته شده در 2010/9/9ساعت 8:27 PM توسط عبدالله رفیعی |

       امروز جمعه ۳.۹.۲۰۱۰میلادی، در اثر یک حمله انتحاری بر راهپیمایان روز قدس در کویته به گفته شبکه های تلویزیون خصوصی پاکستان و ملک اقبال آی جی پولیس بلوچستان، بیشتر از 54 نفر تا هنوز شهید و زیادتر از ۱۰۰ تن دیگر زخمی شده اند... راهپیمایی روز قدس در کویته امسال توسط "ای ایس او" و دیگر نهای های اهل تشییع همچون سالهای گذشته راه اندازی شده بود. زمانیکه این راهپیمایی در مرکز شهر کویته "میزان چوک" رسید، انتحار کننده، که معلوم نیست، چگونه داخل راهپیمایی شده بود، خودش را انفجار داده و در نتیجه سبب کشته شدن تعدادی شد و بعد از آن فیر های شدید آغاز گشت، که تا هنوز جان بیشتر از پنجاه و چهار تن را گرفته است. قابل یاد آوریست، که به علاوه شرکت کنندگان در راهپیمایی روز قدس، عده از نمایندگان و فیملبرداران شبکه های تلویزیونی مختلف نیز شامل زخمی شده گان می باشند.

         زخمی های این حادثه و شهدا به شفاخانه عمومی شهر و شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده است و گفته می شود، که وضعیت صحی بعضی از زخمی ها نیز بسیار زیاد وخیم می باشد. در شفاخانه ها وضعیت اضطراری اعلام شده است و از داکتران و مسوولین شفاخانه ها تقاضا شده است، که رخصتی شانرا نیز به کمک زخمی شده ها برسند.

          به گفته شاهدان عینی و راه پیمایان این عمل به خاطر کوتاهی و سهل انگاری پولیس صورت گرفته است. پولیس در موقع حادثه و بعد از حادثه و تا حتی تا هنوز در صحنه حضور خاطر خواه ندارد. از طرف دیگر پولیس مدعی است، که قبلا از طرف وزیر داخله کشور آقای رحمان ملک اعلام شده بود، که به خاطر نابسامانی وضعیت امنیتی، برای مدتی علما همکاری نموده و جلسات شانرا در مراکز شهر راه نیدازند، که شاهد کدام حادثه ناگوار نباشیم، ولی این هشدار و هشدار های دیگر روسای پولیس نادیده گرفته شد، تا اینکه امروز شاهد این حادثه تلخ و شهادت عده زیادی از راهپیمان هستیم.

          در حالیکه آقای گیلانی نخست وزیر پاکستان این عمل را شدیدا محکوم نموده و حکم تشکیل کمسیون مخصوصی را برای بررسی این حادثه داده است، ولی برای فعلا وضعیت شهر کویته بیش از حد متشنج است. و مظاهرین خشمگین در داخل شهر اند و بر ضد این عمل زشت و ناجوانمردانه تروریستان و کوتاهی حکومت شعارهای تند سر می دهند. از طرف دیگر علامه کمیلی، یکی از علمای اهل تشییع این جنگ را جنگ شیعه و سنی نه می داند. وی بروز این حوادث را ناکامی سازمانهای مخفی و حکومت وقت می داند. همچنان مفتی نعیم، یکی از علمای برجسته اهل تسنن، این عمل را در ضمن تقبیح نمودن، آنرا دسیسه ای برای راه اندازی جنگ میان اهل تشییع و اهل تسنن پاکستان دانسته است و همچنان خواهان راه اندازی یک تظاهرات مشترک از طرف تمام مکاتب فکری بر ضد این عمل زشت و کشتار هدفمند مردم شده است.

+ نوشته شده در 2010/9/3ساعت 4:1 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: عمر زاهدی   
دوشنبه ، 1 شهریور  1389

سرزمين افغانستان يكي از مناطقي است كه در يكصدسال اخير شاهد رواج انواع بينش هاي سياسي بوده است و جالب تر آن كه طرفداران هر يك از اين عقايد درصدد تحميل آمال و آرزوهاي خود بر تمام مردم افغانستان بوده اند. افغانستان در يك قرن اخير صحنه هاي متضادي چون تجدد طلبي امان الله خان، سنت گرايي محمد نادرشاه، مشروطه خواهي محمد ظاهر شاه، قوم گرايي داوود خان، كمونيستی دوره احزاب خلق و پرچم، اسلام گرايي مجاهدين و بالاخره فرقه گرايي متعصبانه طالبان را به خود ديده است.

 

يكي از انديشه هاي سياسي كه به ويژه پس از سقوط اتحاد جماهير شوروي سعي كرده است در سرتاسر آسياي میانه و از جمله در افغانستان جاي پايي براي خود باز نمايد، پان تركيسم است. طرفداران عقيده پان تركيسم به دنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سعي كرده اند با استفاده از ويژگي هاي نژادي و زباني مشترك بين مردمان منطقه آسياي میانه نوعي وحدت سياسي را در اين منطقه به وجود بياورند كه البته در راستاي منافع تركيه و براي قدرت بخشيدن هرچه بيشتر به تركيه بوده است. آنها همچنين در تلاش بوده اند تا با تكيه بر اشتراكات نژادي و زباني هر يك از اين كشورها را به دوست و متحد وابسته به تركيه تبديل نمايند، اين سياست در افغانستان هم با جديت تمام تعقيب شده است. افغانستان سرزمين اقوامي همچون تاجيك ها، پشتون ها، هزاره ها، ازبك ها، قزلباش ها، نورستاني ها و تركمن ها است.

 در بين اين اقوام مختلف، اوزبیک ها، هزاره ها، قزل باش ها و تركمن ها ريشه نژادي ترك دارند كه در اين ميان هزاره ها و قزلباش ها از نظر فرهنگي كاملا به ايران نزديك هستند و در واقع از لحاظ تمام عناصر فرهنگي همچون زبان و مذهب به مليت ايراني مرتبط هستند. ولی در این اواخر با به میان آمدن شرایط جدید در منطقه و افزایش نفوذ ترکیه، پان ترکیست های منطقه در صدد جذب این دو گروپ قومی و شامل کردن شان در برنامه های خود برآمده اند. سران این مفکوره با مطالعه ژرف در جامعه افغانستان به این نتیجه رسیده اند که برای نیل به اهدافشان باید اینها را با خود داشته باشند و با بوجود آوردن وحدت بین اوزبیک ها و ترکمن ها از یک طرف و هزاره ها و قزلباش ها از طرف دیگر وزنه اجتماعی را به نفع خویش در کشور تغییر دهند.با توجه به نفوذ زیاد ترکان علوی در ارتش و استخبارات ترکیه و لابی های حمایت کننده شان، نظریه پردازان و سیاست مداران ترکیه به این نتیجه رسیده اند که حمایت از اوزبیک ها و ترکمن ها باید موازی با حمایت از هزاره ها و قزلباش ها باشد.البته پافشاری ترکیه در آینده احتمالاً واکنش ایران و حلقات حامی شان در داخل شدن به حوزه نفوذ ایران را به میان خواهد آورد.افزایش فعالیت مکاتب افغان ترک و نشر سریالهای ترکی در رسانه های حامی پان ترکیسم (مانند تلویزیون طلوع،تلویزیون آینه و......) تهاجم فرهنگی مخفی محسوب می گردد.

 اما اوزبیك ها از ديرباز با تركيه مناسبات حسنه داشته و بعد از نابودي شوروي هم به متحد استراتژيك تركيه در آسياي مركزي تبديل شده اند. آنها وزنه سياسي با اهميتي در افغانستان به ويژه در شمال اين كشور هستند و از عوامل مهم ترغيب تركيه براي حضور در افغانستان و ترويج پان تركيسم در اين كشور بوده اند. تركيه به خاطر اشتراكاتي كه با اوزبیك ها داشته است در ده سال گذشته از آنها در معادلات سياسي افغانستان حمايت كرده و سعي نموده تا با پشتيباني از اوزبیك ها در شمال افغانستان صاحب قدرت و نفوذ گردد و پان تركيسم را در اين منطقه ترويج نمايد. به خاطر همين هدف تركيه حمايت صريحي از ژنرال دوستم به عنوان نماينده اوزبیک ها ابراز داشت. اوزبیک ها با وجودی که از نظر نژادی به هزاره ها و قزلباش ها ترک تبار محسوب می شوند ولی از لحاظ تاریخی در دو جبهه کاملاً متضاد قرار داشته اند. از یک طرف اتحاد اوزبیک ها و عثمانی ها و از طرف دیگر اتحاد هزاره ها و قزلباش ها و جنگهای متعدد شان در خراسان به منظور کسب نفوذ وقوع پیوسته است که مثال برجسته آن جنگ خراز می باشد. بدین لحاظ اتحاد این دو قطب متضاد به دلیل تفاوت ها ی ایدیالوژیک حد اقل در آینده نزدیک دور از ذهن به نظر می رسد. سياست تركيه در ترويج پان تركيسم حتي به دنبال قدرت گرفتن طالبان در افغانستان هم تعقيب گرديد و آنها پس از شكست دوستم از طالبان هم علاوه بر پناه دادن به وي با رويه جديدي سعي در نفوذ به فضاي سياسي افغانستان تحت كنترل طالبان نمودند و عده اي را در لباس اسلام گرايان طرفدار طالبان به افغانستان گسيل داشتند تا در زير پوشش همكاري عقيدتي با طالبان مدارسي را در افغانستان تأسيس نموده و در اين مدارس پان تركيسم را ترويج نمايند كه البته اين مسئله براي رهبران طالبان آشكار گشت و آنها دستور اخراج اين مروجان پان تركيسم و تعطيلي مدارس شان را صادر نمودند. در برهه بعد از سقوط طالبان، تركيه درصدد بوده با پي گيري سياست هاي ذيل در افغانستان بعد از طالبان، قدرت را به دست گرفته و به گسترش پان تركيسم در اين منطقه كمك نمايد:

 الف: تركيه از بدو سقوط طالبان تلاش كرده است تا با روند به وجود آمده پس از كنفرانس بن همكاري كند و در اين راستا بوده است كه تركيه مناسبات صميمانه و نزديكي با دولت موقت و پس از آن دولت انتقالي افغانستان برقرار كرده و در بازسازي افغانستان وهمچنين برقراري امنيت در اين كشور فعالانه مشاركت كرده است. تركيه سهم عمده اي در نيروهاي ائتلاف بين المللي مستقر در افغانستان (ايساف) داشته و حتي مدتي فرماندهي اين نيروها را عهده دار بوده است. همين موضوع كمك زيادي به نفوذ تركيه در افغانستان مي نمايد، اين امر با توجه به پيشينه تاريخي هم كه تركيه در افغانستان دارد و برعكس كشورهايي همچون انگليس، روسيه، عربستان و پاكستان سابقه منفي در ذهنيت تاريخي مردم افغانستان ندارد، مي تواند منجر به قدرت گرفتن تدريجي تركيه در صحنه سياسي افغانستان گردد.

ب: تركيه همچنان از ژنرال دوستم و حزب وي يعني جنبش ملي اسلامي شمال كه نمايندگي اوزبیک ها را به عهده دارد، حمايت كرده و سعي مي كند تا محدوده قلمرو قدرت اوزبیک ها را در شمال افغانستان گسترش دهد.

 البته مانع جدي كه بر سر ترويج پان تركيسم بين هزاره ها و قزلباش هاوجود دارد فرهنگ كاملا ايراني آنها ست، آنها فارسي زبان و شيعه مذهب هستند و در گذشته هم نزديكترين روابط را با ايران داشته اند به سهولت تحت تأثير پان تركيسم قرار نمي گيرند، گرچه مناسبات نزديكي با تركيه داشته و حتي از تركيه كمك هايي هم دريافت كرده اند.

 به هر حال ترويج پان تركيسم در افغانستان امري پيچيده است كه كمتر مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است و به نظر مي رسد در آينده نزديك موجب بروز معضلاتي در صحنه سياسي افغانستان شود. در حال حاضر مي توان پيش بيني كرد، در صورتي كه پان تركيسم در بين هزاره و قزلباش هابتواند نفوذ كند بازهم شاهد تحميل يك عقيده خارجي به مردم افغانستان خواهيم بود، كه اين مسئله مسلما باعث افزايش تضادهاي قومي و عقيدتي در جامعه متكثر افغانستان مي شود. موردي كه به خصوص براي تاجيك ها زيان بار خواهد شد و آنها را به سرنوشتي شبيه تاجيك هاي تحت سلطه ازبكستان (سمرقند و بخارا) دچار خواهد كرد، امري كه فرآيند ملت و دولت سازي در افغانستان را از مسير طبيعي آن كه بايد بر اساس هويت اصيل و برخاسته از فرهنگ خراسان بزرگ (مشاركت همه اقوام آريايي و ترك) باشد، دور خواهد ساخت.

منبع: سایت الکترونیکی خاوران

+ نوشته شده در 2010/8/24ساعت 9:28 PM توسط عبدالله رفیعی |

     شهدا جان به فنا دادند، تا ما زنده باشیم و عزتمندانه زندگی بتوانیم. اینک برماست، تا با یادبود و ارج گذاری به خون آنها از طرفی خاطرات شهدا را گرامی بداریم و از طرف دیگر تجدید میثاق با خون سرخ آنها نمایم. اسد سرخوش هنرمند جوان، با احساس و خوش صدای مردم ما، با درک مسوولیت هنری خویش، شعری از برادر جواد آزره، که یادیست از شهید یوسفی، را به زمزمه گرفته است، که تقدیم خوانندگان گرامی وبلاگ کویته است.

                         "کوتاه یه عمر آدم، هر چیز ده جای شی مومنه

                                                   از بد بدی و از خوب هر خوبی های شی مومنه"

+ نوشته شده در 2010/8/18ساعت 6:39 PM توسط عبدالله رفیعی |

     دوستان تنظیم نسل نو هزاره مغل و بنیاد شهید مزاری "ره" – کویته، بخاطر همدردی با خانواده های شهدا، مهاجرین و بیجا شدگان حمله کوچی ها بر بهسود، دایمرداد و ناهور، آگاهی عامه، بلند بردن شعور سیاسی، باخبری از پدیده کوچیگری، تاریخچه تعرضات کوچی ها بر هزارستان، بیداری هزاره ها و راه های بیرون رفت از این معضله شوم، ویژه نامه "دیدگاه نسل نو" را تحت عنوان "تقبیح هجوم کوچی نما های مسلح به هزارستان" به نشر سپرده اند.

     این ویژه نامه شامل مقالات مختلف دررابطه به پدیده کوچیگری و تصادم های کوچی ها با هزاره های ساکن هزارستان، گزارشات حادثه امسال بهسود و تظاهرات هزاره ها در سراسر جهان بر ضد تجاوز کوچی ها می باشد، که با تلاش آقای مرتضی خرمی از نویسندگان مختلف جمع آوری و یا از سایت های مختلف گرفته شده است.

      ویژه نامه به سایز "ای ۴" و شامل شصت و هشت صفحه می باشد. بخش اول آنرا به علاوه سر مقاله، مقالات نویسندگان مردم ما تشکیل می دهد، که تقریبا پنج مقاله را در بر گرفته است. بخش بعدی آن شامل گزارشات حادثه امسال تاسف برانگیز بهسود است و در قسمت آخر آن بیانیه های شخصیت ها و نهادهای مختلف و گزارش اعتراضات مدنی مردم ما در افغانستان و سراسر جهان شامل آن شده است.

     بدون شک این ویژه نامه می تواند، یک منبع خوب برای آگاهی از پدیده کوچی گری و درگیری هزاره ها با کوچی ها باشد، که مطالعه آن برای متعلمین، محصلین و در کل همگان سودمند است. مدیریت وبلاگ کویته، از زحمات آقای خرمی، که مسوولیت تهیه نمودن،  تایپ و دیزاین آنرا به عهده داشته است و دوستان تنظیم نسل نو هزاره مغل و بنیاد شهید مزاری "ره"- کویته، بخاطر زحمت کشی شان در راستای تهیه ویژه نامه، تقدیر می کند. دوستان علاقه مند به مطالعه آن می توانند، آنرا از لینک زیر دانلود نمایند. http://www.tnnhazara.org/Didgah-e-Nasle_Nau.htm

+ نوشته شده در 2010/8/16ساعت 5:44 PM توسط عبدالله رفیعی |

     چندیست، که طرح تجزیه افغانستان به دو کشور "افغانستان شمالی و افغانستان جنوبی" در رسانه های داخلی و خارجی مطرح است. البته بار اول این طرح در سطح مطبوعات توسط رابرت بلک ویل سفیر سابق ایالات متحده آمریکا در هند، طی مقاله ای برای روزنامه فایننشیل تایمز صورت گرفت. وی در مقاله اش نتیجه جنگ نه ساله کشورش را در افغانستان بدون نتیجه دلخواه ذکر نموده و بحیث کم خرچ ترین و بهترین راه برای حل مسله افغانستان و بیرون رفت کشورش از این مسله، تجزیه بالفعل افغانستان را پیشنهاد نمود. به گزارش ایرنا، آقای پیتر گالبریت، معاون پیشین آقای کای آیده، نماینده سابق سر منشی سازمان ملل در افغانستان نیز تجزیه افغانستان را تایید نموده است. وی جنگ افغانستان را در اساس جنگ قوم پشتون، که طالبان اساسا متعلق به آن است و اقوام غیرپشتون می داند. آقای گالبریت می گوید، که جنوب افغانستان باید به طالبان واگذار شود، تا هر آنطوری که آنها دوست دارند، در آنجا حکمرانی نمایند و آمریکا باید از افغانستان شمالی در مقابل افغانستان جنوبی حمایت همه جانبه نماید.

     وحید عمر سخنگوی ریاست جمهوری طی سخنانی در نشست خبری روز سه شنبه اش، تجزیه افغانستان را مسخره و تمسخر آمیز دانست. به گفته وی هیچ افغانستانی حاضر نیست، این طرح را به پذیرد. آقای عمر یاد آور شد، در زمانی که هرج و مرج بر افغانستان حاکم بود و زمینه تجزیه افغانستان مساعد، افغانستانی ها نگذاشتند کشورشان تجزیه شود، ولی حالا که افغانستان دولت ملی دارد و دموکراسی در داخل کشور حاکم است، چگونه به تجزیه افغانستان می توان فکر کرد. احمد رشید روزنامه نگار و کارشناس پاکستانی، کسی که کتاب طالبان را نگاشته است، نیز تجزیه افغانستان را وحشتناک دانست. به گفته وی اقوام غیرپشتون در جنوب و پشتونها در شمال زندگی می کنند، لهذا امکان تجزیه افغانستان عملی نیست و در گذشته نیز هیچ یک از رهبران اقوام در حالیکه از طرف کشورهای همسایه تشویق می گردیدند، حاضر به تجزیه افغانستان نشده اند. همچنان آقای سرور جوادی، عضو پارلمان افغانستان طی مصاحبه ای با خبرگذاری فارس، در حالیکه تجزیه افغانستان را برای منطقه خطرناک دانست، ولی پیامد آنرا برای اقوام غیرپشتون نگران کننده ندانست.

     رهبران مطرح اقوام غیرپشتون در رابطه به تجزیه افغانستان تا هنوز نظریات شانرا بیان ننموده اند، آنها شاید بیان آنرا برای فعلا قبل از وقت می دانند و یا هم شاید از اظهار نظر شان در این رابطه می ترسند، زیرا تا هنوز صحبت آزاد در مورد این مسایل جرم بزرگ پنداشته می شود و برچسپ وطن فروش و خاین نصیب کسانی می شود، که حامی تجزیه اند...

     با در نظر داشت طرح تجزیه افغانستان و نظریات صاحب نظران در مورد، خواستم این سوال را از خوانندگان وبلاگ کویته نیز داشته باشم، که نظر شان در مورد تجزیه افغانستان چیست؟ آیا براستی آخرین گزینه، که همانا تجزیه افغانستان است، باقی مانده است تا مردم افغانستان شاهد زندگی آرام و مطابق خواست و دلخواه خودشان باشند؟

+ نوشته شده در 2010/8/10ساعت 7:45 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته:اسد سرخوش

تاریخ:8/7/2010م

     نظامها و حکومت های جهان مشروعیت خویش را از برگزاری انتخاباتی دموکراتیک آزاد و شفاف به دست می آورند. زمانی یک نظام را می توان نظام مردمی و قانونی دانست که همه شهروندان اعم از زن و مرد بدون تبعیض در یک فضای کاملا دموکراسی در شکل گیری نظام حضوری فعال داشته و در یک مشارکت سیاسی زعیم ملی خویش را انتخاب نمایند.

     حق مشارکت در انتخابات یکی از حقوق سیاسی هر شهروند بوده که می تواند با استفاده از این حق در مشارکت سیاسی سهم گرفته و در تعیین سرنوشت سیاسی،اجتماعی از طریق انتخابات عادلانه سری آزاد و فراگیر نقش خود را ایفا نماید، ولی هنوز در بسیاری از کشور های جهان قشر عظیم افراد جامعه "زنان" از این حق سیاسی خویش محروم بوده و حضور چشم گیری در فعالیت های سیاسی و اجتماعی ندارند و در تصمیم گیریهای سیاسی تبعیضات نسبت به زنان اعمال میگردد.این در حالی است که کنوانسیون رفع کلیه تبعیضات علیه زنان که مهمترین سند بین المللی در زمینه بهبود وضع زنان می باشد، به امضا رسیده و اکثر کشور ها آن را تآیید نموده است.

در ماده سوم کنوانسیون چنین آمده است:

دول عضو در تمام زمینه ها بالاخص در زمینه های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی کلیه اقدامات لازم از جمله وضع قوانین را به منظور رشد و پیشرفت کامل زنان به عمل می آورند،تا اجرای حقوق بشر و بهرمندی آنها از آزادی های اساسی،برمبنای مساوات با مردان تضمین گردد.

در ماده هفتم کنوانسیون رفع کلیه تبعضیات علیه زنان آمده است که:

دول عضو به منظور رفع تبعیضات علیه زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد به خصوص در شرایط مساوی با مردان، حقوق ذیل را به زنان اعطا خواهند کرد.

الف:حق شرکت در کلیه انتخابات و همه پرسش های عمومی و واجد صلاحیت بودن برای انتخاب شدن در تمام ارگانهای منتخب مردمی.

ب:حق شرکت در تعیین سیاست دولت و اجرای آن در دوایر دولتی و انجام کلیه وظایف عمومی در تمام سطوح دولت.

     با وجودی تعهدات بین المللی مبنی بر محو خشونت و رفع کلیه تبعیضات علیه زنان باز هم می بینیم که تبعیض در بعضی کشور ها علیه زنان رو به افزایش بوده و زنان در فعالیت های سیاسی و اجتماعی سهم قابل ملاحظه ندارند و در مسایل سیاسی در حاشیه نگه داشته شده اند. در جوامعی مثل افغانستان که هنوز مردم تجربه زیادی از شرکت در انتخابات را ندارد و دو دوره انتخاباتی را تقریبآ پشت سر گزاشته اند به خصوص زنان با چالش ها و مشکلات زیادی در انتخابات مواجه هستند و بیم آن میرود که این قشر عظیم جامعه بر اثر پندار های غلط و حاکم بودن سنت های خرافی در بعضی ساحات کشور، از سهم گیری فعال در انتخابات و نقش شان در این پروسه همگانی و تعیین کننده محروم بمانند. چون در انتخاباتی ریاست جمهوری آن طور که باید و شاید زنان به احقاق حقوقی سیاسی خویش نایل میگردید، با تاسف باید گفت، که شرکت شان کم و نگران کننده بود.

     هنوز در بعضی از مناطق حضور زنان را در محافل و مجامع ننگ و عار می پندارند و هیچ حق برای آنان در موضوعات اجتماعی قایل نمی باشند و هنوز با دید شهروند درجه دو به زنان نگاه میشود و این نگرش و برداشت ها نسبت به زنان از دیدگاهای سنت های قبیلوی و بدوی حاکم در جامعه نشات می گیرد.

     با تآسف باید گفت که در جامعه افغانستان به خاطر عقب افتادگی بینش سیاسی زنان که این خود علل و عوامل گوناگون دارد و حاکمیت مطلق مردان و سلطه رسوم و عنعنات پایبند در جامعه اعمال تبعیض بین مردان و زنان با وجود تثبیت این حق در قوانین نافذه کشور، صورت می گیرد و زنان از حق مساویانه شان نسبت به مردان برخوردار نبوده همیشه مورد تبعیض قرار گرفته اند. کشور ما افغانستان هم اکنون با نزدیک شدن به انتخابات پارلمانی قرار میگیرد باید تلاش های جدی به خرج داد تا زمینه اشتراک زنان را در این پروسه با وجود موانع و مشکلات فراهم نمود.

مشکلات عمده که زنان در انتخابات با آن موجه هستند، قرار ذیل است:

1: حاکمیت طرز دید قرون وسطی نسبت به زنان:

     هنوز در بعضی از ولایات زنان حق بیرون شدن از خانه را ندارند و در بین چهار دیواری خانه محبوس می باشند و حتی حق ندارند با مردان اقارب خود و یا اقارب شوهران شان صحبت نمایند و نمی توانند در اجتماعات شرکت نمایند. با چنین رفتار و دیدگاهی هیچ گاه برای زنان فرصد داده نخواهد شد که در انتخابات شرکت کنند،در خیلی از جاها زنان حق رفتن در مراکز ثبت نام برای گرفتن کارت رای دهی را نداشتند که این خود یک حق کشی مسلم و ظلم فاحشی نسبت به زنان می باشد.

2: مردسالاری:

     در انتخاب نمودن زنان علاوه بر مواردی چون مسایل قومی،سمتی،نژادی،مذهبی و غیره موضوع مردسالاری یا به عبارت دیگر تصمیم شوهر و یا برادر و پدر نیز نقش خود را می تواند داشته باشد و در نهایت به فرد دلخواه مرد فامیل باید رای داد که این خود محروم نمودن زن از انتخاب خودش می باشد و نمی توان آن را یک انتخاب آزادانه و مستقل دانست،زمانی انتخابات به معنی واقعی آن می باشد که یک فرد طبق میل و اراده خود به فرد دلخواهش بدون کلام جبر و اکراه رای بدهند.

     اینها موانع و مشکلاتی است که در پروسه انتخابات زنان با آن مواجه بوده و است، لهذا کمیسیون انتخابات و سایر ارگانهای ذی ربط باید سهولیت های لازم را برای اشتراک زنان در انتخابات فراهم نمایند. تیم های آگاهی عامه و سایر ارگانهای مربوط فعالیت های شان را گسترش بیشتر به خرج دهند تا بتوانند، در محلات دور از مرکز و ولایات و ولسوالی ها یا رفتن قریه به قریه فامیل ها و زنان را تشویق به سهم گیری فعال شان در انتخابات نمایند، تا باشد که شاهد یک انتخاب سالم با ثبات و فراگیر در کشور باشیم.

+ نوشته شده در 2010/7/9ساعت 0:25 AM توسط عبدالله رفیعی |

    

     روز یک شنبه، به تاریخ 27 جون 2010 میلادی، در حسن موسی گرلز کالج – گلستان تاون، شاهد افتتاح ، اولین شبکه تلویزیونی "کیبلی" در کویته به نام "میچید تلویزیون" توسط دوستان تیم "سوسایتی فار پبلک ایورنس" بودیم. در این مراسم افتتاحیه سه تن از مسوولین این شبکه هر یک عمران، قادر نایل و مدیر مسوول آن الطاف حسین صفدری به توضیحات در مورد انگیزه ایجاد این شبکه، اهداف و پلان های بعدی آن به سخنرانی پرداختند و همچنان کلیپ های زیبایی از بخش های مختلف پروگرامهای متنوع  تلویزیون برای حاضرین به نمایش گذاشته شد.

     تلویزیون میچید، توسط جوانان با احساس، تحصیل کرده و آگاه مردم ما، که تحت نام "سوسایتی فار پبلک ایورنس" به صورت یک تیم گردهم آمده اند و هر یک به صورت افتخاری در پیش برد شبکه سهم گرفته اند، راه انداری شده است و قرار است، از 5 جولای 2010 میلادی، نشرات اش را به صورت رسمی آغاز نماید، که برای چندی نشرات آن یک روز در میان و شب یک ساعت "از 9 شب الی 10 شب" بر روی کیبل های اهالی هزاره تاون و مهر آباد قابل دسترس خواهد بود و بعد از آن با در نظر داشت خواست های مردم و وسایل در دسترس دوستان  "سوسایتی فار پبلک ایورنس" روزها و وقت نشرات آن زیادتر خواهد شد.

     وبلاگ کویته، افتتاح شدن این شبکه را برای تیم  "سوسایتی فار پبلک ایورنس" و تمام هزاره های کویته از صمیم قلب تبریک گفته و از خداوند منان آرزوی سربلندی در نشرات و پیش برد آگاهانه و مسوولانه آنرا برای دست اندرکاران اش می کند. امید این شبکه بتواند، در راستای نشر درد ها و رنجهای مردم ما با اطلاع رسانی دقیق و به موقع، راه اندازی مباحث علمی و فرهنگی و همچنان نظارت اش بر عملکرد های اشخاص حقیقی و حقوقی به یکی از شبکه های مورد پسند مردم ما برای همیش تبدیل گردد.

+ نوشته شده در 2010/6/30ساعت 10:34 PM توسط عبدالله رفیعی |

(نگاهی به مراحل تطبیقی فرمان رییس جمهور کرزی)

نوشته: عزیز رویش

نوشتار کنونی حاوی برخی تذکرات در رابطه با معضل کوچی‌ها و هزاره‌هاست. به نظر می‌رسد فرمان آقای کرزی توقعات و خوش‌بینی‌های زیادی را برای حل دایمی و ریشه‌ای معضل کوچی‌گری در افغانستان پدید آورده است. نمایندگان و رهبران هزاره بیشتر از همه از صدور فرمان آقای کرزی ابراز امیدواری می‌کنند. شکی نیست که اگر این فرمان عملی شود، یکی از بزرگ‌ترین افتخارات تاریخی افغانستان به آقای کرزی و مدیریت سیاسی او تعلق می‌گیرد. ختم غایله‌ی کوچی‌گری نه تنها برای هزاره‌ها و سایر ده‌نشینان افغانستان التیامی از یک درد تاریخی است، بلکه برای کوچی‌ها نیز برگه‌ای برای ورود در زندگی مدنی محسوب می‌شود.

ظاهراً هزاره‌ها، به دلایل گونه‌گون، به نقطه‌ی کلیدی بحران و ثبات در افغانستان تبدیل شده اند. این موقعیت هزاره‌ها هم ریشه‌ها و دلایل تاریخی، فرهنگی و روانی دارد و هم جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. هزاره‌ها درست پس از سقوط رژیم کمونیستی در سال 1371 سوالاتی را در روابط خرده‌نظام‌های اجتماعی ملت افغانستان مطرح کردند که تقریباً همه‌ی معادلات سنتی در این کشور را به چالش کشیده است. معضل کوچی و تداوم کوچی‌گری یکی از این سوالات است که هنوز پاسخ دقیق خود را نیافته است.

فرمان آقای کرزی جدی‌ترین پاسخی است که از طرف نظام سیاسی به سوال کوچی‌گری در افغانستان داده شده است. تطبیق این فرمان را می‌توان در سه مرحله‌ی متفاوت مورد توجه قرار داد:
مرحله‌ی اول، مرحله‌ی خروج کوچی‌ها از محل؛
مرحله‌ی دوم، مرحله‌ی تثبیت و پرداخت غرامت به آسیب‌دیدگان بهسود و دایمیرداد؛
مرحله‌ی سوم، مرحله‌ی اسکان کوچی‌ها و ختم نهایی غایله‌ی کوچی‌گری در افغانستان.

به نظر می‌رسد فشارهای گونه‌گون سیاسی و پایان یافتن مأموریت کوچی‌ها برای نشان دادن زهر چشم به ساکنان محل، مرحله‌ی اول را به انتها رسانیده است. با قطعی شدن خروج‌ کوچی‌ها از محل، نمایندگان جامعه‌ی هزاره در پارلمان به تحصن خود پایان دادند و آقای خلیلی نیز از بهسود به کابل باز گشت.

اما چالش مهم‌تر با مرحله‌ی دوم آغاز می‌شود. گیریم به زخم روانی و عاطفی هزاره‌ها هیچ بهایی داده نشود، و گیریم ایجاد ترس و رعب و وحشت توسط کوچی‌ها را اقتضای طبیعت کوچیانه‌ی آنان تلقی کنند، حد اقل دو سوال مهم دیگر وجود دارد که نباید بی‌پاسخ بمانند:
اول، آوارگان چگونه شناسایی و برگردانده ‌می‌شوند؟
دوم، خسارات چگونه و تا چه مقدار تثبیت و پرداخت ‌می‌شود؟
برای پاسخ عملی و روشن به سوالات فوق، داشتن یک نظام مدیریتی سالم و کارامد اولین ضرورت است که ظاهراً هم دولت افغانستان و هم نمایندگان سیاسی هزاره فاقد آن می‌باشند. نمایندگان و رهبران سیاسی هزاره نمی‌توانند به طور انفرادی بر اجرای فرمان رییس جمهور در این بخش نظارت و اشراف داشته باشند. بازخواست‌های تلفونی و یا تذکرات پی‌درپی در اجلاس کابینه و یا شورای امنیت ملی و یا کنفرانس‌های مطبوعاتی به تنهایی کارساز نیست. مرجعی که باید این مرحله را تعقیب کند، سازوکارهای دیگری ضرورت دارد که عجالتاً دسترسی به آن محتمل به نظر نمی‌رسد.

فراموش نکنیم که آسیب‌دیدگان حوادث پنج‌سال اخیر تا کنون هم منتظر رسیدگی به وضعیت خویش اند و بحث پرداخت خسارت به آنان، بیشتر از التیام دردهای شان، طعنه‌ و شماتتی برای مناعت و عزت شان بوده است.

در گام دوم باید به این سوال هم پاسخ داد که منظور از خسارت و پرداخت خسارت چیست. مردمی که از محلات زیست خود آواره شده اند، در واقع تمام هستی خود را از دست داده اند. آیا در نظام مدیریتی متعلق به دولت و رهبران سیاسی هزاره ظرفیتی وجود دارد که بتواند به این خسارت به طور منصفانه و مدبرانه رسیدگی کند؟

و اما تطبیق مرحله‌ی سوم، همان سوال بزرگی است که اهمیت فرمان آقای کرزی بر بنیاد آن استوار بوده و به استناد آن مهم و تاریخی قلمداد شده است. سناریوی کوچی و کوچی‌گری در افغانستان با تطبیق همین مرحله‌ی سوم در فرمان آقای کرزی پایان می‌یابد. اگر این امر تحقق پیدا کند، شاید هزاره‌ها و همه‌ی مجامع مدنی در افغانستان مرحله‌ی دوم را با تمام کاستی‌های آن با مسامحه قابل پذیرش بدانند.
آقای کرزی برای تطبیق همه‌ی مراحل سه‌گانه در ختم غایله‌ی کوچی‌گری سه ماه را در نظر گرفته و تهدید کرده است که اگر ارگان‌های ذی‌ربط در تعمیل این فرمان کوتاهی کنند، مورد بازخواست و مجازات قانونی قرار خواهند گرفت. این بخش از فرمان آقای کرزی، جدیت و قاطعیت او را برای پایان دادن معضل کوچی‌گری نشان می‌دهد. اما به نظر می‌رسد، برای بررسی این مرحله نیز باید سه سوال مهم را پاسخ گفت:

اول، تعداد کوچی‌های افغانستان چقدر است که باید به آنها اسکان داده شود؟
دوم، منظور از اسکان تنها فراهم کردن سرپناه و محل ساده‌ی بود و باش است یا اینکه باید تا رضایت کامل کوچی‌ها به اقناع شان دوام داده شود؟
سوم، کوچی‌ها در کدام نقطه‌ی کشور اسکان داده می‌شوند؟
سوال اول، همان سوالی است که هیچ «زمامدار افغانی» تا کنون حاضر به پاسخگویی آن نشده است. آمار کوچی‌ها از حدود پنجاه و شصت هزار تا پنج و شش میلیون نفر نوسان دارد. کوچی‌ها هیچکدام سند تابعیت کشور را ندارند. در صورتی که صداقت و جدیت در برخورد با این معضل وجود نداشته باشد، اگر تمام مردم وزیرستان شمالی و جنوبی با کوچی‌ها یکجا شده و دولت افغانستان برای آنها اسکان فراهم کند، باز هم عده‌ی اندکی از «کوچی‌ها» به رضایت خواهند رسید و بقیه از ظلم و بی‌انصافی در حق زندگی کوچیانه‌ی خود گلایه خواهند داشت.

سوال دوم، باز هم کمیت نامعینی را احتوا می‌کند. اسکان کوچی می‌تواند از مبلغی معادل صد هزار افغانی تا صد میلیون افغانی برای هر کوچی را در بر ‌گیرد. باج سالیانه‌ای که همین اکنون پس از قتل و غارت و سوختاندن برای کوچی‌ها پرداخت می‌شود محاسبه‌ی اسکان و تأمین معیشت کوچی‌ها را به حد سرسام‌آوری بلند نشان می‌دهد. اگر چنین باشد، به نظر می‌رسد دولت افغانستان برای رسیدگی به این حساب، باید حد اقل یا عواید مجموعی یک قرنه‌ی کشور را به گروگان بگذارد و یا بردگی یک قرنه‌ برای بیگانگان را به گردن گیرد تا مگر خواسته‌ی کوچیان تأمین گردد.

سوال سوم، محکی دیگر است که باید به طور جدی‌تر به آن نگاه شود. هراس این است که سناریوی کوچی و تهاجم و فشار همه‌ساله‌ی کوچی‌گری همان «کلمه‌ی حق» با «اراده‌ی باطل» باشد. مثلاً اگر دولت یک بار بگوید که خوب، برای اینکه کوچی‌ها اسکان داده شود، باید شمال کشور به روی کوچی‌ها باز شود، آیا فکر می‌کنیم که راه حل عادلانه و نیکویی برای معضل کوچی‌ها پیدا شده است؟ شکی نیست که حلقاتی در درون دولت هستند که پروژه‌ی کوچی و کوچی‌گری برای آنها باری شدیداً سیاسی دارد. صدای «سقاوی دوم» هنوز لذت خود را در کام این حلقات حفظ کرده است. اینها همان حلقاتی اند که هنوز هم تصویر افغانستان قرن نوزدهم و بیستم برای شان نوستالژی سُکرآوری پنداشته می‌شود. وقتی حدود و ثغوری برای کمیت کوچی‌های افغانستان وجود نداشته باشد، و وقتی دولت با اقدامات گونه‌گون خود مدیریت دموکراتیک و مدنی خود را به طور جدی تحت سوال قرار داده باشد، آیا می‌توان گفت که سناریوی فشار کوچی همان طرح گسترش معضلات جنوب به شمال نیست؟
اگر گفته شود کوچی در ولایتی دیگر مثلاً لوگر یا جلال‌آباد ساکن شود، آیا ممکن است رضایت مردمان این محل برای پذیرش کوچی و الگوهای رفتاری کوچی‌گری تأمین شود؟

به نظر می‌رسد مردم هزاره و کوچی‌، هنوز هم برای اینکه بتوانند آرامش و سکون ذهنی خود را پیدا کنند، به بردباری و تأملی بیشتر ضرورت دارند. رهبران و نمایندگان هزاره، باید بیشتر از هر کسی دیگر، در ابراز خوشی‌های خود از تطبیق فرمان رییس جمهوری محتاط باشند. برای مردم رنجدیده، گنجشک هوا را پنج روپیه قیمت کردن منصفانه نیست. مردم به زودی اعتماد می‌کنند، اما وقتی در عقب اعتماد مردم، هراسی پنهان باشد که بیم رنج و آوارگی و بی‌عزتی را گوشزد کند، رهبران و نمایندگان نباید غیرمسئولانه‌ عمل کنند. اغفال مردم با وعده‌های سرخرمن، جفای غیرقابل جبران است. مردم، به هر حال، به آخر خط رسیده اند. چیزی باقی نمانده است که مردم را به هوای آن دلخوشی داد. سوال جدی است. در پیدا کردن پاسخ این سوال باید مسئولانه و مدبرانه حرکت کرد. برای انتشار بیانیه‌های سیاسی همان‌قدر مجال تنگ است که برای تبلیغات و شادمانی‌های تلویزیونی. کوچی‌ و کوچی‌گری را باید سوالی برای تصویر مدنی کشور خود در زمان حال و آینده نیز تلقی کرد.

منبع: شماره‌ی دوم هفته نامه «قدرت»

+ نوشته شده در 2010/6/22ساعت 10:47 PM توسط عبدالله رفیعی |

شبان خوابست وگرگان میش خوارند

در آن غفلت گه ی بی نام وبی ننگ!

زمین سیراب شد از، بارش سرخ!

اثر جا ماند برآن از نیش و از چنگ!

چراغ شب بهر سو گشته خاموش!

زطوفان باد های سرد و بی رحم

و خیلی مردمان شد، خانه بردوش

بدنها گشته چون صد پاره از زخم

شبان خوابست و گرگان میش خوارند!

و کوچک بره ها هم، طعمه گشتند!

در آن صحرای دور افتاده ی سرد

تمام هست و بودش، لقمه گشتند

به پیش چشم اربابان نامرد!!

فلک شرم است و چشمش خیره مانده!

برنگ جامه ی سرخ زمینش.

و طوفانها چه وحشت ناک وپنهان!

نشسته صف به صف اندر کمینش

شبان خواب است و گرگان میش خوارند!

به لطفی آنکه شاید  بود آرام!

وجمعی خفته اندر بیشه گرم.

به امید که  فارغ آید از رنج

و قوتش چرب باشد بسترش نرم.

ولی امّا! چو گرگان گشنه گردند

بدنبال شکار دیگری هست!

چو افتد لقمه ی دیگر به چنگش

یقین دانید که آنسان محشری هست!!!

                                              رمضانعلی محمودی

+ نوشته شده در 2010/6/7ساعت 10:26 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: عباس دلجو

مسئله غصب و تصرف عدوانی زمین ها و املاک شخصی هزاره ها را در زمان عبدالرحمن جابر، هم از منظر حقوق مدنی و هم از نگاه احکام اسلامی، میتوان به بحث کشید. بررسی ابعاد حقوقی و کیفری تصرف عدوانی زمین های هزاره ها در عصر حاکمیت سیاه عبدالرحمن بر عهده فرزانگان، دانشمندان و کارشناسان مسائل حقوقی، جامعه ما است که با طرح دعاوی حقوقی و کیفری بر علیه غاصبین و مجرمین، درین زمینه وارثین هزاره هائی را که در حاکمیت سیاه استبداد در گذشته، املاک شان بغارت رفته بودند، یاری رسانند و از طرف دیگر وظیفه علمای اسلامی است که در قبال غصب و تصرف عدوانی املاک هزاره ها توسط پشتون ها، به کمک و یاری وارثین جان باختگان و مظلومان و محرومان و مال باختگان دوره استبداد سیاه عبدالرحمن خان برخاسته و با بیان احکام صریح قرآن کریم و احادیث نبوی که کشتار و تصرف و غصب و تعدی و تجاوز را بر جان و مال مسلمان حرام دانسته، برای احقاق حقوق از دست رفته آنان اقدام عملی نمایند. اما این قلم با توجه به محدودیت بضاعت علمی و حوصله این مقال، صرف به طرح بحث غصب زمین های هزاره ها پرداخته، امیدوارم تا این بحث، مدخلی شود بر ادامه بحث های ازین قبیل تا در فرجام به اعاده حقوق از دست رفته مردم مظلوم جامعه هزاره، منجر گردد .

معنای اصطلاحی تصرف: "تصرف كه از آن به ید تعبیر می‌شود عبارت است از سلطه و اقتداری كه شخص به طور مستقیم یا به واسطه غیر، بر مالی دارد"{1}.

معنای اصطلاحی عدوان :"عدوان در لغت یعنی ظلم و ستم آشكار"{2}.

معنای اصطلاحی تصرف عدوانی: "تصرف عدوانی بمعنی اعم، عبارت است از خارج شدن مال از ید مالك یا قائم مقام قانونی او بدون رضای وی و یا بدون مجوز قانونی. عدم رضای مالك یا عدم اذن قانونی او موجب تحقق عدوان است"{3}.

با توجه به ماهیت تصرف عدوانی است که باید قضیه غصب زمین های هزاره ها را با رویكرد كیفری بررسی کرد تا علاوه بر رفع تصرف عدوانی، به مجازات مجرم نیز از نگاه قانون جزاء پرداخته شود . زیرا در ارتباط تصرف عدوانی زمین ها و املاک هزاره ها، عناصر معنوی و مادی جرم را کاملا مشاهده میکنیم :

الف : عنصر مادی جرم تصرف عدوانی

1- اقدام به تصرف املاك متعلق به دیگری بازور و عدوان

2- تصرف اموال غیر منقول

ب : عنصر معنوی جرم تصرف عدوانی:

 1- غاصبین املاک هزاره ها آگاه بر ماهیت عمل خلاف شان بودند

2- غاصبین املاک هزاره ها بقصد تفریح و تفنن اقدام به تصرف زمین های هزاره نکرده بلکه با قصد تصرف دایمی و مسکن گزین شدن به املاک هزاره ها این عمل را انجام دادند و به همین لحاظ از قندهار و خوست و دیره اسمعیل خان و سوات و باجور و... آنهم بصورت دسته جمعی به مناطق هزاره نشین حمله برده بعد از کشتار و فراری دادن هزاره ها با زور و جبر زمین ها و املاک آنان را متصرف شدند .

که درین زمینه تاریخ گذشته افغانستان به این واقعیت غیر قابل انکار، گواهی میدهد که زمین ها و املاک شخصی هزاره ها در گذشته با زور و جبر، غصب گردیده است  و تعریف غصب از نظر حقوقی، استیلای بر ملکیت غیر معنی میدهد و اگر این استیلا و غصب ملک غیر، با زور و جبر، صورت گرفته باشد مصداق عینی تصرف عدوانی محسوب میگردد و تصرف عدوانی از نگاه حقوقی، تصرف در اموال غیر منقول بدون رضایت مالک آنهم به نحو عدوان (با زور و جبر) تعریف گردیده است . درینجا تصرف عدوانی دارای دو ركن میباشد ؛ ركن مادی، تصرف است كه همان استیلای بر ملك غیر میباشد و ركن حقوقی، عدوانی بودن(با زور و جبر و اکراه) تصرف است . که با این دلیل در نفس تصرف عدوانی، دو جرم کاملا مشهود است اول تصرف ملکیت غیر بدون رضایت مالک دوم اعمال زور و جبر برای تصرف آن که هم از نگاه حقوق مدنی و هم حقوق کیفری این اعمال جرم تلقی شده و برای مرتکبین آن در چوکات قانون، کیفر و جزا در نظر گرفته شده است .

برای اثبات این مدعا، تاریخ گذشته افغانستان گواهی میدهد که عبدالرحمن جابر و لشکریان خونریز و سفاکش، هزاره ها را قتل عام کرده و بقیه که از دم شمشیر عساکر خونریز امیر عبدالرحمن، جان سالم بدر برده بودند از ترس کشته شدن و اسیری و زندان و به غلامی و کنیزی رفتن، مجبور به ترک خانه و کاشانه شان شده و راهی پاکستان و ایران و سایر بلاد در آن زمان گردیده و در آنجا ها مسکن گزین شدند . امیر عبدالرحمن و دار و دسته جنایتکارش که منتظر چنین فرصتی بودند تمام بقیه اموال و احشام و زمین های مزروعی فراریان هزاره را غصب و تصرف نموده و همه را در تملیک پشتون هائی که امیر را در قتل عام هزاره ها یاری رسانیده بودند، قرار دادند . در حالیکه همه میدانند که زمین و املاک غصب شده توسط شاهان و امیران و حاکمان مستبد و ظالم و واگذاری آن با زور و جبر به کسانی دیگر، شرعا حرام بوده و تملیک و غصب زمین مردم با حکم امیران و پادشاهان جابر و ظالم، هیچگاه وجه شرعی نداشته و ندارد . زیرا "غصب آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت به عذاب سخت گرفتار مى شود.از حضرت پيغمبر اكرم (ص ) روايـت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند، در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند ".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2010/6/4ساعت 6:40 PM توسط عبدالله رفیعی |

گزارش مظاهره علیه کوچی ها در شهر ادیلید آسترالیای جنوبی

گزارش از: بسم الله رضایی

حوادث خونين و ضد انساني اخير كه توسط كوچيهاي طالب نما در بهسود، دايمرداد، كجاب و ناهور باعث كشته شدن دهها هموطن صلح دوست، بي دفاع، مظلوم و بيگناه، آواره شدن صدها تن، ويراني دهها قريه، سوختن مكاتب، مساجد و كلينيكهاي صحي در مناطق مذكور شد دل و احساس ميليونها انسان را نه تنها در افغانستان بلكه در سراسر جهان جريحه دار نمود و بار ديگر ادعاهاي حاميان دموكراسي و قانون را كه در حال حاضر در افغانستان با استفاده از وجوه و منابع عمومي مدعي برقراري صلح و امنيت هستند زير سؤال برده و نشان داد كه هنوز بسياري از هموطنان ما در نقاط مختلف كشور به خصوص مناطق هزاره جات از بديهي ترين و ابتدايي ترين حقوق خود به عنوان يك انسان محروم هستند و بعد از 8 سال ادعاي مجامع داخلي و بين المللي در اجراي پروسه مدنيت در كشور از سوي گروههاي مختلف و با حمايت جناحهايي در داخل و خارج دولت به بدترين شكل از حقوق اوليه حيات خود محروم شده و علاوه بر صدمات جبران ناپذير حتي جان خود را هم از دست مي دهند.

با توجه به موارد فوق هموطنان  افغاانستاني ما در سراسر استراليا همراه با ساير هموطنان و مدافعان صلح و حقوق بشر در گوشه وكنار دنيا انزجار خود را از اينگونه حوادث كه هر ساله به بهانه هاي مختلف جان، مال، ناموس و منافع مادي و معنوي هموطنان ما را در خطر مي اندازد، نشان داده و بار ديگر بر اساس آرمانهاي صلح طلبانه خود توجه محافل دولتي و غير دولتي، گروهها، سازمانها، احزاب و تشكيلات سياسي و اجتماعي را در داخل و خارج از افغانستان و همچنين دول دوست و سازمانهاي مدافع حقوق بشر را در خارج از افغانستان به جنايات رخ داده اخير در مناطق هزاره جات جلب نموده و از مجامع داخلي و بين المللي مصرانه خواهان حل و فصل معضل موجود كه هر ساله جان دهها تن از هموطنان ما را مي گيرد مي باشند.

 مظاهره که حق مشروع و مدنی هر شهروند در این دیار میباشد، بهترین راه انزجار مدنی و انسانی در تقبیح عملکردهای وحشیانه و تجاوزهای غیر مشروع می باشد.

 شهر ادیلید شاهد شرکت بیشتر از 500 تن از هموطنان ما بخاطر اظهار همدردی با مصدومین و انزجار شان از ناکامی حکومت کرزی بخاطر تامین امنیت شهروندان صلح دوست و بیدفاع، بود.

مظاهره کننده گان با شعارهای "کوچی گری بیداد است  -  میراث استبداد است" ، کوچی جنایت میکند  - کرزی حمایت میکند" ، دولت بیکاره – ملت ما بیداره" ، "حق هزاره – حق بشر است" ، و غیره مظاهره شان را از چوک مرکزی شهر بنام ویکتوریا اسکویر آغاز نمودند. مظاهره کننده گان در حین حرکت به سوی پارلمان آسترالیای جنوبی شعار سر میدادند.

 در این مظاهره بعد از رسیدن به جلوی پارلمان، مردم برای لحظۀ به سردادن شعار پرداختند تا اینکه احمد امانی یکی از برگزار کننده گان در جایگاه قرار گرفته و از مردم خواست تا به صحبت های سخنرانان گوش فرا دهند. ایشان ضمن قدردانی از مردم بخاطر شرکت گستردۀ شان، حضور جامعه جهانی در کشور و سکوت ناباورانۀ شان را زیر سوال برد. سپس حسین رضایت ریّس انجمن متحد افغانهای آسترالیای جنوبی به ایراد سخن پرداخت. ایشان دولت و ملت را خطاب قرار داده فرمودند که دیگر آنروز که از کله های انسان کله منارها میساختند گذشته است، دیگر ملت بیدار و آگاه است. در ادمه همچنان افزودند که اتکا بر محوریت مردم توسط رهبران یکی از حیاتی ترین راه مبارزه با ظلم و استبداد است.

سپس بسم الله رضایی ریَس انجمن محصلین آسترالیایی افغانستانی الاصل و نماینده کادر اداری موسسۀ کاروان، به جایگاه قرار گرفته ضمن تقدیر و تشکر از مظاهره کننده گان، شرکت آنها را نشانۀ خودباوری، آگاهی و ادای دیَن دینی، مردمی و ملی شان دانست. ایشان قطعنامۀ مظاهره را خدمت حاضرین به خوانش گرفت. در قطعنامه آمده بود که:

" بعد از کنفرانس بن، برگزاری لویه جرگه، تسوید قانون اساسی  و شروع به کار شورای ملی و سنا دل خوش کردیم که فصل دیگری در این وطن آغاز خواهد شد. در یک جامعه ای دموکراتیک همه در برابر قانون یکسان خواهیم بود و عدالت اجتماعی براین وطن حاکم خواهد شد. به همین دلیل داوطلبانه تفنگ ها را زمین گذاشتیم و اعلام کردیم که فصل دیگری آغاز شده و روزگاری دیگری سررسیده است. باخود گفتیم این ما بودیم که فرهنگ های باستانی و کهن بامیان و بلخ و غزنه را ساختیم و به پای آنها صد ها سال عمر و تجربه گذاشتیم و دست در عمق این خاک فرو بردیم تا پاهای بودای ایستاده را در دل این خاک محکم کنیم تا از گزند ایام و سالوسیان در امان بماند. باخود گفتیم آن روز که ما در قامت کوشانیان و غوریان و غزنویان و ... در بنای رفیع فرهنگ انسانی می پرداختیم و اینک نیز ما می توانیم بیش از دیگران برای آبادی این وطن سهم بگیریم و در یک تلاش موءمنانه شریک شویم. تفنگ را زمین گذاشتیم و قلم بدست گرفتیم و به مکتب و ادراه رفتیم. اما ناباورانه دیری نگذشت  دریافتیم که نه، چیزی تغییر نکرده است، وارثان صدیق عبدالرحمن هنوز سر در رویای او دارند و دست در کار تجدید افکار و اندیشه ها و آرمان های او.

 متاسفانه علیرغم دلخوشی ها و تلاش های صلح طلبانه ای ما، دولت کرزی و حامیان بین المللی او نه تنها کاری برای ما نکرد بلکه امید ما را به یاس تبدیل کرد. دولتی بوجود آمد که سرتاپای آن را فساد، رشوه و تعصبات اتنیکی، لسانی و منطقه ای لبریز کرده است. تلفات غیر نظامیان بیدفاع در جریان مبارزه با تروریزم، گسترش نفاق و ناامنی اجتماعی، بیکاری و فقرفراگیر، گسترش کشت و تولید مواد افیونی مخدر و اعتیاد روز افزون نسل جوان کشور به این مواد افیونی، حمایت حلقات مشخصی در دولت از قاچاقچیان مواد مخدر و طالبان نام نهاد کوچی در قتل عام هزاره ها و اخراج آنها از زمین ها و خانه های آبای شان، همه موضوعات ملموس اجتماعی است که دل هر انسان آزاده را بدرد آورده و آنها را نسبت به آینده و مشخصاً تواناییهای این دولت مایوس می سازد.

 ما آرزو می کردیم که افغانستان خانه ای صلح برای تمام ساکنان آن سرزمین باشد.  کشوری خالی از تریاک و خالی از تروریسم. ما هرگز نمی پسندیم که کشور ما مرکز جنگ و آشوب های منطقه ای و بین المللی باشد.

ما انتظار داشتیم که دولت افغانستان و حامیان بین المللی آن نه تنها امنیت و آرامش را به این کشور جنگ زده بازگرداند بلکه آرزو می کردیم که کشور را بسوی صلح باثبات، بازسازی زیرساخت ها و پیشرفت و ترقی پایدار سوق دهند. مهمتر از همه ما آرزو می کردیم که دولت جدید برخاسته از تشریک مساعی کشورهای جهان در اجلاس بن، دولتی باشد که برای ایجاد یک جامعه ای مدنی که اعضای آن در برابر قانون مساوی باشد، پلان داشته و تلاش نماید.دولتی که به اتباعش حق دهد تا مساویانه و بدون هیچ گونه تبعیض حضور آزادنه و دموکراتیک درجامعه داشته و از حقوق اولیه انسانی آنها دفاع و طرفداری نماید. دولتی که فرصت های مساوی را برای آحاد اتباع کشور فراهم کرده و هرنوع تبعیض را رد نماید. دولتی که از قربانیان سال های تبعیض و حرمان دول خود سر و ظالم عذر خواسته و حقوق غصب شده آنها را استیفا نماید. اما دردمندانه نه چنین نشد بلکه دست تبهکاران و متجاوزان بیش از پیش بازگذاشته شده و کشور به سمت انارشیسم اجتماعی و اخلاقی به سرعت به پیش میتازد."

 موادهای قطعنامه شامل مواردی ذیل میباشد.

 1.      ما مظاهره كنندگان در حالیکه صلح پایدار و امنیت سراسری را برای افغانستان آرزو می کنیم، عمیقا با کسانیکه در حملات وحشیانه ای کوچی ها در مناطق مختلف هزارجات آسیب دیده اند، اظهار همدردی می کنیم. بخصوص حملات اخیر در بهسود و دایمرداد که در نتیجه آن صد ها تن کشته و مجروح شده و صد ها خانه و مکتب و مسجد تخریب شده و هزاران نفر از خانه های خود آواره شده اند.

2.      مظاهره كنندكان امروز براین نكته تأكيد دارند كه حلقاتی نا مشخص در داخل و خارج دولت از این حملات حمایت معنوی و لجستیکی می کنند.

3.      ما مظاهره كنندگان از سازمان ملل متحد، دولت استرالیا، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و ساير سازمانهاي بين المللي به جد خواهانيم تا دولت افغانستان را برای حل دایمی مشکل کوچی ها و حفظ امنیت افراد ملکی و بیدفاع تحت فشار قرار دهند.

4.      ما همچنان از ارگانهای مدنی، احزاب سیاسی، حلقات و گروپهای فرهنگی و اجتماعی مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از افغانستان جدا تقاضامنديم تا ضمن محکومیت این جنایات غیر انسانی از تمام امكانات مادي و معنوي خود براي توقف اينگونه جنايات اقدام عملي نمايند.

5.      ما از مقامهاي قضايي داخل كشور به خصوص استره محكمه خواهانيم تا ضمن پی گیری حقوقی و قانونی این جنایات، عاملان اين جنايات را شناسايي و به سزاي اعمال خود رسانده و به جبران خسارات وارده به ساكنان مناطق مذكور اقدام كنند.

6.      ما به عنوان طرح عملي و حل دايمي معضل موجود براجرای ماده 14 قانون اساسی مبنی براسکان دائمی کوچی ها در افغانستان اصرار نموده و از دولت افغانستان خواهان اجراي ماده فوق هستيم.

7.      ما مظاهره كنندگان از رهبران سیاسی هزاره خواهانيم  كه تنها به وعده های کرزی در قالب احکام ریاست جمهوری اکتفا نکنند و در تصميم گيريهاي خود ضمن در نظر داشتن منافع ملي و مردمي مردم خود با تكيه بر اصل مردمسالاري با درايت بيشتر عمل كنند.

8.      مظاهره كنندگان حاضر از سازمانها و ارگانهاي بين المللي در افغانستان از جمله یوناما و آیساف خواهان پاسخگويي در خصوص سكوت در مقابل حوادث اخير در مناطق هزاره جات شده و مسئوليت آنها را در پاسداشت و دفاع عملي و نظري از حقوق مردم مناطق يادشده  بار ديگر به آنها يادآوري مي كنند.

9.      ما بار ديگر يادآوري مي كنيم كه حق زندگی، حق اولیه هر انسان است و هر کس این حق را دارد که در صورت خطر از خود دفاع کند و چنانجه دولت افغانستان و مجامع انسانی بین المللی هموطنان ما را در برخورداری از حقوق انساني شان یاری نرسانند این حق برای آنها محفوظ خواهد بود تا از خود دفاع کرده و تمام راههای ممکن را برای سرجای نشاندن متجاوزین به کار ببرند. "

سپس خانم سکینه افضای متن قطعنامه را به زبان انگلیسی به خوانش گرفت. و در پایان احمد امانی از مردم قدردانی نمودند و حسین رضایت از حاضرین استمداد کمک برای مصدومین نمود و شرکت مردم برای کمک نیز قابل ملاحظه بود.

قابل یاد آوری است که هموطنان ما در شهرهای سیدنی، ملبورن، کانبرا، پرت و بریزبین نیز مظاهره داشتند و این مظاهرۀ سرتاسری توسط کنسول هزارهای آسترالیا و انجمن ها و موسسه های ذی صلاح در شهرهای بزرگ آسترالیا برگزار شده بود.

+ نوشته شده در 2010/6/1ساعت 10:38 PM توسط عبدالله رفیعی |

نوشته: عبدالله رفیعی

     چندیست، که در اثر حملات وحشیانه کوچی نماها، بهسود در آتش می سوزد. آتشی، که دود آن با گذشتن هر روز عمدا غلیظ تر شده و با تاکتیک های صلح و تهدید قبیله سالاران درون دولت آقای کرزی چشم های بیشتری را می آزارد و زمینه یک جنگ تمام عیار جبهه ای را مساعد می سازد.

     در این نوشتار سعی بر آن نیست، که پدیده کوچی گری در کل و گذشته آن مورد بررسی قرار بگیرد، بلکه تلاشی است که طور خلص اهداف شوم پشتونیست ها، که در قالب کوچی گری سعی به برآورده شدنش صورت می گیرد، مورد بررسی قرار بگیرد و نیز راه های مناسب مبارزه ملی هزاره ها برای رهایی از این پدیده شوم، به نظر نگارنده  مورد غور قرار داده شود.

     در قالب کوچی ها و ورود آنها به هزارستان، از آغاز این پدیده تا قبل از روی کار آمدن دولت آقای کرزی بیشتر از همه دو هدف مشخصا تعقیب می گردید، که در نهایت راه به سوی پشتونیزه کردن افغانستان  می برد. یکی از این اهداف، هدف اقتصادی بود، یعنی کوچی ها و کوچی نماها با به فروش رساندن اموالی که از بازارهای پاکستان به ارزان ترین قیمت می خریدند، بر ساکنین هزارستان، سود بزرگی را به جیب می زدند. هدف دومی، عبارت از هدف سیاسی بود، که با تعقیب آن تلاش برای غضب زمینهای هزاره ها و در نهایت حذف کلی هزاره ها به هر طریق ممکن به صورت کلی از افغانستان بود، ولی اینک بر علاوه اهداف ذکر شده بالا، که متاسفانه در برآورده شدن آن تا اندازه ای موفق نیز شدند، هدف خطرناک دیگری نیز گنجانیده شده است.

     هدفی که اینک برجسته تر از دیگر اهداف معلوم می گردد، کشانیدن جنگ از مناطق جنوبی افغانستان، که اکثریت ساکنین آنرا پشتونها تشکیل می دهد، به مناطق مرکزی و صفحات شمال کشور است، که اکثریت ساکنین آنرا هزاره ها، تاجک ها، ازبک ها و دیگر اقوام تشکیل می دهند. با انتقال جنگ از جنوب به شمال در ضمن بر آورده شدن هدف فعلی پشتونها، زمینه تسریع شدن اهداف قبلی آنها، که همانا حذف دیگران و پشتونیزه کردن افغانستان است، نیز هرچه بهتر میسر می گردد.

    پشتونها چندیست، که خود شکار بازی خطرناک خودشان شده است. وطن فروشی های پشتونها، اینک از خودشان قربانی می گیرد. پشتونها امروز تا اندازه ای به طبل خریداران شان می رقصند، که اختیار شان کاملا از دست خودشان رفته است. عده از آنها برای فعلا دموکرات های اند، که علمبردار ورود نیروهای آمریکایی و ناتو به نام مبارزه با تروریسم در افغانستان شده اند. در حالیکه عده دیگر شان تروریست های اند، که آرامش زندگانی جهانیان را به هم زده اند. این دو جریان پشتونی، که تا قبل از این همه آرمانهای دیگر شانرا قربانی پشتونیزم شان می کردند، اینک در مقابل یکدیگر حذف می شوند. از حادثه یازدهم سپتامبر تا به امروز، وحشی گری های پشتونها، آنها را در مناطق جنوبی به کام مرگ فرستاده است و این عمل سبب اندیشه عمیق تیوریسن های پشتون گردیده است، تا چگونه جلو وحشی های سر سپرده های شانرا گرفته و از پشتون کشی جلوگیری کنند.

     پشتونها اگرچه نهایت سعی و تلاش های شانرا در راه برگرداندن آرامش به مناطق جنوبی به کار بسته اند، ولی از قرار معلوم تا اینک به جایی نرسیده اند و تیر شان به سنگ خورده است. پشتونها اینک می خواهند از حربه دیگری برای نایل شدن به هدف شان کار بگیرند. این هدف شان چیزی دیگری نیست، بجز قربانی کردن و بدنام ساختن هزاره ها، برای جلوگیری از کشتار پشتونها و آوردن آرامش در مناطق جنوب افغانستان.

     پشتونها با بازنمودن جبهه جدید جنگ با هزاره ها می خواهند انگیزه پشتونها را در کل، در رابطه با جنگ تغییر دهند. آنها به پشتونها می خواهند تلقی کنند، که بخاطر جنگ های درونی آنها، هزاره ها روز به روز قدرتمند تر و در عرصه های مختلف پیشقدم تر شده اند و به زودی ممکن عنان قدرت را نیز بگیرند و اینک نیز مانع ورود کوچی به مناطق مرکزی و صفحات شمال افغانستان شده اند، لهذا جنگ مقدس برای پشتونها قبل از همه جنگ با هزاره هاست نه با کدام جریان دیگر. تیوریسن های پشتون به این صورت انگیزه های جنگی جریان های با هم مقابل پشتونها را می خواهند، تغییر بدهند و آنها را با یک انگیزه جدید دوباره با هم متحد نموده و معیار ایده آل شانرا دوباره، قبل از همه ارزشها، به پشتونیزم برگردانند.

     از قرار معلوم راه اندازی این جنگ، که از طرف یک عده خاصی خصوصا افغان ملیت ها صورت گرفته است، هم اینک تاثیر اش را گذاشته است و اینک از طرف سور خلقی، طالبان و تا حتی میانه رو های پشتون همچون آقای مجددی حمایت جدی میشود. حمایت آقای مجددی از کوچی ها طی سخنانی از کرسی مشرانو جرگه، خود مهر تایید بر عملکرد های کوچی ها است و از طرف دیگر فرمان ریاست جمهوری، که در آن ذکر از پرداختن خسارت به کوچی ها شده است، خود بر حق دانستن کوچی ها می باشد. پشتونها آگاهانه کوچی نما ها را به منطقه فرستاده اند و تصمیم ندارند، که آتش جنگ را خاموش نمایند، بلکه به هر قیمتی تصمیم ادامه آن را دارند، تا با کشتار هزاره ها، زمینه آرایش دوباره خودشانرا مساعد سازند و یا حد اقل با ادامه این جنگ می خواهند تمرینی داشته باشند برای ارزیابی حملات آینده شان و از طرف دیگر اگر هزاره ها دست به مقاومت مسلحانه و جبهه این بزنند، آنها را تروریست، جنگ طلب و جنگ افروز معرفی نموده و با اردوی ملی و نیروهای بین المللی شدیدا سرکوب نمایند و به این صورت جنگ را به داخل هزارستان و صفحات شمال بکشانند.

     سوال اینجاست، که دشمنان قسم خورده ما راه اندازی و ادامه جنگ هدف شان است، ولی وظیفه ما چیست و ما با این پدیده شوم کوچی گری چگونه باید دست به مبارزه بزنیم، تا سرزمین، عزت، جان، مال و ناموس خویش را حفظ نمایم. به نظر صاحب قلم، در راه مبارزه با این پدیده شوم باید یک حرکت ملی از طرف هزاره سراسر جهان با همکاری دیگر اقوام و جریانهای مدنی به صورت یک پارچه، هوشیارانه و مدبرانه در سه جریان زیر همزمان تا نجات دایمی از پدیده شوم کوچی گری صورت بگیرد:

·         ایجاد هماهنگی، انسجام و اتحاد در بین خود هزاره ها و با اقوام غیر پشتون:

     ما باید نیک بدانیم، که این جنگ فقط و فقط جنگ هزاره های بهسود با کوچی نما ها نمی باشد، بلکه کوچی نماها می خواهند، برای ورود به هزارستان و صفحات شمال به حیث دروازده ورود از بهسود استفاده نمایند. و این هزاره های بهسود است، که اینک سپر بلا برای حفظ هزارستان و صفحات شمال شده است، لهذا اگر هزاره های سراسر جهان، تاجک ها، ازبک ها و دیگر اقوام کوچک و بزرگ می خواهند، در آینده مصون بمانند، باید پشتبانی فوری مادی و معنوی شانرا از هزاره های بهسود دریغ ننمایند. از طرف دیگر لازم است، که متوجه خاینین و معامله گران نیز از همه بیشتر اینک بود، زیرا سر سپردگان به دشمن، متاسفانه هیچگاه به خود نمی آیند و از هر جریانی برای بی اتفافی و به بیراهه کشاندن مبارزات استفاده می نمایند و اینک نیز تلاش های شانرا به شدت درین راستا ادامه می دهند.

·         اعتراضات مدنی:

     یکی از روش های دموکراتیک و کم هزینه برای برآورده شدن اهداف مشخص در تمام جهان امروزه همانا اعتراضات مدنی می باشد، لهذا اعتراضات مدنی جاری، هرچه شدید تر شده و دامنه  آن وسیع تر گردیده و در هماهنگی با جریانهای مدنی ملی و بین المللی و هزاره های سراسر افغانستان و جهان به سطح رسانه های بین المللی و تظاهرات جهانی ظاهر گردد. بدون شک این اعتراضات اگر نفوذ در گوش های کر دولت مداران نکند، کشور های دخیل در مسله افغانستان را مجبور به دخالت در این مسله خواهد کرد، تا فشار مطلوب را بر دولت آقای کرزی وارد آورند، که جلو وحشی گری های کوچی نماها را گرفته و به حل دایمی این مسله اقدام نمایند. البته این اعتراضات تا زمانی ادامه یابد، که مسله شوم کوچی گری این بار برای همیش خاموش گردد، در غیر آن اگر منظور فقط بیرون راندن کوچی موقتا از ساحه باشد، سودی قابل ملاحظه ای ندارد.

·         پتشبانی از جبهه فعلی مقاومت و تشکیل جبهه های جدید مقاومت:

     در قانون جنگ هر قدر دشمن دست آورد داشته باشد، به همان اندازه طلب اش بیشتر می شود، لهذا با کمک مالی هر یک از هزاره های در کل و اشخاص متمول و با احساس به صورت خاص جبهه مقاومت پشتبانی، انگیزه دهی و قدرتمند تر گردد، تا در ضمن جلوگیری از پیش روی کوچی نماها در موقع ضرورت ضربات دندان شکن را به دشمن وارد نمایند، تا دشمن کاملا میدان را بدون حریف و خالی تصور نکند و حاضر به قبول حقوق حقه مردم ما گردد.

                                                                                                             و من الله توفیق

+ نوشته شده در 2010/5/28ساعت 9:17 PM توسط عبدالله رفیعی |

 

گزارش از: عبدالطیف حیدری

بعد از انتظار بسیار زیاد بلاخره آن روز دوباره فرا رسید که انجمن پیک، طلوع خورشید عدالت را دوباره با جشن با شکوه خود به مناسبت پنجم جوزا سالروز ولادت حضرت عبدالعلی مزاری "رح" تحت نام "طلوع خورشید" تجلیل نماید.

انجمن پیک در سال گذشته یعنی 1388 ه ش با جمع از انجمن های دیگر، برای نخستین بار از پنج جوزای سال 1388 ه ش تجلیل به عمل آورده و برنامه ی را تحت عنوان "میلاد نور" تدارک داده بودند. امسال نیز با تلاش و زحمات بسیار زیاد موفق به این گردید که با وجود جشن باشکوهی که در پنج جوزا 1389 ه خ مطابق با 2010/5/26 به روز چهار شنبه در ماشاالله شادی هال راه اندازی کرده بود، جهت معرفی هر چه بیشتر این روز(پنجم جوزا) در نهاد های مختلف از آن جمله ورزش مسابقات فوتبال را تحت نام "جام مزاری" میان مکاتب هزاره تاون راه اندازی نموده بود، و هم چنان جزوه ی را تحت نام "سوغات پیک" ترتیب داده بود که در این جزوه چند شخصیت تاریخی ما از قبیل شهید استاد عبدالعلی مزاری، مورخ و پدر تاریخ افغانستان کاتب هزاره، جوان شجاع و دلیر ما عبدالخالق هزاره، حماسه ی چهل دختران، شهید حسین علی یوسفی به شمول استاد بزرگوار استاد عبدالغفور ربانی مختصراً به معرفی گرفته شده بودند، هم چنان از این جزوه مسابقه ی به نام مسابقه "خود یابی" میان شاگردان ممتاز مکاتب هزاره تاون برگزار گردیده بود که امتحان آن به تاریخ 2010/5/22 به روز شنبه در لیسه ی تعلیمی و تربیوی پامیر به تعداد 200 اشتراکننده از همه ی مکاتب هزاره تاون در حضور مدیران مکاتب برگزار گردید و نتایج این دو مسابقه نیز در همین برنامه (جشن پنجم جوزا) اعلام گردید.

برنامه ی "طلوع خورشید" به روز چهار شنبه به تاریخ پنج جوزا 1389 ه خ مطابق با 2010/5/26 م رأس ساعت 3 بعد از ظهر در ما شاالله شادی هال با قرار گرفتن مجریان برنامه هر یک محمد کبیر همدرد و مرضیه احمدی در جایگاه و قرأت قرآن کریم توسط رمضان وطن دوست آغاز گردید. بعد از آن گروه خوش آمدید مهمانان را خوش آمدید گفتند، طبق معمول چیزی که بعد از آن اجرا گردید خوانش متنی به نام "نامه ی بابه" بود که توسط بهاره نظری، مقاله ی که به همین مناسبت (پنجم جوزا) نگاشته شده بود توسط برادر مهدی نظری و نیز شعر که به مناسبت تولد بابه نوشته شده بود توسط عقیل انصاری اجرا گردیدند. درین هنگام در حالکه محفل با همان زیبایی که به خود گرفته بود با اجرای سرود "ولادت مزاری" زیباتر گردید اما آنچه که جای تأسف بود کم بودی جای بود، به تعداد مهمانانی که در نظر گرفته شده بود یعنی به تعداد 700 چوکی گذاشته شده بود اما باز هم مهمانان زیاد از این جشن با شکوه بی بهره برگشتند،  چیزی که باید درین جا ذکر گردد این است که این آمار شرکت کننده گان خود نشان دهنده ی این بود که مردم دوست دارند یگان مناسبت خوشی هم داشته باشند تا گرد هم آمده آن را جشن گیرنند، خوش بختانه این زمینه را تاجای انجمن پیک برای علاقه مندان آن در این دو سال آخر برای هزاره های مقیم کویته پاکستان  فراهم ساخته است و امید وارم که بعد از این پنج جوزا در سرتاسر دنیا به عنوان یک روز ملی شناخته شده و آنرا جشن گیرد.

بعد ازآن، تقربأ بعد از گذشتن یک ساعت از برنامه عبدالطیف حیدری به نمائیده گی از انجمن پیک سخنان خود را در محور اهداف از تجلیل پنجم جوزا و بعضی نکات دیگر از قبیل اینکه چرا ما تاهنوز از این روز بزرگ و تاریخی غافل هستیم؟، تأثیر پنجم جوزا در زندگی ما چیست؟، اهمیت تشکیل حزب وحدت را در زنگی هزاره ها و تاکید به بودن پیروان واقعی مکتب مزاری بیان داشت.

گذشته از آن شعری زیبای توسط برادر متین صمدی به خانش گرفته شد، حال زمانی فرا رسیده بود که سخنران برنامه جناب آقای زمان دهقان زاده یکی از فعالین هزاره های کویته باسخنان گهر بار خویش حاضرین مجلس را مستفید گرداند، آنچه که از سخنان آقای دهقان زاده حاضرین را تحت تاثیر خود قرار داده بود، ملاقات چندین روزه ی وی با شخصی شهید مزاری در زمان حیات وی در ایران و تشبه زندگی مزاری به زندگی مولای متقیان حضرت علی (ع) بود. گذشته از آن سرود دسته جمعی (همه ی اعضای انجمن پیک) به سرکرده گی محمد ظاهر حیدری رنگی تازه ی به محفل بخشید، آنچه که از همه مهمتر و چیزی که حاضرین را به شوق آورده بود درامه ی که توسط محمد ظاهر، میثم، فاطمه و شازیه اجرا گردیده بود. بعد از درامه به خاطر رفع خستگی هنرمند جوان و تازه کار فردین تنها در جایگاه قرار گرفته و آهنگ های ناب خود را تقدیم حاضرین نمود. گذشته از آن نوبت رسید به استاد محترم، سخنور عالی و پژوهشگر استاد رضای که همین چند روز قبل با فامیل رهبر شهید دیدن نموده بود و پیغامی داشت از طرف خانواده ی رهبر شهید که تقدیم حاضرین کرد، گذشته از آن چون سوم جوزا مصادف بود با روز معلم بنأ خواهر فاطمه با شعر خویش مقام معلم را گرامی داشت.

حال قسمت آخر برنامه رسیده بود، همه چشم به انتظار اعلام برنده گان مسابقه ی "خود یابی" بودند، انتظار با آمدن عزت الله آزاد در جای گاه به خاطر اعلام برنده گان، تقسیمات جوایز و تقدیر نامه ها به پایان رسید. اول برنده گان مسابقه ی خود یابی اعلام گردید که مقام اول آنرا رحمت الله از لیسه ی تعلمی و تربیوی پامیر، مقام دوم را برادر محمود از مکتب علامه اقبال و مقام سوم را خواهر شفیقه از لیسه ی رابعه بلخی از آن خود کردند و سپس جوایز دو تیم برنده ی مسابقات فوتبال "جام مزاری" که مقام اول را تیم فوتبال لیسه ی عالی نور و مقام دوم را تیم فوتبال لیسه ی تجربوی گوهرشاد از آن خود کرده بودند تقسیم گردید و در آخر از کسانی که در تدارک برنامه ی "طلوع خورشید" که بناسبت پنجم جوزا سالروز تولت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری با انجمن پیک همکاری نموده بودند تقدیر به عمل آمد.

این بود گزارش مختصری از جشن پنجم جوزا که از طرف انجمن پیک گرفته شده بود، امید وارم که در سالهای آینده نه تنها انجمن پیک بلکه همه ی نهاد فرهنگی در تمام نقاط جهان باید این روز بزرگ را تجلیل کرده و جشن گیرند؛ به امید آن روز.

آقای دهقانزاده در حال سخنرانی

آقای رضایی در حال سخنرانی

اعضای انجمن در حال اجرای سرود

حاضرین در سالن

حاضرین در سالن

حاضرین در سالن

آقای ربانی در حال تقسیم جوایز

 

عکس یادگاری اعضای انجمن با مدیران بعضی مکاتب

+ نوشته شده در 2010/5/27ساعت 6:55 PM توسط عبدالله رفیعی |

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر